X
تبلیغات
چناق

چناق
 

دکتر شریعتی : 

کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛

 اول آنکه کچل بود،

 دوم اینکه سیگار می کشید

 و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت.

 

چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم .




[ پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391 ] [ 11:28 ] [ جلال ]

Türkcə dilin əlifbasi

الفبای زبان ترکی در طول تاریخ

تورکجه دیلین الفباسی

براي نگارش زبانهاي مختلف ترکي در طول تاريخ الفبا‌هاي مختلف بکار گرفته شده‌است. الفباي اورخون ، الفباي اويغور، الفباي عربي , الفباي عبري ( ترکان يهودي کارائيم و خزر)، الفباي لاتين و الفباي سيريليک اما هم اکنون اکثر زبانهاي ترکي از الفباي لاتين استفاده مي‌کنند يا در حال تغيير خط رسمي خود به لاتين هستند.قابل ذکر اینکه بعد از ظهور دین مبین اسلام به علت گرایش سریع قوم ترک به دین اسلام وبه احترام خط قرآن وبه علت دشواری نگارش خطوط فوق خطوط ترکی باستان اعم از اویغور واورخون وعبری" ترکها خط اشان را به عربی تغییر دادند.ولی جمهوری های تازه استقلال یافته شوروی سابق و دیگر کشورهای ترک از خط ترکی لاتین که هم آسان وهم به روز است استفاده میکنند.

اولین خط جهان به نام خط میخی توسط سومریها که همان ترکهای قدیم رو تشکیل میدادند اختراع شد.

1-الفبای اورخون(گؤک تؤرک=ترکان آسمانی)  Göktürk Alfabesi

2-الفبای اویغور Uygur Alfabesi

3-الفبای عربی Arap Alfabesi

4-الفبای لاتین Latin Alfabesi

[ چهارشنبه دوم مرداد 1392 ] [ 12:3 ] [ جلال ]

خط زبان ترکی
سومرها به عنوان اجداد ترکان مخترعين اولين خط در تاريخ بشريت بودند و اختراع خط پروسه چند هزار ساله بود که از تمدن" قوبوستان" در آذربايجان شمالی شروع و با مهاجرت سومرها از آذربايجان به بين النهرين، در آنجا تکامل يافت. در مورد خط ترکی باستان در سنگ نوشته های یئنی سئی و اورخون در 1400 سال پیش و ایسیک گؤل در 500 سال قبل از میلاد سخن رفت که به عقیده زبانشناسان خطوط ابداعی خود ترکان بوده و از هیچ خط دیگری اقتباس نشده است. ترکان با پذیرش دین اسلام خط عربی را جایگزین خط باستانی خود کردند( نظیر زبان فارسی که با الفبای عربی نوشته می شود). با به کار آمدن حکومت جمهوری در ترکیه ، مردم این کشور الفبای لاتین را جایگزین خط عربی کردند. آذربایجانی های شمال آراز نیز ابتدا در محدوده سالهای 1929-1939 به مدت ده سال زبان خود را به لاتین نوشتند سپس به دستور استالین ، خط جمهوریهای ترک زبان اتحاد شوروی (سابق) به کریل (سیریلیک) تبدیل شد . لاکن این جمهوریها پس از استقلال دائمی خود در سال 1991الفبای خود را دوباره به لاتین بر گرداندند. آثار مکتوب زیادی به زبان ترکی و به دو الفبای عربی و لاتین از 1000 سال پیش به جای مانده است. بنا به دلایلی بسیار الفبای لاتین از الفبای عربی سریعتر فرا گرفته می شود و خواندن و نوشتن به آن راحتتر است. خصوصا این خط برای ترکی که در آن تعدد اصوات موجود است مناسبتر می باشد. خط لاتین ترکی آذربایجانی با چند حرف اضافه x,q,ə)) یعنی (اَ ، ق ، خ) اندکی با خط لاتین ترکی استانبولی متفاوت است. متاسفانه در ایران استفاده از خط لاتین برای زبان تركی بدلایل سیاسی محدود گشته است

مشخصات زبان ترکی
زبانهای اورال-آلتاییک مانند ترکی با مشخصات زیر از زبانهای هندو اروپایی نظیر زبان فارسی متمایز می شوند[5] [9]:
1- در بین صداهای کلمات هم آهنگی اصوات موجود است 2- در این زبانها جنس و حرف تعریف موجود نیست 3- صرف به وسیله اضافه کردن پسوند انجام می شود (آپار+دیم ، آپار+دین ،….) 4- در صرف اسماء پسوند ملکی به کار می رود (آپار+دیغیم)5- اشکال افعال غنی و متنوع است 6- حرف جر بعد از کلمه می آید (ائودن=از خانه)7- صفات قبل ازاسماء می آیند(گؤزل قیز)8- بعد از اعداد علامت جمع بکار نمی رود9- مقایسه با مفعول منه انجام می گیرد (من دن اوجا) 10- برای فعل معین به جای داشتن از فعل بودن (ایمک) استفاده می شود.11- پسوند سئوال موجود است(گلدین می؟)12- به جای حرف ربط از اشکال فعل استفاده می شود(گئتدییم یئر= جایی که رفتم – که به غلط بعضا می گوییم او یئر کی گئتدیم

قدرت و امکانات زبان ترکی آذربایجانی
• هماهنگی اصوات یکی از زیباترین خصوصیات زبان ترکی است که باعث راحتی تلفظ و خوش آهنگی آن می شود. در زبان ترکی صداهای خشن (O,U,A,I) و صداهای نازک (Ö,Ü,E,Ə,İ) نمی توانند در ریشه یک کلمه با هم مخلوط شوند و با همان ترتیب فوق در کلمه می آیند. مانندGözəllik و Ayrılıq. کلمات خارجی نیز حتی المقدور تحت تاثیر این قانون جالب قرار می گیرند. مانند کلمه عربی حسين(Hoseyn) که در ترکی Hüseyn و كلمه عربي عباس (Əbbas) كه در تركي (Abbas) گفته می شود. ترکها هنگام فارسی صحبت کردن نیزناخودآگاه از این قانون طبیعی زبان خود پیروی می کنند[9] .
• پسوندهای ترکی بسیار غنی و متنوع است وامکان لغت سازی و غنای لغوی این زبان را بالا می برد. پسوندهایی نظیر چی، لی ، سیز، لیق ،….
• در زبان ترکی کلماتی با اختلاف جزئی در معانی موجود است که در فارسی نیست، مثلا برای انواع دردها کلمات آغری، آجی، سیزی، یانقی، زوققو، سانجی، گؤینمک، گیزیلدمک و اینجیمک به کار می رود که هر کدام درد به خصوصی را بیان می کنند.
• کلمات ترکی بر خلاف فارسی انعطاف زیادی برای اصطلاح سازی دارند بعنوان مثال از کلمه دیل به معنی زبان در ترکی 36 اصطلاح و تعبیر موجود است: دیل آچماق، دیل-آغیز ائتمک، دیلی توتولماق و….
• علاوه بر غنای لغوی، تحرک و قابلیت لغت سازی، بیان مفاهیم جدید و غنای مفاهیم مجرد و همچنین تنوع بیان و قدرت بیان تفرعات و تفاوتهای جزئی کلام از دیگر عوامل غنای زبان ترکی است . به همین دلیل و به اعتراف زبانشناسان ، نثر زبان ترکی برای بیان اندیشه و مفاهیم و موضوعات مختلف علمی و فلسفی و اجتماعی رساتر و مناسبتر از بسیاری زبانهای دیگر است. مفاهیم و اندیشه هایی را که در ترکی می توان با یک جمله بیان کرد، جملات و شرح مفصلی را در زبانهای دیگر ایجاب می کند.
• افعال ترکی از نظر وجوه و زمانهای متعدد بسیار غنی است، ترکیب این وجوه و زمانها منجر به 50 شکل مختلف برای بیان حالات مختلف می گردد. مثلا در فارسی به جای هر دو حالت گلیردیم و گلردیم فعل می آمدم به کار می رود یا برای حالتهایی چون گله جکدیم (=قرار بود بیایم) وگلسئیدیم(=اگر می آمدم) در فارسی افعال واحد و مستقلی وجود ندارد.
• افعال ترکی همه با قاعده اند، جزء فعل ناقص ایمک به معنی بودن.
• افعال متعدی در ترکی به سادگی با اضافه کردن پسوند به افعال لازم ساخته می شود: اوخشاماق=شبیه بودن ← اوخشاتماق= شبیه کردن. افعال متعدی درجه دو و درجه سه نیز در ترکی قابل ساخت است: وورماق=زدن(متعدی)← ووردورماق= بوسیله کسی زدن( متعدی درجه دو)← ووردوتدورماق=وسیله زدن کسی را فراهم کردن (متعدی درجه سه).
• ترکیب پسوندها و حالات افعال در ترکی به خلق کلماتی منجر می شود که بیان آنها در زبان فارسی با یک یا چند جمله مقدور است. مثال: سئویشدیرمه لییک (یک فعل در ترکی)= آنها را باید وادار کنیم که همدیگر را دوست داشته باشند(دو جمله در فارسی).

از دیگر خصوصیات زبان ترکی
● زبان ترکی از طرف زبانشناسان به عنوان سومین زبان قانونمند وتوانمند دنیا شناخته شده است و حتی یکی از تورکولوژهای بنام زبان ترکی را اعجاز غیر بشری معرفی کرده است. ● زبان ترکی حدود 24000 فعل دارد که در فارسی بیش از 5000 نمی باشد ● حدود 1650 لغت ترکی آذربایجانی شناخته شده است که برای آنها لغات مستقلی در فارسی نیست. مانند یایخالاماق، یوبانماق، یودورتماق و…. [9]● چند هزار لغت با ریشه ترکی در زبان فارسی موجود است که از این لغات بيش از 600 لغت جزء کلمات مصطلح و روزمره است. مانند آقا ، خانم ، سراغ، بشقاب، قابلمه، دولمه، سنجاق، اتاق، من، تخم، دوقلو، باتلاق، اجاق، آچار، اردک، آرزو، سنجاق، دگمه، تشک، سرمه، فشنگ ، توپ ، تپانچه، قاچاق، گمرک، اتو، آذوقه، اردو، سوغات، اوستا، الک، النگو، آماج، ایل، بیزار، تپه، چکش، چماق، چوپان، چنگال، چپاول، چادر، باجه، بشگه، بقچه، چروک،…. [28

[ چهارشنبه دوم مرداد 1392 ] [ 11:52 ] [ جلال ]

جمعیت ترکان ایران چقدر است؟-ترکان دنیا -خط زبان ترکی چیست ؟

مقدمه:مدتی است در بحثهای کلوب شاهد آنیم که برخی نژادپرستان مهم ترین ایرادی که بر ترکان می گیرند این است که اگر شما ترکید پس چرا به زبان ما (الفبای فارسی) می نویسید ؟ در نگاه اول چنین بنظر میرسد که حق با ایشان است اما وقتی عالمانه بررسی کنیم خواهیم دید که نه تنها این گفته صحت ندارد بلکه همین ایراد بر خودشان وارد است که اگر شما زبانتان فارسی است پس چرا با حروف عربی می نویسید؟؟؟؟
واقعیت امر این است که زبان فارسی طبق گزارش موسسات معتبر زبانشناسی در اروپا و آمریکا بعنوان سی و سومین لهجه (نه زبان) شناخته شده است در صورتی که زبان ترکی با متکلمین 300 میلیونی بعنوان سومین زبان زنده و باقاعده دنیا معرفی شده است .چیزی که از بدیهیات بوده و انکار آن چیزی جز عناد نخواهد بود .
در اینجا ما قصد داریم نسبت به تراکم جمعیتی ترکان در ایران و دنیا و نیز معرفی خط و زبان ترکی که اساسا نه لاتین بوده و نه عربی ،بپردازیم تا شاید مغرضان بیش از این در پی عناد و ستیزه جویی بر نیایند هر چند که همین مورد آخر بعید بنظر برسد.

جمعیت ترکان ایران چقدر است؟
براساس اطلاعات منبع زبان شناسیSIL (1) ترکیب جمعیتی ایران در سال 1998 به صورت زیر بوده است:
جمعِت کل ایران بر اساس آمار دولتی 65758000
متکلمین زبان ترکی آذربایجانی 23500000
قشقایی ها (ترکی آذربایجانی) 1500000
متکلمین ترکی خراسانی (نزدیک به ترکی آذربایجانی) 400000
متکلمین زبان ترکی ترکمنی 200000
متکلمین زبان فارسی* 22000000
متکلمین زبان لری* 4280000
متکلمین زبان کردی و کرمانجی* 3450000
متکلمین زبان گیلکی* 3265000
متکلمین زبان مازندرانی* 3265000
متکلمین زبان عربی 1400000
متکلمین زبان بلوچی* 856000
متکلمین زبان تالشی و تاکستانی* 332000
متکلمین زبان ارمنی 170800
بقیه زبان ها 700000

متاسفانه تا کنون سرشماری رسمی و درستی برای تعیین ترکیب جمعیتی ایران صورت نگرفته و آمارهای موجود اکثراٌ مغرضانه و در جهت کم نشان دادن جمعیت ملت های غیرفارس در ایران بوده است. بر اساس این آمار بدون در نظرگرفتن ترکان ترکمنی 4/25 میلیون نفر (62/38% جمعیت ایران ) بوده و اکثریت نسبی این کشور را تشکیل می دهند که این رقم را تا 30 میلیون نفر نیز تخمین زده اند. جمعیت فارس زبان ها نیز 22 میلیون نفر می باشد. بر اساس این آمار جمعیت ترک های ایران حدود 27400000 نفر می باشد و کل متکلمین زبانهای خانواده ایرانی ( نه لهجه ها یا گویش های فارسی! که با علامت * مشخص شده است) 37500000 می باشد. پس ایران نه فقط سرزمین ملت فارس بلکه سرزمین ملت های مختلف ترک و کرد و عرب و فارس و بلوچ و ... است. لازم به ذکر است که حدود 8 میلیون ترک آذربایجانی در جمهوری آذربایجان، بیش از 500000 نفر در ترکیه و حدود یک میلیون نفر در عراق (عمدتا در شهر کرکوک و اطراف آن) زندگی میکنند.
ترکان آذربایجانی در شهر های مختلف ایران و بخصوص استان های آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، اردبیل، زنجان، همدان، قزوین، تهران و مرکزی و بخشهایی از استان های گیلان، کردستان و کرمانشاهان زندگی میکنند. بخش عمده ملت ترک در جنوب ایران در استانهای فارس، اصفهان، بوشهر، کرمان، چهارمحال وبختیاری و استان های مجاور و عمده ملت های ترک، در شرق ایران در استان های خراسان شمالی و رضوی، گلستان و مازندران ساکن هستند. (23)
بد نیست بدانیم که کشور ایران از بابت جمعیت ترکها بعد از ترکیه در رتبه دوم قرار دارد و تهران نیز بعد از استانبول دومین شهریست که بیشترین جمعیت ترک را در خود جای داده است.

ترکان دنیا
ترکان دنیا در وسعتی از سیبری تا بالکان عمدتاً در کشورهای قزاقستان، ازبکستان، قرقیزستان، ترکمنستان، روسیه، چین، جمهوری آذربایجان، افغانستان، ایران، ترکیه و عراق و پراکنده در برخی کشورهای دیگر زندگی می کنند. بنا به لینگواسفر در سال 2000 خانواده زبان های ترکی، زبان تقریباً 150 میلیون نفر در آسیا و اروپا و شاخه ترکی جنوبی ( شامل سه لهجه عمده: ترکی آناتولی، ترکی آذربایجانی و ترکی ترکمنی) زبان اقلاً 98 میلیون نفر در خاورمیانه، قفقاز، آسیای میانه و شبه جزیره بالکان_اروپا بوده است(1). در همین سال زبان فارسی (سه لهجه عمده آن: فارسی(ایران)، دری (افغانستان)، و تاجیکی) زبان تقریباً 40میلیون نفر در خاورمیانه و آسیای میانه بوده است. در حال حاضر 28 لهجه یا زبان ترکی در مناطق مختلف زبان رسمی مردم بوده و در حدود 20 لهجه یا زبان ترکی دارای کتابت و ادبیات کتبی میباشد(5و23)..

خط زبان ترکی
در مورد خط ترکی باستان در سنگ نوشته های یئنی سئی و اورخون در 1400 سال پیش و ایسیک گؤل در 500 سال قبل از میلاد سخن رفت که به عقیده زبان شناسان خطوط ابداعی خود ترکان بوده و از هیچ خط دیگری اقتباس نشده است. ترکان با پذیرش دین اسلام خط عربی را جایگزین خط باستانی خود کردند (نظیر زبان فارسی که با الفبای عربی نوشته می شود). با بکار آوردن حکومت جمهوری در ترکیه، مردم این کشور الفبای لاتین را جایگزین خط عربی کردند. آذربایجانی های شمال آراز نیز ابتدا در محدوده سال های 1929-1939 بمدت ده سال زبان خود را به لاتین نوشتند سپس به دستور استالین، خط جمهوری های ترک زبان اتحاد شوروی (سابق) به کریل (سیریلیک) تبدیل شد. لاکن این جمهوری ها پس از استقلال دائمی خود در سال 1991 الفبای خود را دوباره به لاتین برگرداندند. آثار مکتوب زیادی به زبان ترکی و به دو الفبای عربی و لاتین از 1000 سال قبل بجای مانده است. بنا به دلایلی بسیار، الفبای لاتین از الفبای عربی سریعتر فراگرفته می شود و خواندن و نوشتن به آن راحت تر است. خصوصاً این خط برای ترکی که در آن تعدد اصوات موجود است مناسبتر می باشد. خط لاتین ترکی آذربایجانی با چند حرف اضافه (ə،q،x) یعنی ( اَ، ق، خ) اندکی با خط لاتین ترکی استانبولی متفاوت است. متاسفانه در ایران استفاده از خط لاتین برای زبان ترکی به دلیل سیاسی محدود گشته است.

 

از دیگر خصوصیات زبان ترکی
• زبان ترکی از طرف زبان شناشان به عنوان سومین زبان قانونمند و توانمند دنیا شناخته شده استو حتی یکی از تورکولوژهای بنام، زبان ترکی را اعجاز غیر بشری معرفی کرده است.
• زبان ترکی حدود 24000 فعل دارد که در فارسی بیش از 5000 نمی باشد.
• حدود 1650 لغت ترکی آذربایجانی شناخته شده است که برای آنها لغات مستقلی در فارسی نیست. مانند: یایخالاماق، یوبانماق، یودورتماق و ...(9).
• چند هزار لغت با ریشه ترکی در زبان فارسی موجود است که از این لغات بیش از 600 لغت جزء کلمات مصطلح و روزمره است، مانند: آقا، خانم، بشقاب، قابلمه، دولمه، سنجاق، اتاق، من، تخم، دوقلو، باتلاق، اجاق، آچار، آرزو، دگمه، تشک، فشنگ، توپ، قاچاق، گمرک، اتو، آذوقه، اردو، سوغات، اوستا، الک، النگو، آماج، ایل، بیزار، تپه، چکش، چماق، اردک، چوپان، چنگال، چپاول، چادر، باجه، بشکه، بقچه، چروک و ... (28).
بیان حقیقت مزایای زبان ترکی نسبت به فارسی بر اساس دلایل علمی دلیل بر برتری ملت ترک بر فارس نمی شود و چنین منظوری نیز در این نوشته مد نظر نیست، بلکه هدف افشای حقایقی است که هشتاد سال مغرضانه جهت تحقیر و نابودی ملت ما کتمان و تحریف شده است.

آیا ترکی رایج در ایران و جمهوری آذربایجان و ترکیه متفاوت است؟
همانطور که نوشته شد ترکی رایج در ایران به سه گروه عمده آذربایجانی، ترکمنی، خراسانی و گروه های خلجی، قزاقی، اویغوری و ازبکی تقسیم می شود. ترکی رایج در جمهوری آذربایجان نیز ترکی آذربایجانی است. زبان ها با سه رکن اساسی با هم قابل مقایسه هستند


 

[ چهارشنبه دوم مرداد 1392 ] [ 11:49 ] [ جلال ]

باغلاما چیست؟

تاریخچه ی ساخت باغلاما در حدود ۴۰۰ سال پیش در شهر فیرورق (پره) از نواحی خوی (۱۵ کیلومتر فاصله با خوی)می باشد.این ساز اصالتاً ترکی می باشد.باغلاما سازیست زهی که با مضراب پلاستیکی یا سرانگشتان دست (شلپه – شرپه) نواخته می‌شود و کاربرد اصلی آن در موسیقی ترکیه است. باغلاما در اصل ساز ملی قوم ترک و منطقه آناتولی است و در میان مردم ترک‌زبان و کردزبان ترکیه و شمال عراق رایج است. گمان می‌رود که باغلاما و سازهای هم‌خانواده آن محصول تغییر و تحولاتی است که روی قوپوز صورت گرفته است.

دیوان یا باغلاما از جمله سازهای مضرابی است. این ساز یک ساز ترکی وکردی است که در مناطق مختلف کردستان عراق و ترکیه استفاده می شود و انواع خاصی از آن در منطقه ی درسیم کردستان ترکیه وجود دارد و یا در شهر وروستاهای اطراف زاخو در کردستان عراق.

این ساز در اندازه‌های مختلف ساخته می‌شود که سایز کوچک آنرا (جرا) سایز متوسط آنرا (باغلاما دسته کوتاه یا چوغور) و سایز بزرگ آن را باغلامای دسته بلند (دیوان) است (در ایران بین باغلامای دسته بلند و دبوان فرقی قایل نیستند ولی پرده‌های دیوان کمی بلندتر است و کاسه ای بزرگتر دارد) که کاسه‌ای بسیار بزرگ‌تر از سه‌تار دارد. این ساز شامل ۷ سیم در ۳ ردیف می‌باشد.همچنین دارای ۲۳ پرده یا ری می‌باشد.البته ساز دیوان اصلی دارای 9 سیم میباشد یعنی هر ردیف دارای 3 سیم میباشد.در میان ترکان سازی بزرگتر از دیوان وجود دارد که به آن ساز میدان میگویند.کاسه دیوان چون بسیار بزرگ است نمی توان آن را به صورت یک تکه ساخت و کاسه آن را به صورت پروانه ای یعنی چسباندن تکه های هلالی شکل چوب خم شده می سازند.چوب آن معمولا از جنس توت سیاه یا گردو یا سرخ دار و یا گلابی و غیره ساخته می شود.

این ساز هفت سیم دارد که به سه گروه سه‌سیم، دوسیم و دوسیم تقسیم می‌شود. نوع دیگر این ساز با دستهٔ بلندتر در ایران با نام دیوان شناخته می‌شود.اورهان گنجه بای، احمد کوچ، نشئت ارتاش، حسرت گؤل‌تکین، ارول پارلاک، عارف ساق، کارل ساندرز، ارکان اوغور و عثمان آک‌یول از نوازندگان چیره‌دست باغلاما هستند. احمد کوچ نیز آهنگ‌های معروف جهان را برای این ساز تنظیم کرده و می‌نوازد.

[ دوشنبه سیزدهم آذر 1391 ] [ 9:25 ] [ جلال ]
صدرالدین عینی (1954- 1878) نامورترین چهره و در واقع بنیان گذار ادبیات و فرهنگ تاجیکستان از کسانی است که میان ادبیات پیش و پس از انقلاب اکتبر پیوند ایجاد کرده است. به دلیل اهمیتش در تاریخ و فرهنگ تاجیک او را به نام «استاد» یا «پدر» ملت تاجیک میشناسند.


صدرالدین عینی

«کسی که به ادبیات کهنه و نو فارسی و تاجیکی شناسایی دارد به خوبی می داند که در میان آنها فرق اساسی نیست. درست، اگر ما لهجه های محلی را در نظر بگیریم و به همان نگاه کرده زبانها را به گروه ها جدا بکنیم، نه این که در بین ایران و آسیای میانه، بلکه در بین خود اهالی تاجیکستان و ازبکستان هم خیلی لهجه های جداگانه می توان پیدا کرد. لیکن در دنیا هیچ قومی نیست که جداگانگی جزئی لهجه های محلی را در نظر گرفته برای هر لهجه یک زبان جداگانه ساخته برآورده باشد. یک تاجیک یا یک ایرانی اثرهای سعدی، حاف1 نظامی و مانند آنها را چقدر فهمیده و دوست داشته خوانده همانقدر هم اثرهای رودکی، کمال خجندی، عصمت بخارایی، سیف اسفرنگی و مانند اینها را فهمیده و دوست داشته و می خواند. یک تاجیک برای فهمیدن بعضی لغتهای فارسی قدیم گرفته شده ی فردوسی به چه اندازه به دشواری افتد، یک ایرانی هم برای فهمیدن آنها همان قدر دشواری می کشد. (زنده یاد صدرالدین عینی)».

صدرالدین عینی (1954- 1878) نامورترین چهره و در واقع بنیان گذار ادبیات و فرهنگ تاجیکستان از کسانی است که میان ادبیات پیش و پس از انقلاب اکتبر پیوند ایجاد کرده است. به دلیل اهمیتش در تاریخ و فرهنگ تاجیک او را به نام «استاد» یا «پدر» ملت تاجیک میشناسند. وی نیمی از عمر را در عصر تحجر امیرسالاری بخارا پشت سرگذاشت و در نیمه دو حیات خود برای رهایی از عقب ماندگی فرهنگی و اقتصادی تلاشهای بسیاری از خود نشان داد.

عینی در ولایت بخارا دیده به جهان گشود. پدرش کشاورزی جزء بود که گاهی به صنعتگری نیز میپرداخت، در عین حال در ادبیات و نویسندگی هم چیره دست بود. صدرالدین در یازده سالگی پدر خود را از داد، و هنگام تحصیل در مدارس بخارا، زندگی سختی را پشت سرگذاشت. او خواندن و سرودن شعر را وجهه همت قرار داد و عینی تخلص خود برگزید.

مطالعه نوادر الوقایع احمد دانش، در روحیه وی تحولی شگرف پدید آورد و باورهای پیشین او را متلاشی کرد. با خواندن روزنامه حبل المتین و چهره نما نگرش او نسبت به حکومت و ارکان سیاسی آن زمان به کلی تغییر یافت. عینی بمانند بسیاری از روشنفکران آن روزگار به «تجددگرایان» پیوست و حمایت خود را از گسترش تعلیمات اعلام داشت. در سال 1916 امیر بخارا وی را به سمت مدرس مدرسه «خیابان بخارا» برگزید و گمان میکرد با این کار میتواند او را از فعالیت فرهنگی و سیاسی باز دارد. عینی به بهانه کسالت مزاج از قبول این شغل سرباز زد و از بخارا بیرون رفت. در سال 1917 دستگیر شد و در محکمه امیر بدون محاکمه شکنجه شد و تا حد مرگ ضربات شلاق را تحمل کرد؛ تا این که به کمک سربازان روس، نجات یافت. در سال 1918 به سمرقند رفت و برای سقوط حکومت ارتجاعی امیر بخارا کوشید و در مسیر تاسیس دولتی دموکراتیک از هیچ کوششی فرو گذار نکرد.

عینی در سال 1918 مرثیه ای در سوگ برادر مقتول خود سرود که از مهمترین اشعار تاجیک به شمار می آید، وی در انتهای این مرثیه سقوط رژیم حاکم را پیشگویی کرده است. عینی در فاصله 1918 تا 1924 با مطبوعات همکاری داشت.

در حدود سال 1920 اثر منثور خود، جلادان بخارا را نوشت که برای نخستین بار در سال 1922 در مجله انقلاب به زبان ازبکی و سالها بعد یعنی در سال 1935 به تاجیکی منتشر شد. تاثیر داستانهای کهن مانند طوطی نامه و چهار درویش در نثر و شیوه محاوره این کتاب، که در قالب گفتگو میان جلادان امیر بخارا انجام یافته، آشکار است.

عینی در مقالات خود دعاوی برخی از ترکان شوونیست را، که وجود تاجیکستان را به رسمیت نمی شناختند، مورد انتقاد قرار داده است. او در کتاب مهم خود نمونه ادبیات تاجیک (1926) اثبات می کند که تاجیکان صاحب فرهنگی غنی و ادبیاتی کهن هستند، اما هرگز به تعصبات تاجیکی گرفتار نیامد، و در عوض بر نظریه « دوستی میان اقوام تاجیک و اوزبک » پای می فشرد.

عینی پس از نوشتن کتاب آینه سرگذشت تاجیک کم بغل، که در آن از زندگی مردم ساده تاجیک و تحولات دهه 1920 سخن می راند، داستان غلامان(1934) را نوشت که در نویسندگی او مرحله ای کمالی به شمار می رود.

 عینی تقریبا استاد و راهنمای همه ادیبان تاجیک و بسیاری از ادبای اوزبک در دوران پس از انقلاب بود، به طوری که او را نه تنها از خلال آثار خودش، که از طریق آثار دیگر ادیبان تاجیک و اوزبک نیز میتوان باز شناخت.

همزمان با سالهای جنگ جهانی دوم، در مطبوعات قلم می زد و شعر می سرود؛ که از آن میان « قصیده جنگ و ضفر » و « مارش انتقام » او شهرت یافته است. عینی در کار زندگینامه نویسی هم اهتمام داشت. زندگینامه های مکتب کهنه (1936) و مختصر ترجمه حال خودم (1940) روزگاری کودکی و زندگی در روستاها را تصویر می کند. کتاب پرحجم و پر آوازه یادداشتها (1950تا 1954) که آخرین فعالیت ادبی او به شمار میرود، برگیرنده نکته ها و گوشه هایی از مراحل مختلف زندگی او و حیات اجتماعی تاجیکان در روزگار نویسنده و از زمره شاهکارهای نویسندگی تاجیکی است. این کتاب مهم و خطیر از آثار نویسندگان پیشین زبان فارسی مانند چهار مقاله عروضی، گلستان سعدی، بدایع الوقایع واصفی، و نوادر الوقایع احمد دانش تاثیر پذیرفته است. این اثر بحق گنجینه ای است از زبان و فرهنگ مردم تاجیک که در آن ضرب المثلها، حکایتها، تعبیرات و گفته های عامیانه جابجا درج گردیده و بر شیرینی زبان و حسن تاثیر آن افزوده است. تا کنون به چندین زبان و از آن جمله فرانسوی ترجمه شده است.

از او چند داستان کوتاه، اشعار و حکایتها و تمثیلهای کوتاه در نشریات تاجیکی و ازبکی به چاپ رسیده است. عینی که از تاریخ و فرهنگ تاجیکی و دانشهای زمانه آگاه بود، خود را پیرو گورکی و علاقه مند به شیوه او معرفی می کرد، با این حال چندین ویژه نوشت درباره دانشمندان و ادیبان پیشین از قبیل فردوسی، ابوعلی سینا، رودکی، سعدی، امیر علیشیر نوایی، بیدل و واصفی از خود به یادگار گذاشت، مخصوصا سلسله مقالاتی درباب تاثیر بیدل و بیدل گرایی در ادبیات تاجیکی به رشته تحریر در آورد. او دوستدار بزرگ موسیقی و دلبسته گونه های سنتی آن بود و درباب این هنر چندین رساله آموزشی نوشت. در توصیف مناظر و چشم اندازها چهره و هیات و خلقیات قهرمانان آثار خود چیره دست بود، از این حیث کارهای وی را به آثار بالزاک مانند کرده اند، که انگلس درباره آن می گفت:« از رهگذر آن آثار فرانسه را شناخنه است.»

عینی تقریبا استاد و راهنمای همه ادیبان تاجیک و بسیاری از ادبای اوزبک در دوران پس از انقلاب بود، به طوری که او را نه تنها از خلال آثار خودش، که از طریق آثار دیگر ادیبان تاجیک و اوزبک نیز میتوان باز شناخت.

برای آشنایی با سبک نویسندگی عینی که نمونه نثر تاجیکی نیز هست، قطعه ای از کتاب یادداشتها را در اینجا می آوریم:

آرزو می کردم که کاری شده همه یان غم و کلفتها- هر چند یک چند دقیقه هم باشد- از یادم برآید، من اندکی روی آسایش را ببینم و با خواهش این آرزو، بیت زیرین یک غزل بیدل را - که پدرم در اینگونه موارد بسیار می خواند- به یاد آوردم و با آواز پست حزین زمزمه کردن گرفتم:

ای فراموشی کجایی، تا به فریادم رسی

باز اندوه دل غم پرورم آمد به یاد.

در این وقت، سرود جفترانان(1) شنیده شده مرا به خود مشغول کرد. جفترانان ریان(2) غمجدوان عادة در شبهای تابستان در ساعت ده شب، گاو بسته، کار سر می کردند و زمین را پیش از برآمدن آفتاب دندانه و ماله کرده نمش را تماما در خودش نگاه می داشتند و از خشکاندن پرتو آفتاب ایمین می کردند. در شبهای دراز تیرماه باشد بعد از نیمه شب کار سرکرده پیش از طلوع آفتاب کارشان را تمام می نمودند. در این گونه وقتها یگانه تسلی بخش آن جفترانان- که با مجبوریت زندگی خواب شیرین را ترک کرده در شب تار کار می کردند- سرودخوانی بود.

بیشترین دهقانان ریانهای غجدان و وابکند سرودخوان و شش مقام دان بودند. آنها با وجود بی سوادی شش مقام از غزلهای کلاسیکی از پدر و باباهاشان دهن به دهن آموخته بودند.

مرگ او در پانزده ام جولای 1954، فرا رسید.

پی نوشت ها:

(1)    جفترانان= کشاورزانی که با جفت گاو زمین را شخم می زنند.

(2)    ریان= بخش، ناحیه.

tebyan.ne

[ یکشنبه بیست و پنجم تیر 1391 ] [ 12:58 ] [ جلال ]

آذربایجان — در فارسی میانه آتورپاتگان می‌خواندندش نام ایالتی از ایران که آن را آذر و آذرباد و آذربادگان و آذرباذگان و آذربایگان و آذربیجان و اَذْرَبیجان بر وزن عندلیبان (معجم البلدان) نیز نامند. به‌طور کلی به سرزمینی گفته می‌شود که از شمال به رود ارس، از جنوب به استان‌های کردستان و زنجان، از شرق به استان گیلان (کوه‌های تالش و مغان) و از غرب به مرزهای ترکیه و عراق محدود می‌شود و نزدیک به ۱۰۰٬۰۰۰ کیلومترمربع مساحت دارد .درگذشته این نام به سرزمینی گفته می‌شده‌است که از شمال به اران، و از جنوب غربی به آشور و از مغرب به ارمنستان و کردستان ترکیه، محدود می‌شده‌است. و پای تخت آن شهر گنجک بوده‌است در تخت سلیمان در جنوب شرقی مراغه و عرب آن را کزناو یونانیان گازا می‌نامیده‌اند .

از لحاظ تقسیمات سیاسی در سال ۱۳۱۶ خورشیدی استان‌های آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی به‌عنوان منطقهٔ آذربایجان شناخته شدند. در این تقسیم‌بندی استان اردبیل که در سال ۱۳۷۲ خورشیدی تأسیس شده‌است، جزء استان آذربایجان شرقی بوده‌است. هم‌اکنون نیز استان‌های آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی و اردبیل به‌عنوان منطقهٔ آذربایجان شناخته می‌شوند.

آذربایجان از سمت شمال به جمهوری آذربایجان و ارمنستان، از سمت جنوب به استان‌های کردستان و زنجان، از سمت شرق به استان گیلان و از سمت غرب به ترکیه و عراق محدود شده‌است. این منطقه از مناطق صنعتی، ترانزیتی، راهبردی و مرزی ایران است و منطقه‌ای کوهستانی و نسبتاً پربارش می‌باشد.

نام آذربایجان معرب آتروپاتکان (مکان آتروپات) است. ریشه نام به سردار پارسی هخامنشیان، آترپات برمیگردد . آتروپات ساتراپ (والی) ایرانی بود که بخش‌های شمال ایران را در زمان زمان حمله اسکندر از اشغال حفظ کرد. در قرن اخیر پس از ظهور اتحاد جماهیر شوروی، واژه «آذربایجان جنوبی» نیز بعضاً استفاده شده است. البته عده‌ای معتقدند که این واژه غلط و دارای بار سیاسی است.

در سال ۱۹۱۷ دولت مساوات در قفقاز نام آذربایجان نیز از آن جهت بر این مناطق گذاشته که گمان می‌رفت با برقراری جمهوری ای به نام آذربایجان، آذربایجان ایران و این جمهوری با هم یکی شوند و آذربایجان ایران از این کشور جدا شود.[۱۱] در همان زمان مخالفت‌هایی با این نام گذاری در ایران انجام شد.در همین راستا حتی مارکوارت آلمانی به این کار اعتراض کرد که این اعتراض در نشریه ایرانشهر ترجمه و چاپ گردید.

در پیمان‌نامه‌های ترکمنچای و گلستان به بخش شمالی رود ارس نام آذربایجان داده نشده است.

تنها در قرن بیستم هست که نام آذربایجان و آذربایجانی ماهیت قومی بخود میگیرند.

shahmarasi.blogfa.com

[ پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391 ] [ 8:39 ] [ جلال ]

بعد از غلبه اسکندر مقدونی به ايران٬ سرداری به نام آتورپات در آذربايگان ظهور کرد و از اشغال آن توسط يونانی ها ممانعت بعمل آورد.از آن به بعد اين سرزمين به نام آتورپاتکان معروف شد.آتورپات به پادشاهی رسيد و آن ناحيه را مستقل اعلام نمود.

در طول دوره سلوکی ها ٬ ناحيه آتورپاتکان همچنان مستقل ماند و يونانيان و جانشينان اسکندر نتوانستند آداب و رسوم و تمدن يونانی را در آن ناحيه اشاعه دهند.آذربايجان در اين زمان پناهگاه زردشتيان و تکيه گاه ايرانيت در مقابل يونانيت شد.

حکومت جانشينان آتورپات در آذربايجان در زمان اشکانيان نيز ادامه يافت و اين منطقه توانست کماکان استقلال خود را حفظ کند.سرانجام اردشير بابکان موسس سلسله ساسانی بر حکمرانان آذربايجان استيلا يافت.از اين تاريخ اين منطقه استقلال خود را از دست داد.

در دوره ساسانی معمولا يکی از مرزبانان را به حکومت اذربايجان می گماردند.در اواخر آن دوره حکومت آذربايجان در دست خاندان ( فرخ هرمزد) بود.و پايتخت آن (شيز) يا( گنزب ) نام داشت که مطابق با ويرانه های ليلان در جنوب شرقی درياچه اروميه گزارش شده است.

پس از فتح اذربايجان به دست اعراب٬ قبايل عرب ار بصره و کوفه و شام و يمن برای سکونت به آنجا روی آوردندو با خريد زمين های وسيع ٬ کشاورزی را گسترش داده و افراد بومی را رعيت خود ساختند.امرای عرب برای حفظ زمين های خودئ احتمالا برای حفظ رعايای مسلمان خود از حملات ديگر مردم آذربايجان که به اسلام نگرويده بودند٬ باروهايی در اطراف املاک وسيع خود می کشيدند که بتدريج داخل اين باروها به صورت شهرهای نسبتا مهم در آمد.

در سال ۱۹۸ هجری که مامون هنوز در خراسان بود و حسن بن سهل را به عراق فرستاده بود٬ عده ای از امرای عرب در آذربايجان دعوی استقلال داشتند٬ بابک خرمدين از ضعف خلافت مرکزی و دوری مامون از بغداد استفاده کرد و قسمت های مهمی از شمال شرقی اذربايجان را در اختيار گرفت.پس از  قيام بابک ٬  سلطه دستگاه خلافت بر آذربايجان ضعيف شد.

سلسله های ايرانی بعد از اسلام مانند طاهريان٬ صفاريان٬ سامانيان و غزنويان که از شرق ايران برخاستند و حکومت های مستقلی تشکيل دادند هيچگاه نتوانستند قلمرو خود را به آذربايجان برسانند.در اين مدت که از سال ۲۰۵ هجری ( تاسيس سلسله طاهريان) شروع و تا سال ۴۲۹ ( آخر سلسله سلجوقيان) ادامه می يابد٬ حکومت های محلی متعددی  قدرت را در آذربايجان به دست گرفتند.آخرين حکام مقتدر اين ايالت٬ ساجيان(۳۱۷-۲۷۶ ه) بودند که آنها نيز خود عاقبت بر ضد خلفا قيام کردند.پس ازسقوط ساجيان ٬ سلسله های محلی ديگری در اذربايجان به قدرت رسيدند که رواديان ار آن جمله اند.در دوران حکومت ساجيان ( بنی ساج) حکومت بعد از  آن حکمرانانی در قسمت شمالی رود ارس به حکام آذربايجان خراج می دادند که از معروف ترين انها شيروانشاهيان٬ خداوندان شکی٬ حکام گرجستان٬ رواديان و حکام ارمنستان بودند.

در آغاز قرن يازدهم ميلادی ترکان غز به فرماندهی سلجوقيان ٬ نخست با دسته های کوچک و سپس با تعداد بيشتر ٬ آذربايجان را به تصرف در آوردند.در نتيجه اهالی ايرانی و نواحی ماورا قفقاز ٬ حکومت ترکان را گردن گذاشتند.

در سال ۱۱۳۶ ميلادی آذربايجان به دست اتابک ايلدگز ( الدگوز) افتاد که تا حمله کم دوام جلال الدين خوارزمشاه (۱۲۲۵-۳۱ م)وی و اولادش بر آذربايجان حکومت کردند.

با حمله مغولان و ورود هولاکو خان ايلخان ۱۲۵۶ م ٬ آذربايجان مرکز پادشاهی بزرگی شد که از آموی تا شام امتداد داشت.

پس از ضعف ايلخانان مغول٬ در آذربايجان امرای مستقل حکومت يافتند.از آن جمله می توان به جلايريان٬ چوپانيان و ترکمانان اشاره کرد که در قسمتی از اين منطقه حکامی مستقل شدند.

پس از تصرف آذربايجان به دست شاه اسماعيل اول صفوی۱۵۰۲ آذربايجان سنگرگاه اصلی و مرکز عمده گردآوری قوای نظامی برای شاهان صفوی شد.در زمان صفويه آذربايجان محل جنگ های خونين ميان سپاهيان ايران و عثمانی شد و عثمانيان بارها تبريز را به تصرف خود در آوردند.

پس از سقوط دولت صفويه٬ در دوره ای که ايران عملا ميان روس، عثمانی و اشرف افغان تقسيم شده بود٬ آذربايجان در دست دولت عثمانی ماند٬ ولی ديری نپاييد که نادر شاه آن را از تصرف دولت عثمانی بيرون آورد و در صحرای مغان تاجگذاری کرد.

کريم خان زند در سال ۱۷۵۵ میلادی  آذربايجان را از دست خانهای محلی که پس از مرگ پادشاه قيام کرده بودند ٬ باز پس گرفت٬ اما پس از مرگ او باز خوانين محلی سر بر آوردند٬ تا اينکه آغا محمد خان قاجار در سال ۱۷۷۵میلادی موفق شد که آذربايجان را کاملا مطيع کند.

و در سال ۱۸۱۳ و ۱۸۲۸ ميلادی دو عهدنامه ننگين گلستان و ترکمنچای به ايران تحميل شد  و نواحی وسيعی  از کشورمان  توسط روس ها از ايران جدا شد.و بی کفايتی فتحعلی شاه عامل اين درد عميق بر دل ما می باشد که تا قرن حاضر نيز همچو دملی چرکين در روح هر ايرانی وجود دارد.و غمی جانکاه که تنها با بازگشت آن سرزمينهای دور از ميهن برطرف می شود.

پس از سال    ۱۹۰۵  مردم اذربايجان سهم موثری در انقلاب مشروطيت داشتند .پس از فتح تهران ٬ تبريز دارای مهم ترين نقش در پيروزی انقلاب مشروطيت بود که قسمت غربی آذربايجان را نيز به نوعی تحت تاثير قرار می داد

با اشغال آذربايجان توسط روسها .آثار انقلاب مشروطيت در آن موقتا از ميان رفت.اين هجوم با همپيمانی دولت انگليس به بهانه حفاظت از اقليتهای خارجی مقيم آذربايجان ( به ويژه تبريز) در سال ۱۹۰۸ انجام گرفت.

با آغاز جنگ اول جهانی آذربايجان مورد تهاجم نيروهای روسيه و عثمانی قرار گرفت٬ پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روس ها آذربايجان را تخليه کردند و ترکان عثمانی در تبريز حکومتی دست نشانده مستقرساختند.پس از شکست المان و متحدش عثمانی آذربايجان و سراسر ايران به دست انگليسی ها افتاد.

رضا شاه در سال ۱۹۲۱ دوباره حکومت ايران را برقرار کرد.به دنبال شروع جنگ دوم جهانی در سال ۱۹۴۱ نيروهای شوروی وارد ولايات شمالی ايران از جمله اذربايجان شدند.اين نيروها در اغاز ماه مه ۱۹۴۶ به دنبال طرح مسئله آذربايجان در سازمان ملل متحد که به نخستين شکاف رسمی بين متفقين منجر شد.آذربايجان را تخليه کردند.

shahmarasi.blogfa.com

[ پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391 ] [ 8:36 ] [ جلال ]

The Gift

I will never say goodbye to you my Father
cause I know this is not the end for us to see each other.
You will only be going to a place where there’s no pain nor suffering.
I am happy for you, for you will be with God.
For now we need to go in separate ways.
I remember how your arms hold me and give me strength.
You were always there to listen, love, and defend me in everything.
You were my very best friend.
In my triumphs you were always proud.
I’m very grateful and proud to call you my dad.
Here deep inside my heart you’ll always be.
I would give up everything I have just to hug you one more time.
I remember the last time I hold you’re hand and how you looked at me in the eyes.
If only I could turn back the time I would have never let you go.
I felt the world stops and my heart stop beating when they told me you’re gone…….
How I wish I was only dreaming.
Just like the rain; tears fell down from my eyes, I couldn’t speak for a while.
Thank you Dad….
For always understanding, listening , caring, and loving me for the rest of your life.
The greatest gift God gave me was YOU…….. my Dad…
It’s difficult to let you go but I must…
I must return the gift God gave me…
Till then;
See you in Heaven………

 
[ چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 ] [ 13:31 ] [ جلال ]

گئتمیسن سن قالمیشیخ غمده آتا

قویموسان بیزلری ماتمده آتا

نه قدر یاخجیلیغیندان دئسم آزدی

یوخ سنه تای بوتون عالمده آتا

***

آتا جان آلدی الیمدن سنی ظالیم بو فلک

گؤز یاشیم سئل تک آخیر دوزمور هیجرانه اورک

بیلمه دیم قدرینی من دونیادا اولدوخجا سنین

ایندی حسرتله دوزم آیریلیقا منده گرک

*** 

[ سه شنبه بیستم تیر 1391 ] [ 14:19 ] [ جلال ]

سالدی هیجران اودونا اول بت مه پاره منی

ائیله دی زولفوتک هیجرینده گونو قاره منی

درد طغیانیمه بیجا یئره زحمت چکمه

تاری شاهددی طبیب اؤلدورو بو یاره منی

قیلدی کونلوم قوشونو حلقه زولفونده اسیر

وار خیالی چکه منصور کیمی داره منی

سرکویوندا وطن قیلمیش ایدیم دیلدارین

اوزدو وصلیندن الیم ائیله دی آواره منی

من تک عالمده غم و درده گرفتار اولسون

کیم کی حسرت قویوب اول مهوش دلداره منی

سن بو حسنیله زلیخای جهانسان ای مه

نولا عشقین چکه یوسف کیمی بازاره منی

واحدا زولف نیگاریم اینجه لدی تنیم

کیم گؤرو بنزه دیر اول زولفده بیر تاره منی

***

دیدیم: ای غنچه دهن، کونلومی قان ائیله‌میسن!

دیدی: «بی‌جا یئره عشقمده فغان ائیله‌میسن»!

دیدیم: انصاف ائیله اینجیتمه منی عاشقینم...

دیدی: «گئت!،سرّیمی دنیایه عیان ائیله‌میسن»

دیدیم: آغلاتما منی سرو بویون شوقینده!

دیدی: «گوز یاشینی بیهوده روان ائیله‌میسن»

دیدیم: آخر گوزلیم، باغ و بهاریم سنسن

دیدی: «سن عمرینی حسرتله خزان ائیله‌میسن»

دیدیم: آز چکمه‌میشم گوزلرینین حسرتینی

دیدی: «اؤز کونلونی یئر سیز نگران ائیله‌میسن»

دیدیم: عشقینده اسیرم، منه بس خیری نه‌دیر؟

دیدی: «اولده بو سوداده زیان ائیله‌میسن»

دیدیم: عشق آتشی نیلر منه؟ قورخان ده‌گیلم

دیدی: «بیچاره یانارسان! نه گومان ائیله میسن»؟

دیدیم: ای گل! من ازلدن‌ده گوزه‌ل عاشقیم

دیدی: «سن روحینی عشق‌ائیله جوان ائیله‌میسن»

دیدیم: هر گون سر کوی‌ینده دولانماقدر ایشیم

دیدی: «واحد، نه گوزه‌ل یئرده مکان ائیله‌میسن»

***

بولبولون ناله‌ی جـانسوزینه باعث گـول ایمیـش

گوله هم عاشیقِ سـرگشتـه اولان بـولبـول ایمیـش

من دئیردیم کی، او مه مهر و وفـا صـاحیبی‌دیـر

دئمه بس، مهر و وفـادن او اوزی غافیل ایمیـش

داشا تـأثیـر ائلـه‌دی آهیــم اودیـله یـاندی

بیر اثر ائتمه‌دی اول شوخه، نـه آهـن‌دل ایمیـش

پیرِ میخانه سـوزون شیـخ قبول ائیلـه‌دی دون

آدم اولادی‌دیر، حقّا کی، هلـه قـابـل ایمیـش

یوخدور عاشیق، دئدی اول مه، منه سندن غیری

گیزلی منـدن، دئمـه، بیگانه‌لـره مایل ایمیـش!

عشقه دل ویرمز ایدیم، بارِ غمیـن بیلسـه‌ایـدیـم

نه بیلیم، عشقدن عشّاقـه بـلا حـاصیـل ایمیـش؟

واحـدا، مشکـل ایشـه خلقـده صبـر اوسـا اگر

اولو تدریج ایله آسان، هـر ایـش مشکل ایمیـش

***

عشقین تمام نشئه‌سی دیوانه لیکده‌دیر

میخانه‌نین ملاحتی مستانه لیکده‌دیر

جاهل‌لر ایله عارفین اولماز علاقه‌سی

حال اهلینین تکاملی فرزانه لیکده‌دیر

لعلین خیالی کونلومه دولسا، عجب ده‌گیل

گیزلین خزینه‌نین چوخی ویرانه لیکده‌دیر

یئتمز وفاسی آخره نامرد اولان‌لارین

شخصین بوتون دیانتی مردانه لیکده‌دیر

واحد! اگر چی صنعته قیمت وئریرسه خلق

شعرین ده قدر و قیمتی دردانه لیکده‌دیر

***

کونول غم چکمه یار آچمیش جمالیندن نقاب ایندی

خجالت‌دن اوزون تورپاغه سورتور آفتاب ایندی

او سرو نازنینین قامتی سانکی قیامت دیر

کی سالمیش خاطیر احبابه شوق انقلاب ایندی

طواف کوی جانان قصدین ائتمیش عشق چاووشی

بو یوزدن آذری اوغلو اولوبدور فیض‌یاب ایندی

همیشه اهل عشقی بی‌ریالیق نیک‌نام ائیلر

نولا، عالم قیلور اهل ریادن اجتناب ایندی

اومید وصلینه بیر نازنینه اعتماد ائتدیم

بو شیدا کونلومه هجرینده ائیلر مین عذاب ایندی

دم اورمش یوسف شادی زلیخای محبتدن

اولور معشوقه سیندن خسته عاشیق کامیاب ایندی

اول آهو گوزلونین گویا کی گورموش زلف پرچینین

قاچوب دشت خطاده گیزله‌نوبدیر مشکناب ایندی

مریده بنده‌ی پیر مغانم، عشق فیضیندن

نه ایسترسه‌م، اولور میخانه‌لرده مستجاب ایندی

من اول ساغرپرست و رند و عیاش کهن سالم

منه حرمت قیلوب تعظیم ائدر جام شراب ایندی

سیزینله بیز گوروش‌مگ آرزوسین چوخدان ائتمیش‌دیک

داریخما، فطرته یازسن‌ده، واحد، بیر جواب ایندی

***

بیر نفر اهل وفا مین بی‌وفادن یاخشیدیر

بیر صداقت اهلی مین اهل ریادن یاخشیدیر

هانسی گول دیر حسنده سندن گوزه‌ل دیر، سئوگیلیم

هانسی بولبول عشقده من بینوادن یاخشیدیر

قاشلارین چرخین هلالیندن، اوزین خورشیددن

صورتین آیینه‌ی گیتی نمادن یاخشیدیر

بیر داها خالین گوزه‌ل‌لیک آرتیریر رخسارینه

بیر غلط سوزدیر دیمشلر، آغ قارادان یاخشیدیر

گوزلرین صحرای چین آهولریندن دل فریب

عنبرین گیسولرین مشک خطادن یاخشیدیر

صحتی بیمار، عشقین کعبه‌ی کوینده‌دیر

اهل درده خاک راهین توتیادن یاخشیدیر

مین بلا طوفانی، قوپسا، ذره گلمه‌ز عینیمه

رخنه گورمز هر بنا کیم ابتدادن یاخشیدیر

جاهله تبلیغ عرفان ایله‌ملک آسان ده‌گیل

دیده‌ی خفاش ایچون ظلمت ضیادن یاخشیدیر

واحد،انصافاً دیسین تبریزده دوستوم اعتماد

گنجلرده هانسی شاعر «بی‌ریادن» یاخشیدیر

***

شراب اولا، من اولام، بیرده نازلی دلبر اولا

بیر ئوزگه عالمی واردر، اگر میسر اولا

صفای مجلس می مین، بهشتدن آرتقدر

بیر الده گل توتا جانان، بیر الده ساغر اولا

اولاندا مست، آچا زلفین نگار، نشئه سی وار

عمومه ذوق ویره بزم می معطر اولا

بساط باده ده حال اهلینین فداسی، اولوم

شرابی قال ایله ایچمه، اگر پیمبر اولا

اسیر زلفنم، ای شوخ، گل آجیقلانما

اسیره حرمت ایدرلر، اگرچی کافر اولا

نه لیلی سن کیمی اولمش، نه من کیمی مجنون

نه کاره در گلوپ اونلار بیزه برابر اولا

گوره‌نده، واحد، اوزون یاریمین اسیر کونلوم

نه نوع ساکت اولار؛ اود اولا، سمندر اولا

***

گول منی سن ایسته سن عومروم هدر اولماز

صلح اولماسا، اولاد وطن بخته ور اولماز

آزاده لیقی، صولحی سئویلر بیزیم ائللر

بیر یئرده کی، صولح اولسا، او یئرده ضرر اولماز

اودلار وطنین نازلی گوزه للر بورویوبدور

ائللرده مثل وارکی، گوزل سیز شهر اولماز

آهیم اودو بلکه ائله سین قلبینه تاثیر

نیسان سویونو ایچمه یه داشدان گهر اولماز

هیجران گئجه سی، من چکنی چکمه سین اغیار

ظننیم جه قیامت گونو بوندان بتر اولماز

زولفون اوزونو توتسادا، گویچک لیگین آرتیر

ظلمت گئجه لر اولماسا آیدین سحر اولماز

واحد سنه، غم چکمه رقابت ائدن اولسا

مین گول قووشا بیر یئره، بحر خزر اولماز

***

ایسته رم من او گولی اؤز گول خندانیم اولا

اودا ئوز کونلونی وئرسین منه جانانیم اولا

تک جانانیله بیر یئرده گونوم خوش گئچسین

آرزو ایله مه رم باغ گلستانیم اولا

قیمییان جانینه عاشق دگیل اؤز یاری ایچون

من فدا ایلیه رم یاریمه مین جانیم اولا

گونده مین یول ائده رم جانیمی قوربان او گؤله

اودا بیر یول دولانیب باشیمه قوربانیم اولا

بو پری چهره لرین بیرجه گؤزل لیک لری وار

سومه رم هئچ بیرین الده اگر امکانیم اولا

نیله ییم کؤنلومه بیر قویماده آسوده اولام

گؤروم ای کاش کی ویران دل سوزانیم اولا

واحد هر شوخه ایناندیم سا وفاسیز چئخدی

بو گؤزل لرله منیم حشرده دیوانیم اولا

***

کیمده واردیر گؤزلیم سنده اولان جاذبه لر

سنه دنیاده مگر عاشق اولاندا غم ائلر؟

بس دیر اولدورمه یه جکسن گؤزلیم دنیانی

هر یوزی گؤیچک اولا ندا بوقدر چم خم ائلر

اینجیمه گؤز یاشیم آخسا سنی گؤردوکده گولوم

گول آچیل دیکده باهار فصلی بولود شبنم ائلر

ناز و غمزه ن، یئریشین، شوخ باخئشین عالم دیر

بیرده زولفون اوزه توکسؤن اودا بیر عالم ائلر

حیف سن گزمه یاراشماز سنه بیگانه ایله

او آچیب سرینی دونیایه سنی محرم ائلر

واحدم عمرومو من عشقیله صرف ایله میشم

عشق یا اؤلدورر آخیر یا منی آدم ائلر

***

موسیقی نشئه سی مین سوگیلی جانانه دگر

اثر ناله نی عارف ایچون جانه دگر

موسیقی اهلینه انصاف ایله قیمت قویماق

لحن داود ایله مین تخت سلیمانه دگر

بیخبرلر نه بیلیر لهجه خواننده نه دیر

اهل حال اولسا، بو سؤز قدرده میلیانه دگر

پرده غم داغیلیر تاره دگنده مضراب

طره دلبره هردم نئجه کی شانه دگر

موسیقیله اولار هر خسته یه عالمده علاج

بو طبابت نئچه مین چاره لقمانه دگر

بیزه بو علم حرام اولموش ایدی کئچمیشده

یعنی شیطان ایشی دیر، رخنه سی ایمانه دگر

یاشاشین قرمزی شهرتلی وطن قانونی

بوسخاوت نئچه مین حاتم دورانه دگر

قیلدی هر یئرده بنا موسیقی مکتب لرینی

نغمه نین فایده سی ایندی هر انسانه دگر

خلقیمیز موسیقی علمین اوخویور مین لر جه

ئولکه میزچون بو شرف مهر درخشانه دگر

موسیقیله منی دفن ایله سه لر واحد اگر

قبریمین تورپاغی مین روضه رضوانه دگر

***

shear.blogsky.com

[ یکشنبه هجدهم تیر 1391 ] [ 9:54 ] [ جلال ]

نام:  علی آقا

نام خانوادگی: اسکندر اوف

تخلص: واحد

تاریخ و محل تولد: 1895 میلادی، روستای ماساچیر در حومه باکو

تاریخ و محل وفات: 1965 میلادی، شهر باکو

علی آقا در یک خانواده روستائی زاده شد. بعد از چند سال تحصیل، مدرسه را ترک کرده و در شهر باکو برای امرار معاش به بقالی و سپس نجاری و خراطی مشغول شد. به دلیل استعداد و شوقی که به ادبیات داشت، روزنامه ها و نشریات مختلفی را که در باکو چاپ و منتشر می شدند مطالعه می کرد. اشعاری را که سروده بود برای دوستانش می خواند و بر اثر تشویق همین دوستان، مدتی را در نزد شاعر بزرگ باکو، عبدالخالق یوسف به فراگیری فنون شعر پرداخت. در جلسات ادبی که در منزل استادش برگزار می شد شرکت می کرد و از محضر ادبا و شعرائی چون آقاداداش منیری و صمد منصوری و عبدالخالق بهره می جست. اشعار خود را نیز در همین مجالس عرضه می کرد. تخلس واحد را نیز در همین مجلس ادبی به او دادند.

واحد در شعر و شاعری، در حدی بود که به وی{یادگار فضولی} می گفتند. اشعار او ورد زبان ها بود.   

بو فخر دیر منه واحد، کی خلق شاعری یَم           

بؤیوُک فضولی لرین خاک پای نیْن بیری یَم

 اوجالتدی عؤمروُموُ نَشو و نماسی اؤلکه میزین

نَه قَدَر وار بو جهان، هرگز اؤلمَرَم دئییرَم

«ترجمه» این برای من افتخاری است ای واحد که شاعر خلق هستم، یکی از خاک پاهای فضولی هستم، ترقی و پیشرفت کشورمان، عمر مرا طولانی کرد، می گویم هر قدر این جهان است، نمی میرم.

و به راستی که واحد در بین اقوام ترک زبان جهان همیشه زنده است، چرا که اشعارش را مردم ازبر هستند و هنرمندان دنیای موسیقی بر شعر های واحد آهنگ می سازند و خوانندگان ترک زبان اشعارش را می خوانند.

علی آقا واحد برای اولین بار یکی از اشعار خود را در روزنامه ی اقبال باکو به چاپ رساند و بعد از آن همه ناشرین مجلات و روزنامه ها طالب چاپ اشعار وی شدند.

واحد در جوانی عاشق دختری به نام زلفیه شد. ولی زلفیه علی جوان را با همه ی احساسات پرخروش و عواطفی که مختص انسان هائی با روحیات شاعرانه است تنها گذاشت. علی بعد از شکست در عشق زندگی را طور دیگر می دید. و برای بیان دنیای تجرد خود به سرودن شعر روی می آورد.

دیندیر مَدی ای دل سَنی جانان، عجب اولدی

ائتدین نَه قَدَر ناله و افغان، عجب اولدی

یوُز دفع دئدیم وصل تمناسینه دوُشمَه

یاندیْردی سنی محنت هجران، عجب اولدی 

«ترجمه» ای دل، جانان با تو حرف نزد عجیب شد، هر قدر ناله و افغان کردی عجیب شد، صدبار گفتم که تمنای وصل نباش، تو را رنج دوری سوزاند عجیب شد(عَجَب اولدی به معنی خوب شد هم بکار می رود). 

واحد به شهریار، شاعر بزرگ جنوب آذربایجان ارادتی خاص داشت و همیشه آرزوی دیدار وی را داشت ولی افسوس که سیاست های آن زمان مانع از تحقق آرزوی علی آقا واحد شد. واحد شخصی وطن دوست است.

اوُرَگیمده او قَدَر سئوگی واریْمدیْر وطنه

نئجه کی بولبول شیدا اولور عاشق، وطنه

«در دلم آنقدر مهر به وطن وجود دارد، همانطور که بلبل شیدا عاشق وطنش می شود»

دوران زندگی شاعر شاعر با تحولات و رخدادها و دگرگونی های مختلف سیاسی و اجتماعی سپری شده است. قسمت های شمالی ارس و نواحی قفقاز که در اثر بی لیاقتی های شاهان قاجار از دامن ایران جدا و به روسیه ی تزاری الحاق شده، در ایام جوانی شاعر، دستخوش تحولات اجتماعی و سیاسی غیر قابل پیش بینی می شود. انقلاب بلشویکی لنین به دیار واحد می رسد و حکومت دیکتاتوری کمونیسم با نام اتحاد جماهیر شوروی همه سرزمین های روسیه و قفقاز را تحت تسلط خود در می آورد. با آغاز جنگ جهانی دوم و خود نمائی های استالین سبب حمله ی ارتش آلمان به  شوروی و اشغال اراضی آن می شود. در چنین شرایطی جوانان جمهوری خود مختار آذربایجان... نیز به جبهه های جنگ با آلمان نازی اعزام می شوند. واحد هر روز خبر کشته شدن هم ولایتی های خود را می شنود و در تقبیح هیتلر چنین می گوید:

بیلدی عالم هیتلرین خائنلیگین، ادنا لیغیْن

یاغدیْریْر میلیونلا دونیا خلقی نفرت دوُشمنه

حاضیْریْق واحد، صداقتله وطن اوغروندا بیز

هر زمان گؤستَرمَگه  قطعی جسارت دوشمنه

«ترجمه» دنیا خیانت و پستی هیتلر را فهمید، میلیون ها خلق عالم نفرت خود را بر سر دشمن می ریزد، ای واحد، با صداقت در راه وطن ما حاضریم، هرزمانی جسارت خود را به دشمن نشان دهیم.

بعد از پایان جنگ استالین استبداد را به حدی رساند که هیچ کس جز به خواست حکومت مرکزی قادر به تفکر و بیان نبود و صاحبان فکر و قلم حق ابراز نظر در امور اجتماعی مخالف میل حکومت استالین  را نداشتند. در چنین اوضاع سیاسی علی آقا واحد در روزنامه ها و مجلات ترکی زبان فعالیت می کرد و چاپ اشعارش تضمینی برای فروش نشریه بود. و از آنجائیکه تعریف و تمجید از سیاست های حکومتی در رسانه ها، باعث ایجاد یک تفکر همگون با حاکمیت در جامعه می شود، علیهذا حکومت کمونیستی نیز سیاستی را در مدیریت رسانه ای پیش گرفته بود که تعریف و تمجید از استالین و خط فکری و سیاست های وی، به ابزاری برای ترقی و ارتقاء مقام و مال اندوزی برای دنیا طلبان شده بود و اکثر نویسندگان و ادبا قلم خود را در خدمت مجیز گویی به استالین و مداحی از حاکمیت کمونیستی به کار گرفته بودند. در چنین حالی واحد هرگز نخواست شعر خود را به دروغ و تملق آلوده کند و بر اثر همین رفتار کار خود را در مطبوعات از دست داد و علیرغم مراجعات مکرر ماموران حکومتی حاضر به همکاری و تعریف از حکومت کمونیستی و  استالین در نشریات نشد. یکی از کسانی که به دستور استالین  در جمع هیئات حاکمه ی باکو منصوب شده بود فردی به نام میر جعفر باقر اوف بود که به مرد خون آشام و جلاد معروف بود. وی چنان کرده بود که واحد تحت فشار مالی قرار گرفته و زندگی را به سختی می گذراند.

دولتیم سیم و زریم اولماسا «واحد» خوش دور

گنج طبعیم  دولودور گوهر اشعاریله   

«ترجمه» اگر ثروت و سیم و زرم نباشد، واحد خوش است، گنجینه ی طبع من از گوهر اشعار پُر است.

علی آقا واحد در هفتاد سالگی به سال 1965 میلادی چشم از جهان فرو بست. او تا آنجا مورد غضب عمال  حکومت کمونیستی شوروی قرار داشت که وقتی در اتاق مخروبه اش جان سپرد دوستداران و علاقمندانش از ترس مامورین حکومتی جنازه اش را مخفیانه به قبرستان انتقال دادند. چون خوف این را داشتند که به دلیل کینه ورزی اجازه ی دفن جنازه ی واحد را در باکو ندهند. جسم او رفت ولی روحش از این شاد بود که اشعارش در این جهان خواهند زیست تا ذوق های ادبی را سیراب کنند.

پرفسور بیگدلی در مرگ شاعر می نویسد:

خبر مرگ استاد غزل «واحد» را شنیدم و به خانه اش رفتم. جنازه اش در داخل یک تابوت چوبی قرار داشت که با یک جاجیم کهنه پوشانده شده بود. محل زندگی واحد یک اتاق تنگ و تاریک و محقر بود. بعد از دیدن جنازه اش و با تأثر و تأسف فراوان این شعر را برایش سرودم:

واحدی داخما دا یاتمیْـش گؤردوُم

گنجی ویرانه دَه باتمیْـش گؤردوُم

آیـیْن اؤرتموُشدوُ بولود چهرَه سینی

گوُنَشی مغربَه چاتمیْـش گؤردوُم

بو وفاسیْـز فَـلَـکین هرزَه ا َلین

یوسفی درهَمَه ساتمیـْش گؤردوُم

یئنَه باخدیْم، کیمی گؤردوُم هامیْ سیـْن

بیر دَرین ماتَـمَـه باتمیـْش گؤردوُم

گؤی گؤلوُ، خان آرازی، میل دوُزوُنـوُ

بـوُسـبـوُتـوُن شَـنلیگین آتمیـْش گؤردوُم

بیگدلی واحدیـمـیـز اؤلمـَز دی

شاعری، شعری یـاتـمـامـیـْش گؤردوُم

«ترجمه» واحد را در داخل دخمه در حال خواب دیدم، گنج را در ویرانه فرو رفته دیدم، چهره ی ماه را ابر پوشانده بود، آفتاب را به مغرب رسیده دیدم، دست هرزه ی این فلک بی وفا، یوسف را به دِرهَم فروخته دیدم، دوباره نگاه کردم هر کس را که دیدم، همه را، دریک ماتم عمیق فرو رفته دیدم، اهالی گؤی گؤل، خان آراز و میل دوزو(هر سه نام سه محله ی قدیمی شهر باکو هستنند)، همگی شادی خود را دور انداخته دیدم، بیگدلی واحد ما هرگز نمی میرد، شاعر و شعر را بیدار دیدم(یاتمامیش=نخوابیده– بیدار)

 

نمونه ای از شعرهای واحد:

ای گول، سنی آخر، بیلیرم اویره دن اولدو

سالدین منی هیجرانه، بو بیلمم، نه دن اولدو؟

دوزدوم نه قده ر زحمته، هر نازینی چکدیم

کونلوم غمی - عشقینله اسیرئ - محن اولدو

سن بویله وفاسیزدا دئییل دین، بیلیرم من

ظنیمجه، سنی بو ایشه تحریک ائدن اولدو

رسوایئ- جاهان ائیله دین آخر منی، گئتدین

ایندی منه بیگانه گلیب طعنه زن اولدو

بیر واخت پیشیمان اولاجاقسان بو عمل دن

سندن بو ایشین، بلکه حسابین چکه ن اولدو

گزدین، گوزلیم، غیرایله، من دردینی چکدیم

گلدی نه بلا باشیما، بو غصه دن اولدو

واحید او گولون وصلینه بیگانه یئتیشدی

دردین چکه ن عالمده بیر آنجاق حسن اولدو 

 

موسیقی نشئه سی مین سوگیلی جانانه دگر

اثر ناله نی عارف ایچون جانه دگر

موسیقی اهلینه انصاف ایله قیمت قویماق

لحن داود ایله مین تخت سلیمانه دگر

بیخبرلر نه بیلیر لهجه خواننده نه دیر

اهل حال اولسا، بو سؤز قدرده میلیانه دگر

پرده غم داغیلیر تاره دگنده مضراب

طره دلبره هردم نئجه کی شانه دگر

موسیقیله اولار هر خسته یه عالمده علاج

بو طبابت نئچه مین چاره لقمانه دگر

بیزه بو علم حرام اولموش ایدی کئچمیشده

یعنی شیطان ایشی دیر، رخنه سی ایمانه دگر

یاشاشین قرمزی شهرتلی وطن قانونی

بوسخاوت نئچه مین حاتم دورانه دگر

قیلدی هر یئرده بنا موسیقی مکتب لرینی

نغمه نین فایده سی ایندی هر انسانه دگر

خلقیمیز موسیقی علمین اوخویور مین لر جه

ئولکه میزچون بو شرف مهر درخشانه دگر

موسیقیله منی دفن ایله سه لر واحد اگر

قبریمین تورپاغی مین روضه رضوانه دگر 

 

سالدی هیجران اودونا اول بت مه پاره منی

ائیله دی زولفوتک هیجرینده گونو قاره منی

درد طغیانیمه بیجا یئره زحمت چکمه

تاری شاهددی طبیب اؤلدورو بو یاره منی

قیلدی کونلوم قوشونو حلقه زولفونده اسیر

وار خیالی چکه منصور کیمی داره منی

سرکویوندا وطن قیلمیش ایدیم دیلدارین

اوزدو وصلیندن الیم ائیله دی آواره منی

من تک عالمده غم و درده گرفتار اولسون

کیم کی حسرت قویوب اول مهوش دلداره منی

سن بو حسنیله زلیخای جهانسان ای مه

نولا عشقین چکه یوسف کیمی بازاره منی

واحدا زولف نیگاریم اینجه لدی تنیم

کیم گؤرو بنزه دیر اول زولفده بیر تاره منی 

shear.blogsky.com

[ یکشنبه هجدهم تیر 1391 ] [ 9:49 ] [ جلال ]

مطلبی را كه در پیش‌ رو دارید مقدمة كتاب (سینه‌مین طاقچاسی سازدان دولودور) یا آنتولوژی غزل معاصر تركی است.
هنگام گردآوری این كتاب فكر نمی‌كردم با وجود تمایلات روزافزون شاعران جوان تركی‌نویس كشوربه شعر آزاد، جانی برای غزل تركی باقی مانده باشد و می‌پنداشتم كم‌كم باید ملّت آذربایجان غزل تركی را فراموش كنند. قصدی هم برای نوشتن مقدّمه برای كتاب نداشتم امّا با دیدن غزل‌های زیبا مدرن و مخصوصاً سالمی (از نظر رعایت نحو وكلام تركی) كه از تركان سراسر كشور به دستم رسید حیرت‌زده شدم. حیرت هم دارد وقتی می‌بینی كه هنوز در كنار پیرمردهایی كه به غزل در اسلوب فضولی‌ها نسیمی‌ها و... وفادارند خیل عظیمی از جوانان هستند كه مدرن‌ترین تجربه‌ها را به‌راحتی در فرم غزل به زبان تركی انجام می‌دهند و راه آینده را برای این قالب باز می‌كنند و وقتی تصمیم برای نوشتن مقدمه گرفته و دنبال منابع لازم رفتم با دیدن فراز و فرود این قالب در فرهنگ آذربایجان و شاهكارهایی كه بزرگان این مرزوبوم در این قالب هشتصد ساله در این فرهنگ آفریده‌اند بیشتر و بیشتر حیرت‌زده شدم به هرحال مطالب بسیار باارزشی آموختم و امیدوارم توانسته باشم در حد وسع خود در مطلبی كه از نظر می‌گذرانید ادای دین كرده باشم.
اما بررسی غزل تركی، بدون شناخت از سیر ادبیّات (حدّاقل ادبیّات مكتوب) ترك و عوامل و شخصیّت‌های بزرگ این سرزمین امكان‌پذیر نخواهد بود؛ لذا ابتدا نظری اجمالی بر سیر تحوّل ادبیّات ترك و تأثیر آن بر شكل‌گیری غزل تركی می‌اندازیم.

نیم نگاهی به سیر ادبیّات ترك
به‌طور كلّی ادبیّات تركی از لحاظ زبانی به دو گروه عمدة زبانی (آذربایجانی و عثمانی) و از لحاظ زمانی به دو گروه (پیش از اسلام و پس از اسلام تقسیم‌پذیر است كه هر كدام در درون خود به شاخه‌های متنوعی تقسیم می‌شوند مثلاً ادبیّات تركی آذربایجانی بعد از اسلام را می‌توان به دو گروه قبل از صفویه و بعد از آن تقسیم نمود؛ یا ادبیّات تركی عثمانی، به گروه‌های قبل از عثمانی و بعد از آن، و بعد از تشكیل دولت تركیه امروزی قابل تقسیم است. پیش از هرچیز اشاره‌ای گذرا به این تقسیم‌بندی‌ها می‌كنیم.
ادبیّات ترکی پیش از اسلام
در دورة پیش از اسلام بر حسب کاوشهای انجام شده کتیبه‌هایی از واحة اورخون و سنگ‌نبشته‌هایی از گؤگ‌تورکها به‌دست آمده است. پیش از اسلام ترکان مذهب شمنی داشتند. گرچه برخی هم مانوی و شمار اندکی هم بودایی بودند امّا شمنیزم و مانویّت بیشتر در میانشان رواج داشت. شمنی‌ها و مانوی‌ها هر دو سرودهای زیبایی داشتند که برخی‌ از آن‌ها هنوز هم در دست است. جوردانس، در قرن 5 میلادی اشاره به مرثیة آتیلا می‌کند که به وسیلة شمنی‌ها ساخته شده بود و نیز محمود کاشغری در سوگ آلپ ارتونقا (افراسیاب) مرثیه‌ای آورده که آن ‌را مربوط به پیش از اسلام می‌داند. ترکان در آن‌سوی فرارود یعنی آن سوی سیحون و در شمال شرق چین و شرق کوه‌های اورال می‌زیستند و آثار به‌دست آمده از ایشان نیز عموماً از همان مناطق است.
دربارة حماسة دده قورقود می‌توان گفت: كه هرچند از ظاهر كتاب به‌نظر می‌رسد مربوط به دوران پس از اسلام باشد امّا در یك بررسی دقیق‌تر عمر آن به قرنها قبل از اسلام می‌رسد. یگانه نسخة خطی قدیم این كتاب در كتابخانة سلطنتی آلمان موجود بود، و برای نخستین بار فردی به‌نام فلیشر هنگام تنظیم كاتالوگ كتابخانة سلطنتی به این كتاب برخورد كرد، امّا چون معلوم نبود كه چه كسی این داستان‌ها را پیش هم جمع كرده و به صورت كتاب درآورده است و فقط پشت صفحة اول كتاب نوشته شده بود كه این نسخه در قرن دهم هجری به كتابخانة احمد پاشا وارد شده است،‌ لذا فلیشر آن را جزو آثار قرن شانزدهم میلادی قرار داد.
در اوایل قرن 19 دیتس [Ditz] دانشمند و زبان‌شناس آلمانی یك نسخه از این كتاب را استنساخ كرد و سپس بر روی آن به تحقیق پرداخت و داستان كشته شدن «باسات به‌دست تپه‌گؤز» را به آلمانی ترجمه نموده به چاپ رسانید. پس از دیتس، پروفسور نولدكه [Noldeke] در سال 1859 تمام نسخة خطّی دده‌قورقورد را نسخه‌برداری و ترجمه كرد ولی چون قسمت زیادی از داستان‌ها را نتوانست بخواند، لذا از چاپ آن خودداری نمود. دانشمند شهیر روسی و. بارتولد [V.Bartold] با استفاده از تحقیقات و یادداشت‌های نولدكه، دنبال كار او را گرفت، و در سال 1894 در مطبوعات كشور امپراتوری روسیه، نخستین اطلاعات را دربارة این كتاب در اختیار دانشمندان قرار داد و قسمت‌هایی از آن را نیز به زبان روسی ترجمه و منتشر نمود. این كار، مورد استقبال شایان مستشرقین روسی واقع شد و دربارة زبان و زمان پیدایش و تدوین داستان‌ها و شخصیت دده‌قورقود تحقیقات مفصّلی به عمل آمد و مقالات متعدّدی نوشته شد، و بعضی آن را زبان باستان آذربایجان پنداشتند و پاره‌ای كوشیدند به قهرمان‌های آن داستان‌ها شخصیّت تاریخی بدهند و حتّی عده‌ای از آنان پا را از این حد هم فراتر نهاده در صدد جست‌وجوی قبرِ دده‌قورقود برآمدند و حدس‌هایی زدند كه از آن جمله تصوّر وجود قبر وی در شهرهای دربند و اخلاط و ساحل رودخانة سیردریا می‌باشد.

ادبیّات ترکی پس از اسلام
پس از اسلام بر اثر دین جدید و بر خورد با ایرانیان و مسلمانان تغییراتی در زبان و سبک زندگی ترکان به‌وجود آمد و به سرزمین‌های جنوبی‌تر وارد شدند. ادبیّات ترکی در حقیقت به‌صورت کتبی از همان دوره شکل گرفت و نخستین کتاب ادبی این دوران، «قوتا دوغو بیلیگ» است که در قرن 11 میلادی نگاشته‌ شده است.
آثار ادبیّات ترکی و ادیبان مشهور ترک پس از اسلام تا شروع امپراتوری عثمانی:
• قوتا دوغو بیلیگ: به معنی دانش مقدس نوشتة یوسف بالاساغونی که در سال 1069 میلادی به پایان رسید و تقدیم خاقان قراخانیان شد. این اثر به صورت هجایی و بر وزن شاهنامه سروده شده است، 6645 بیت دارد و مضمون آن مانند سیاست‌نامه‌ها است.
• دیوان اللغات ترک: نوشتة محمود کاشغری، فرهنگ‌نامه ترکی-عربی است.
• عتبـ[الحقایق: نوشتة احمد یوکنکی در قرن 12 میلادی در آسیای میانه نوشته شده و بر وزن هجایی بوده و کلمات فارسی و عربی زیادی در آن راه یافته است.
• حکمت‌ها: نوشتة احمد یسوی - مؤسّس فرقة طریقت یسویّه- که اندیشه‌ها و پند‌های خود را در این کتاب نوشته است.
• احمد فقیه: اوّلین کسی است که در آسیای صغیر و در غرب آسیا به‌زبان ترکی شعر نوشت. پیش از او کسی در غرب دریای خزر هنوز به ترکی اثری ننوشته بود و بدین‌ترتیب او را می‌توان پدر ادبیّات ترکی آسیای غربی معرفی نمود. او کتابی به ‌نام اوصاف مساجد‌الشّریفه دارد. هم‌چنین 83 بیت اخلاقی از او باقی‌ست که چرخ‌نامه نام دارد.
• شیّاد حمزه: در همان زمان احمد فقیه است و مثنوی یوسف و زلیخا را او اوّلین بار به ترکی ترجمه کرده است که 1529 بیت دارد.
• خواجه دهخانی: او در قرن سیزدهم می‌زیسته و از او چند غزل و یک قصیده به‌جای مانده است.
آنچه عنوان شد آثاری است که از آغاز دوره اسلامی تا قرن 14 به زبان ترکی نوشته شده است و به‌دست ما رسیده است. از این دوره به بعد ادبیّات ترکی شدیداً تحت نفوذ ادبیّات فارسی قرار می‌گیرد و بسیاری از آثار ادبیّات فارسی به ترکی ترجمه می‌شوند. این دورة جدید در ادبیّات ترک با روی کار آمدن آل عثمان همزمان است.
دورة نفوذ ادب فارسی در آسیای صغیر
این دوره که از قرن 14 با شدت یافتن تأثیرات ادبیّات فارسی آغاز می‌شود با مهاجرت روزافزون ایرانیان آرامش‌طلب و جنگ‌زده به آسیای صغیر شدّت می‌یابد و تقریباً اکثر کتابهای ادبیّات فارسی به ترکی ترجمه می‌شود که بر غنا و ارزش ادب ترک می‌افزاید و آن‌ را برای رشد همه جانبه آماده می‌نماید. این دوره تا قرن 19 که ادبیّات ترک تحت تأثیر ادبیّات غرب قرار می‌گیرد پابرجاست.

ادبیّات ترکی در سدة چهاردهم میلادی
ادبیّات ترکی چه در آسیای صغیر و چه در آسیای میانه که اکثر ترک‌زبانان در آن‌جا می‌زیستند در این دوره جهش پیدا می‌کند. این جهش از یک‌ سو به‌خاطر قدرت یافتن امپراتوری عثمانی و از سوی دیگر به‌دلیل رواج زبان و فرهنگ ایرانیان در آن‌جاست؛ در این دوره تأثیرات عمیقی که مولوی در ادب ترک گذارده بود با یونس امره شکوفا می‌شود. فرقه مولویّه به‌پامی‌شود و زبان فارسی در آن به مثابه زبان شعر درمی‌آید. از آثار به‌دست آمده در این دوره می‌توان به قصصُ‌الانبیای رابگزی اشاره نمود. شاعری گمنام نهج‌الفرادیس را می‌نویسد. اوّلین خسرو و شیرین در ادبیّات ترکی به‌دست شاعری به‌نام قطب به لهجه‌ای از آسیای میانه نوشته می‌شود. حسام کاتب جمجمه‌نامة عطّار را ترجمه می‌کند. نسیمی هم در این‌دوره به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر می‌سراید. گلشهری منطق‌الطّیر عطّار را ترجمه می‌کند و عاشق پاشا هم در قرن 14 اشعار صوفیانه‌ می‌سراید. سولی فقیه داستانهای عاشقانه فارسی را ترجمه می‌کند. خواجه احمد بن مسعود مثنوی سهیل و نوبهار را از فارسی برمی‌گرداند. هم‌چنین او فرهنگ‌نامة سعدی را می‌نویسد. شیخ اوغلو قابوسنامه و مرزبان‌نامه را ترجمه می‌کند و احمدی از بزرگ‌ترین شعرای ترک تقریباً اکثر مثنوی‌های عاشقانة فارسی را به‌ترکی برمی‌گرداند. توتماجی آثار عطار را ترجمه می‌کند و شاعری به ‌نام محمّد، عشق‌نامه را به‌ترکی تحریر می‌نماید. برهان‌الدّین و کول‌مسعود و شیخ اوغلو صدرالدّین هم از دیگر شعرای این عهد هستند.

ادبیّات تركی سدة 15 میلادی
امّا در دوره‌های بعدی یعنی قرن 15 به بعد ادبیّات ترکی کم کم مستقل می‌شود. ترجمة آثار باازرش و گران‌بهای فارسی مثل آثار عطّار و سعدی و مولوی و نظامی و مانند اینها موجب غنی شدن ادب ترک شد و ادیبان ترک توانستند با این خمیرمایه به آفرینش آثاری مستقل مخصوصاً در زمینة شعر دست زنند هرچند که تا پایان قرن 19 هنوز تحت تأثیر فارسی بوده و فارسی‌نویسی و استفاده از کلمات و ترکیب‌ها و تشبیهات فارسی، هرچه زمان می‌گذشت بیشتر و بیشتر می‌شد. یقینی، میرزاگدایی، سکّاکی، امیری، لطفی و میرزا حیدر هم‌چنین مقیمی از شاعران مهّم دورة نخست قرن 15 هستند. در نیمه دوم قرن 15، دانشمند بزرگی از ایل ترکمن به‌ نام امیر علی‌شیر نوایی ظهور کرد. او که وزیر سلطان‌حسین بایقرا بود؛ آثاری به فارسی و ترکی دارد. امّا شاهکارهای او همه به ترکی هستند. سلطان محمّد فاتح نیز که خود امپراتور عثمانی بود، اشعاری به فارسی و ترکی دارد. مرجیمک احمد هم دیگر کسی بود که قابوس‌نامه را به ترکی برگرداند. در این دوره به‌دلیل هرج و مرج شدید و نبود قدرت مرکزی در ایران، و ادب‌پروری و فرهنگ‌دوستی سلاطین عثمانی، بسیاری از ادیبان ایرانی به آسیای صغیر کوچیدند. از دیگر شعرای آن عهد، احمد داعی است که آثار زیادی مشتمل بر دیوان اشعار ترکی و فارسی دارد که ترجمة جاماسب‌نامه و اشکال ناصر توسی و تذکر\‌الاولیاء عطار از آن‌دسته است. شیخی معروف‌ترین شاعر این دوران است و اشعار زیادی از او به‌جا مانده است. احمدپاشا شاعر قصیده‌پرداز دیگر آن‌دوره است. نجاتی هم در همین دوره ابتدا کاتب بود سپس به شاعری روی آورد که به انصاف بسیار هم موفّق بود و غزل‌های نابی می‌سرود. آق شمس‌الدّین از دیگر دانشمندان صاحب نام ترک می‌باشد که آثاری از او به‌جا مانده است. مانیاس اوغلو مرادِ یونانی‌تبار کتابِ ترجمه گلستان سعدی را به سلطان‌مراد عرضه کرد و احمد بیجان آثار منثوری را تألیف نمود.

ادب ترک در سده 16
در قرن 16 میلادی ادبیّات آذربایجانی با شاه اسماعیل صفوی کلید می‌خورد. حکیم فضولی نیز دیگر شاعر توانمند ترک‌زبان اهل بغداد است که به سه زبان ترکی، فارسی و عربی تألیفاتی دارد. سلطان سلیم هم دیگر شاعر آن‌دوره است. در همین دوران در بالکان و اروپای شرقی، و نیز در سرزمین‌های عثمانی تألیفاتی انجام شد که گرچه بسیاری از آنها به فارسی بود امّا در آن میان ترکی‌نویسی هم مورد توجّه بود. از میان آنها می‌توان به عدنی خانجیچ و ایزید آگیچ و احمد سودی (شارح زبان فارسی و مصحّح دیوان حافظ) فوزی موستاری، محمّد نرگسی که تألیفات بسیار زیادی دارد، و توکّلی دده سارایوولو، احمد صبوحی، احمد طالب، احمد رشدی و هم‌چنین محمّدرشید و علی زکی کیمیاگر اشاره نمود. احمد یسری، شاهزاده بایزید و لدنی دیگر شعرای ترکی-فارسی‌گوی عثمانی محسوب می‌شوند. اولیا چلبی، در این اوان سیاحت‌نامه را نوشت. خیالی شاعر توانمند عثمانی، در این عصر متولّد شد که به حافظ آسیای صغیر شهرت دارد. باقی و نوعی، از دیگر هم‌عصران او به‌شمار می‌آیند. اسحاق چلبی اسکوپیچ و آهی نیگبولویچ، هم در بالکان شاعری نمودند. هم‌چنین از دیگر شعرای بالکان می‌توان به حیرتی، اصولی و آگهی اشاره نمود. در تصوّف هم، در قرن 16 ابراهیم گلشنی ساربان امی سنان و شمس‌الدّین سیواسی به شاعری پرداختند. لامعی از پرکارترین شاعران ترک است که در حیات ادبی خود بسیاری از آثار جامی و نظامی را به‌ترکی برگردانده است. او از آثار عنصری و اهلی شیرازی و فخرالدّین اسعد گرگانی هم برگردان‌هایی دارد. یحیابیگ هم مثنوی‌های زیبایی به ترکی سروده است. فلیپلی چلبی، همایون‌نامه را نوشت. سهی‌بیگ تذکرة هشت‌بهشت را تألیف نمود. در تذکره‌نویسی هم پیشرفت بسیاری حاصل شد و کتب بسیار زیادی تألیف گشت. از تألیفات اخلاقی سده 16 به‌زبان ترکی جمال‌النّصایحِ ابن‌کمال و اخلاق اعلاییِ عالی چلبی از آن دسته‌اند. سروی و شمعی نیز از نویسندگان پرکار نثر ترکی در سده 16 میلادی هستند.

ادبیّات ترک در قرن 17
در قرن 17 یحیا افندی و نفعی اهل ارزروم معروف‌ترین شعرا هستند. نشاطی هم از استادان بلامنازع ادبیّات ترک است که غیر از اشعار زیبای خود کتابی در قواعد فارسی دارد. نائلی، فهیم و نابی (شاعر بزرگ و توانمند ترک‌زبان) و عطایی، از بزرگ‌ترین شعرای ترک در سدة 17 هستند. ریاضی هم اشعار و تألیفاتی در این دوره دارد. فایزی (روضـ[‌الاشعار و ساقی‌نامه) و سیدمحمدرضا (تذکر\‌الشعرا) ویسی (خواب‌نامه و شهادت‌نامه) را در این عهد نوشتند. در این دوره و در ایران، میرزا مهدی خان استرآبادی فرهنگ‌نامة ترکی-فارسی سنگلاخ را نوشت.
نمونه ادبیّات این دوران را در شعری از نفعی می‌توان سراغ گرفت:
خسرو ذی‌شان کی خیل عسکری‌نین هر بیری
اردشیر و بهمن و افراسیاب روزگار

ادبیّات ترکی در قرن 18
در قرن 18 میلادی تحوّلی در ادب ترک پدید می‌آید و آن، این است که دیگر دورة جنگ‌ها به‌پایان رسیده و عیش و عشرت رواج می‌یابد. شعرا و ادیبان بزرگ ترک را در قرن 18، که به عهد لاله مشهور است کامی، درّی و تائب و نیز جازم، ندیم، زیرک‌زاده، سامی، و وهبی و نحیفی در نیمة اوّل قرن، و نورس قدیم به‌همراه حشمت، شیخ غالب، اسرار، ده‌ده سنبل‌زادة وهبی تشکیل می‌دهند. در زمینه تصوّف جلوتی، بورسوی و حقّی و ارزرومی ظهور می‌کنند. در نثر رامیز، صفایی، سالم از نام‌آوران این دوره‌اند و اسماعیل بلیغ (نخبـ[‌الآثار) را می‌نویسد.

ادبیّات ترک در قرن 19
درقرن 19 شعر ساده‌تر شد و ترکیبات فارسی اندکی کمتر، ولی شاعر بزرگی برنخاست. غالب لفکوشچالی، اسکودارلی حقّی، عارف حکمت و رستم پاشا و نیز واصف اندرونی، لیلی خانم و خواجه فهیم در نظم، و در نثر شفقت بغدادی، عبدالرّحمن سامی پاشا شأنی‌زاده و داوود افندی از معروف‌ترینان هستند. پس از این ادبیّات ترکی در آسیای صغیر تحت تأثیر ادبیّات فرانسه و در آذربایجان و آسیای میانه تحت تأثیر ادبیّات روسی قرار گرفت.

ادبیّات معاصر ترک
در این دوره با تأثیرپذیری از اروپا، ادبیّات ترک تغییر یافت. عبارات و کلمات فارسی کمتر شد و تأثیرات و عناصر اروپایی و غربی وارد ادبیّات ترکی ‌گردید. البتّه این دوره یکی از بهترین دوره‌های ادب ترکی است که دو تن از بزرگ‌ترین مفاخر ادب ترک و جهان به ‌نام‌های ناظم حکمت و اورحان پاموک (برنده جایزه ادبی نوبل2006) را عرضه نمود. شاعران بسیاری نیز پدید آمدند که مهم‌ترین آنها در تركی استانبولی عبارت‌اند از: ناظم حکمت، تورگوت اویار، جمال ثریا، توفیق فکرت، یحیا کمال، اورحان ولی، احمد عارف، شکوفه نهال و...
و در تركی آذربایجانی، شاهمار اكبرزاده، بختیار وهابزاده، صمد وورغون، نصرت كسمنلی، محمّد حسین شهریار و...
در همین اوان در زمینة داستان‌ نیز تحوّلاتی ایجاد شد و رمان‌نویسی آغاز گشت. از میان نویسندگان بزرگ و بنام ترک در این دوره در تركی استانبولی می‌توان به این نام‌ها اشاره نمود: نجاتی جومالی، عزیز نسین، اورهان کمال، هالیکارناس بالیکچیسی، یاشار کمال، اورحان پاموک، ناظم حکمت و...
و در تركی آذربایجانی می‌توان به: اسماعیل شیخلی، محمّد سعید اردوبادی، قوربان سعید، آنار، آفاق مسعود، ائلچین، کمال عبدا... و... اشاره كرد.
هم‌چنین از بعد تأثیر‌پذیری از ادبیّات سایر ملل و برای بررسی دقیق‌تر دوره‌های ذكر شده به موارد زیر می‌توان اشاره نمود:
1. مرحله تأثیر و نفوذ‌پذیری از ادبیّات فارسی و اسلام، 2. مرحله تأثیر‌پذیری از ادبیّات اروپایی
در مرحله اوّل ادبیّات ترکی به معنای وسیع کلمه تابع ادبیّات اسلامی و ملل مسلمان بود. دولت و حکومتی ترکی وجود داشت و دور این محور، ادبیّات ترکی می‌چرخید و از مکاتب و مدارس ادبی اسلامی، ادبای ترک نیز فارغ‌التحصیل می‌شدند.
در قرن چهاردهم نسیمی (عمادالدّین) شاعر مشهور منسوب به فرقه باطنی (گروهی که برای هریک از حروف قرآن، معانی خاص قائل می‌شد و به حروفیّه معروف شد) ظهور کرد؛ تا جایی که وی را متّهم به زندیقی کردند و کشتند.
در قرن پانزدهم نام‌هایی از جمله: شیخی، احمد پاشا، نجاتی می‌درخشد و نام گروهی از علما که توجّه فراوانی به فقه‌اللغـ[ و اصطلاحات داشتند و آثار فارسی را به ترکی برمی‌گردانیدند و بر آن‌ها شرح می‌نوشتند بارزتر است. هم‌چنین در این دوره، ذکر اسامی سروری، سود و ابن‌کمال ضروری است.
در قرن شانزدهم ادبیّات ترکی به اوج کمال رسید. چرا که سلیمان قانونی سلطان عثمانی، مردی شاعر بود و عدّه‌ای از ادبا را به دور خود جمع کرده بود. از سلمان قانونی دیوانی به‌جا مانده که تخلّص او در آن محبّی است.
بزرگ‌ترین شاعران ترک این قرن، باقی و فضولی بودند و در این روزگار ادبیّات ترکی، دیگر جنبه تقلید و دنباله‌روی از زبان و ادبیّات فارسی نداشت و اشتباه است که اگر اشعار این دوره را ابتکاری ندانیم. کسانی‌که در معانی ادبی ترکی دقّت دارند به‌خوبی متوجّه می‌شوند که ادبیّات این زمان دارای خیال و فکر تازه است و در آنها از فتوحات نظامی و اصلاحات داخلی دولت عثمانی، مطالب فراوانی به‌چشم می‌خورد.
در قرن هفدهم سبک و شیوه ادبیّات فارسی، در نفعی، متجلّی است؛ هم‌چنین در آثار شیخ الاسلام (یحیی افندی)، که در غزل تفوّق داشت. در این قرن نویسندگان مبّرز و برجسته‌ای ظهور کردند. ادبیّات ترک در دوران امپراطوری عثمانی رونقی فراوان یافت. حتّی سلاطین عثمانی نیز شعر می‌سرودند؛ از جمله سلطان سلیم دیوانی از اشعار خویش دارد. تقریباً هر کسی که در عهد امپراطوری عثمانی سوادی داشت شعر می‌سرود، در طی 6 قرن حکومت امپراطوری عثمانی 2200 تن شاعر نام‌آور ظهور کرد که در بین آنان نام 12سلطان و عدّه زیادی شاهزاده ذکر شده است. این شاعران بیشتر در ستایش خداوند، سلطان زمان و معشوق شعرهای فراوان فراهم می‌ساختند.
احمدی سیواس از شاعران نام‌آور ترک که در سال 1413 درگذشت؛ از سبک نظامی گنجوی و اسکندرنامه وی الهام گرفت و در اثر خود از غلبه اسکندر بر ایران تا تاریخ، دین و فلسفه خاورمیانه را از ابتدا تا دوران سلطنت بایزید اوّل، به‌تفصیل شرح داده و به رشته نظم درآورد. اوّلین کسی که تاریخِ ترکان را به نظم سرود؛ احمد‌پاشا یکی دیگر از شاعران بزرگ زبان‌ ترکی بود که بسیار مورد توجّه سلطان محمّد دوّم قرار داشت تا جایی که این شاعر را به وزارت خویش برگزید. احمد‌پاشا در سال 1496 درگذشت.
نجاتی از شاعران بزرگی است که اشعار بسیاری ‌سروده است. او از مدّاحان خاص سلطان محمّد دوّم و سلطان بایزید دوّم بود و در سرودن غزل به ترکی مهارت بسیاری داشت و اشعارش از آثار پر اوج ادبیّات ترک محسوب می‌گردد. وفات نجاتی در سال 1508 رخ داد.
بزرگ‌ترین غزل‌سرای دربار عثمانی محمود عبدالباقی بود، وی نخست به کار زین‌سازی اشتغال داشت امّا ناگهان از این حرفه دست کشید و به شاعری و مدیحه‌سرایی پرداخت و از انعامات سلطان سلیمان بهره فراوان یافت. در مرثیه‌ای که برای سلطان سلیمان سرود هیجان و التهاب بسیار دیده می‌شود.
از کتاب‌های مهمّ این دوران: کتاب سیاحت‌نامه اولیا چلبی است. در این قرن «ساز شاعر لری» به تعداد فراوان در میان فرقه‌های تصوّف و سپاهیان وجود داشتند که بیشتر در فرقه مولویّه، بکتاشیّه و قزلباش و سپس انکشاریّه بودند.
در قرن هجدهم، شعرایی هم‌چون خواجه راغب‌پاشا، شیخ غالب و ندیم ظهور کردند. این عصر در تاریخ ترکی به عصر خزامی معروف است. با این‌که در این دوره فتور و سستی در کار دولت پدید آمده بود امّا سلطان عثمانی از علما و هنرمندان حمایت می‌کرد و وزیر او نیز در کمک به این امر مهم پیش‌قدم بود و بر اثر توجّه و عنایت سلطان به امور علمی، هنری و ادبی، مجامع ادبی پیشرفته نیز در اسلامبول پدید آمد. شیخ غالب در کتابش حسن و عشق مطالب جالب ادبی آورده وی آخرین شاعر دوره نخستین ادبیّات ترکی به‌شمار می‌رود.

عوامل تأثیرگذار بر روند شكوفایی ادبیّات كلاسیك تركی در ایران
با توجّه به موضوع این مطلب كه به بررسی سیر غزل تركی در ایران می‌پردازد؛ بررسی عوامل و جنبش‌هایی كه تأثیر انكارناپذیری بر این ادبیّات داشته‌اند ضروری به نظر می‌رسد. مثلاً نمی‌توان از روی كار آمدن دولت صفویّه و تأثیر انكارناپذیر آن بر سرنوشت ادبیّات تركی غافل ماند. هم‌چنین بر همگان آشكار است كه ادبیّات مرثیه و ادبیّات عاشق‌های آذربایجان دو ستون محكم و تكیه‌گاه زبان تركی و ادبیّات آن هستند كه در ادامه بر این تحوّلات و نقش موارد ذكرشده، نظری اجمالی می‌اندازیم؛ البتّه چون ادبیّات عاشق‌ها ادبیّاتی ذاتاً شفاهی و هجایی‌ست و خود موضوعی مستقل و گسترده می‌باشد از بررسی آن صرف نظر می‌کنیم.

تأثیر صفویّه بر ادبیّات آذربایجان
سدة دهم هجری/ شانزدهم میلادی با حادثة بزرگی در ایران همراه بود. در سال 907 ه.ق/ 1502م؛ اسماعیل صفوی از خاندان شیخ صفی‌الدّین اردبیلی، پس از 12 سال تلاش و از میان بردن 50 حاکمیّت محلی، سرانجام در تبریز تاج‌گذاری کرد. او با محور قرار دادن مذهب تشیّع، حکومتی یکپارچه و متمرکز ایجاد کرد.
شاه اسماعیل به دو نکتة اساسی توجّه داشت: یکی مذهب تشیّع و دیگری زبان ترکی. اوّلی پایه و اساس قدرت‌گیری خاندان صفویّه بود و دوّمی عامل بسیج هواداران صفویّه. در سپاهی که شاه اسماعیل برای اجرای اهدافش گردآورده بود، قبایل ترکی چون شاملو، استاجلو، تکللو، روملو، افشار، ذوالقدر، قاجار و ارساق شرکت داشتند. این قبایل در زمان شیخ حیدر پدر شاه اسماعیل، با نام قزلباشان معروف شدند. شیخ حیدر به هوادارانش دستور داده بود که کلاه سرخ رنگِ دوازده تَرکی به نشانة 12 امام بر سر بگذارند.
قزلباشان هستة اصلی سپاه شاه اسماعیل را تشکیل می‌دادند. عامل ارتباط معنوی و ظاهری شاه اسماعیل با مریدانش نیز زبان ترکی بود. با به‌قدرت رسیدن شاه اسماعیل، زبان ترکی نیرویی دوباره گرفت. شاه اسماعیل خود به ترکی شعر می‌سرود و ختایی تخلّص می‌کرد. قسمت مهمّ اشعار او در عشق امام علی(ع) و امامان شیعه است. در زمان شاه اسماعیل، قالب قوشما (دو بیتی 11 هجایی)، به وسیلة شاه اسماعیل و شعرای معاصر او توسعه یافت. قوشما، از وزن‌های هجایی معمول در میان اقوام ترک است. هر قوشما 2 تا 5 بند است.
نمونه‌ای از قوشما:
هرکیم شیخ صفی‌نین امرینی توتماز
یورلور بو یولدا منزله چاتماز
غیر میللت اونا اعتبار ائتمز
جومله عبادتین باشی دیر توحید
اشعار عاشقانه نیز با اوزان هجایی مانند قوشما، گرایلی (دو بیتی 8 هجایی) و بایاتی (دوبیتی 7 هجایی) در همین زمان پدید آمد. شاه اسماعیل خود غزل‌سرایی زبده بود. او از شاعران برجستة ترکی آذربایجانی است. نامه‌هایی که شاه اسماعیل برای پادشاهان عثمانی هم‌چون سلطان مراد و سلطان سلیم می‌نوشت، به زبان ترکی بودند.
زمانی که شاه اسماعیل تبریز را از سلطان مراد آغ‌قویونلو گرفت و عَلَم شیعه‌گری برافراشت، ادیبان پارسی‌زبان دربار آغ‌قویونلو که عده‌ای از آنان سنّی متعصّب بودند، به عثمانی رفتند. این ادیبان هم‌چنان به کار ترویج زبان پارسی در عثمانی ادامه دادند. سلاطین عثمانی نامه‌های خود را برای شاه اسماعیل به فارسی می‌نگاشتند. اغلب شاعران آذربایجان در دربار صفوی گردآمده بودند. حبیبی شاعر معروف متولّد برگشاد، ملک‌الشعرای دربار بود و شعری به فارسی از او در دست نیست. در دربار شاعران دیگری چون محمّد امین سلطان ترکمان و برادرش محمّد مؤمن‌بیگ به پارسی و ترکی شعر می‌سرودند. مولانا کلب‌علی راغب تبریزی (وفات 1002ق)، عقیقی شروانی و قاضی اعرجی مراغی از شاعران این دوره هستند که هم به پارسی و هم به ترکی شعر گفته‌اند. صادق‌بیگ افشار تبریزی متخلّص به صادقی، در نظم و نثر فارسی و ترکی جغتایی دست داشته است. دیوان غزلیّات ترکی و منشأت ترکی دارد. معروف‌ترین اثر او تذکرة مجمع الخواص در شرح احوال شاعران معاصر اوست که به زبان ترکی جغتایی نوشته و آقای عبدالرسول خیّام‌پور استاد دانشگاه تبریز آن را به فارسی ترجمه کرده است.

علاوه بر آثار مکتوب، داستان‌های ترکی توسط عاشیق‌ها یا همان نوازندگان و خوانندگان دوره‌گرد در آذربایجان پدید آمدند. اینان دنباله‌رو اوزان‌های قدیمی بودند و وجود آن‌ها نشان‌گر عمق سیطرة زبان ترکی به‌ویژه در روستاها و شهرهای کوچک است. از این داستان‌ها می‌توان به کوراوغلو، اصلی و کرم، قنبر و آرزو، شاه اسماعیل، عاشیق غریب و صنم و عاشیق عباس توفارقانلی اشاره کرد.
حقیری یکی از نمایندگان برجستة شعر آذربایجان در سدة دهم است. وی چه در دیوان ترکی خود و چه در مثنوی لیلی و مجنون که آن را به ترکی نوشته، از شاعرانی چون جامی و هاتفی بسیار تأثیر پذیرفته است. در لیلی و مجنون او، تأثیر جامی افزون‌تر است. فردی اردبیلی از شاعران مکتب وقوع است که دیوان او به فارسی و ترکی در موزة بریتانیا موجود است.
بی‌تردید فضولی ستارة درخشان آسمان ادبیّات آذربایجان و بزرگ‌ترین شاعر ترکی آذربایجانی در سدة دهم است. محمّد بن سلیمان بغدادی متخلّص به فضولی (1556-1489م) بر دیگر شاعران برتری دارد. ادبیّات ترکی با فضولی به اوج خود رسید. قبل از فضولی ادبیّات ترکی آذربایجانی شکل‌هایی چون مثنوی و غزل را آزموده بود. فضولی خود استاد غزل بود. علاوه بر آن او نخستین آثار ارزندة تمثیلی را در ترکی آذربایجانی آفرید. (بنگ و باده- صحبت‌الاثمار) فضولی مانند نسیمی کوشید تا شعر ترکی را با اوزان عروضی سازگار نماید و هر چند موفقیّت چشم‌گیری به‌دست آورد، ولی واقعیّت این است که ترکی با وزن هجایی سازگارتر است. او در 942 لیلی و مجنون را به ترکی سرود. مثنوی بنگ و باده را به نام شاه اسماعیل تمام کرد. کتاب روضـ[‌الشهداء، تألیف ملاحسین کاشفی را به نام حدیقـ[‌السعداء به ترکی ترجمه کرد. فضولی حدیث اربعین از آثار جامی (شامل چهل حدیث) را به همراه معنی منثور و ترجمة منظوم، به ترکی برگرداند. او در مقدمه‌ای که بر این کتاب نوشته است، یادآوری می‌کند که این «چهل دانه گوهر را برای فیض عموم» به ترکی ترجمه کرده است. از کتاب‌های دیگر او می‌توان به شکایت‌نامه (ترکی)، مطلع‌الاعتقاد (ترکی)، ساقی‌نامه (فارسی)، قصیدة انیس‌القلب (فارسی) اشاره کرد. فضولی در هر سه زبان ترکی، فارسی و عربی آثاری بی‌بدیل داشته و به حق او را شکسپیر شعر ترکی می‌نامند.
در سال 944 ه.ق/ 1539م محمّد بن حسین کاتب نشاطی شاعر معروف، کتاب روضـ[‌الشهداء نوشته ملاحسین واعظ کاشفی را با نام شهدا‌نامه به ترکی ترجمه کرد. نشاطی این کار را به دستور شاه تهماسب و نیز تأکید قاضی‌خان سار و شیخ اوغلو حاکم شیراز انجام داد. از مهم‌ترین ویژگی‌های سبک شناختی شهدانامه، استفادة مترجم از واژه‌های خاص گویش تبریزی است. به‌ویژه این که بیش‌تر این واژه‌ها برای نخستین بار وارد زبان مکتوب شده‌اند.
روحی انارجانی (انرجانی) یکی از شعرای معروف سدة دهم است. او در زمان سلطان محمّد خدابنده چهاردهمین پادشاه صفوی می‌زیست. به گفتة محمّد‌علی تربیت در کتاب دانشمندان آذربایجان، او از شعرای نامور آذربایجان بوده و در نظم و نثر پارسی استاد و صاحب دیوان و منشأت است. تنها نسخة بازماندة رساله‌ای از او که به سال 1037ه.ق به خط فریدون گرجی نوشته شده، توسط عباس اقبال آشتیانی به چاپ رسیده است.
او رساله‌ای به زبان ترکی آذربایجانی نوشته است که شامل یک مقدمه، دو بخش و یک خاتمه است. مقدمه در خطبه و بیان سبب تألیف رساله است. بخش اوّل، در دوازده فصل و دربارة رسم و آیین مردم تبریز است. بخش دوّم، در چهارده فصل در بیان اصطلاحات و عبارات جماعت اناث و اعیان و اجلاف مردم تبریز است. خاتمة رساله دارای 29 بیت در بی‌وفایی زنان و 7 بیت عاشقانه است.
در سدة یازدهم هجری نیز سیر تکاملی زبان ترکی ادامه یافت. صائب تبریزی(1016-1086ق) معروف‌ترین شاعر این سده است که عنوان ملک‌الشعرایی را از شاه عباس دوّم گرفت. صائب در شعر پارسی چیره دست و در ترکی شاعری زبده بود. نسخة دست‌نویس دیوان غزلیّات ترکی او به وسیلة پرفسور حمید آراسلی در دانشگاه لنینگراد پیدا و چاپ شده است. مجموعة اشعار ترکی صائب در باکو چاپ شده و برخی غزلیّات او توسط بالاش آذراوغلو به نظم فارسی درآمد.
توتولموش کونلومو جام ‌ایله شادان ائیله‌مک اولماز
ال‌ایلن پسته‌نین آغزینی خندان ائیله‌مک اولماز
از دیگر شاعران ترکی‌سرا می‌توان به قوسی تبریزی (دارای دیوانی با 6 هزار بیت)، درویش مثلی فرزند میرزا چلبی تبریزی (که شعر ترکی‌اش بر اشعار عربی و فارسی رجحان دارد)، محمّد تقی دهخوارقانی تبریزی (مرگ 1093 ه.ق) و شاکر شیروانی از شاگردان مکتب فضولی را می‌توان نام برد. مرتضی قلیخان در اشعار ترکی خود، از حافظ و سعدی سود برده است. محمّد حسین روانی در 1068 ه.ق گلستان سعدی را به ترکی برگرداند. که نسخه‌ای از آن به خطّ مؤلف در کتابخانة ملی تبریز موجود است.

درآمدی بر ادبیّات مرثیه در ادب آذربایجانی
ذوالجناح اوستن ییخیلدی چون صراط المستقیم
سؤیله‌دی اول دم‌ده بسم‌الله الرحمان الرحیم
صرّاف تبریزی
(چون صراط‌مستقیم از ذوالجناح بر زمین افتاد
در آن لحظه گفت بسم الله الرحمن الرحیم)
مرثیه خواندن در مرگ عزیزان از سنتّ‌های قدیمی است. ترک‌زبانان نیز شعرهایی را در قالب بایاتی می‌سرایند و با حالت خاصی موقع عزاداری برای فرزندان، بزرگان قوم و قبیله و نزدیکان می‌خوانند. ساغور، آغی و اوخشاما از جمله این عزاداری‌ها هستند. این رسم از زمان‌های خیلی دور بین آذری‌‌ها رایج بوده، مانند منظومه بسیار قدیمی آلپ ارتونقا که شاعرش شناخته نشده است که به نظر عده‌ای این آلپ ارتونقا، همان افراسیاب معروف شاهنامه است.
آلپ ارتونقا اؤلدو می
ایس‌سیز آجی قالدی می
اؤزلک اؤجون آلدی می
ایمدی یورک ییرتیلیر
...
(آیا آلپ ارتونقا کشته شد؟
آیا فقط تلخی و ناکامی باقی ماند؟
آیا توانست انتقامش را بگیرد؟
حالا جگر پاره پاره می‌شود)
این نوع شعرها الان هم رواج دارد مثلاً این اوخشاما:
آغلایان باش‌دان آغلار
کیپریک‌دن، قاش‌دان آغلار
قارداشی اؤلن باجی
دورار اوباشدان آغلار
(گریه کننده یک‌سره می‌گرید
او با مژه‌ها و ابروانش می‌گرید
خواهری که برادرش مرده است
وقت سحر برمی‌خیزد و گریه می‌کند)

مرثیه دینی
بعد از مسلمان شدن ترک‌ها و شیعه شدن آن‌ها کم‌کم مرثیه دینی در شعر ترکی برای خودش جایگاهی ویژه یافت. اسماعیل ختایی و محمّد فضولی دو شاعری بودند که مرثیه را به‌عنوان یک گونه ادبی مطرح و پایه‌هایش را محکم کردند.
مثلاً اسماعیل ختایی این مرثیه را درباره عاشورا و امام حسین سرود:

بو گون ماتم گونو گلدی
آه حسین، وا حسین
سنین دردین باغریم دلدی
آه حسین، وا حسین
ê
کربلانین اؤنو یازی
اورییندن چیخماز سؤزی
یزیدلرمی قیردی سیزی؟
آه حسین، وا حسین
...
امروز روز ماتم آمد
آه حسین و وا حسین
دردِ تو سینه‌ام را شکافت
آه حسین و وا حسین
ê
ماجرای دشت کربلا
از دل تو بیرون نمی‌رود
آیا یزیدی‌ها شما را کشتند؟
آه حسین و وا حسین
مرثیه دینی که با شاعرهایی مثل اسماعیل ختایی و محمّد فضولی پا گرفته بود در دورة قاجاریه به اوج خودش رسید. از آن زمان تا به حال شعرای زیادی ظهور کرده‌اند که همه هنر شعری‌شان را صرف شعر آیینی کرده‌اند؛ نظام‌الدّین محمّد توفارقانی، سید فتّاح مراغه‌ای، حاجی خداوئردی خویی، سعدی زمان، ابوالحسن راجی، از شاعران قدیم، و منزوی، بیضای اردبیلی، یحیوی و... در دوره معاصر. در آن سوی ارس هم شاعران مرثیه‌سرای زیادی ظهور کردند. مثل خورشید بانو ناتوان، سالک اردوبادی و عباسقلی آقا باکیخانوف.
دخیل مراغه‌ای، صرّاف تبریزی، قمری دربندی و راجی تبریزی چهار شاعر بزرگ مرثیه ترکی هستند.
دخیل مراغه‌ای در قرن سیزدهم در مراغه دنیا آمد. دخیل به شاعر مقتل‌نویس معروف است؛ چون یک مقتل هفت جلدی به صورت نظم و نثر نوشته است:
باش‌وئرن من، باش‌کسن سن، قیل و قال ائتمک نه‌چون
بیر نفر مظلومو اؤلدورمک‌ده بو غوغا نه‌دیر
ایندی یئل توفان ائدر، توز تورپاغی ائیلر کفن
یار کویوندا شهیده خلعت دیبا نه‌دیر
(سردهنده من، سربُرنده تو، این قیل و قال چیست؟
برای کشتن یک مظلوم این‌ غوغا چیست؟
اکنون باد توفان می‌کند و غبار را کفنم می‌نماید
برای شهید کوی دوست خلعت دیبا چه معنی دارد؟)
قمری دربندی در در سال 1350 قمری در شهر دربند داغستان روسیه به دنیا آمد. دیوان قمری شهرت بسیار زیادی در بین ترک‌زبانان دارد. او هم یک مقتل به نظم و نثر نوشته است.
ماه محرم اولدو گئنه گؤی‌لر آغلادی
دوشدو جهانه غلغله، عالم‌لر آغلادی
(ماه محرم شد و دوباره آسمان‌ها گریستند
در جهان غلغله افتاد و دو عالم گریه کردند)
دیگر شاعر بزرگ ترک،‌ صرّاف تبریزی است که در سال 1271 در تبریز به دنیا آمد. صرّاف را می‌توان از بزرگ‌ترین شاعران دوران خود دانست.
ذرّه ذرّه دولدوروب از بس وجودون شور حق
کربلا دشتین ائدیب شور حسینی طور حق
قیلدی بو صورت‌له ذاتیندن تجلّا نور حق
لن‌ترانی عقده‌سین حل ائتدی موسای کلیم
(از بس شور حق ذرّه ذرّة وجودش را پر کرده است
شور حسینی دشت کربلا را مبدّل به طور حق نموده است
با این کار نور حق از ذاتش تجلّی نمود
در آن لحظه برای او گره و مشکل لن‌ترانی موسی حل شد.)
شعر مرثیه و شیوه‌های عزاداری ترک‌ها به طرز خاصّی با هم عجین شده‌اند؛ یعنی کم‌تر شعر آیینی ترکی هست که نشود آن را در مجلس عزای حسینی خواند. چون شاعران آیینی ترک، شعرهایشان را فقط برای خوانده شدن در مجالس عزاداری اهل‌بیت می‌گویند. یعنی شعر آیینی همان نوحه و مرثیه است و بیشتر شعرهای مرثیه را می‌شود در مجالس عزاداری خواند. مثلاً مثنوی در زمان خاصی از مجلس خوانده می‌شود. در اصطلاح مرثیه به این مثنوی‌ها دوبیت می‌گویند، و یا ترکیب‌بند و قوشم در شجاعت‌خوانی کاربرد دارد. از بایاتی هم فقط هنگام روضه خواندن استفاده می‌کنند.
در شعرهایی که موقع سینه‌زنی خوانده می‌شود یک یا چند بیت به وسیلة مردم تکرار می‌شود. این بیت که مهم‌ترین و قوی‌ترین بیت شعر است باعث شده تا شاعرها موقع سرودن شعر، ابتدا به اصطلاح یک شاه‌بیت بگویند و آن را در اول شعر بیاورند و بعد به سراغ اصل شعر بروند.

اوخشاما اوج مرثیه
اوخشاما به زبان آوردن خصوصیّات خوب اخلاقی و رفتاری شخص درگذشته بر سر مزارش است که با سبک و شیوة خاصّی گفته می‌شود. اوخشاما آن‌قدر جانسوز است که هرکس معنی آن را هم نفهمد؛ به‌خاطر لحن خواندن اوخشاما تحت تأثیر قرار می‌گیرد. اوخشاما فقط در قالب بایاتی که یک قالب خاص در شعر ترکی است، گفته می‌شود. بایاتی قدیمی‌ترین قالب شعر ترکی است. در حال حاضر بایاتی‌های زیادی وجود دارد که شاعر هیچ‌کدام از آن‌ها مشخص نیست. بایاتی چهار مصراع دارد. هر مصراع هفت هجایی به دو قسمت 3 یا 4 هجایی تقسیم می‌شود که در هر قسمت، باید یک کلمه یا جملة کامل بیاید.
بیلمه‌ین‌لر بیلدی گل
غم اورییم بؤلدو گل
پرچمیوه صاحب اول
اباالفضلین اؤلدو گل
(هرکس نمی‌دانست، خبردار شد
غم، دلم را به دو نیم کرد
پرچمت را بردار
بیا که ابوالفضلت کشته شد)
نوحه، مرثیه و عزاداری ترکی بخشی از اعتبار خودش را مدیون همین اوخشاماهای جانگداز است.

حماسه، بعد فراموش‌نشده مرثیة ترکی
یکی از تفاوت‌های اساسی عزاداری ترک‌ها با عزاداری مردم نقاط دیگر، زنده و پویا بودن روح حماسی در اشعار و در عزاداری‌های ترک‌هاست. خواندن شعرهایی در قالب‌هایی مثل مسمّط، ترکیب‌بند، ترجیع‌بند و قوشما، شور و هیجان حماسی در مجلس به‌پا می‌کند. مخاطب ترک‌زبان بعد از شنیدن شجاعت‌خوانی، در دل خودش غرور و افتخاری نسبت به قهرمانان کربلا حس می‌کند و در نظر او این حس را ایجاد می‌کند که آنان قهرمانان و انسان‌های نیکی بودند که همه صفات خوب و عالی را داشتند؛ امّا به‌دست ظالمان زمان، مظلومانه و در عین قدرت و اقتدار کشته شدند. در نظر آن‌ها شهیدان کربلا همة خصوصیّات یک انسان کامل را دارا بودند. به خواندن این شعرهای حماسی و یا شعرهایی که برتری‌های بزرگان کربلا نسبت به دشمنان اهل بیت را نشان می‌دهد شجاعت‌خوانی می‌گویند. مدّاح یا شاعر، شعر را با شور و حرارت می‌خواند و در جایی که نکتة خوب و مثبتی از قهرمان شعر گفته می‌شود، مکث می‌کند؛ در این وقت، حاضران با بلند کردن دست خود و گفتن عبارت‌هایی مثل به‌به و احسنت، حرف شاعر را تأیید می‌کنند. گاهی هم اهل مجلس به خواستة مداح، یک مصراع یا عبارت خاصی از شعر را به صورت دسته‌جمعی تکرار می‌کنند و در حقیقت، سخن پیام اصلی شعر را تأیید می‌کنند.
در شعر زیر که بخشی از یک ترکیب‌بند است؛ روح حماسی در مکالمة‌ سیدالشهد با حضرت زینب، هنگام آخرین وداع کاملاً مشخص است.
گئدیرم نهضتیمی عالمه اعلان ائدرم
متن و منشورومو بو مردمه عنوان ائدرم
گر قبول ائتمه‌سه‌لر حق و حقیقت یولونو
جانیمی مکتب قورآنیمه قوربان ائدرم
کرسی دینه ائدیب تکیه جفاپیشه یزید
کاخ ظلمین باشینا شامیده ویران ائدرم
دیل‌خوشام یاره گؤره نیزه‌یه باشیم وورولا
هر نه‌ییم واردی فدای ره جانان ائدرم
دؤرد ‌مین اوخ پیکریمه دیسه‌ده بیر آخ دئمه‌رم
سر به سر مقتلیمی قان‌ایله الوان ائدرم
دوشرم مقتله، اوخ‌لار سینه‌م ‌اوسته گول آچار
سینه‌می شوق ویصال‌ایله گولوستان ائدرم
پنج‌تن دن گله‌جک مقتلیمه چار تنی
بزم عرفانی بنا، اوردا کماکان ائدرم
عشق‌ده سعی ائله مندن سورا ثابت‌قدم اول
اؤلوب عباس، گتیر پرچمی صاحب‌عَلَم اول

(می‌روم تا نهضتم را به عالم اعلام کنم
می‌روم تا متن منشورم را به این مردم عنوان کنم
اگر راه حق و حقیقت را قبول نکنند
جانم را فدای مکتب قرآن کنم
یزید تکیه بر کرسی دین زده است
در شام، کاخ ظلم را بر سرش ویران کنم
دل‌خوش از اینم که سرم به‌خاطر دوست بر سر نیزه خواهد رفت
هرچه دارم فدای راه جانان خواهم کرد
اگر چهار هزار تیر هم به پیکرم بخورد، یک آه هم نمی‌گویم
مقتلم را از خون خود خونین خواهم کرد
به روی مقتل می‌افتم و تیرها در سینه‌ام خواهند شکفت
سینه‌ام را به شوق وصال، گلستان می‌کنم
چهار تن از پنج تن به مقتلم خواهند آمد
من در آن‌جا بزم عرفان را برپا خواهم کرد
سعی کن که بعد از من در عشق ثابت‌قدم باشی
عباس کشته شده است، پرچم را بیاور و صاحب‌علم شو)

www.iricap.com

[ یکشنبه هجدهم تیر 1391 ] [ 9:36 ] [ جلال ]
سنی تاری بایرام خانیم

راضی اولما من اوتانیم

بایرام دا یوخدور تومانیم

گئت تبریزه، گلمه بیزه

من ده یوخ حوصله بایرام!

الیم بوشدور هله بایرام!

شیل اولاسان بئله بایرام

گئت تبریزه، گلمه بیزه

بایرام اگر گلسن بیزه

بیر شال گتیر قارا قیزه

گتیرمه سن، گت تبریزه

گلمه بیزه، گلمه بیزه

گلسن بیزه آغام جانی

باشین یاررام، آخار قانی

اوغلانین یوخدور تومانی

گئت تبریزه، گلمه بیزه

گؤرسن آخیر چرشنبه‌نی

سؤیله اینجتمه سین منی

پلووون یوخ یاغی– دنی

گئت تبریزه، گلمه بیزه

ساققیزی سالمیشام انگه

اوغلان گتدی منی تنگه

پول یوخدور وئرم فیشنگه

گئت تبریزه، گلمه بیزه

بایرام! واللاه یوخدور ناریم

یاری گورمه یه آپاریم

نار وئرمه سم، کوسر یاریم

گئت تبریزه، گلمه بیزه

وارلی یئییر یاغلی چیلوو

یوخسول چکر، غصه– خینوو

بیزده یوخدور، خوروز پیلوو

گئت تبریزه، گلمه بیزه

یوخسول مین درده توش اولار

مئی ایچمه دن سرخوش اولار

تبریز حالواسی خوش اولار

گئت تبریزه، گلمه بیزه

معجز شبستری

shear.blogsky.com


[ چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ] [ 10:22 ] [ جلال ]

دینجل سین

قوی اوپوم گوزلرووی بلکه اورک دینجل‌سین

سن ده بیر کلمه دانیش منده دیلک دینجل‌سین

قوزا یئردن باشوو سال قولومون اوستونده

قؤل دولاشسین بویونا یانقی بیلک دینجل‌سین

باشووا دونمه‌ده یورقون دگیلم آمما آخی

اؤت قالا بیر دفعه وورقون کپه‌نک دینجل‌سین

پیشمیشم گون آلوویلا دؤداغیم قوپ قورودو

سنده بیر دامجی دامیز ساخسی سه‌نک دینجل سین

شاعیر: شریفه جعفری

**

گوزلرینین قاره سینه

سوگیلیم زولفون توکوبدور گینه اول شانه سینه 

قوربانام زولفونه هم زولفو گزه‌ن شانه سینه 

گئجه گوندوز گزرم دلبریمین کویینی من 

...چونکی یوخ منده لیاقت گئدم اول خانه سینه 

دالیسیجان دوشرم فیکر و خیال ایلیه‌رم 

دوشجکدیر پس هاچان سایه‌م اونون سایه سینه 

حوری جنت ده گرک دیر گورورم حوری‌نی من 

تا کی گوزلر ساتاشیر گوزلرینین قاره سینه 

دوزدی غمزه اوخونون یاره‌سی کار ائتدی منه 

لاکین آرزوم بو دی کی مرهم اولوم یاره سینه 

من گونش اولسام اگر سنده گرک مهپاره 

چونکی یئتمز اول گونش سئودیگی مهپاره سینه 

شاعیر: الهامی علمداری

**

کور اغلو

بسله‌ییب دیر سینه سینده چیلخا عصیان‌لار کوراوغلو

قالدیریب دیر گؤزلرینده قانلی طوفان‌لار کوراوغلو

دالغا دالغا آغ بولودلاردان قیرآت‌لان ایسلانیب‌دیر

اورمان اورمان هایلاییب‌لار بارلی نیسان‌لار کوراوغلو

پوتقو پوتقو کیشنه‌ییب آت شئه‌لی یول لاردان کئچیب دیر

چیرپینیب‌دیر چنلی بئل باغریندا وولقان‌لار کوراوغلو

دالغالاندیرمیش عدالت بایراغین آل یوردو اوسته

مین‌لر عشق اولسون گتیرمیش تازه دوران‌لار کوراوغلو

تا گؤروب‌لر قان قیلینجین آل گونش‌ده پارلادیب‌دیر

سسله‌ییب‌دیر جان جییردن، زوغ زوغ اورمان‌لار کوراوغلو

تورپاق اوسته لاله‌لردن ژاله ژاله عشق آخاندا

سؤیله‌ییب قان‌لار کوراوغلو، دینله‌ییب جان‌لار کوراوغلو

وار آدین زنگین قوپوزلاردان یاییلمیش ماهنی ماهنی

هایدی بوی بوی سؤیله‌ییب‌لر اسکی دستان‌لار کوراوغلو

بوردا بیر سورگون آتین کیشنرتی سسی داغلاردا قالمیش

آختاریرلار هئی اودور ائل‌لرده کروان‌لار کوراوغلو

کاظم نظری(بقا)

***

دگمز

مین مین اوجالان قصر بیر آلچاق داغا دگمز

ظلم اوسته دوران قله اسن چارداغا دگمز

یوز پارچا تیکان‌لیق دره باغبان باخیمیندان

بیر باغچا قرنفیل بیتیره‌ن توپراغا دگمز

حشمت‌لی سرای لاردا کی مرمر پاسیولار

دامان طبیعت‌ده حصار سیز باغا دگمز

اشداد الی‌نین زینتی قیمت‌لی بیلرزیک

احراره ده‌میرده‌ن دوزه‌لن قولباغا دگمز

بی غیرت آدام قصرده اگلش‌سه ده آنجاق

زندان‌دا شهامت‌له یاتان دوستاغا دگمز

هر بیر یاراماز قولدورا تعظیمه‌انن باش

ظالم باشینا اندیریله‌ن توخماغا دگمز

ناحق لره یاردیم‌لیقا قالخان یوموروق‌لار

حق اوسته گناه‌سیز چکیلن دیرناغا دگمز

ایش گورمه‌ین آرتیق یئیه‌ن آغ جانلی بیله‌ک‌لر

بیر ایلمه سالان خیردا قابار بارماغا دگمز

هرگون بو فنا دهرده مین رنگه دوشن‌لر

یئل‌لن دولانان یئرده گئده‌ن یارپاغا دگمز

بو جرم و جنایت یئری‌نین جاه و جلالی

مولا بویوروب بیرجه جیریق باشماغا دگمز

خوشدور بو شعار: آزیاشا انسان یاشا«صادق»

چوخ چوخ یاشایان گورموشم اوچ مترآغا دگمز

علی عسگر صادقی(صادق) اردبیلی

 shear.blogsky.com




 





 




[ چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ] [ 10:21 ] [ جلال ]

سواره تیغ برق افشان

سواره تیغ برق افشان الینده فکری دعوا دور

مرصّع دور لجامی، مرکبون زینی مطلّا دور

قزل جوشن وار اگنینده جلال و شأنی اعلا دور

حسین ابن علی روح نبی دلبند زهرا دور

بو وصفیلن گلوب میدان جنگه حیف تنها دور

 

سلاح جنگینون هر قطعه سی میراث سلطانی

رسول اکرمون درّاعه و دستار شایانی

جناب حمزه نون گوهر نشان نُه قبّه قلخانی

علی المرتضی نون ذوالفقار تیز و برّانی

طلابفت و جواهر کوب یک قبضه دو پهنا دور

 

هوایه ذوالجناحون نعل آلتدان کیمیا قالخار

کانّه دنده ی سوهانیدن مغز طلا قالخار

نئجه لاهوته گور ناسوتیدن نور خدا قالخار

سوسوز لبلردن اما کلمه‌ی انّی فدا قالخار

کنایه بو مبارک کلمه دن ذبحاً عظیما دور

 

حسینه خارجی آدی قویوبدور زاده ی هنده

شریحون خط و امضا سیله تکمیل اولدی پرونده

او حکمون رو نوشتین یازدی اوراقه نویسنده

سراسر مملکتده ائتدیلر پخش و پراکنده

حسینون قتلی گویا مسلمینه فرض ایفا دور

 

یزیدون حیطه‌ی حکمینده اسلامی اولان یئرلر

نقاط آسیاده چینه پیوسته نئچه کشور

حدود غربده اقیانوس اطلس، موج آور

شمالاً انتهای سیبریه مرزیدی سرتاسر

جنوباً استوائی خطه تاریخ حکمفرما دور

 

حبش نزدیک خط استواده خاک آفریقا

اروپاده فرنگستانیدن بیر حَد مستثنی

شمالیده وین اطریشده پاتختدور حالا

هنودستاندا پاکستان فعلی خطّه‌ی زیبا

قدیمی نقشه لرده بو ممالک نصف دنیا دور

 

بو وسعتده ممالک ده دهستان واردی شهرستان

گله هرتک تکیندن اون نفر تشکیل تاپار ملیان

فریضه بیلدیلر حکم شریحی مردم نادان

بلا صحراسینه لشکر شتابان اولدی هر یاندان

گوروندی روز عاشورا قشون چوخ موج دریا دور

 

شیوخ نهروان قرآن حمایل آلنی برجسته

سُنین نیزه‌لر بنذر زبان افعی مسته

سه شعبه تیر و پیکان جعبه دانلاردا نئچه دسته

قلجلار سوولانوب قول چمرانوب دامن بئله بسته

امام ئولدورمگه الله اکبر گور نه غوغا دور

 

نقاب اعرفونی آتدی وجه الله جمالیندن

او نابینالر آلسون فائده شمع وصالیندن

یاغاردی دُرّ ابیض لعل و یاقوت اتصالیندن

اولون آگه جماعت سیز حسینون شرح حالیندن

بابام احمد آتام حیدر آنام زهرای کبرا دور

 

ندای اعرفونی دفعتاً ناقص قویوب لشکر

آیاقلار بیر بیرینه دگدی سسلندی اوزنگی‌لر

نئجه آهن دوگنده سسلنور دکان آهنگر

پیاده صف لریندن ظاهر اولدی مختلف سسلر

امامون حجتینه بو هیاهو عذر بی جا دور

 

بو وضع نامناسب شهریاری ائله دی وادار

او قومه بیر نمونه قدرتیندن ائله سین اظهار

بویوردی ایها الجند الشاطین اسکتوا زنهار

واریمدور اقتداریم روحوزی الآن ائدیم احضار

منیم حکمیم تمام انفاس و ارواح ایچره مجرا دور

 

نشست ائتدی او دم رعب امامت نحس دللرده

تصرفله قوروتدی قوّه‌ی روحی بدنلرده

پیاده یا سواره دوردی ساکت دوردوقی یئرده

یونولمیش داش تک هیکل‌لر صف اندر صف برابرده

فنا آیینه سینده هر بیری بیر صورت لا دور

‌ 

بو قدرتلن سیزی ائتدیم مخیّر اوچ سوزه لشکر

گورون ذی نفع سوز هانسیندا اجرا ائیله یین سیزلر

قیتسون یثربه منع ائتمیون تا آل پیغمبر

وئرون یا بیر بیچیم سو تشنه دور تشنه یانور لبلر

و یا گنجیمه گلسون بیر به بیر کیم مرد هیجا دور

 

قبوله یتمدی افسوس شرط اول و ثانی

اوچومجی شرط قانون عرب جلب ائتدی اعدانی

شجاعان مبرّز گلدی دوتدی راه نیرانی

او روباهان کم جرئت تانیدی شیر میدانی

غراب بی هنر هاردان حریف رزم عنقا دور

 

گوروب سعداوغلی تاپماز قصدی بو ترتیبلن انجام

وئروب فرمان یئریندن اوینادی نیروی خون آشام

قشون واحدلری جنگ وجود واحده اعزام

او غیر عادلانه حمله که اونلار ائدوب اقدام

نه قانون عرب طرز رسم ترسا دور

 

نئجه پوره وئرور یای فصلی پشَه شهد ناب اوسته

اونون مثلینده لشکر حمله گتدی اول جناب اوسته

نئجه بیر خشمگین شهباز اوچار فوج غراب اوسته

اونون مثلینده حضرت زیندن قالخوب رکاب اوسته

ملخ دن موردون زنبوردن شیره نه پروا دور

 

دوه‌لر صیحه سی آت شیهه سی آواز واویلا

عربلر سسلنور طبل و دهل گرهاگر اعدا

طنین اندازی دی آفاقه صوت غرّش و عرّا

او ساعتدور اهم ساعت ساعات عاشورا

هامی قدّوسیان حیرتده مشغول تماشا دور

 

هوانی توز دونوب یئللر اسور صحرا اولوب طوفان

زرهلر سسلنور اوخلار یاغور ردّ ائیله ییر قلخان

پاریلدار تیغلر آت دیرناقیندان برق اولور تابان

حسینون صولتی فرداً به فردین ائیله ییب لرزان

گوروندی هرباش اوسته بیر حسین بیر تیغ برّا دور

 

انا بن راکب الرفرف مقیمالعرش بالنعلین

انا بن ضارب السیفین انا بن صاحب الرمحین

انا بن فاتح خیبر انا بن فارس الصفین

انا بن سیّد الکونین با کی العینین

قریشون افتخاری خانه زاد حیّ یکتا دور

 

ابی مخنف دئیر بیر گوشه ده دور دوم تماشایه

حسینون سینه سین گوردیم نشان تیر اعدایه

اوخا پیوند اولوب اوخ تپراقا اوخلار سالوب سایه

یوخیدی یاره سی دالدان دلیلیم وار بو معنایه

او حضرت غیر فرّار اوغلیدور کرّار اعدا دور

 

قناد آچمیشدی اوخدان اوخشیوردی مرغ پرداره

زره منفذلریندن قان آتاردی مثل فوّاره

محاسن مولریندن قان سوزردی زین زرداره

اولوبدور ذوالجناحون سینه بندی سینه ده پاره

بویانمیش راکب و مرکوب چون یاقوت حمرا دور

 

بو حالتدن عجب‌تر حیرت آور بیر بو مطلب دور

اؤلوب قارداشی اوغلی لشکری قانه مخضب دور

قالان تنها اوزی دور بیر قلج دور بیرده مرکب دور

سسینه سس وئرن عورت اوشاقدور بیرده زینب دور

بو اوصافیله اعدا افکن و ضرغام غرّا دور

 

روایتدور چکردی اول جناب هر نعره که دلدن

مبارزلر وئروردی اختیار مرکبی الدن

چکیلدی کوفه سمتیتنه قاچان لشگر مقابلدن

کنار اولدی او ساعت نور حق ظلمات باطلدن

بلی دیجوردن شمس جهان آرا مبرّا دور

 

قیتدی مرکز میداندا دوردی مفخر لولاک

آلیشمیشدی حرارتدن اورک، عطشان دوداقلار خاک

قوری تخته کیمی آغزیندا دیلدن سس اولور ادراک

خطابی لشکر سفیانه من الما دور

 

کئچوردی بیر نفر سیّاح دنیاگرد گردآلود

الینده چوبدست آشفته مو چالاک و ره پیمود

حمایل گردنینده سو دولی بیر قمقمه موجود

غذا و قوتی همیانینده مست باده‌ی مقصود

زمین کربلاده گوردی بیر محشر هویدا دور

 

داغیلمیش حربگاهه قولدی باشدی دوغرانان پیکر

دایانمیش نیزیه بیر سیّد وظلوم و بی یاور

دوداقینده دیلینی گزدیرور گویا که سو ایستر

ولی تشخیص اولونماز پیکری پیکاندور اعضادور

 

چیخارتدی کیسه دن بیر ظرف چوبینه شتابیلن

همان ظرفی لبالب ادی فی الفوری آبیلن

مقابل اولدی سیاح احتراماً اول جنابیلن

ایکی الده تعارف ائتدی عذر بی حسابیلن

دئدی آل ای غریب ایچ بو سوئی خیلی گوارا دور

 

او میراب بهشتی ساقی کوثر دلارامی

کمال لطف ایلن سیّاح الیندن آلدی اول جامی

سوئی سپدی یئره سو ایچمدی بو تشنه هنگامی

ایکی انگشت آرا سیندان ائدوب سیّاحه اعلامی

بویوردی گور نه عالم سیر ائدورسن هانسی ماوا دور

 

امامون امرینه تسلیم اولوب سیّاح خوش کردار

چکیلدی پرده‌ی غفلت گوزیندن کشف اولوب اسرار

باخاندا بیر مکان گوردی مشجر گلشن و گلزار

ریاض جنت فیها عیون تجری الانهار

قدح‌لر الده شربتلن دولی آماده حورا دور

 

دوباره ائیله دی سیّاحی آگه سرّ پنهاندان

توکوب سو جامینه بیر قبضه حضرت ریگ میداندان

قاماشدی مرد سیّاحون گوزی برق درخشاندان

دولی گوردی سو جامین گوهر و لعل فروزاندان

تمام الماس و مرجان و زبرجد درّ لالا دور

 

گورنده بو ایکی اعجازی غیبون پرده داریندن

تعجب ائیله دی شاهون عجایب اقتداریندن

بو ایستی بو عطش بو قدرت و صبر و وقاریندن

ییخیلدی ذوالجناحون اوپدی سُمّ خاکداریندن

دئدی جانیم سنه قربان بو نه سرّ معما دور

 

بویوردی من امام عالمینم ای سعادتمند

فراتی قادرم آب حیاته ائیله‌م پیوند

علی اوغلی حسینم من بلاده شاکر و خرسند

اوزوم اوز رغبتیمله دام عشقه اولمیشام دلبند

شهادت شاهده شیرین‌تر از شهد مصفّا دور

 

بودور علت بو قدرتلن بئله عطشانم ای سیاح

یازیلمیش عهدناممده سوسوز قربانم ای سیاح

مقصرلر پناهی محرم دیوانم ای سیاح

عزاداره جزاده شافع عصیانم ای سیاح

بهشت اهلی دی کیم اهل بکا و او تباکا دور

 

شهادت امری صادر اولمادی سیاحه مولادن

شفاعت قولین آلدی آغلادی گئتدی او صحرادن

دولاندیردی لجام مرکبی حضرت او ماوادن

وداع آخرین قصدیله اندی تلّ بالادن

او تلّی که میان عرصه و اخیام طاها دور

 

خانم زینب دئییر خیمه قباقینده باخوردوم من

گوروم آیا حسینیمله نه رفتار ائیلیه ییر دشمن

سرازیر اولدی بیر تپراقلی طوفان تلّون اوستیندن

گلور توز درک اولونماز بو نه توزدور قوزانور یئردن

توز ایچره آت ایاقینون صدای نعلی پیدا دور

 

تعجب حالیله دقت ائدردیم تا ندور مطلب

یاخونلاشدی توز آیریلدی نمایان اولدی بیر مرکب

آت اوسته پارچا قاندان غیری بیر زاد گورمدیم یا رب

صدا گلدی علیکن السلامی اختی یا زینب

تانیدیم لهجه سیندن کیم حسین بو لفظه گویا دور

 

سیزی اللهه تاپشوردوم بویوردی شاه بی لشکر

داخی یوخ صحبته فرصت منی زهرا آنام گوزلر

فراز عرشدن جدّیم پیمبردور منی سسلر

قیامتده عزاداریم اگر من گئتمسم نئیلر

بو باش بو جان لو پیکر قیمت مقطوع سودا دور

 

ائله سرعتله آت سوردی حسین میدان دعوایه

نه زینب یادینه دوشدی نه باخدی آه لیلایه

دالیجان منده یوز قویدوم گوزی یاشلی او صحرایه

دئدیم قارداش قسم وئرره‌م سنی مظلومه زهرایه

حسین جان بیر توقّف قیل باجون صاحب تمنّا دور

 

حسینین ساخلادی یولدان شرار آهیلن زینب

یول اوسته قول بویون اولدی او شاهنشاهیلن زینب

ائدیبلر رمزلی صحبت ولیّ اللهیلن زینب

قیتدی خیمه سمتینه دل آگاهیلن زینب

او صحبتدن نتیجه هر بلالرده شکیبا دور

 

تمام ائت «یحیوی» تحریره یوخدور خامه ده یارا

فصاحتله بو نظم آبداری ائیله دون انشا

آپارسون فیض سرشارین مجالسده آتان یحیی

چکوب زحمت بساط کربلائی ائتموسن احیا

نقدری واردور آثارون آدون مشمول احیا دور

***

نوحه عاشورا

صحــرایــئ کــربــلاده، تــۇفانـدێ یـا محمـد

گؤنده‌ر کفه‌ن حۆسئینه، عوریاندێ یا محمد

 

یـوم-ی- عـزادی یـاران، یا روز-ی-عئیـد-ی-اضحـی

کـرب-وْ-بـلادی یـا رب، یا دشـت-ی-ذئبـح-ی-مینــا

برهـم دی نظـم-ی-عاله‌م، قان آغلار اهل-ی-معنا

ســر نئیــزه ده حـۆسئینیـن، باشـێ ائده‌ر تجه‌للا

گـــۆن بیر جیدانێـــن اۆستــه، تابانــدێ یا محمــد

 

عباسیمیــن کسیلـــدی، بــــازوی-ی-بــاوفــاســێ

باش کاسه‌سینده قاسیم، ایسلاتدێ توْی حناسێ

مئیــدانــدا یاتمێـــش اکبـــر، آغــلار قالێب آناســێ

خامــوش اوْلـــۇبـــدۇر اصغــر، حلقینده اوْخ یاراسێ

پئستــان اوْ شیـــر-ی-خــواره، پئیکــاندی یا محمـد

 

گلسیــن بــۇ سرزه‌میــن-ی-پــوْر اینقیـلابــه زهـــرا

گؤرسۆن حۆسئینین عوریان، دۆشمۆش توْرابه زهرا

سالسێــن یارالـــێ جیسمیــن تا رختیخـــابه زهـرا

غـرق ائیله‌سیـن یارسێن، سئیـل-ی-گــۆلابه زهــرا

فــرزنــده اشـــک-ی-مـــاده‌ر، درمــانــدی یا محمـد

 

شئمر-ی-جفا شوعارێن، آرتێرسێن حـق عذابیـن

یاندێردێ خئیمـــه‌گاهیــن، پیراهــه‌ن-وْ-طنــابیـن

تالان ائــدیب آپــاردێ، اجنــاس-ی-بی‌حئسـابین

پــرده‌نشیــن حره‌ملــه‌ر، الــده‌ن وئریـب نیقـابیـن

چؤللـــه‌رده باشـلار آچێــق، وئیــلانــدی یامحمـد

 

گل آخه‌ر اهل-ی-بئیتین، شامـه گئده‌ر پییاده

قوْلــلار طنــابه باغلـێ، غـرق-ی-غم-وْ-بـلاده

صـد پـاره نعشلـه‌ردیر، عوریـان دۆشـۆب آراده

وئرمیشله دسته-دسته، قۇشلار قاناد-قاناده

گۆلگــۆن بده‌نلــه‌ر اۆستـه، پررانـدی یا محمد

 

زهـرا نده‌ن دایانمێش، ترک ائیله‌مــه‌ز، جنانــی

بیلمــه‌ز مگــه‌ر اوْ خــاتۇن، اوْضاع-ی-کربــلانی

زینب قالێب کؤمه‌کسیز، سوزانـدی خانێمــانێ

اوْد دان چێخــاردا بیلمیـر، بیمــار-ی-ناتــوانــی

زینـب اوْ اوْد دان آرتێــق، سوزانــدی یا محمــد

 

بیــر آز قــابــاق گــؤرئیـدین، سـن نئینه‌وا چؤلینده

ضعف ائیله‌ییب حۆسئینین اؤز قانلێ مقتـه‌لینــده

نــه وار دیفــاعــه یــارا، نــه وار سیـــلاح الینـــده

نئیــزه بــرابــه‌رینـــده، اوْخــــلار مــوقــابیـلینـــده

سینـــه قێلێـــج دمینـــده، قلخــــانـدی یا محمــد

 

چکدین ایگیرمی اۆچ ایل، زحمه‌ت قییام-ی-دینده

وئرسین اوْ دینه تغییر، ایسته‌ردی ابن-ی-هینـده

بیر نئهضه‌ت ائتدی برپا، اوْغلۇن اوْ مـرد-ی-رینـده

سالـدێ اؤزۆن بـلایـه، ایسلامـی قێلــدێ زینـده

گــؤردۆ شریعــه‌تــونـــده،بـــوْحــرانـدێ یا محمـد

 

لوْمه‌عات-ی-طور-ی-سینا، گوْدال-ی-طوره گلمیـش

قــان پـرده-پــرده حاییــل، مئصبــاح-وْ-نــوره گلمیـش

معشوقینه یئتیشسین، عاشیـق حوضـوره گلمیـش

یوْخدۇر کمییه‌ت هرگیز، وحــده‌ت ظوهـوره گلمیــش

عبـدی اطعنـــی حتــــی، بـــــوْرهانــدێ یا محمــــد

 

شوْق-وْ-شعه‌فله تسلیم، اوْلدۇ حۆسئن قضایه

عبدیت-ی-خۇدانـی سئیـر ائتــدی پایــه-پایـــه

النفســـی مطمئنــــه شــأنینـــده دیــر بۇ آیه

فخر ائیله‌سین نقه‌دری، وار حققیــن انبیـایـــه

اوْغلۇن قبول اوْلۇنمۇش، قۇربانـدێ یا محمـــد

 

 

سن رحمه‌ت-ی-خۇداسان، محبوب-ی-ربی‌العزت

سن شافع-ی-جزاسان، دارای-ی-رحم-وْ-رأفه‌ت

اوْنــداکی حـؤکم-ی-حقلــه‌ن برپا اوْلۇر قییامه‌ت

اوْنــدا شفــاعـــه‌تۇنــلا قێــل یحیـوی‌نی راحه‌ت

مــوسته‌غـره‌ق-ی-خطـا-وْ-عوْصیاندی یا محمــد

***

در وصف حضرت عباس

صاحیب-ی-وقار عباس، میر-ی-تاجدار عباس

حیـدرین رشیـد اوْغلۇ، شیـر-ی-نامـدار عباس

 

چکدی نقشه‌ی-ی-جنگ، تۇتدۇ جنگه چون تصمیم

سینه‌ ایکی اللـه‌ر، شاهه ائیله‌دی تعظیم

آلدێ تئشنه سولطاندان، اؤز وظیفه‌سین تعلیم

رمز دفته‌رین سولطان ائیله‌دی اوْنا تسلیم

اوْلدۇ ائحتیرامیله‌ن خئیمه‌ده‌ن کنار عباس

 

بیر گئدیب آتێن تنگین، تۇتدۇ سر لجامینده‌ن

گلدی تا عوبور ائتسین، تئشنه‌له‌ر‌ مقامینده‌ن

بیر بؤلۆک خانێم قێزلار، چێخدێ اؤز خییامینده‌ن

یاندێم العه‌طه‌ش یاندێم، سس گلیب سۇ جامینده‌ن

اوْل سۇسۇز بالالاردان اوْلدۇ شرمسار عباس

 

جانێنێ گئروْ قوْیدۇ، ائتمه‌یین دئدی ناله

قئیمه‌تی نه قدر اوْلسا، سۇ گتیرره‌م اطفاله

من کی صادق-وْ-القوْله‌م، قالدێ هیممه‌ت ایقباله

آفه‌رین بۇ کئرداره، آفه‌رین بۇ افعاله

ائی جوان-ی-دریا دیل، ائی وفا شۇعار عباس

 

یئتدی پیش-ی-اعداده، رسمه‌ن آت دوْلاندێردێ

هر یانا ائدیب حمله، برق-ی-تیغی یاندێردێ

پوْزدۇ دسته‌له‌ر نظمین، تا سیپاهێ سێندێردێ

نهر-ی-علقه‌م اۆستۆنده، وۇردۇ بئیره‌غین دۇردۇ

بیر هده‌فده دریانێ، ائیله‌دی شیکار عباس

 

بیر اوْوۇج سۇدان گؤتدۆ، گتدی گؤز قاباغینه

تئشنه‌له‌ر سسی دۆشدۆ، ناگه‌هان قۇلاغینه

باخدێ باطین عاله‌مده، اصغرین دوْداغینه

ایچمه‌دی سۇیۇ آتدێ، مرکه‌بین ایاغینه

دوْلدۇرۇب سۇدان چێخدێ، مشگین اشکبار عباس

 

خط-ی-سئیرینی سالدێ، نخلگاه آراسێندان

دۆشدۆ لئشگه‌ره وحشه‌ت، سهمگین نداسێندان

هئی تؤکه‌ردی باشلارێ، تیغ-ی-جان روْباسێندان

دوْلدۇ کربلا دشتی، الحه‌ذه‌ر صداسێندان

یوْم-ی-حشری اعدایه، قێلدێ آشیکار عباس

 

اسدی توْند بیر تۇفان، اوْلدۇ رویئ عاله‌م تار

گؤردیله‌ر کی دندانه، مشگینی آلێب سردار

سینه ده علم قانلێ، بس هانێ اۇزۇن قوْللار؟

اوْغلۇنۇن اوْ وقتینی، فاطیمه دییه‌ر آغلار

سؤیله‌یه‌ر آنان قۇربان، ائی حۆسئینه یار عباس

 

بیر زامان حۆسئن تاپدێ، باش آچێق علمداری

گؤردۆ قاندێ بیر پارچا، اوْل وۆجۇد-ی-گۆلنارێ

بیریانا دۆشۆب مشکی، بیر طره‌فده قوْللارێ

بایرا‌غین هارا دۆشمۆش، کربلا سیپه‌هداری

یاتما دۇر بئلیم سێندێ، اوْلدۇم ایندی خوار عباس

 

یحیوی یاز عباسه، نؤوحه عؤمر فۆرصه‌تدی

وقتیکی احئبباله‌ر دفن ائدیب سنی گئتدی

اقره‌با اوْغۇل قارداش، سنده‌ن اۇنسی ترک ائتدی

اوْندا سن گؤره‌رسن، بۇ زحمه‌ته عوه‌ض یئتدی

یعنی باشێن اۆستۆنده بایراغێن وۇرار عباس

***

نوحه معروف عاشورا

آی باتدێ صۆبح آچێلـدێ، زینب نـوایــه گلـدی

زهرا دئدی حۆسئن وای، عاله‌م صدایه گلـدی

 

چۆن یێخدیلار آتێندان، سولطان-ی-تیشنه کامی

دونیایـــه اوْلــدۇ ائعــلان قتــل‌الحسیــن پیـامــی

جننـاتیـده‌ن ائشیتــدی پئیغـه‌مبــه‌ر-ی-گیـرامـی

نعلئین‌سیز عباسیز کرب-وْ-بلایه گلدی

 

پئیمانه عالـه‌م اوْلـدۇ، جانـانـه وئــردی جانیــن

شوْق-وْ-شرافه‌تینه‌ن، طئی ائتدی ایمتیحانین

شمر-ی-دغا تؤکه‌نده، خاک-ی-مینایـه قانیـن

یۆز دۇتدۇ آسیمانه، حمد-وْ ثنایه گلدی

 

خـون-ی-خـۇدا تـؤکـۆلـدۆ، گــوْدال-ی-کربلایـه

یئرله‌ر تزه‌للزول ائتدی، رعشه دۆشوب سمایه

کرروبییان-ی-لاهـوت، آغلاشــدێ بۇ بلایـه

یئل اسدی گۆن دۇتولدۇ ظۆلمه‌ت فضایه گلدی

 

خون-ی-حۆسئین بوْغازدان، جاری اوْلان زمانی

جئبریل آپاردێ عرشه، بیر شیشـه ده اوْ قانی

اوْل شیشــه‌ده‌ن نومــودار، اوْلدۇ بلا نئشانــی

قوْزاندێ بویـئ ماته‌م، اهلئ سمایه گلدی

 

نور-ی-حق اوْلدۇ لامئع، باشسێز قالان بدنـده

رأس-ی-حۆسئینئ مظلوم، سر نیزیه گئدنده

باد-ی-سییاه اسه‌نـده، یئر زلزه‌له ائده‌نــده

سێندی نظام-ی-دونیا حد-ی-فنایه گلدی

 

نزدیک ایدی یئرینده‌ن، چیخسین مدار-ی-دونیا

آل-ی-اۇمیه ائتسین، دستور-ی-شرعی مولغا

سرنئیزه ده‌ن ائده‌نده نور-ی-حۆسئین تجه‌للا

دین-ی-محمد اۆسته نورانی سایه گلدی

 

فـرمــان-ی-غـارتیلـــه‌ن، تللــی آشێـب عربلــه‌ر

گؤردۆ اوْ های-وْ-هویو، اطفال-ی-زار-وْ-موْضطـه‌ر

قاچێیلا خئیمه گاهه، بیرده‌ن اۇجالدێ سسله‌ر

عممه آماندێ لئشگه‌ر، خئیمه سرایه گلدی

 

صحـرانـــه‌وه‌رد عـربلــه‌ر، خـرگاهــی یاندێـرانــدا

باشــێ آچێق حره‌مله‌ر، اوْددان چێخیب قاچاندا

قالخێـب بحتر-ی-آتــه‌ش، گیزله‌نـدیلـه‌ر دۇمانـدا

تـۆسدۇ اۇجالـدێ قاره، پـرده هوایــه گلدی

 

بیر خێردا قێز قاچێردێ، دۇتموش اله عباسیـن

مرد-ی-یهودی دۇتدۇ، خاموش ائدیب لیباسین

گتدی اله حۆسئینین، دیلبه‌ندینین ریضاسیـن

احسه‌ن اوْ شئیخه موشکول، وقته هرایه گلدی

 

گر ائتمه‌سئیدی زینب، نسل-ی-حۆسئینه ایمداد

اوْلمۇشـدۇ اوْد ایچینـده، سـۇزان امـام-ی-سجــاد

قێلـدێ رشـــاده‌تیلـه، اوْددان ایمامـی آزاد

بیر تازه زینده‌قانلێق، زین-وْ-العئباده گلدی

 

زهــرا گزه‌ردی گۆنـدۆز، اطـــراف-ی-مـاجــراده

تا کـوفییـه حۆسئینیــن، گـئتـدی باشی جیـداده

نعش-ی-حۆسئینی آخشام، باشسێز قوْیۇب آراده

گۆن باتجاغێـن اوْ خاتــۇن، مطبه‌خ سرایه گلدی

 

حوران-ی-باغ-ی-جننه‌ت، محـزون گیریفتــه سیمـا

حووا خدیجــه خاتـون، مریه‌م جناب-ی-سارا

آشوفته مو سییه‌ه پوش، دیلله‌رده وای حۆسئن وا

زهرایـه همـده‌م اوْلسۇن، بزم-ی-عزایه گلدی

 

اللی اۆچ ایل قاپۇندا، وار یحیوی حـۆسئن جان

نؤحه یازێب غمــوندا، اوْلمــۇش مریـض-وْ-نالان

دست-ی-مـــوبــاره‌کونلا، دردینـه ائیله درمان

اۇمید-ی-صئححه‌ت ایله، باب-ی-شفایه گلدی

***

نوحه زینب در قتلگاه کربلا

گۆلۆستاندا آچێب گۆللر، گلیـب آوازه بۆلبۆل‌لر

ائده‌ر نوحه یانان دیل‌لر، حسینیم وای حسینیم وای

 

غمون دونیانی آغلاتدێ، نه بۇ نالانێ آغلاتدێ

آنان زهرانی آغلاتدێ، حسینیم وای حسینیم وای

 

باجۇن اؤلسۆن بۇ نه حالدی، آرادا پئکرون قالدێ

منی چؤلده‌ن چؤله سالدێ، حسینیم وای حسینیم وای

 

جیداده اوْلدۇ مئعراجون، دۆشۆب الده‌ن اله تاجۇن

طنابه باغلانێب باجۇن، حسینیم وای حسینیم وای

 

یوْخۇمۇش رحم «بجدل‌» ده، قالێبدێر بارماقۇن الده

بیله‌کله‌ر قانلێ مقتلده، حسینیم وای حسینیم وای

 

یوْخۇندۇر ساییبان گؤردۆم، سینوْندان اوْخلارێ دردیم

یئرینه زۆلفۆمۆ سردیم، حسینیم وای حسینیم وای

 

قالێبدێر پئیکرون یئرده، چکیب قان یاروْوا پرده

لیباسۇن قالمێش اللرده، حسینیم وای حسینیم وای

 

بالا قێزلار اسیر اوْلمۇش، حَرملر دستگیر اوْلمۇش

باجۇن بیر گۆنده پیر اوْلمۇش، حسینیم وای حسینیم وای

 

ایکیمیز باغلادێق پئیمان، منیم صحرا، سنین مئیدان

سن عریان، زینبون وئیلان، حسینیم وای حسینیم وای

 

هاچان دردون چێخار یاددان، سنی اؤلدۆردیله‌ر عطشان

آنام زهرا سنه قۇربان، حسینیم وای حسینیم وای

 

دۆشۆب‌سن گؤر نه احواله، باخان آغلار بۇ گوداله

سنه دوشمن ائده‌ر ناله، حسینیم وای حسینیم وای

 

هواده قۇشلار آغلایێر، یئر اۆسته داشلار آغلایێر

جیداده باشلار آغلایێر، حسینیم وای حسینیم وای

 

سنین ای «نیّر-ی-موکب» دۆزۆلمۆش دوره‌وه کوکب

دالۇنجا سئیر ائده‌ر زینب، حسینیم وای حسینیم وای

 

یازێب سعد اوْغلۇ برنامه، دۆشۆب اهل-ی-حَرم دامه

قطاریم باغلانێب شامه، حسینیم وای حسینیم وای

 

قێزێلقانۇن بۇ گیسوده، گئدیره‌م ماتم آلوده

حسین جان سن یات آسوده، حسینیم وای حسینیم وای

 

یانۇندا اکبرون قالسێن، سینوْندا اصغرون قالسۇن

بلاده خواهرون قالسێن، حسینیم وای حسینیم وای

shear.blogsky.com

 

 

[ چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ] [ 10:3 ] [ جلال ]

مرحوم یحیوی 

در جای جای فرهنگ و تمدن بشری و در سراسر دنیا از عصر حضرت آدم علیه السلام تا عصر حاضر که عصر تکنولوزی و نانوتکنولوژی و  ارتباطات و....است؛ هیچ انقلاب و حماسه‌ای به اندازه واقعه جاوید و ماندگار دشت کربلا و شهادت  حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران با وفایش در آن عصر خونین عاشورایی  مورد توجه قرار نگرفته است. اگر  همه مراثی و سروده های شاعران درباره انقلاب کبیر عاشورا در یک جا گردآوری شود، به یقین خود کتابخانه عظیمی را تشکیل خواهد داد و همین گستردگی نموداری است بر عظمت و شکوه جاودانه نهضت  حضرت سیدالشهدا(ع) و یاران فدارکارش که مخلصانه دل به معشوق دادند و عاشقانه جان در طبق اخلاص گذاشتند و برای ماندگاری و پایداری دین مبین اسلام و آیین و فرهنگ محمدی و سیره علوی جان شان را تقدیم حضرت احدیت نمودند.  اردبیل، این خاستگاه تشیع و مرکز تجلی شور و عشق حسینی، جایگاه عارف و سالک الی الله، سید جلیل القدر حضرت شیخ صفی الدین اردبیلی، مهد تندیس زهد و پارسایی محقق اردبیلی، دیار عارفان اهورایی و شاعران عاشورایی از قرن‌ها پیش پاسدار میراث گرانقدر فرهنگ غنی و تاریخ ساز عاشورایی بوده و این فرهنگ با اعتقادات مذهبی و باورهای دینی مردم این سامان عجین بوده است. کهن شهر حسینی اردبیل که به دست فرزندان حضرت ابوالبشر علیه السلام بنیان نهاده شده و در طول تاریخ همواره به عنوان دارالارشاد و دارالامان و شهر مقدس مطرح بوده و هست، نقش ویژه و ممتازی را در تثبیت تشیع داشته و با نهایت افتخار و به دلیل عشق و علاقه وافر اهالی متدین و ولایتمدارش به خاندان رسول اعظم(ص) به مرکز و پایتخت عشق به اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام تبدیل شده است. این خطه که مهد و پایگاه بزرگانی چون شمس عطار اردبیلی، بیضای اردبیلی، حکیم الهی اردبیلی، رحیم موذن‌زاده‌اردبیلی و صدها شخصیت برجسته مذهبی، علمی، فرهنگی و حتی ورزشی است، عالمان، اندیشمندان، سخنوران و شاعران و مداحانی را در دامن خود پرورانده که هر یک در رشد و شکوفایی فرهنگ و تمدن اسلامی نقشی مهم و رسالتی سترگ و عظیم داشته اند. زنده یاد عباسقلی یحیوی شاعر با فضیلت و عاشق پیشه و حماسه سرای نامدار آذربایجان از جمله اوتاد و نوادر روزگار است که از این دیار مقدس برخاسته  و حماسه بزرگ و همیشه ماندگار عاشورا را باشکوهی تمام و با خلق تصاویری بدیع و تاثیرگذار با زبان نافذ شعر در قالب تابلوهایی منحصر به فرد خلق کرده و ادبیات عاشورایی را جلوه و شکوهی دیگر بخشیده است.

در تمامت ادبیات آذربایجان و شیعه، حادثه‌ کربلا موضوع انواع ادبی گوناگونی بوده است. از قرن دوم هجری به بعد اکثر آثار ادبی در حوزه ادبیات شیعی آذربایجان به نوعی متاثر از این موضوع بوده‌اند. ظاهراً نخستین مجموعه مدون شعری، «شهدانامه» نشاط اردبیلی است که در زمان شاه تهماسب اول سروده شده است. ادبیات مرثیه در سده‌های بعدی نیز در «حدیقـــه‌السعدا»ی فضولی، «سحاب الدّموع» نخجوانی، «کنز المصائب» قمری و سروده‌های راجی تبریزی، دخیل مراغه ای، کریم صافی، میرزا علی لعلی، دلریش، ذهنی، ذهنی زاده، هندی و صحاف اوج می گیرد و در سادگی و روانی نقل روایات و شرح حال اشخاص در سروده های تاج الشعرا به نهایت بلاغت و شیوایی خود می رسد.

استاد یحیوی از بزرگترین شاعران حماسه سرای عاشورایی است که علاوه بر داشتن سبک و شیوه ای خاص، به لحاظ نوآوری و ایجاد تحول بنیادین در شعر عاشورایی و حماسی، سرآمد روزگار و پایه‌گذار مکتب شعری ویژه‌ای است و آثار ارزشمندی که پیرامون این حماسه جاوید و شخصیت‌های اسطوره‌ای نهضت حسینی خلق کرده از هر حیث قابل ارج و احترام و تامل و تفقد است. این شاعر اهل بیت و منتسب به حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام 65 سال از 78 سال عمر با برکت خویش را به استان بوسی سید و سرور شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین صرف کرده و در این مدت آثار ارزشمند و منحصر به‌فردی را آفرینش و به زیور طبع آراسته است.

حماسه سرای نامدار آذربایجان، تاج الشعرای شاعران مرثیه سرای کشور در بیست و هفتیمن روز از اولین ماه دومین فصل سال 1280 هجری خورشیدی در کهن دیار اردبیل  قدم به عرصه حیات گذاشت. وی یکی از بزرگترین شاعران عاشورایی معاصر است که علاوه برداشتن سبک خاص به لحاظ نوآوری و ایجاد تحول بنیادین در مرثیه سرایی، سرآمد روزگاز و پایه‌گذار مکتب شعری ویژه‌ای است. در سن 13سالگی با الهام از حضرت اباعبدالله الحسین و هنرمند تشنه لب دشت نینوا حضرت ابوالفضل العباس چشمه شعر، در جانش جوشیدن گرفت و با تخلص احقر سرودن برای سید و سالار شهیدان و یاران با وفایش را آغاز کرد. حاصل 78 سال عمر و 65 سال سابقه سخن پردازی و عشق ورزی اش به خاندان رسول الله اعظم(ص) هشت جلد کتاب است که حاوی صدها قطعه اشعار فارسی و ترکی آذری است و همواره در محافل و مجالس بزرگداشت یاد و نام حماسه آفرینان دشت نینوا چاشنی زمزمه‌های عاشقانه و ناله‌های غریبانه عاشقان و سالکان کوی حضرت اباعبدالله الحسین و ورد زبان مادحان و واعظان است. بساط کربلا، اسرار عاشورا، پرچم عزا، آخرین آثار یحیوی، یادگار یحیوی، بهارستان یحیوی و نگارستان یحیوی از آثار تامل برانگیز استاد حاج عباسقلی یحیوی است.

تاج الشعرا از دوران‌سازان شعر مرثیه در زبان ترکی آذربایجان و خالق سبک نوین در این رشته است. یحیوی، خود آگاه بر این بود که سبک جدیدی در شعر مرثیه ایجاد می‌کند. در چند جا اشاره به این دارد که شیوه‌ نو و طرز جدید ابداع کرده است:

آغلار گؤز ایلن یازدی چون یحیوی اشعاری

بیر سبک جدید آچدی خلق ائتدیگی آثاری

یحیوی روح حماسی فردوسی و صلابت بیان رودکی و تصویرگری نظامی را در قالب عاشورایی به منصه بروز رسانید و بزم و رزم را به هم ‌آمیخت و ستون خیمه ادبیات مراثی گردید.

یحیوی وقتی 13 یا ۱۴ ساله بود، اولین شعرش را سرود. هر چند سندی که مشخصی کننده اولین شعر یحیوی باشد، در درست نیست؛ اما آنچه که مشخص است، وی در ابتدا اشعارش را با تخلص «احقر» می‌سرود. از یحیوی دفترچه کوچکی باقی مانده است که محتوی سروده‌های وی در دوران جوانی است. بعد از مدتی و در اوایل دوران جوانی، تخلص خود را به نام خانوادگی اش تغییر داد. تسلط یحیوی بر ادبیات مرثیه و حماسی، روح خیال پردازی، زمینه صحنه پردازی و استخوان بندی کلام وی باعث پایه گذاری سبکی نو در ادبیات مراثی کشور شد. یحیوی شعر را کلامی آراسته با زیبایی‌های اندیشه و تخیل و پیراسته از هرگونه ضعف ادبی و خرافات معرفی می کند که در قالب کلمات محکم و آهنگین جای گرفته و سرشار از تغزل و سوز و گداز است. در دیدگاه یحیوی، شاعر عاشورایی باید خلوص نیت و ارادت کامل به سیدالشهدا(ع) داشته باشد و با اخلاص و اشک چشم مرثیه پردازی کند. به گفته عباسعلی یحیوی، فرزند استادیحیوی؛ تاج‌الشعرا، اشعارش را بیشتر در مغازه‌اش می‌سرود. عموماً پاکنویس کردن اشعار هم توسط «داود یحیوی» صورت می‌گرفت. «میرزاآقا ذبیحی» هم اشعار تازه را با استفاده از کاربن در چند نسخه می‌نوشت و بین علاقه‌مندان توزیع می‌کرد و به نوعی توزیع اشعار را عهده‌دار بود. «میرزا‌محمدعلی‌ناطق» و «میرزا افضلعلی صدرالممالکی» اولین شنودگان تازه‌ترین اشعار یحیوی  بودند. سلیم موذن‌زاده‌اردبیلی سرشناس‌ترین مداحی بود که اشعار یحیوی را با مهارت خاص و استواری لحن اجرا می‌کرد. حسینقلی داودی، رحیم حیدری و محمد باقر تمدنی نیز از مداحانی بودند که بیشترین ارتباط را با تاج‌الشعرا داشتند.

به اذعان اغلب کارشناسان ادبیات مرثیه، تاج‌الشعرا خالق سبک و مکتب فکری نوینی در ادبیات مرثیه معاصر است. اغلب مرثیه‌سرایان بعد از تاج‌الشعرا از مکتب فکری و سبک خاص وی پیروی کرده‌اند. البته یحیوی هم به شاعران اهل بیت به دیده احترام می‌نگریست و به همه شاعران سفارش می‌کرد که در انسجام کلام و کشف مفاهیم تازه و معانی بکر و قوت طبع و بیان سلیس و روان کوشا باشند.

مرحوم عباسقلی یحیوی در 26 آبان ماه سال 1358 بدرود حیات گفت و در «بهشت فاطمه» اردبیل به خاک سپرده شد.

shear.blogsky.com




[ چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ] [ 9:52 ] [ جلال ]

منیم پناهیم اُمید‌گاهیم، دایان حسینیم سنه سوزوم وار

اوپوم ایاقون یانان ددوداقون، امان حسینیم سنه سوزوم وار

   

دایــان بـــراد‌ر عــزیــز مــاد‌ر، گلیـر دالـینجـا پیـاده زینب

هـارا گئدیرسن؟ شتاب ائدیرسن، قالوبدی بحر بلاده زینب

نـه چــاره ائیلیــم یانـیـر بـو قلبیـم، چکیبدی درد زیاده زینب

وداع آخر توقف ائت بیر، زمان حسینیم سنه سوزوم وار

   

باجووا لطف ائت بیر آز دایان گئت، آماندی قارداش آماندی ئوللم

گـوزومده یاشیـم آغـاردی باشیم، غمیم بیلیرسن گراندی ئوللم

اَییلدی قدیم، یارالی قلبیم خـد‌نـگ ظلمــه نشاندیـر اوللم

تـرحم ائیلــه آتــووا وئرمه، عنان حسینیم سنـه سـوزوم وار

      

بــو غمــده قیــزلار غمه گرفتــار، حرمسـراده قالیبـدیـر آغـلار

او فوجی آیــا بــو چــولـده تنهــا، بلالـی زینب نه نوعـی ساخـلار

تعـجــبیـم وار مگـــر آتالار، بالالارینـــی بــو نحوی یوخــلار

کومکلری یوخ، بلالری چوخ، اینان حسینیم سنه سـوزوم وار

    

اگر براد‌ر قییتماقیــن وار، او کهنــه کـوینک ندیـر بـد‌نـده

ئورک سیخیلدی ایویم ییخیلدی، او کوینگی سن آلیب گینده

منــه بس اولـدی، مشخـص اولدی، سنـی سویارلار یقیـن ئولنده

همیشه مغموم همیشه مظلوم، اولان حسینیم سنه سوزوم وار

  

قیــزون رقیــه دیینـده عمـه، هانـی بابام بس ائدیم نـه چـاره

نئجــه دئییـم مــن گئـدیبدیر الان، خیامــه گلمـ‌ز بابـون دوباره

او باغــری قانـلار او آغلیانلار، بـالالاروندور ائدیـر نظاره

آتیب گئدیرسن اوْلارا سن سن، گومان حسینیم سنه سوزوم وار

***

نوحه علی اکبر (ع) از زبان مادرش

ای حسینین دوْغرانان قۇربانێ، اکبر آچ گؤزۆن

سالمـا گـؤزده‌ن بینـوا لیـلانـی، اکبـر آچ گؤزۆن

   

عؤمرۆم اوْلسا هر قده‌ر من آغلارام صبح-وْ-مساء

لیلینی بیر درده سالدۇن ای شبیه-ی-مصطفیٰ

درد-ی-جسمانی دگیل تاپسێن طبابَتله‌ن شفا

بیر طبیب ایسته‌ر اوْلا روحانی، اکبر آچ گؤزۆن

  

ای نــژاد-ی-هــاشمیـده نــورس-وْ-رعنــا قــَدیـم

ائیله فکر ائتمه کی گلدۇن، خئیمییه من بیلمه‌دیم

گلمه‌گۆن بیلدیم ولی عذریم وارێدێ گلمه‌دیم

عفو ائله بۇ خانیمان ویرانی، اکبر آچ گؤزۆن

   

پاییـن-ی-پایـونـده اگلــه‌شـدیم مـن ای نورستـه گـۆل

چون حیا مانعدی باشۇن اۆسته گئچسه‌م خوْش دگیل

لاعلاجم سؤیلـه لیـلا باشینه تؤکسۆن نـه کـۆل

گؤرمه‌ره‌م اوْل صورت-ی-تابانی، اکبر آچ گؤزۆن

   

آتش-ی-قلبیمه وۇرمۇش داغ-ی-هئجرانون اتک

یاندێ قلبیم بۇ یانار اوْددان منی بیر یانه چک

توْی ائدیبسه‌ن، خلعتیم بس هانێ، اکبر آچ گؤزۆن

  

حقّی واردۇر لیلی‌نین گؤزده‌ن تؤکه خون-ی-جیگر

من سنی مئیدانه بۇ نوعی یوْلا سالدێم مگر

باشۇن اۆسته آچماسئیدی باشێنێ عمّه‌وْن اگر

زۆلفیمله پاک ائده‌ردیم قانێ اکبر آچ گؤزۆن

   

بیـر کنیــزه‌م بــاوفـــا اکبـــر قبـــول ائتسـوْن منــی

سن بیلیرسن کی نه قدری ایستئییر قلبیم سنی

قلبیمین بـاشینـه ضـم ائتـدیم بـۇ قانلێ چکمه‌نی

تاکـی شـدّت ائتمــه‌سیـن جریانـی اکبر آچ گؤزۆن

   

قانلێ گؤزیاشێم سارالمێش روی‌یمی وئرمیش سئله

قلبیمی سێندێرما ائتمه نااۇمود اوْغلۇم بئله

خواهیشیم واردۇر عبانی گۆل یۆزۆنده‌ن ردّ ائله

بیر منه گؤسته‌ر رُخ-ی-زیبانی اکبر آچ گؤزۆن

   

ای جمال-ی-عالـم آراسـێ اوْلان شمــع-ی-ارم

یاره‌وه قان پرده چکمیش قوْیمئیۇر حدّین بیلـه‌م

بیـر عبــادور رؤیتـا" قێـرمێـز وجـودون گؤرمه‌ره‌م

گیزله‌دیبدیـر دوْغـرانان اعضـانـی اکبر آچ گؤزۆن

   

برگ تک قلبیم اسیر، هئجرونده اوْلمۇش قان اوْغۇل

گۆل یۆزۆن گؤسته‌ر آنوْندان ائیله‌مه پئنهان اوْغۇل

گلسه شهزاده سفرده‌ن ذبح اوْلار قۇربان اوْغۇل

ائیله قۇربان جانیوه بۇ جانی، اکبر آچ گؤزۆن

   

ثبت ائده‌ر «انور» سنین درد-وْ-ملالون دفتره

توشه تا اخذ ائیله‌سین دار-ی-فناده‌ن محشره

زایر اوْلسۇن ایسته‌ر بیرده مزار-ی-انوره

اوْردادۇر چون دردینین درمانی، اکبر آچ گؤزۆن

***

حضرت قاسم

اهل-ی-اخبار مقاتیلده یازێب بۇ خبری

مرغ-ی-روحین ائشیده‌ن وقته سینیر بال-وْ-پری

یاندێران سؤزدۆ سالێر رقّته قلب-ی-بشری

شام ویرانه اوْلان گۆنده ورود اُسراء

یۆز وئریب قاسیم-ی-شهزاده‌یه بیر آیرێ بلا

 

خط-ی-سیر-ی-اُسراء دوْلمۇشۇدۇ میللت‌‌یله

هرزه عورت‌لریله، مردُم-ی-کم همّتیله

جشنه مشغولیدی شهر اهلی نه کیفیت‌یله

گه باخۇردێلا یوْلۇن ساغینه، گاهی سوْلۇنا

گؤزلری منتظریدی اُسرانین یوْلۇنا

 

ناگهان شهره ورود ائیله‌دی بیر تیپ سوار

اُمراء اوّل-ی-صفده گؤرۆنۆب مست-وْ-خومار

ائتدی تشویق اوْ سرکرده‌لری فرقه‌ی-ی-نار

مرحبا صوتی بلند اوْلدۇ گؤگه هر یاندان

مرکب اۆسته سئوینیب فخر ائله‌دی شئمر-وْ-سنان

 

ازرق‌ین زوجه‌سی بیر غرفه ده ائتمیشدی مقام

اُمرانین صفینه باخدێ اوْ ناپاک حرام

گؤرمه‌دی همسر-ی-خونخوارینی تئز ائتدی قیام

اوْلدۇ آگاه اوْ ملعونه طریقت خطره

غرفه‌نین پلّه‌لرین سرعتیله ائندی یئره

 

اؤزۆنۆ شئمر-ی-دغایه یئتیریب آلدێ خبر

هانێ ازرق؟ هانی اوْغلانلارێم ائی منبع-ی-شر

گؤرمۆره‌م هئچ بیرینی ائیلیره‌م اطرافه نظر

اؤزلرین شامه اوْلار، فکر ائلئییردیم یئتیره‌ر

سن کیمی هر بیریسی نئیزه‌ده بیر باش گتیره‌ر

 

دئدی غفلتده‌ سن عورت خبرون یوْخدۇ مگه‌ر

دؤرد جاوان اوْغلۇوۇلان ارزقی ائی خاک سییه‌ر(سیر)

بیر اوْن اۆچ سیننیده اوْغلان ولی مردانه سییه‌ر

رمه‌ی-ی-روبه‌هه حمله ائله بیل شیر ائله‌دی

بیربه‌بیر ییخدی یئره طُعمه‌-ی-شمشیر ائله‌دی

 

دئدی عورت اؤزۆ بس نوْلدۇ اوْنۇن سؤیله منه

نئیله‌دوز سیز منیم اوْغلانلارێمی اؤلدۆره‌نی

دئدی آهۇ کیمی یێخدێق اوْنۇ دشت-وْ-دمنه

نیگه‌ران اوْلما اوْقدری، اوْنا دگمیشدی یارا

عموسی ائیلییه‌بیلمیردی خییامه آپارا

 

دئدی گؤسته‌ر یارالێ باشێنێ ائی هرزه روان

قاسیمین باشێن اوْنا شئمر-ی-لعین وئردی نیشان

اؤلدۆرۆبدۆر دئدی اوْغلانلارۇوۇ، باخ بۇ جاوان

یاره‌لی باشه اوْ ملعونه نظر ائتدی بیر آز

اینتیقام آلماسام الان دئدی قلبیم سوْیماز

 

قایێدێب منزیلینه قێزلارێنا قێلدێ خیطاب

بی‌خبرسیز بیزی بۇ جنگ ائله‌ییب خانه خراب

اینتیقامه اوْلۇن آماده دگیل موقع-ی-خواب

یۆزه گؤرمۆرسۆز آنوْز اشکینی حسره‌تله الور(الیر)

آتا قارداشلارۇزۇ اؤلدۆره‌نین باشێ گلور(گلیر)

 

دوْلدۇرۇن دامه‌نوزو سنگ-ی-عداوه‌تله هامۇز

پیشوازینه گئدین قصد اهانتله هامۇز

نئیزه‌نی دوْره‌لئیین فیکر-ی-خییانتله هامۇز

سنگ باران ائله‌یین باشێنێ مقصوده چاتێن

هر داشێکێ آتۇسۇز سعی ائله‌یین محکم آتۇن

 

یاندێرێن ظلمون اوْدیلا اُسرانین جیگه‌رین

سێندێرێن غصّه‌لی بولبول‌لرینین بال-وْ-پرین

غرق-ی-اندوه ائله‌یین خانه بئدوش عمّه‌لرین

یاره‌له‌نمیش باشێنێن نئیزه‌ده آرتسێن یاراسێ

مله‌سین ناقه-ی-نوق اۆستۆنده پریشان آناسێ

 

یئتیریم بۇ سؤزۆ یاربّ نئجه پرده ایله باشا

بیلمیره‌م ائتدیله حمله نئچه یاندان اوْ باشا

گؤزۆنۆ یۇمدۇ «سریه» باخا بیلمیری داشا

کیم دؤزه‌ر ایسته‌دیگین گؤز قاباغێندا وۇرالار

بالا باشێن آنانێن اؤز قاباغێندا وۇرالار

 

اُسرا بیربیره دگدی، ائله سخت اوْلدۇ محن

سسله‌نیب زینب-ی-کبرا باجۇن اؤلسۆن حسن

نه اوْلار، قاسیمیوی گؤرمه‌گه شامه گله‌سن

یوْخدۇ ایمداده گله‌ن فیکریمیزه سن قالاسان

اوْغلۇوۇ بۇ داش آتانلارێن الینده‌ن آلاسان

 

داش آتان شخص‌لرین درک ائله‌ییبدیر عمه‌لین

بوْینۇنۇ چیگنینه حسره‌تله قوْیۇب تازه گلین

قاره بختیم دئدی من بیربیرینه وۇردۇ الین

دوشمه‌نین ایندی فله‌ک گؤر نئجه قوّتلی قوْلۇن

هر طره‌فده‌ن یۆزۆمه باغلادێلار، چاره یوْلۇن

 

رئشته‌ی-ی-عئشقی، عم اوْغلۇ! ائله فیکر ائتمه قێرام

باشۇوۇ داشلێیالار ساکیت-وْ-آرام اوْتۇرام

توْپراغا دَیمیر الیم، باشیمه توْپراق سوْوۇرام

یانێرام اوْدلانێرام، باشۇوا ائتدیگجه نظر

پر شیکه‌سته قۇشا تشبیهه‌م الیمده‌ن نه گله‌ر؟

 

دؤزمیشه‌م شامه کیمی هر محنه دینمه‌میشه‌م

زجر چوْخ قمچی وۇرۇب یوْلدا منه دینمه‌میشه‌م

غرفه‌لرده‌ن باشێما کۆل تؤکه‌نه دینمه‌میشه‌م

چوْخدۇ دردیم نه روا آیرێ سیته‌م باشلێیالار

من باخێرام نئزه‌نین اۆستۆنده سنی داشلێیالار

 

یوسئفیم غملی زولیخایه نیشان وئر اؤزۆوی

گؤزۆمه تیره‌دی دونیا نه یۇمۇبسان گؤزۆوی

شامێن اهلی ائشیدیب اوْلما سنین توْی سؤزۆوی

اوْدۇر ایستیلله تسلّی اوْلا غم یوْلداشۇوا

داش آتێرلار سنه یا نُقل سپیرلر باشۇوا

 

کۆل ائدیب حیجله‌میزی آته‌شیله اهل-ی-قیتال

نه دانێشدێم سنیله، اوْلدۇ نه گوفتاره مجال

نه گلین‌لر کیمی سالدێم باشێما قێرمێزێ شال

توْی گۆنۆ تئل‌لریمی شانه‌ی-ی-محنت دارادێ

دئمیره‌م چوْخ سؤزۆ الآندا قۇلاغێم یارادێ

***

نوحه حضرت قاسم

گلین اشکیله یازاق، یۆزده رموز-ی-مئحنی

باشلێیاق قاسیمێن آدیله بۇ گۆن سر سخنی

مجلیسه دعوه‌ت ائده‌ک شخصاً ایمام-ی-حسنی

ساخلاسێن مد-ی-نظرده هر اۆره‌ک داغلێیانێ

واردی گؤرسۆن نقه‌ده‌ر؛ قاسیمینین آغلێیانێ

گرم ائدیب قاسیمین عئشقی بیزی باشدان آیاقا

الیمیز یئتمیر افسوس اوْ حنالی اوْتاقا

حجله‌گاهینده ایراده ائلییه‌ک آغلاماقا

بۇ یئری خئیمه‌ی-ی-شاه-ی-شُهدا فرض ائده‌ریک

قاره کؤینه‌کله موباره‌کدی توْیۇن عرض ائده‌ریک

توْی لیباسون، کفه‌نه توْی گۆنۆ تبدیل ائتدون

مرگی پیشواز ائله‌ییب، جنگه زرهسیز گئتدون

ائی وفا مجلیسینین شمع-ی-فروزان شییه‌می

یوسفه نیسگیل اوْلان طرّه‌سینین پیچ-وْ-خمی

اکبرین راه-ی-شهاده‌تده اوْلان همقده‌می

نامزد عئشقینی بئلمه‌رره یادیندان چێخادان

مجلیس-ی-وصله‌تینی آتلار آیاقێندا تاپان

صبریده قوْیدۇ، زولیخانی عروسون حئیران

نی‌ده سن گزدون، اوْ صحرانی گزیب سرگه‌ردان

نیسگیلیزله دولۇدۇ سینه‌ی-ی-صندوق جاهان

پشت-ی-پا وصله وۇرۇب، صبریله یۇمدۇز گؤزۆزۆ

دیل‌له‌ره سالدێ زمانه نئجه گؤر توْی سؤزۆزۆ

shear.blogsky.com

 

 

 

[ چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ] [ 9:47 ] [ جلال ]

 

بیر ملک گورکم لی سیما گورموشم

ای جماعت بیر ملک گورکم لی سیما گورموشم

درس آلین من ده‌ن کی من صورت ده معنا گورموشم

کیپریگ ایملن آچیمیشام بیر قاره زولفون حلقه سین

اوردا افلاطون گزه‌ن معنانی پیدا گورموشم

قانلی اشک ایلن یویوب پاک ائتمیشم بو گوزلری

باخمیشام زیبا اوزه جنات الاعلا گورموشم

کیم دئسه یوخ دان وار اولماز سویله ین ای بی خبر

من یوخو وار ائیله ین بیر چشم شهلا گورموشم

سورماین محشر سوزون علامه‌ده‌ن من ده‌ن سورون

من قیامت قالدیران بیر قد رعنا گورموشم

یئرده هوندور داغلاری حیران ائده‌ن بیر سرو قد

گوگ ده گون ده‌ن باج آلان بیر ماه سیما گورموشم

عارفه جان بخش ائده نده لطفی ای دل باخمیشام

عاشق این جانین آلان دا حسنی جانا گورموشم

کلمه کلمه لب لرین ده‌ن سوز آچان چاغلاردا من

شدده شدده گوهر و یاقوتی رسوا گورموشم

عشق اوخوایلان کیپریگ این نقش ائتمیشم جان لوحینه

غیب سرین نقش ده یا بیلمیشم یا گورموشم

اولماسا علم‌ایم ده دولغون تجربه‌ام وار (شاهیا)

باش دا کی آغ توک لریم سویله‌ر کی دنیا گورمیشم

************

ساغرینی حزن ایله دولدور

گه‌ل اورک ساغرینی حزن ایله دولدور حالا باخ

آجی خول دان آسیلی جان کیمی شیرین بالا باخ

ای الف قد دوشوب آردینجا اورک‌لر سورونور

گورمه‌ک ایسترسن اگر محشری دون بیر دالا باخ

دئدیم ای پیر ایکی دنیا اولو بیر نقطه یه جمع

دئدی شبهه‌ن وار اگر دلبر اوزونده خالا باخ

آتام ائیلردی سفارش می و نی دن چکین ام

زاهدین حرفی دی بو حرف کال اوغلو کالا باخ

قوجا دنیا فئلی مغرور ائله میش شخصه دئین

رستمین تورپاغینی بو یئله وئرمیش زالا باخ

عاقبت داشدا دا تاثیر ائله دی شعرلریم

حجت ایسترسن اگر شیخ ائدن استقبالا باخ

هوس و حرص ایله شاهی ده دئدیم ال بیر اولوب

دئدی قوزقونلارا گاهی قوشولان قارتالا باخ

*************

گونش دوشمزدی گوزدن

باشیم تک بیتدی آق توک‌لر قاشیم دان

گئنه دیوانه لیک چیخماز باشیم دان

اوتن گون اوز قولاغیم لن ائشیتدیم

آراز ائیلردی صحبت گوز یاشیم دان

سو اوستونده حیاتیم نقش لنمیش

نصیبیم اوددو اما نقاشیم دان

گلر بیر گون اوزوم دن اوپمه ین لر

اوپرلر تورپاغیمدان یا داشیم دان

گونش دوشمزدی گوزدن گر اولایدی

ضیالی بیر گونوم آلتمیش یاشیم دان

یاوان آلچاقدی یا منت لی یاغ لی

جوابین تاپمیشام دن سیز آشیم دان

من ایلن غم ائکیز قارداش دی شاهی

شکایت ائتمه رم من قارداشیم دان

*************

مدح امام رضا (ع)

گوگ ده آدین تا گلیر تیتره یر عرش برین

یئرده نه ده ن بیربئله منزلین اولموش درین

سن ملکوت اهلی سن ای بشرجان من

یئرده سنی حبس ائده ن نفس دیر ای نازنین

نفسی کی ائتدین اسیر عالمه اولدون امیر

مین صفتین اولدوبیر بیر ثمرین اولدو مین

نفسی مسیح و خلیل عشق ایله ائتمیش ذلیل

بخش ائله یب جبرئیل عاشقه حق الیقین

روح وضو عشق دیر سرمگو عشق دیر

واعتصموا عشق دیر عشق دیر حبل المتین

سینه ده عشق اولماسا قلبین اولار بوش کاسا

اوندا دوشرسن یاسا اولسادا فکرین درین

اولماسا عشق ای فلان حاصلی یوخدوراینان

یوز کره ن ائتسه ن بیان نعبدوا یا نستعین

کیم گوره دلبر قاشین اگمه یه باش آت داشین

اگمه دی شیطان باشین اولدو او نادان لعین

باش دئییر آت آدیمی سالما یادا  یادیمی

روحووون اول خادمی تا اولا روح الامین

حسن مکمل دی روح احمد مرسل دی روح

یادائله اول حضرتی کئچ ملکوت عالمین

ای سنه شاهی فدا ایسته سن عیش و صفا

بسدی فقط مصطفی بس دی او نور مبین

عرش وجودوندا غرق رام رکابینده برق

وصفین ائده ر غرب و شرق مدحین ائده ر روم و چین

هردم اوزون ده ن نقاب آچدی او عالیجناب

آی دئدی یوز مرحبا گون دئدی مین آفرین

لشکر اونا کاف و نون منبر اونا حا و میم

شوکت اونا طا و ها دولت اونا یا و سین

سوزدانیشیب دلربا وحی ائشیدیب دلپسند

مکتب آچیب دلگشا دین گه تیریب دلنشین

جلوه سی رضوان دا دیر وارثی ایران دا دیر

ملک خراسان دادیر عالمه سالمیش طنین

قدرینه حیران قضا مدحین ائده ر مرتضی

شهرتی موسی الرضا تربتی مهر جبین

گوزگوسو آهو گوزو ضامن آهو اوزو

قرآنا قارداش سوزو دینه دایاق همچنین

یئددی گویون سالکی آلتی مین این مالکی

بئش گوزه له دین و جان دورد ملکه جان و دین

عشقی وورار قلبه داغ داغی ائده ر قلبی باغ

هم سویو ائیلر چراغ هم اودو ائیلر سرین

امرینه باغلارمیان والشجر یسجدان

قهرینه سویلر دومان یا مطرالمنظرین

باغ دا آدین دوتسا باد باغ اوخویار و ان یکاد

کیم اونو دوز ائتسه یاد اولدو من المکرمین

قلب ده اود گوزده یاش سجده یه کی قویدوباش

باشلادی ذکرین یاواش کئچدی سمادن یئیین

درگهووه ای امام تا دوزه شمع و غلام

هر گئجه اولدوزلارین چرخ ائیله یردست چین

ای عربین ارشدی ای عجمین مرشدی 

سویله دایانسین زامان سسله دانیشسین زمین

وصفووه عاجزدی دیل مطلب آغیرمن خجل

مفتعلن مفتعل عهده لیک ائتسین چتین

قلبیمه ای بخش ائده ن نور و ضیا عرش ده ن

سال باشیما حشره جن کولگه سین اول دلبرین

shear.blogsky.com

 

 

[ چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ] [ 9:40 ] [ جلال ]

جمالیندیر نگاریستان

منیم ای نازلی دلداریم، منیم ای دردیمه درمان

منیم ای دولتیم، واریم، باغیشلا، گئچ گناهیمدان

سالاندا سن منی بنده، یاخینلیق اولماسا سنده

اگر قانیمی توکسنده، یولومدان دونمرم بیر آن

شیریندیر لبلرین دلبر، او گول رخسارینی گوستر

یازیق کونلوم سنی ایستر، منی الدن سالیر هجران

جمالین پرده یه سالما، بو عاشیقدن اوزاق قالم

اگوزومدن انتقام آلما، منی قویما بئله حیران

بدخشان لعلی سنسن یار، اوزون یاقوت کیمی پارلار

سنون حسنونده دیر گلزار، جمالیندیر نگارستان

منیم چین لیلی، عمر انسان، و یا بلقیس و صنعانسان

یادا بیر ماه کنعانسان، سنه اولسون جانیم قوربان

منی سن مجنون ائتمیش سن، حیاتدا محزون ائتمیش سن

اوزونه مفتون ائتمیش سن، ائدیبسن قلبیمی بریان

دئییردیم من سنین یارین؟ کی اولدوم ایندی بیمارین

سنین نورانی رخسارین، منی یاندیردی، ای جانان

نظامی اولدو بیچاره، ائدیب هجرانین آواره

تاپیلمیر دردینه چاره، اولوب جاری گوزوندن قان

***************

نگاریم گلدی

 

شمعی صوندور دخی پروانه کی یاریم گلدی

گوله باخ آغلا بولوت نازلی نگاریم گلدی

گئجه بایرام ائدرم جانیمی قربان سنه یار

سروریم، تاجی سریم، باغلی باهاریم گلدی

قامتین سرو سنین، جنتی گزدیم تایی یوخ

چاکری اولدوغوم اول شاهی سواریم گلدی

حسنونون شمعینه پروانه دئییب دوندی کوله

آتشیم صوندورن اول لاله عذاریم گلدی

دئدیم ای نازلی ملک سئو بو نظامینی دئدی:

سنینم عهد ائله دی چشم خماریم گلدی

***************

دیلبر

آی اوزلو نگاریم کیمه مهمان اولاجاقسان

بیر سویله کیمین شانینه شایان اولاجاقسان

شاهلیق چتری وار باشین اوستونده بو آخشام

عنبر چترینله کیمه سلطان اولاجاقسان

شکر دئمیرم من سنه اوندان دا شیرین سن

دلبر نئجه بیر بختوره جان اولاجاقسان

ظلمت گئجه سن نورلی چیراغ، پیس گوزه گلمه

ای آب حیات سن کیمه جانان اولاجاقسان

گئتدین نئجه بس تاب ائله سین هجره نظامی

او خسته ایکن، سن کیمه درمان اولاجاقسان

****************

بوسه لبیندن

حسنون گؤزل آیت لری ای سئوگلی جانان

اولموش بوتون عالمده سنین شانینه شایان

گل ائیله عنایت منه وئر بوسه لبیندن

چونکی گؤزلین بوسه سیدیر عاشیقه احسان

سوردوم کی کؤنول هاردادی آلدیم بو جوابی

هئچ سورما تاپیلماز اونو آختارسادا انسان

رحم ائیله دئییب سیل کیمی گؤز یاشیمی تؤکدوم

گل قانیمله اَل یوما ای آفت دوران

انصافین اگر اولسا آچیق سؤیله «نظامی»

سنله نئجه رفتار ائلسین ای مهی تابان

گل سؤیله جوابین نه اولار سورغو زمانی

احوالیمی سندن سوروشارسا قیزیل اسلان

***************

چشم خماریم گلدی

شمعی صوندور دخی پروانه کی یاریم گلدی

گوله باخ آغلا بولوت نازلی نگاریم گلدی

گئجه بایرام ائدرم جانیمی قربان سنه یار

سروریم، تاجی سریم، باغلی باهاریم گلدی

قامتین سرو سنین، جنتی گزدیم تایی یوخ

چاکری اولدوغوم اول شاهی سواریم گلدی

حسنونون شمعینه پروانه دئییب دؤندی کوله

آتشیم صؤندورن اول لاله عذاریم گلدی

دئدیم ای نازلی ملک سئو بو نظامینی دئدی:

سنینم عهد ائله دی چشم خماریم گلدی

shear.blogsky.com


 

 

 




[ چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ] [ 9:27 ] [ جلال ]

گئتدی اول دلبر

گئتدی اول دلبر، بسی درد و بلا قالدی منه،

نی بلا، بل کیم، یوکوش جور و جفا قالدی منه

مونجا گلدیم من گدایه هئچ عنایت قیلمادون،

ائشیگونده قالدوغیم دست دعا قالدی منه

مژده گلدی دلستانومدن کی، قتل اولدی رقیب،

شکر کیم، بیگانه گئتدی، آشنا قالدی منه

آنجه کوکب کیمی، یاش تؤکدی، غموندن گؤز‌لریم،

یئر ایله، گؤگ ایله، کیواندا باخا قالدی منه

ای "خطایی"! زولفو تک آریندی یوز‌دن زنگبار،

دلبر چین و ختن، خوب "ختا" قالدی منه

*************

جان اولماز ایسه

جان اولماز ایسه، سن تکی جانان یئتر منه

وصلین بو خسته کؤنلومه درمان یئتر منه

هیجرون جفاسی ائیله یاخوبدور بو کؤنلومی،

هر شب قاپوندا، ناله و افغان یئتر منه

ظلمت ایچینده، آب حیات ایستمز کؤنول،

لعلون، زلا‌لی چشمه ی حیوان یئتر منه

زاهد! قووارایسن منی میخانه‌دن بو گون!

روز ازلده یار ایله پیمان یئتر منه

گر چی،"خطایی"، گئتدی الوندن وصا‌ل دوست،

هر دم خیا‌ل دیده ده مهمان یئتر منه

***********

فتح الدی یوزمین باب لر

رخلرون مصحف، نیگارا! خط لرون اعرابلر

باخدوم، اول یوزون منه فتح اولدی یوزمین باب لر

ذرّه ایدوم، گون تکی، عالمده مشهور اولموشام

تا منه دوشدی سنون مهر رخندن تاب لر

گر سنون یوزون دگول عاشیق لر ایچون قبله گاه

پس ندن بولدی هلال قاشلارون محراب لر؟

تا سنون زولف و رخونی گورمیشیم هر صبح و شام

گئجه- گوندوز، گریه دن گلمز گوزومه خواب لر

چین زولفون بندینه دوشدی "خطایی" خسته دل

شربت لعلوندور اونا قند ایلن عنّاب لر

**************

یا علی المرتضی

عرضه یازدیم من سنه، ای شاه خوبانیم مدد

عرض حالیم سن بیلورسن، دین و ایمانیم مدد

شرمسارم، پرگناهم، سن باغیشلا یا کریم!

جمله لرنی یارلیغایین، کامل احسانیم مدد

مست و مجنون اولمیشام من فرقتیندن یا حبیب!

ای حقیقت عالمینده اینجه ارکانیم مدد

بو الیم دور دامنینیز یا علیّ المرتضی

بوی وصلیندور سنون هر درده درمانیم مدد

هر یانا عزم ائیلر اولسان سوره ی فتح اولدی فتح

آچیلور باغلو قاپی، دولتلی دربانیم مدد

بو "خطایی" نین گناهین سن گتورمه یوزینه

شاه مردان، شیر یزدان، سرّ سبحانیم مدد

یارلیغایین= باغیشلایین

*************

shear.blogsky.com


 

[ چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ] [ 9:22 ] [ جلال ]
 

بیر بلادان قاچیبان یوز مین بلایا اوغرادیم

بیر زامان شاد اولمادیم درد و بلایا اوغرادیم

قان یوتوب هر لحظه بیر درد و بلایا اوغرادیم

نئیله ییم ائى دوستان من بی وفایا اوغرادیم


شول فلکین گردیشى، هئچ وقت منى شاد ائتمه دى

خسته کؤنلوم بیر بلادن، غمدن آزاد ائتمه دى

آیرى دوشدوم قووم و قارداشدان منى یاد ائتمه دى

من تکین بختى قارانى خانه ویران ائتمه دى

نئیله ییم ائى دوستان، من بى وفایا اوغرادیم؟


گؤرسه لر احوالیمى هر موبتلا ییغلار منه

آه و ناله مدن یانیب شاه و گدا ییغلار منه

دال ائدیپ بیگانه لر هر آشینا ییغلار منه

رحم ائدیب هر مفلس و هر بینوا ییغلار منه

نئیله ییم ائى دوستان، من بى وفایا اوغرادیم؟


ائى خودایا ائیله دین غمدن صنوبرى نه حال

هئچ موسلمان اولماسین من تک غم ایچره موبتلا

لوطف ائدیب یا خیضرى پئیغمبر مدد ائت سن منا

قالمیشام دار و فنا ایچره گیریفتار و بلا

نئیله ییم ائى دوستان، من بى وفایا اوغرادیم؟

ترجمه اشعار:

بهر فــرار از یک بلا، افتــــاده ام در صد بلا

ناشــاد مــاندم هر زمــان، با درد و آلام و بلا

خون خوردم اندر دل بسی، در موج غم ها غوطه ور

گوئیــد با هر دوستی، گشتم اسیــر بی وفا


از گردش چرخ فلک، ناشاد ماندم هر زمان

با قلب مملو از غم و بیداد ماندم هر زمــان

در بند و دور از یاد هر، آزاد ماندم هر زمان

در حسرت یک خانه آباد ماندم هر زمــان

گوئید با هر دوستی، گشتم اسیــر بی وفا


برحــال زارم می کنی، گریه اگر بینی مرا

از نالـه ام سوزد دل شهزاده و پیــر گـدا

گرید بر احوال دلــم، بیگـانه و هر آشنــا

آرد بحالم رحم دل، هر مفلس و هر بینــوا

گوئید با هر دوستی، گشتم اسیـر بی وفـا


قد صنوبرسـای من، از غم شده لام ایــخدا

هرگز نگردد مسلـمی چون من به غم ها مبتلا

ای خضر پیغمبر مـدد؛ بر حال من لطفی نمـا

افتــاده ام مهــجور در آلام و اصــــرار بلا

گوئید با هر دوستی، گشتم اسیــر بی وفـا

ترجمه اشعار:

بهر فــرار از یک بلا، افتــــاده ام در صد بلا

ناشــاد مــاندم هر زمــان، با درد و آلام و بلا

خون خوردم اندر دل بسی، در موج غم ها غوطه ور

گوئیــد با هر دوستی، گشتم اسیــر بی وفا


از گردش چرخ فلک، ناشاد ماندم هر زمان

با قلب مملو از غم و بیداد ماندم هر زمــان

در بند و دور از یاد هر، آزاد ماندم هر زمان

در حسرت یک خانه آباد ماندم هر زمــان

گوئید با هر دوستی، گشتم اسیــر بی وفا


برحــال زارم می کنی، گریه اگر بینی مرا

از نالـه ام سوزد دل شهزاده و پیــر گـدا

گرید بر احوال دلــم، بیگـانه و هر آشنــا

آرد بحالم رحم دل، هر مفلس و هر بینــوا

گوئید با هر دوستی، گشتم اسیـر بی وفـا


قد صنوبرسـای من، از غم شده لام ایــخدا

هرگز نگردد مسلـمی چون من به غم ها مبتلا

ای خضر پیغمبر مـدد؛ بر حال من لطفی نمـا

افتــاده ام مهــجور در آلام و اصــــرار بلا

گوئید با هر دوستی، گشتم اسیــر بی وفـا

شاه اسماعیل صفوی

shear.blogsky.com




[ چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ] [ 9:14 ] [ جلال ]

اسماعیل، ملقب به ابوالمظفر بهادر خان حسینی، و معروف به شاه اسمعیل مؤسس سلسله صفوی به عنوان اولین سلسه تماماً ایرانی، حاکم بر سراسر ایران پس از اسلام است. وی با رسمی کردن مذهب شیعه و با زنده کردن هویت ایرانی مرزهای ایران را به حدود مرزهای ساسانیان رسانید و در واقع ایران را به عنوان یک واحد سیاسی مستقل پس از اسلام پس از حدود ۷۰۰ سال اشغال تأسیس و تثبیت کرد. از وی اشعاری به ترکی و به فارسی با تخلص «خطایی» بر جا مانده است.

تبار: تبار اسماعیل به شیخ صفی الدین اردبیلی می رسد و فرزند شیخ حیدر است و مادرش مارتا دختر سلطان اوزون حسن آق قویونلو و کوراکاترینا شاهزاده یونانی ترابوزان بود.

کودکی: اسماعیل در ۸۶۶ در اردبیل دیده به جهان گشود. پدرش شیخ حیدر به همراه مریدان خود، که به دلیل بر سر داشتن کلاه قرمز رنگ قزلباش(سرخ سر) خوانده می شدند، به عنوان جهاد با مسیحیان چرکس به نواحی قفقاز رفتند. توسعه طلبی حیدر باعث شد که با شیروان شاهان وارد جنگ شود و سلطان یعقوب آق قویونلو به کمک شروان شاهان رفت و نهایتاً حیدر تیر خورد و به اسارت در آمد و جان خود را در این مبارزه از دست داد و فرزندانش نیز به اسارت در آمدند. در این زمان اسماعیل کودکی شیرخوار بود.

در فارس: اسماعیل به همراه مادر و دو برادرش در استخر فارس به مدت چهار سال و نیم زندانی شدند. در این دوره سلطان یعقوب آق قویونلو مرد و بین فرزندانش رستم و بایسنقر جنگ در گرفت و رستم برای مقابله با بایسنقر، «سلطان علی» برادر بزرگ اسماعیل و خانوادهاش را آزاد کرد، تا بتواند از پشتیبانی قزلباشان خانقاه اردبیل برخوردار شود. سلطان علی با شکوه فراوان وارد تبریز شد و با سپاهی از صوفیان بایسنقر را شکست داد. رستم از قدرت سلطان علی به وحشت افتاد و وی را در میانه راه تبریز و اردبیل به قتل رساند. سلطان علی برادر هفت ساله اش اسماعیل را به یاران صمیمی و وفادارش سپرد.

در اردبیل و لاهیجان: اسماعیل مدتی پنهانی در اردبیل زیست و سپس برای امنیت بیشتر به لاهیجان رفت و نزد امیر آنجا «کارکیا میرزا» پناه گرفت. کارکیا میرزا علی، فرمانروای محلی لاهیجان و دیلمان، که شیعه و سید و دوستدار خاندان صفوی بود در تربیت اسماعیل خردسال اهتمام کرد. اسماعیل تا ۹۰۵(قمری) با مراقبت های شمس الدین لاهیجی که از فضلای آن دیار بود؛ فارسی، عربی، قرآن و مبانی و اصول شیعه امامیه را فرا گرفت. همچنین در این مدت، زیر نظر هفت تن از بزرگان صوفی لاهیجان فنون رزم آموخت.

بدین ترتیب اسماعیل از یک سو تحت تأثیر فرهنگ صوفیانه خانقاه شیخ صفی بود و از سوی دیگر احتمالاً در گیلان با برخی آموزه های ایران باستان و تشیع امامی آشنا شده و مجموعه این آموزه ها او را برای بدل شدن به یک حاکم مقتدر، فرمانده نظامی و پیشوای مذهبی آماده ساخته است.

از قیام تا پادشاهی: اسماعیل سیزده ساله مدتی در اردبیل اقامت کرد و گروه کثیری از صوفیان قزلباش به او پیوستند. او مانند پدرانش جنید و حیدر به قصد جنگ با مسیحیان گرجستان و در واقع برا ی انتقام گرفتن از «الوند بیک آق قویونلو» و شروان شاه اقدام به تدارک سپاه کرد. اسماعیل برای گردآوری سپاه بیشتر به آناتولی(قراباغ و وان) رفت و در سال ۹۰۶ ه.ق. همراه با هفت هزار سپاهی قزلباش به سمت شروان لشکر کشید. در جنگی که نزدیک قلعه گلستان روی داد، فرخ یسار با وجود بیست هزار جنگاور مغلوب و کشته شد. اما قلعه گلستان در مقابل سپاه صوفیان به مقاومت پرداخت و بلافاصله تسلیم نشد. با این حال باکو تسلیم شد و سردار خردسال به جای آنکه وقت خود را برای محاصره و تسخیر قلعه گلستان ضایع کند، از حوالی شروان عزیمت کرد و راه آذربایجان را پیش گرفت. در نزدیک نخجوان الوند بیگ آق قویونلو را مغلوب کرد(۸۸۰ش/۹۰۷ق/۱۵۰۱م) و خود پیروزمندانه وارد تبریز شد و سلطنت خود را با اعلام و اظهار سلطنت شیعه که به هر حال با آیین اکثریت اهل شهر مغایر بود، اعلام داشت. وی در حالی که چهارده سال بیشتر نداشت به کمک مریدانی که سخت به او معتقد بودند در سال هشتصد و هشتاد هجری شمسی شاه ایران شد و سلسله خویش را به نام جدش صفی الدین «صفویه» نامید که در تاریخ ایران به دو دلیل اهمیت بسیار دارد:

یکی این که این سلسله اولین سلسله کاملاً مستقل ایرانی بعد از حمله اعراب به ایران(در سال ۳۲ ه.ق) بوده است. یعنی پس از هشتصد سال توانست با افتخار نام ایران را بر روی نقشه ها برگرداند. دوم اینکه مذهب تشیع در ایران توسط شاه اسماعیل مذهب رسمی اعلام شد و در واقع جانشین تسنن گشت.

اعلام تشیع به عنوان مذهب رسمی: شاه اسماعیل در اولین اقدام مهم خود، در شهر تبریز مذهب تشیع را به عنوان مذهب رسمی دولت و مملکت صفوی اعلام نمود. نکته جالب این است که در آن هنگام اکثریت مردم تبریز نیز سنی مذهب بودند(چیزی حدود دو سوم). امرا قزلباش این مطلب را به شاه اسماعیل تذکر دادند اما شاه در پاسخ عنوان کرد که «در این کار خداوند و امامان او را یاری خواهند کرد و اگر مردم بخواهند در مقابل او کوچکترین اعتراضی کنند پاسخشان شمشیر خواهد بود»(ایران در عصر صفوی، راجر سیوری، چاپ سیزدهم، صفحه ۲۷). البته در سراسر ایران از سوی مردم عادی تقریباً هیچ مقاومتی نیز بر علیه این تصمیم وی نشد.

پیوستن قبایل ترک آناتولی: ایلات ترک بهارلو(از اولاد بایرام خوجه بهارلو و از ایلات تشکیل دهنده قراقوینلوها بودند) قبل از تسخیر تبریز(۹۰۷ق/۱۵۰۲م) به سرکردگی حسن خان به شاه اسماعیل پیوستند.

ایجاد وحدت ملی: پس از سقوط ایلخانان مغول و به مدت حدود دو قرن در ایران از بلخ تا دیاربکر وضعیت ملوک الطوایفی حاکم بود. «روملو» در خصوص سال ۸۸۰ ه.ش/۹۰۷ ه.ق مجموعه ای از حکام محلی را نام می برد، که مهمترین آنها عبارت بودند از: سلطان حسین بایقرا آخرین شاه تیموریان در خراسان، بدیع الزمان میرزا در بلخ، سلطان مراد در عراق عجم، حسین کیای چلاوی در سمنان، مرادبیک بایندر در یزد و شاه اسماعیل در آذربایجان.

شاه اسماعیل با برخورداری از نیروی جان بر کف قزلباش عزم نمود، که ایران را متحد سازد. ابتدا سلطان مراد حاکم عراق عجم، که پسر سلطان یعقوب آق قویونلو بود، را در نواحی مابین همدان و بیجار شکست داد و سلطان مراد به شیراز گریخت. شاه اسماعیل او را تعقیب نمود و او از ترس به بغداد گریخت و شاه اسماعیل بدون جنگ شیراز را تصرف نمود و از آنجا به قم رفت. سپس بر حسین کیای چلاوی حاکم سمنان و فیروزکوه پس از جنگی سخت غلبه کرد و نهایتاً یزد و ابرقو را که در اختیار محمدکره بود، تصرف کرد و از شهری به شهری رفت و حکام محلی را برانداخت و یا تابع خود نمود. آنگاه در سال ۸۸۷ ه.ش(۹۱۴ه.ق) عازم عراق عرب شد و بغداد و نجف را نیز فتح نمود. بدین ترتیب او در مدت هفت سال تمام ایران بزرگ به جز برخی نواحی نظیر خراسان و ارمنستان را تصرف نمود و حکومتی واحد و مستقل را در آن برقرار ساخت و به عنوان پادشاه ایران تاجگذاری نمود.

کشورداری: شیوه کشور داری شاه اسماعیل و ترویج مذهب شیعه احتمالاً مانع تجزیه ایران آشوب زده میان دو قدرت بزرگ عثمانی و ازبک شد. وی برای تعدیل سیاست های افراطی سران قزلباش، صوفیان و مریدان حیدری، علمای ایرانی و نیز جبل عامل، کوفه و بحرین را به تدوین کتابهای فقهی در زمینه شیعه جعفری دعوت کرد(ایران در روزگار شاه اسماعیل و شاه طهماسب، ص ۱۲۶). محقق کرکی که در نشر فقه و اصول مذهب جعفری شخصیت مهمی‏ محسوب می‏شد، از جمله آنان بود. از جمله اقدامات شاه صفوی برای تجلیل از امامان شیعه ضرب سکه با نام ائمه اثنی عشری، قرار دادن نام ۱۲ امام معصوم به عنوان سجع مهر شاهی(درباره مهرهای شاه اسماعیل اول، صص ۱۸۲–۱۸۵)؛ تعمیر و توسعه آرامگاه امامان در شهرهای عراق و مشهد و نیز ایجاد ساختمان مقبره برای امامزاده‏ها در شهرهای ایران و طرح آب رسانی از فرات به نجف بود.

شاه اسماعیل کلیه وظایف اداری و کشوری را به ایرانیانی سپرد، که در اعتقادشان به تشیع جای شک و شبهه نبود و بسیاری از آنان پیشینه طولانی در کارهای دیوانی داشتند. نامدارترین رجال او عبارت بودند از: امیر زکریا تبریزی، محمود خان دیلمی، قاضی شمس الدین لاهیجانی، امیر نجم رشتی، امیر نجم ثانی، میر سید شریف شیرازی و شمس الدین اصفهانی.

شاه اسماعیل به رسوم و آیین های مذهبی و ملی بسیار علاقه نشان می‏داد و به ایجاد آبادانی و بناهای یادبود اهتمام داشت. مهمترین آثاری که از دوران وی به یادگار مانده، عبارتند از: ۴ بازار دور میدان قدیم اصفهان؛ مدرسه ‏هارونیه و بقعه امام زاده هارون در اصفهان. وی بناهای یادبودی هم در اوجان فارس و شیراز و آبادانی و ساختمان های متعددی در خوی و تبریز بنیاد کرد.

جنگ با دشمنان خارجی: شاه اسماعیل که به سختی با مذهب تسنن دشمنی می کرد تبریز را به پایتختی برگزید و در همان سال تاجگذاری به جنگ قوم ازبک رفت(این قوم در شمال شرق ایران در ازبکستان فعلی ساکن بوده و هرگاه که فرصتی به دست می آورند به خاک ایران تجاوز می کردند). در این جنگ که در حوالی مرو رخ داد ۱۷۰۰۰ ایرانی توانستند ۲۸۰۰۰ سپاهی ازبک را در هم کوفته و فرمانروای آنان به نام محمد شیبانی که قصد فرار داشت را دستگیر و مقتول سازند.

اما در همین هنگام با یورش عثمانی ها مواجه شد. خلیفه عثمانی به نام سلطان سلیم که شیعیان را کافر می دانست و خود را نیز خلیفه تمامی مسلمانان جهان می خواند به قصد اشغال کامل ایران به این کشور لشکرکشی کرد. شاه اسماعیل به قصد دفع حمله عثمانیان به غرب لشکر کشید و در نبرد چالدران(۸۹۳ ه.ش) آن چنان دلیرانه جنگید که علی رغم شکست خوردن، نبرد او در زمره نبردهای بزرگ تاریخ و از افتخارات ایرانیان محسوب می شود. در این جنگ ۲۹۰۰۰ سرباز ایرانی که تنها از سلاح های سرد مانند شمشیر و نیزه استفاده می کردند در برابر سپاه دویست هزار نفری عثمانی که مجهز به توپ و تفنگ بود به سختی ایستادگی کرده و کشتار زیادی از دشمن به عمل آوردند و از ایشان تنها ۸۵ نفر زنده ماندند اما حتی یک نفر اسیر هم ندادند.

ترکان عثمانی در این جنگ قسمت بزرگی از آذربایجان را به اشغال خود در آورند، که البته با مقاومت دلیرانه مردم تبریز سلطان سلیم، مجبور به تخلیه شهر شد. اشغال بخش هایی از آذربایجان توسط عثمانی تا زمان شاه عباس کبیر ادامه داشت(البته پس از شاه اسماعیل نیز آنان هرگاه که فرصتی بدست می آوردند به ایران حمله می کردند و اختلافات مرزی و مذهبی دو کشور تا زمان سقوط امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول طول کشید).

شاه اسماعیل توانست در مدتی کوتاه با تدابیر جنگی و نیز با خشونت هایی که به کار می برد ایران را متحد کرده و در برابر هجوم دشمنان داخلی و خارجی به خصوص ازبکان و عثمانی ها که از شرق و غرب به ایران حمله می کردند به خوبی مقاومت کند.

سروده های شاه اسماعیل: وی مردی بسیار زیبا و خوش اندام بود، اشعار صوفیانه به ترکی آذربایجانی می گفت که تا به امروز نیز این اشعار باقیمانده است. مانند شعر زیر که وی آن را قبل از جنگ برای سلطان عثمانی فرستاد و سلطان نیز پس از خاتمه جنگ شعری به فارسی گفت و به عنوان پاسخ به شاه ایران داد. ترجمه فارسی شعر شاه اسماعیل از این قرار است:

من به مرشد خویش به چشم جوهر و ذات وجود می نگرم،

و خویشتن را در راه او قربانی می کنم،

من دیروز به دنیا آمده ام و امروز خواهم مرد،

بیا، اگر تو می خواهی بمیری، این پهنگاه مرگ است...

مرگ شاه اسماعیل: سلطان سلیم اول که در فتح تبریز موفق شده بود که همسر محبوب شاه اسماعیل را به اسارت در آورد پس از خروج از ایران وی را گروگان گرفت و برای آزادی وی از شاه امتیازات کلانی خواست. اما اسماعیل برای به دست آوردن همسر محبوب خود حاضر نشد یک وجب از خاک ایران را به سلطان سلیم تسلیم کند و آن چنان که گفته شده از دوری همسر خویش در سن سی و پنج سالگی درگذشت. پس از وی فرزند وی شاه طهماسب اول به پادشاهی ایران رسید.

منبع: shear.blogsky.com

[ چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ] [ 9:12 ] [ جلال ]

ادبیات شفاهی آذربایجان در نوع خود بی نظیر و یا حداقل کم نظیر می باشد و یکی از غنی ترین و کهن ترین ادبیات شفاهی جهان به شمار می آید و در واقع شالوده ی ادبیات آذربایجان بر فولکلور بنا شده است.

صاحب نظران و محققانی که با دامنه ی گسترده مهاجرت و پیشتازی تمدن شکوفا و نقش های تاریخی مردم ترک و قلمرو جغرافیایی آنها به خوبی واقفند، بر این واقعیت انکارناپذیر اذعان دارند که این منطقه وسیع خاستگاه بخش مهمی از ریشه دارترین، اثر گذارترین و اصیل ترین میراث های فرهنگی انسانی بوده است و هر کدام از دستاورد های ادبیات شفاهی و آثار مکتوب آن گنجینه ارزشمندی است که تاریخ نگاران واقع گرا و اندیشمندان حقیقت جو را با فرایند عظیمی از تکاپوهای فکری و آفرینش های اساطیری و حماسی و تلاش های خستگی ناپذیر انسان های آزاده و سرافراز روبرو می سازد. اسطوره ها، حماسه ها، داستان ها، روایات شفاهی و عامیانه، موسیقی و دیگر هنرها، باورهای دیرینه، آداب و رسوم و به طور کلی مجموعه بزرگ فرهنگ عامه غنی اقوام ترک، تجلی واقعیت های بوم شناختی و فرهنگی و تاریخی این مردمان می باشند.

اگر نگاهی به حماسه کهن سومری قیل قمیش بیندازیم که کهن ترین و معروف ترین اثر به جای مانده در این زمینه یعنی ادبیات داستانی است، خواهیم دید که پژوهشگران و زبان شناسانی که در طی دوره های مختلف درباره تاریخ باستان زبان اقوام آسیای میانه و آذربایجان و دیگر سرزمین های ترک زبان به تحقیق پرداخته اند، عقیده دارند که زبان سومری نیز مانند زبان ترکی از شاخه زبان های اورال– آلتایی موسوم به یافثی یا قفقازی می باشد که به آن زبان های التصاقی نیز می گویند. به عبارت دیگر گروه زبان های ترکی جزء زبان های نشات گرفته از یک شاخه اصلی است که زبان سومری نیز یکی از آن هاست. علاوه بر این مناطقی که حوادث حماسه قیل و قمیش در آن ها روی داده است از بین النهرین موطن بعدی سومرها گرفته تا سرزمین آذربایجان و دریای خزر کشیده می شود. شایان توجه است که قیل قمیش در سر راه خود به سوی دریای خزر از کوه های میشو واقع در میان منطقه گونئی(شبستر) و مرند نیز عبور می کند.

مردم آذربایجان نیز در طی حیات اجتماعی و فرهنگی خود، در کنار دیگر اقوام ترک گنجینه عظیمی از ادبیات فولکلوریک به وجود آورده اند تا آنجا که وسعت و تنوع ادبیات شفاهی مردم آذربایجان در اولین برخورد باعث شگفتی همگان می شود.

ادبیات فولکلوریک آذربایجان شامل انواع مختلفی مانند اساطیر و افسانه ها، مثل ها(آتالارسوزی)، داستان ها، تاپماجاها(چیستان ها) و لطایف ادبی می شود که می توان آن ها را در دو قالب کلی ترانه های بومی آذری تحت عنوان قوشماها که شامل انواع شعرهای عامیانه مانند بایاتی ها، ماهنی ها، لایلاها و... می باشند و داستان ها که شامل داستان های کهن، باغلاماها، تعریف نامه ها و منظومه های دیگر است که توسط آشیق ها نقل می شوند.

در میان انواع مختلف ادبیات فولکلوریک، قصه ها و افسانه های آذربایجان و به طور کلی داستان های عامیانه آذربایجان به این دلیل که جز کهن ترین و زیباترین این داستان ها و از دید مضمون جز بهترین و پر محتواترین داستان ها می باشند، ارزش و جایگاه ویژه ای در جهان دارند. در این داستان ها تصاویر روشنی از جهان بینی، طرز تفکر و خصوصیات ملی و آداب و رسوم و معیشت مردم آذربایجان در اعصار مختلف تاریخ ارائه می شود. تنوع موضوعات و قدمت تاریخی و وسعت اطلاعات ارائه شده در این داستان ها، آذربایجان را به عنوان یکی از مهم ترین کانون های آفرینش و تاثیرگذار داستان های عامیانه در جهان معرفی کرده است.

داستان های عامیانه در ادبیات فولکلوریک مردم آذربایجان با همه گوناگونی و تنوع ظاهری دارای جنبه های مشترک و یکسانی می باشند. بیشتر این داستانها توسط سخن پردازان و نوازندگان هنرمند و چیره دستی که در گذشته اوزان نامیده می شدند و امروزه به نام آشیق شناخته می شوند نقل می گردند و به همراهی آهنگ دل نواز و سحرآمیز آلت موسیقی ویژه ای مرسوم به قوپوز(ساز) روایت می گردند. همه ی این داستان ها از دو قسمت نظم و نثر تشکیل یافته اند که معمولاً بخش های روایتی نثر و بخش های مربوط به گفتگوی دو شخصیت داستان به صورت نظم در آمده است و همچنین باید اضافه کرد که نثر آن توسط آشیق نقل می گردد و بخش های منظوم آن را نیز آشیق با همراهی سازش می خواند.

از لحاظ مضمون داستان های فولکلوریک آذربایجان به دو دسته کلی تقسیم می شوند:

دسته اول داستان های اسطوره ای، حماسه ای و قهرمانی می باشند که در آن ها مبارزات خلق به خاطر آزادی و وطن به تصویر کشیده شده است. اغلب این آثار تنها به توصیف رشادت های یک قهرمان کفایت نمی کنند و مبارزات عموم خلق را منعکس می کنند. داستان های دده قورقود، کوراوغلی، قاچاق نبی از نمونه های بارز این دسته می باشند. دسته دوم داستان های عاشقانه می باشند که از مهم ترین آن ها می توان عاشیق غریب، طاهر میرزا، اصلی و کرم، شاه اسماعیل ختایی و... اشاره کرد.

نکته ی بسیار مهم و قابل توجه که می توان ذکر کرد این است که هیچ کدام از داستان های ذکر شده در بالا، در طول تاریخ نام هیچ نویسنده ای را با خود به یدک نکشیده اند و حتی در کتابی مانند دده قورقود نیز که تاکنون دو نسخه خطی از آن به دست آمده است، نام هیچ شخصی به عنوان نویسنده ی داستان ها ذکر نشده است. همین مسئله دلیلی واضح و محکم برای اثبات حقیقت مردمی بودن این داستان ها ارائه می کند.

babakyurdu.blogfa.com

[ چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ] [ 8:38 ] [ جلال ]
1ـ كلمات فارسي كه با پسوند «آق»، «آغ»، «آك»، «اوْك» ختم مي­شوند. مثال: اتاق، سراغ، الك، يدك، چابك و ساير...

2 ـ كلمات فارسي كه با پسوند «مَه//مِه» ختم مي­شوند. مثال: دكمه//تكمه (دوگمه// دوكمه) ،(تؤكمه//توْكمه)، قيمه (قيمَه//قيمِه)، سرمه (سوْرمه//سوْرمِه)، چكمه، دلمه، چاتمه، قاتمه، چنباتمه و ... (با استثناء كلمات عرب دخيل در فارسي).

3ـ كلمات فارسي كه با پسوند «اوق»، «اوْق»، «ايق»، «اوْك» ختم مي­شوند. مثال: قرق، اَغروق، ايليق، بلوك، چابك//چابوك و...

4ـ كلمات فارسي كه با پسوند «چي»، «چي» ختم مي­شوند. مثال: سورچي، قورچي، يورتچي، ارابه‌چي، قهوه‌چي، يازيچي و ...

5ـ كلمات فارسي كه با پسوند «ليق»، «ليق»، «لوق» ختم مي­شوند. مثال: بوزلوق، قارليق، باشلوق، اتاليق، باشليغ

6ـ كلمات فارسي كه با پسوند «لاق»، «لاخ» ختم مي­شوند. مثال: ييلاق، قشلاق، باتلاق. پسوند «لاخ» از قديمي­ترين پسوندهاي تركي است كه در زبان فارسي داخل گشته و در ساختار لغات بسياري كاربرد دارد. مثال: سنگلاخ، رودلاخ، نشيب­لاخ، سولاخ//سوراخ، ديولاخ و ....

7ـ كلمات فارسي كه با پسوند «ماق»، «مق»، ختم مي­شوند. مثلاً: چخماق، قيماق، تخماق و ...

8ـ كلمات فارسي كه با پسوند «آر»، «اَر» ختم مي­شوند. مثال: قاتار (قطار)، چاپار، آچار، چپر، دچار و ...

9 ـ كلمات فارسي كه با پسوند « اِر»، «اوْر» ختم مي­شوند. مثال: قاطر، چادر، بهادر و ...

10ـ كلمات فارسي كه با پسوند «اوْل»، «آول» ختم مي­شوند. مثلاً: قراووْل، يساول، قرقاول و..

11ـ  كلمات فارسي كه با پسوند «داش»، «تاش» ختم مي­شوند. مثلاً: داداش، آداش، سرداش، كونولتاش، يكتاش و...

12ـ كلمات فارسي كه با پسوند «غَه//غِه»، «قَه//قِه»، «كَه//كِه»، «گَه//گِه» ختم مي­شوند. مثال: داروغه، يرقه(يورقَه//يورقِه)، اُلكه (اوْلكه)، الكا (اوْلكا)، جلگه (جوْلگه//جولگه) و...

13ـ كلمات فارسي كه با پسوند «قي»، «قو»، «غو» ختم مي­شوند. مثال: قرقي (قئرقي)، برقو (بورغو)، يرغو (يوْرغو) و ... سؤزلر.

14ـ كلمات و افعالي كه در ساختار آنها حروف«ق» و «چ» باشد، تماماً منشأ تركي دارند. مثال: قاچاق، قيچي، قاچ، قارچ، چاقو

15ـ كلمات و افعالي كه در ساختار آنها حروف «ك» و «چ» باشد، منشأ تركي دارند. مثال: كوچ، كوچه، كوچك، چكول، چاك، چابك، كچل و ...

16ـ كلمات و افعالي كه در ساختار آنها حروف «ق»، «د»، «‌ت» باشد. مثال: قاتر، قاتوق، قره‌قات، قوروت، آنقوت، قتار// قطار و ...

17ـ كلمات فارسي كه در ساختار آنها «انگ» و «نگ» باشد و يا كلماتي كه با اين پسوندها ختم شوند. مثال: سرنگ(سورماق)،النگو(النگ،ال در زبان ترکی به معنی دست)، فشنگ، تفنگ، سنگر،زرنگ ،  قشنگ ،اوزنگ(افسار)و ..[ به استثناء كلمات دخيل سنسكريت وهندي)

18ـ كلماتي با حرف «ي» شروع مي­شوند منشأ تركي دارند. مثال: يام، يامچي، يونجه، يالغ، يال، يله، يان//يون [(در تركي به معني اسب است) اين كلمه در فارسي به شكل «نريون» و «ماديون»//«ماديان» و با افزودن علامات جنسيّت «نر» و «ماده»//ماد به اشكال فوق در زبان فارسي وارد گشته­اند]. در بعضي از موارد به اوّل اين كلمات پروتئز «پ» علاوه مي­شود مثال: «پياله»، «پيام» و.. لازم به ذكر است در بعضي از موارد حرف «ي» كلمات تركي با حروف«چ» و «ج» عوض مي­شوند. مثال: يلقه به شكل جلقه// جليقه، «يرمه» به شكل «چرم»، «يادو» به شكل «جادو»، يده (سنگ مشهور) به شكل «جده» و .....

19ـ كلمات و افعالي كه در ساختار آنها حروف «ق» و «ز» باشد تركي مي­باشند: قاز، قوزك، قوزه، قزوين، قوز (اين واژه به شكل گوژ در زبان فارسي وارد شده است).

20ـ كلماتي كه در ساخترشان حروف «ت»، «پ» باشد تركي هستند. مثال: تپش، تپيدن، تپه، توپال

21- كلماتي كه در ساختارشان حروف «چ»، «پ» باشد منشأ تركي دارند. مثال: چاپار، چپاول، چپر، چاپ و....

22ـ كلماتي كه در ساختارشان حروف «چ» و «غ»// «ج» و «غ» باشد منشأ تركي دارند. مثال: بوغچا//بقچه، غنچه،‌ چاغ، چوغول//چغلي، جيغ،

23-كلمات فارسي كه با پسوند «مان»(مان در زبان ترکی پسوند شدت  است). مثلا : آرمان ،سازمان،آسمان(بسیار آس=بسار آویزان) و...

mazqamet.blogfa.com

[ سه شنبه سیزدهم تیر 1391 ] [ 10:28 ] [ جلال ]
1.داستان آفرینش Yaratılış Destanı

2.داستان های ترکان سکایی Saka Destanları
a.افسانه آلپ ار تونقا Alp Er Tunga Destanı
b.افسانه شو Şu Destanı

3.داستان های ترکان هون Hun-Oğuz Destanları
(افسانه های آذربایجان پیش از اسلام)
a.افسانه اوغوزخان Oğuz Kağan Destanı
b.داستان آتیلا Atilla Destanı

4.داستان های گؤک تورک ها Göktürk Destanları
a.افسانه بذ قورد (گرگ خاکستری) Bozkurt Destanı
b.افسانه ار گنه قون Ergenekon Destanı

5.داستان های سیامپی Siyempi Destanları

6.داستان های اویغور ها Uygur Destanları
a.داستان توره یش(پیدایش,ظهور,رشد)  Türeyiş Destanı
b.داستان کابولو Mani Dininin Kabulü Destanı
c.داستان گؤچ Göç Destanı

7.داستان محتشم دده قورقود (از افسانه های آذربایجان) Dede Korkut destani

8.و دیگر افسانه های ترکان پیش از اسلام(صد ها افسانه و داستان ترکی دیگر)

http://s2.picofile.com/file/7269170000/image00139.jpg



طبقه بندی کلی افسانه های ترکی پس از اسلام:
İslamiyetten Sonraki Türk Destanları
1.افسانه قزاقی-قرقیزی ماناس Kazak-Kırgız :Manas Destanı
محتشم ترین داستان شرق:برای اطلاع بیشتر از افسانه ماناس به لینک زیر بروید:

2.افسانه ترکی-مغولی چنگیزخان Türk-Moğol : Cengiz Han Destanı
3.افسانه تاتاری-قیریمی تیمور و ائدیگه Tatar-Kırım Timur ve Edige Destanları
4.افسانه کاراخانی سالتوک بوخراخان Karahanlı Dönemi: Satuk Buğra Han Destanı
5.افسانه های آذربایجانی  Azerbaycan Destanları
a.افسانه سید باتال قاضی Seyid Battal Gazi Destanı
b.افسانه دانشمند قاضی Danişmend Gazi Destanı
c.افسانه محتشم کوراوغلو Köroğlu Destanı

d.افسانه قاچاق نبی(قوچ نبی) Kaçak Nebi Destanı

6.و دیگر افسانه های ترکان پس از اسلام(صد ها افسانه و داستان ترکی دیگر)



1.داستان آفرینش Yaratılış Destanı

Altaylardan Verbitskiy'in derlediği yaradılış destanı özetle şöyledir: Yer gök hiç bir şey yokken dünya uçsuz bucaksız sulardan ibaretti. Tanrı Ülgen bu uçsuz bucaksız dünyada durmadan uçuyordu. Göklerden gelen bir ses Tanrı Ülgen'e denizden çıkan taşı tutmasını söyledi. Göğün emri ile oturacak yer bulan Tanrı Ülgen artık yaratma zamanı geldi diye düşünerek şöyle dedi :

Bir dünya istiyorum, bir soyla yaratayım
Bu dünya nasıl olsun, ne boyla yaratayım
Bunun çaresi nedir, ne yolla yaratayımş
Su içinde yaşayan Ak Ana,su yüzünde göründü ve Tanrı Ülgen'e şöyle dedi :
Yaratmak istiyorsan Ülgen, Yaratıcı olarak şu kutsal sözü öğren :
De ki hep," yaptım oldu " başka bir şey söyleme.
Hele yaratır iken,"yaptım olmadı" deme

2.داستان های ترکان سکایی Saka Destanları

a.افسانه آلپ ار تونقا Alp Er Tunga Destanı

http://s1.picofile.com/file/7260925371/alpertunga1a.jpg



Sakalar dönemine âit Alp Er Tunga ve şu olmak üzere iki destan tesbit edilmiştir. Alp Er Tunga, M.Ö. VII. yüzyılda yaşamış kahraman ve çok sevilen bir Saka hükümdarıdır. Alp Er Tunga Orta Asya'daki bütün Türk boylarını birleştirerek hâkimiyeti altına almış daha sonra Kafkasları aşarak Anadolu Suriye ve Mısır'ı fethetmiş ve Saka devletini kurmuştur. Alp Er Tunga'nın hayatı savaşlarla geçmiştir. Uzun süre mücadele ettiği iranlı Medlerin hükümdarı Keyhusrev 'in davetinde hile ile öldürülmüştür. Alp Er Tunga ile iranlı Med hükümdarları arasındaki bu mücadelelerin hatıraları uzun asırlar hem Türkler hem iranlılar arasında yaşatılmıştır. Alp Er Tunga, Asur kaynaklarında Maduva, Heredot'ta Madyes, iran ve islâm kaynaklarında Efrasyab adlarıyla anılmaktadır.
آلپ ار تونقا اؤلدو مو
دونيا صاحيب‌سيز قالدي مي
قورخاق اؤجونو آلدي مي
ايندي اورک ييرتيلير.
فلک يارار گؤزتدي
گيزلي توزاق اوزاتدي
بَي‌لربَيي‌ني قاپدي
قاچسا ناسيل قورتولور.
ارلر قورد كيمي اولودولار
هيچقيريب ياخا ييرتديلار
آجي سسلرله باغيرديلار
آغلاماقدان گؤزلري قاپاندي.
بَي‌لر آتلاريني يوردولار
قايغي اونلاري دوردوردو
بنيزلري اوزلري سارالدي
سافران سورولموش كيمي اولدولار.

.داستان های ترکان سکایی Saka Destanları
 
b.افسانه شو Şu Destanı

http://s2.picofile.com/file/7260925913/atilaveoguzxan.jpg



Şu destanı M.Ö. 330-327 yıllarındaki olaylarla bağlantılıdır. Bu tarihlerde Makedonyalı iskender, iran'ı ve Türkistan'ı istilâ etmişti. Bu dönemde Saka hükümdarının adı şu idi. Bu Destan Türklerin iskender'le mücadelelerini ve geriye çekilmeleri anlatımaktadır. Doğuya çekilmeyen 22 ailenin Türkmen adıyla anılmaları ile ilgili sebeb açıklayıcı bir efsane de bu destan içinde yer almaktadır. Kaşgarlı Mahmud Divan ü Lügat-it Türk'de iskender'den Zülkarneyn olarak bahsetmektedir.Destanın tesbit edilebilen kısa metni şöyle özetlenebilir: iskender, Türk memleketlerini almak üzere harekete geçtiğinde Türkistan'da hükümdar şu isminde bir gençti. iskender'in gelip geçici bir akın düzenlediğine inanıyordu.Bu sebeble de iskender'le savaşmak yerine doğuya çekilmeği uygun bulmuştu. iskender'in yaklaştığı haberi gelince kendisi önde halkı da onu izleyerek doğuya doğru yol aldılar. Yirmi iki aile yurtlarını bırakmak istemedikleri için doğuya gidenlere katılmadılar. Giden gurubun izlerini takip ederek onlara katılmaya çalışan iki kişi bu 22 kişiye rastladı. Bunlar birbirleriyle görüşüp tartıştılar. 22 kişi bu iki kişiye: "Erler iskender gelip geçici bir kişidir. Nasıl olsa gelip geçer , o sürekli bir yerde kalamaz. Kal aç" dediler. Bekle , eğlen, dur anlamına gelen "Kalaç" bu iki kişinin soyundan gelen Türk boyunun adı oldu. iskender Türk yurtlarına geldiğinde bu 22 kişiyi gördü ve Türk'e benziyor anlamında " Türk maned " dedi.Türkmenlerin ataları bu 22 kişidir ve isimleri de iskender'in yukarıdaki sözünden kaynaklanmıştır. Aslında Türkmenler, Kalaçlarla birlikte 24 boydur ama Kalaçlar kendilerini ayrı kabul ederler. Hükümdar şu Uygurların yanına gitti. Uygurlar gece baskını yaparak iskender'in öncülerini bozguna uğrattılar.Sonra iskender ile şu barıştılar. iskender Uygur şehirlerini yaptırdı ve geri döndü. Hükümdar şu da Balasagun'a dönerek bugün şu adıyla anılan şehri yaptırdı ve buraya bir tılsım koydurttu. Bugün de leylekler bu şehrin karşısına kadar gelir, fakat şehri geçip gidemezler. Bu tılsımın etkisi hâlâ sürmektedir.

Bu destana göre iskender Türkistan'a geldiğinde Türkmenlerin dışındaki Türkler doğuya çekilmişlerdi. iskender Türkistanda mukavemetle karşılaşmamış bu sebeble de ilerlememiştir. Büyük ölçüde çadırlarda yaşayan Türkler iskender'in seferinden sonra şehirler kurmuş ve yerleşik hayatı geliştirmişlerdir.

.داستان های ترکان هون Hun-Oğuz Destanları
(افسانه های آذربایجان پیش از اسلام)

http://s2.picofile.com/file/7260928709/oguz_kaan.jpg


a.افسانه اوغوزخان Oğuz Kağan Destanı
b.داستان آتیلا Atilla Destanı

Oğuz Kağan destanı M.Ö. 209-174 tarihleri arasında hükümdarlık yapmış olan Hun hükümdarı Mete'nin hayatı etrafında şekillenmiştir. Bütün Türk destanlarında olduğu gibi bu destanın da ilk şekli günümüze ulaşmamıştır. Bugün, elimizde Oğuz destanının üç varyantı bulunmaktadır. XIII ile XVI yüzyıllar arasında Uygur harfleriyle yazılmış ve islâmiyetten önceki inancı yansıtan varyantın ilk örneği temsil ettiği kabul edilebilir. XIV. yüzyıl başında yazıldığı bilinen Reşîdeddîn'in Câmiüt-Tevârih adlı eserinde yer alan Farsça Oğuz Kağan Destanı islâmî varyantların ilkini temsil etmektedir. Oğuz Kağan Destanının üçüncü varyantı ise XVII. yüzyılda Ebü'l-Gazî Bahadır Han tarafından Türkmenler arasındaki sözlü rivayetlerden ve önceki yazmalardan faydalanarak yazılmıştır.

Oğuz Kağan Destanının islâmiyet Öncesi Rivayeti Ay Kağan'ın yüzü gök , ağzı ateş, gözleri elâ ,saçları ve kaşları kara perilerden daha güzel bir oğlu oldu. Bu çocuk annesinden ilk sütü emdikten sonra konuştu ve çiğ et ,çorba ve şarap istedi.Kırk gün sonra büyüdü ve yürüdü. Ayakları öküz ayağı , beli kurt beli, omuzları samur omzu, göğsü ayı göğsü gibiydi. Vücudu baştan aşağı tüylüydü. At sürüleri güder ve avlanırdı. Oğuz'un yaşadığı yerde çok büyük bir orman vardı. Bu ormanda çok büyük ve güçlü bir gergedan yaşıyordu. Bir canavar gibi olan bu gergedan at sürülerini ve insanları yiyordu. Oğuz cesur bir adamdı. Günlerden bir gün bu gergadanı avlamağa karar verdi. Kargı, yay, ok, kılıç ve kalkanını aldı ve ormana gitti. Bir geyik avladı ve onu söğüt dalı ile ağaca bağladı ve gitti. Tan ağarırken geldiğinde gergedanın geyiği almış olduğunu gördü. Daha sonra Oğuz, avladığı bir ayıyı altın kuşağı ile ağaca bağladı ve gitti. Tan ağarırken geldiğinde gergedanın ayıyı da aldığını gördü. Bu sefer kendisi ağacın altında bekledi. Gergedan geldi ve başı ile Oğuz'un kalkanına vurdu. Oğuz kargı ile gergedanı öldürdü. Kılıcı ile başını kesti. Gergedanın barsaklarını yiyen ala doğanı da oku ile öldürdü ve başını kesti. Günlerden bir gün Oğuz Kağan Tanrıya yalvarırken karanlık bastı. Gökten bir gök ışık indi. Güneşden ve aydan daha parlaktı. Bu ışığın içinde alnında kutup yıldızı gibi parlak bir ben bulunan çok güzel bir kız duruyordu. Bu kız gülünce gök tanrı da gülüyor, kız ağlayınca gök tanrı da ağlıyordu.Oğuz bu kızı sevdi ve bu kızla evlendi. Günler ve gecelerden sonra bu kız üç oğlan çocuk doğurdu. Çocuklara Gün, Ay ve Yıldız isimlerini verdiler. Oğuz ormanda ava çıktığı günlerden birinde göl ortasında bir ağaç gördü. Ağacın kovuğunda gözü gökten daha gök, saçı ırmak gibi dalgalı, inci gibi dişli bir kız oturuyordu. Yeryüzü halkı bu kızın güzelliğini görse dayanamaz ölüyoruz derlerdi. Oğuz bu kızı sevdi ve onunla evlendi. Günlerden gecelerden sonra Oğuz'un bu kızdan da üç oğlu oldu. Bu çocuklara Gök, Dağ ve Deniz isimlerini koydular.

http://s2.picofile.com/file/7260927846/oguzhan.jpg



Oğuz Kağan büyük bir toy(şenlik) verdi. Kırk masa ve kırk sıra yaptırdı.Çeşit çeşit yemekler,şaraplar, tatlılar, kımızlar yediler ve içtiler.Toydan sonra Beylere ve halka Oğuz Kağan şunları söyledi:

Ben sizlere kağan oldum
Alalım yay ile kalkan
Nişan olsun bize buyan
Bozkurt olsun bize uran
Av yerinde yürüsün kulan
Dana deniz, daha müren
Güneş bayrak gök kurıkan

.داستان های گؤک تورک ها Göktürk Destanları

Köktürklerle ilgili tesbit edilen destanın iki farklı rivayeti bulunmaktadır. Çin kaynaklarında tesbit edilen varyant "Bozkurt", Ebü'l-Gâzi Bahadır Han tarafından tesbit edilen varyant şecere-i Türk'te ise "Ergenekon" adıyla verilmiştir.

a.افسانه بذ قورد (گرگ خاکستری) Bozkurt Destanı

http://s1.picofile.com/file/7260926876/boz_qurd.jpg




.افسانه ار گنه قون Ergenekon Destanı

http://s1.picofile.com/file/7260927311/er3.jpg



ارگنه قون  داستانينا گؤره تورکلر قونشولاري طرفيندن مغلوب ائديلديکدن سونرا هاميسي اؤلدورولور، يالنيز خاقانلاري نين قييان و نوکوز(Qıyan və Nüküz) آدلي ايکي اوغلو قادينلاري ايله بيرليکده ساغ قاليرلار. اونلار داغلار آراسيندا بير سيغيناجاق تاپيرلار و 400 ايلدن سونرا سايلاري چوخالديغي اوچون آرتيق اورايا سيغيشميرلار و بونا گؤره ده هر طرفي قاياليق اولان داغدان چيخماق اوچون چاره آختاريرلار.

Moğol ilinde Oğuz Han soyundan il Han'ın hükümdarlığı sırasında Tatarların hükümdarı Sevinç Han Moğol ülkesine savaş açtı. ilhan'ın idaresindeki orduyu Kırgızlar ve diğer boylardan da yardım alarak yendi. ilhanın ülkesindeki herkesi öldürdüler. Yalnız il Han'ınn küçük oğlu Kıyan ve eşi ile yeğeni Nüküz ile eşi kaçıp kurtulmayı başardılar.Düşmanın, onları bulamayacağı bir yere gitmeğe karar verdiler. Yabanî koyunların yürüdüğü bir yolu izleyerek yüksek bir dağıda dar bir geçite vardılar. Bu geçitten geçerek içinde akar sular,pınarlar, çeşitli bitkiler, çayırlar, meyva ağaçları, çeşitli avların bulunduğu bir yere gelince Tanrıya şükrettiler ve burada kalmağa karar verdiler. Dağın doruğu olan bu yere dağ kemeri anlamında "Ergene" kelimesiyle "dik" anlamındaki "Kon" kelimesini birleştirerek "Ergenekon" adını verdiler. Kıyan ve Nüküz'ün oğulları çoğaldı. Dört yüz yıl sonra kendileri ve sürüleri o kadar çoğaldılarki Ergenekon'a sığamadılar.Atalarının buraya geldiği geçitin yeri unutulmuştu.Ergenekon'un çevresindeki dağlarda geçit aradılar. Bir demirci, dağın demir kısmı eritirlerse yol açılabileceğini söyledi. Demirin bulunduğu yere bir sıra odun, bir sıra kömür dizdiler ve ateşi yaktılar. Yetmiş yere koydukları yetmiş körükle hep birden körüklediler.Demir eridi, yüklü bir deve geçecek kadar yer açıldı.ilhan'ın soyundan gelen Türkler yeniden güçlenmiş olarak eski yurtlarına döndüler, atalarının intikamını aldılar. Egenekondan çıktıkları gün olan 21 martta her yıl bayram yaptılar. Bu bayramda bir demir parçasını kızdırırlar, demir kıpkırmızı olunca önce Hakan daha sonra beyler demiri örsün üstüne koyarak döğerler. Bugün hem yeniden özgür hem de bahar bayramı olarak hala kutlanmaktadır.

برای اطلاع بیشتر از افسانه ارگنه قون به لینک زیر بروید:


6.داستان های اویغور ها Uygur Destanları

Uygurlara âit Türeyiş ve Göç isimli iki destan parçası tesbit edilmiştir.Türeyiş parçası Çin kaynaklarından Göç ise hem Çin hem iran kaynaklarında bulunmaktadır.

a.داستان توره یش(آفرینش)  Türeyiş Destanı

Eski Hun beylerinden birinin çok güzel iki kızı vardı. Bu bey kızları ile ancak Tanrıların evlenebileceğini düşünüyordu. Bu sebeble ülkesinin kuzey tarafında yüksek bir kule yaptırarak iki güzel kızını Tanrılarla evlenmek üzere buraya yerleştirdi. Bir süre sonra kuleye gelen bir kurdun Tanrı olduğu düşüncesiyle kızlar bu kurtla evlendiler. Bu evlenmeden doğan Dokuz Oğuzların sesi kurt sesine benzerdi

.داستان کابولو Mani Dininin Kabulü Destanı

c.داستان گؤچ Göç Destanı

http://s2.picofile.com/file/7260944836/goc_destani.gif



Uygurların yurdunda "Hulin" isimli bir dağ vardı. Bu dağdan Tuğla ve Selenge isimli iki ırmak çıkardı. Bir gece oradaki bir ağacın üzerine gökten ilâhi bir ışık indi. iki ırmak arasında yaşayan halk bunu dikkkatle izlediler. Ağacın gövdesinde şişkinlik oluştu, ilâhi ışık dokuz ay on gün şişkinlik üzerinde durdu. Ağacın gövdesi yarıldı ve içinden beş çocuk göründü. Bu ülkenin halkı bu çocukları büyüttü. En küçükleri olan Buğu Han büyüyünce hükümdar oldu. Ülke zengin halk mutlu oldu. Çok zaman geçti. Yuluğ Tiğin isimli bir prens hükümdar oldu. Çinlilerle çok savaştı. Bu savaşlara son vermek için Oğlu Galı Tigini bir Çin prensesi ile evlendirmeğe karar verdi. Çinliler , prensese karşılık hükümdardan Tanrı dağının eteğindeki Kutlu Dağ adını taşıyan kayayı istediler. Gali Tigin kayayı verdi. Çinliler kayayı götürmek için kayanın etrafında ateş yaktılar, kaya kızınca üzerine sirke döktüler. Ufak parçalara ayrılan kayayı arabalara koyarak Çin'e taşıdılar. Memleketteki bütün kuşlar, hayvanlar kendi dilleriyle bu kayanın gidişine ağladılar. Bundan yedi gün sonra da Gali Tigin öldü. Kıtlık ve kuraklık oldu . Yurtlarını bırakarak göç etmek zorunda kaldılar

.داستان محتشم دده قورقود (از افسانه های آذربایجان) Dede Korkut destani

http://s2.picofile.com/file/7260924836/450px_DQNAJ.jpg



کتاب دده قورقود که از شاهکارهای ادبی-فولکوریک جهانی است،از یک مقدمه و 12 داستان تشکیل شده است.داستانها به نثر و نظم نوشته شده است و در خلال آنها انواع مختلف آثار ادبی شفاهی مانند بایاتی،نغمه،ضرب المثل و حتی مرثیه دیده میشود.
در این داستانها جسارت و مردانگی و قهرمانیها و عادات و معیشت و عقاید ترکان آذربایجان شرح داده شده و وطن خواهی و مهمان دوستی و محبت مادر و فرزند و حرمت زنان و خصلتهای انسانی ستوده شده است.داستانها از قسمتهای منثور و منظوم تشکیل شده و نثر داستانها ساده و به زبان مردم است
كتاب‌ «دده‌ قورقود» از آثار كلاسيك‌ جهان‌ به‌ شمار مي‌رود.  با اينكه‌ حماسة‌ ملي‌ تركان‌ محسوب‌ مي‌شود، تنها به‌ تُركان‌ تعلق‌ ندارد، بلكه‌متعلق‌ به‌ همة‌ جهانيان‌ است‌.

mazqamet.blogfa.com

[ سه شنبه سیزدهم تیر 1391 ] [ 10:26 ] [ جلال ]

پیدایش ترکان

 خاستگاه ترکها ، آسیای میانه است . طبق آرای جان فاستر ، هون های ساکن در امپراتوری لیانگ ( لیان چائو ) در نیمه سده پنجم به سمت شمال غرب چین ( ایالت گان سو ) رهسپار شدند . آنها مجمعی از قبایل چادرنشین بودند . در این مجمع ( مجمع روران )  ، ترکها قبیله ایی کوچک از 5000 خانواده بودند و برای روران ، رعیتی و آهنگری میکردند . به نظر میرسد واژه " ترک " بمعنای کلاه ( خود ) به دلیل اینکه  اطراف محل کار رعایا تپه هایی بشکل کلاه وجود داشت به آنها اطلاق میشد . ترک ها پس از اینکه قدرتمند شدند و جای محکمی در مجمع باز کردند خواهان وصلت با شاهزاده هون گشتند اما درخواست آنها رد شد . در سال 546 بین آنها جنگی در گرفت و ترکها ، اربابان خود را شکست دادند . از آن پس زبان ترکی در طی مهاجرتها و فتوحات از سیبری و آسیای میانه تا خاور میانه و شرق اروپا گسترش یافت .

 پادشاهی گوک ترکان ( ترکان آسمانی )

 گوک ترکان تحت رهبری بومین خاقان ، در مجمع روران قدرت را بدست گرفتند . بدین ترتیب خاقانهای ترک به سمت سرزمینهای آسیای مرکزی گسترش یافتند . بین 552 تا 745 گوک ترکها قبایل ترک چادرنشین را تبدیل به یک امپراتوری کردند . گوک ترکها از طایفه آشینا منشا میگرفتند و به شمنیسم و تانگریسم اعتقاد داشتند . این طایفه در مجمع هسیونگ نو قرار داشتند . پس از آنکه امپراتور تای وو ( شاهنشاهی وی شمالی ) در سال 439 حکومت لیانگ شمالی را برانداخت ، طایفه آشینا با 500 خانوار به سوی خانات روران گریختند و در کوهستان آلتای جا گرفتند . آنها در کارهای فلزی و آهنگری مهارت داشتند . قبایل متعدد ترک علیه اربابان مجمع قیام میکردند . بومین خاقان برای حل مشکل در صدد وصلت با شاهزاده برآمد اما خان روران به سبب آنکه ترک ها رعیت او بودند این عمل بومین را توهین تلقی کرد . بومین خاقان با دولت وی غربی علیه روران جنگید ( 552 ) و پیروز شد . بومین پس از پیروزی ،  خود را ایلیق خاقان و خان اتوکن (   otuken منطقه ای در غرب مغولستان ) نامید . او یکسال بعد مرد . پسر بومین ،  موقان ، هپتالها و قرقیزها را شکست داد .  تا 576 ایستمی خان – برادر بومین –  قلمروی ترکان را تا کریمه ( اکراین ) رساند . در آنزمان آنها از سوی جنوب ازسوی امپراتوری ساسانی تهدید میشدند . پس از مرگ تاسپار خاقان به سال 584 ، شاهنشاهی دچار دودستگی شد . دسته ای هوادار آپا خاقان ( پسر موقان ) و دسته هوادار ایشبارا خاقان ( برادرزاده آپا )  شدند .  فردی بنام تاردو نیز در شرق ادعای سلطنت داشت . با پیروزی ایشبارا خاقان و حمایت پادشاه چین ، امپراتوری دو تکه شد و بخش شرقی بدست ایشبارا افتاد .  بخش شرقی از آن پس به امپراتور چین وابسته شد تا اینکه شیبی خان و ایلیق خاقان این وابستگی را قطع کردند .در سال 626 پایه های حکومت ایلیق با شورش فئودالها لرزید و در جنگ یین شان کاملا شکست خورد  . بخش غربی نیز با امپراتوری بیزانس علیه ساسانی ها متحد شد و پس از پیروزی به مرزهای جنوبی اطراف تاریم و آمودریا رسید . در سال 627 تونگ یابغو به کمک خزرها و امپراتور هراکلیوس قفقاز را تصرف کرد اما پس از مرگش ، ترکان قفقاز را رها کردند .  

در قرون وسطا ( سده دهم ) ، قبایل  اغوز به رهبری دودمان سلجوق از ترکستان خارج شده در خراسان ایران ساکن شدند و با ایرانیان درآمیختند .  در آن حال ، اویغورها و قرقیزها هم با یکدیگر  و هم با امپراتوری چین درگیر بودند . تاتارها با شکست بلغارهای ولگا در تاتارستان امروزی جا گرفتند . بلغارها در قرن 7 میلادی به جنوب شرق اروپا رفتند و با اسلاوها آمیختند . ترکها در همه جا با بومیان درآمیختند . ترکان پچنگ در سال 1090 به دیوارهای شهر قسطنطنیه رسیدند .  

 گروه زبانهای ترکی

 ۱ –  اغوز ( جنوب غربی ) که شامل اغوز غربی ( ترکی استانبولی ، ترکی آذری ، گاگاوز ) ، اغوز شرقی ( ترکمنی ، ترکی خراسانی )  و اغوز جنوبی ( ترکی افشاری و لهجه های قشقایی و سنقری )

 2 – قبچاق ( شمال غربی ) شامل قبچاق غربی ( کومیک ، قاراچای ، تاتاری کریمه ، کریمچاک ، اوروم ، قاراییم ) ، قبچاق شمالی ( تاتاری غازان ، باشقیری ، تاتاری سیبری ) و قبچاق جنوبی ( قزاقی ، قرقیزی ، نوگای و قاراقالپاک )

 3 – اویغوری ( جنوب شرقی ) شامل اویغوری غربی ( ازبکی ) و اویغوری شرقی ( سالاری ، اویغوری ، آینی ، ایلی ، ترکی باستان و جغتای )

 4 – سیبریایی ( شمال شرقی ) شامل چولیم ، آلتای و ینی سئی

 5 – آرغو شامل زبان ترکی خلج ( در استان مرکزی ایران )

 6 – اوغور شامل چوواش ، خزری ، هونی و بلغاری

  اساطیر و حماسه های ترک

  الف : پیدایش انسان در اساطیر ترکی

  در آیین باستان ترکها ، ایزد خالق و خدای آسمان – تانری tanri –  به شکل یک قوی سفید بر آبها ( زمان ) در حال پرواز است . آق آنا ( مادر سفید ) از او میخواهد موجودی خلق کند . تانری ، ار کیشی ar kishi را می افریند اما ار کیشی شروع به گمراه نمودن انسانها میکند . تانری میکوشد با فرستادن حیوانات بسوی انسانها ، آنها را از ارتکاب به گناه بازدارد . تانری ( گوک تانری ) ، همچنین خدای ملی گوک ترکان ، همسر یر تانری ( الهه زمین ) ،  پدر کویاش ( خورشید ) ، آی تانری ( ماه ) ، اومای ( الهه باروری و دوشیزگی و حافظ مادینگان ) ، ارلیک ( ایزد مرگ و شر و نخستین گناهکار )  و بای اولگان ( ایزد ستارگان ) است .  

 ب : حیوانات

 در اساطیر ترکی ، حیوانات جایگاه ویژه ای دارند . گرگ نماد افتخار و مادر ترک هاست . طبق افسانه ها ، در پی یک جنگ ، کودکی زنده می ماند . گرگ ماده ای کودک مجروح را مانند فرزند خود پرورش میدهد . پس از سالها آن دو از یکدیگر صاحب ده فرزند میشوند . یکی از این گرگ – انسان ها ، آشینا نام دارد که بعدها موسس طایفه آشینا و امپراتوری گوک ترکان میشود .

اسب برای ترکان عنصر تکمیل کننده انسان است .

اژدها یا مار ، نماد قدرت است . بر طبق افسانه ها ، اژدها ها در کوههای تیان شان ( تانری شان ) و آلتای زندگی میکنند . اژدها همچنین نماد خدا ( تانری tanri ) است .

   ج : اسطوره ها و حماسه ها

 افسانه اغوز خان

  اغوز خان ، خاقان افسانه ای و نیمه اساطیری ترکان است . طبق افسانه ها ، اغوز در آسیای مرکزی متولد میشود . پدر او ، قارا خان ، بزرگ ترکان است . او از همان کودکی سخن گفتن را می داند و بجای شیر مادر ، کیمیز ( نوعی شراب با شیر اسب ) و گوشت میخورد . او در چهل روزگی همانند مرد بالغی رشد میکند . در زمان تولد او ، اژدهایی بنام کیات ، ترکان را وحشتزده میکند . اغوز به جنگ  اژدها میرود و سرش را از تن جدا میکند .  او تبدیل به قهرمان ملی میشود اما نامادری و برادر ناتنی چینی او به او رشک می ورزند و قاراخان را وادار به کشتن اغوز میکنند . قاراخان میکوشد پسر را در حین شکار بکشد اما پسر متوجه شده و پدر را میکشد و خود به قدرت میرسد . او پس از رسیدن به سلطنت به استپ رفته و تانری ( tanri ) خدای آسمان را سپاس می دارد. هنگام ستایش خدا ، دختری زیبا از آسمان بر او فرود می آید . اغوز دلباخته دختر شده و با او ازدواج میکند . و صاحب سه پسر بنامهای گون ( خورشید ) ، آی ( ماه ) و ییلدیز ( ستاره ) میشود . پس از مدتی اغوز به شکار میرود و اینبار با  دختری زیبا در پشت درخت روبرو میشود . پس از ازدواج با او صاحب سه پسر دیگر بنامهای گوک ( آسمان ) ، داغ ( کوه ) و دنیز ( دریا ) میشود . پس از اینکه پسرانش متولد شدند او جشن ( toy ) برپا میکند و تمام بیگ ها ( بزرگان ) را دعوت میکند . و در جشن خود را خان و پادشاه جهان میخواند . آلتون خان ، پادشاه خاور ، او را به رسمیت میشناسد اما  اوروم ، پادشاه غرب بر او میشورد . اغوز به جنگ با اوروم می رود و هنگام لشکرکشی ، گرگ خاکستری برای راهنمایی قشون ترکان به اغوز می پیوندد . جنگ در نزدیکی ولگا درمیگیرد و اغوز پیروز میگردد . شش پسر اغوزخان نیز با کمک گرگ مقدس در ترکستان ، هندوستان ، ایران ، آشورستان و مصر پیروز میشوند .  اغوز بهنگام پیری پسران خود را به غرب و شرق میفرستد . سه پسر بزرگ یک کمان طلایی در شرق و سه پسر کوچک سه تیر نقره ای در غرب پیدا میکنند . پدر کمان طلایی را سه تکه میکند و به سه پسر بزرگ میدهد و سه تیر را به بین پسران کوچک تقسیم میکند . شش فرزند نماینده ی شش گروه ترک –  اغوز ، قبچاق ، سیبری ، چاووش ، یاکوت ، قارلیک – میباشد .  

  حماسه تپه گز göz در کتاب دده قورقوت

  در حمله دشمنان به اغوزها ( ی ساکن آناتولی و آذربایجان ) ، روستاییان عقب نشینی میکنند . پسر آروز گم میشود . شیری او را یافته و پرورش میدهد . پسر موجودی نیمه وحشی بار میآید  که از خون اسب تغذیه میکند . شکارچیان ، پسر را گرفته و به آروز میدهند . آروز او را باسات ( بلع کننده اسب ) مینامد . پس از سالها یک چوپان با دیدن پری ای  که یک غول زاییده  پا به فرار میگذارد . بچه غول ( تپه گز : دارای چشمان برامده ) را به آروز میسپارند . او هر روز قویتر شده و همسایه ها را می آزرد . آروز مجبور میشود او را به غاری بیرون شهر بفرستد بشرط آنکه هر روز دو مرد و پانصد گوسفند برای غذای او آماده کند  . سرانجام گوسفندان تمام میشوند و غول به سمت اغوزها حمله می آورد . قدرت تپه گز به حدی ست که کسی قادر به کشتن او نیست . قهرمانان بسیاری مانند آلپ رستم ، قیان سلجوق ، دمیر دون لو و اوشون قوجا بدست تپه گز کشته میشوند . تنها کسی که توان کشتن غول را دارد باسات ( پسر آروز ) است . باسات با هدف گرفتن چشم تپه گز ، او را ابتدا کور کرده و با شمشیر جادویی سر از تنش جدا کرده و ملت خود را از دست او خلاص میکند ..... داستان تپه گز یادآور جنگ ترکان اغوز با ترکان قبچاق است و از سیکلوپ ها در ادیسه هومر  تاثیر پذیرفته .  در داستان ،  مهارت ترکان از قبیل اسب دوانی ، تیر اندازی ، کشتی ، پرتاب نیزه و چوگان به چشم میخورد .

 حماسه آلپامیش

  آلپامیش طبق رسوم طایفه از کودکی با بارچین نامزد است . پدران آن دو –  بایبوری و بایساری –  از قبیله کنگرات در آلتای بودند و تا مدتها بی فرزند . پس از نزاعی بین پدران آن دو ، بایساری و خانواده اش به سرزمین قالموق ( در نزدیکی رود ولگا ) کوچ میکنند . پس از سالها بارچین دختری زیبا شده و پادشاه قالموق ، تایچه خان ، شیفته او گشته . بارچین برای رهایی از دست او ، برای ازدواج شرط میگذارد و آن اینست که برنده اسب دوانی ، تیراندازی و کشتی و پرتاب نیزه میتواند با او ازدواج کند  . بارچین که دل در گروی عشق آلپامیش دارد ، سفیرانی پنهان به دنبال آلپامیش میفرستد . آلپامیش با شکست دادن پهلوانی بنام کوکال داش ، به بارچین میرسد . آلپامیش و بارچین پس از ازدواج به کنگرات برمیگردند . آلپامیش برای بازگرداندن پدر بارچین به کشور قالموق میرود و اینبار بدست تایچه خان ، پادشاه آن دیار ، بمدت هفت سال اسیر میشود . دختر تایچه و شبانی بنام کی قباد ، پهلوان را از زندان فراری میدهند . آلپامیش پس از آزادی از زندان ، تایچه را میکشد و کی قباد را پادشاه آن دیار میکند . آلپامیش به کنگرات بازمیگردد غافل از اینکه برادرش اولتان تاز حکومت او و بارچین را غصب کرده ، ستم پیشه نموده و پدر و پسرش – یادگار – را زندانی کرده . آلپامیش با تغییر چهره و به یاری شبانی بنام کولتای ، اولتان تاز را میکشد و به حکومت خود میرسد .

 حماسه کور اوغلو

 قجا یوسف ( qoja yusef ) در شهر بولی ( ترکیه کنونی )  اصطبل دار خان است و پسری بنام روشن دارد . یوسف روزی کره اسبی که بنظرش قوی می آید به بیگ ( خان ) هدیه میدهد . بیگ که رابطه ش مدتی با سلطان ( پادشاه ) تیره بود برای بهتر شدن روابط ، کره اسب را به سلطان هدیه میکند . سلطان با دیدن کره اسب لاغر ، آزرده میشود . بیگ که از این موضوع خشمگین شده برای تنبیه یوسف ، او را کور میکند . روشن که از این پس کور اوغلو نام میگیرد ، از بیگ کینه به دل گرفته ، بهمراه پدرش از قلمروی خان می گریزد و پس از گذر از سرزمینهای بسیار در چنلی بل ( کمره مه الود ) که کوهستانی است سنگلاخ و صعب العبور مسکن میگزیند . یوسف از تکه سنگی آسمانی که در کوهستان افتاده شمشیری برای روشن ( کوراوغلو ) میسازد . کور اوغلو در قوشابولاق ( جفت چشمه ) در شبی معین آبتنی میکند و بدینگونه هنر عاشقی در روحش دمیده میشود  . او کره اسب را به دست خود پرورش میدهد و او را قیرآت ( اسب خاکستری ) میخواند . سالها بعد قیرات که از نسل اسبان افسانه ایست  تبدیل به مادیانی رهوار میگردد . از قضا خضر نبی در خواب به یوسف وعده میدهد که بزودی رود ارس طغیان میکند و اولین کسی که از آب آن رود بنوشد سلامتی خود را باز خواهد یافت . یوسف بهمراه قیرات و کوراوغلو بسوی ارس حرکت میکنند اما اسب کور اوغلو  پیشدستی کرده و از آب میخورد . بدین ترتیب یوسف پیر این فرصت را از دست میدهد و مدتی بعد می میرد اما قبل از مرگ از پسر میخواهد که انتقام خود را از بیگ بگیرد . کور اوغلو با جمع آوری قشون ،  سالها با بیگ می جنگد و سرانجام او را در چنلی بل می کشد . قیام او تنها بخاطر آزادی و شرافت انسانی ست  . در همین دوران است که اسلحه گرم توسط تاجران وارد آناتولی میشود . با ورود اسلحه گرم و تحول در شیوه جنگ ، خانهای ترک به جان یکدیگر می افتند . کوراوغلو در میابد دیگر قادر به برگرداندن دنیای جوانی ش نیست و آن دوران جوانمردی و رشادت برای همیشه سپری شده  ، مردان خود را رها میکند و در حالیکه شعری بجا گذاشته ، برای همیشه در تاریکی ناپدید میشود .

 داستان کوراوغلو بر اساس وقایع اجتماعی و سیاسی زمان و با الهام از قیام جلالی لر خلق شده که علیه مالیاتهای سنگین و ظلم خوانین در زمان صفویان شکل گرفته بود .   

    شعر منتسب به کوراوغلو :

 دوشمن گلدی تابور تابور دیزیلدی     (  دشمن گردان به گردان صف کشیده  )

آلینیمیزا قارا یازی یازیلدی              ( بر پیشانی مان بخت سیاه نوشته شده )

توفک ایجاد اولدو مردلیخ بوزولدو    ( تفنگ اختراع شد ، مردانگی خاموش شد )

گایری ایری قیلیچ کیندا پاسلانمالیدیر  ( شمشیر خمیده در غلافش زنگ میزند )    

yekdaricheazadi.blogfa.com

[ سه شنبه سیزدهم تیر 1391 ] [ 10:13 ] [ جلال ]

نیم نگاهی به کتاب «دده قورقود»

كتاب‌ «دده‌ قورقود» از آثار كلاسيك‌ جهان‌ به‌ شمار مي‌رود. اين‌ كتاب‌ شاملِ يك‌ مقدمه‌ و دوازده‌ قصّة‌ حماسي‌ است‌، و با اينكه‌ حماسة‌ ملي‌ تركان‌ محسوب‌ مي‌شود، تنها به‌ تُركان‌ تعلق‌ ندارد، بلكه‌ همانند كتابهايي‌ چون‌ «ايلياد»، «اديسه‌»، «د‌ُن‌ كيشوت‌»، «مهاباراتا»، «كمدي‌ الهي‌»، «هاملت‌» و... متعلق‌ به‌ همة‌ جهانيان‌ است‌. دانشمندان‌ و شرقشناساني‌ چون‌ «ديتس‌» و «بارتلد»، اوقات بسياري را براي‌ پژوهش‌ و تحقيق‌ دربارة‌ اين‌ اثر صرف‌ كرده‌اند، و نويسندگان‌ همچون‌ ياشار كمال‌ در تركيه‌ و انار و مولود سليمالي‌ در جمهوري‌ آذربايجان‌، با الهام‌ از اين‌ قصّه‌هاي‌ حماسي‌، آثار ارزشمندي‌ پديد آورده‌اند. اين‌ كتاب‌، يكي‌ ازشاهكارهاي‌ «قصّه‌هاي‌ حماسي‌» جهان‌ است‌، و تاكنون‌ پژوهشگران‌ غربي‌، تُرك‌، روسي‌، آذربايجان(شوروي)‌ و ايراني‌ و... دربارة‌ ارزشهاي‌ گوناگون‌ اساطيري‌، ادبي‌، تاريخي‌، لغوي‌ و... اين‌ كتاب‌، مقالات‌ ارزشمندي‌ نگاشته‌اند.
تاكنون‌ دو نسخة‌ اصيل‌ و كهن‌ از كتابِ «دده‌ قورقود» و تاريخچة‌ آداب‌ و رسوم‌ «اوغوزها» به‌ دست‌ آمده‌ است‌.
نخستين‌ نسخه‌ كه‌ در كتابخانة‌ «درسدن‌» يافت‌ شده‌، از يك‌ ديباچه‌ و دوازده‌ داستان‌ تشكيل‌ شده‌ است‌. دومين‌ نسخة‌ ناقص،‌ كه‌ در كتابخانة‌ «واتيكان‌» موجود بوده‌، مُتضمّن‌ شش‌ داستان‌ است‌. شايان‌ ذكر است‌ كه‌، قصّه‌هاي‌ اين‌ نسخه‌، تنها در برخي‌ از كلمه‌ها و جمله‌ها، تفاوتهايي‌ جزئي‌ با نسخة‌ ديگر دارد؛ و از نظر انشا،هماهنگي‌ متن‌ و استواري‌ كلام‌، همانند نسخة‌ پيشين‌ است‌.
تقريباً تمامي‌ پژوهشهايي‌ كه‌ دربارة‌ اين‌ كتاب‌ به‌ عمل‌ آمده‌، از روي‌ نسخة‌ درسدن‌ بوده‌ است‌. برخي‌ از محققان‌، از جمله‌ «ديتس‌»، مستشرق‌ آلماني‌، و «بارتولد»، شرق‌شناس‌ روس‌، تحقيقات‌ ارزنده‌اي‌ دربارة‌ كتاب‌ «دده‌ قورقود» انجام‌ داده‌اند. در سال‌ 1913 و براي‌ نخستين‌بار، اديب‌ معاصر ترك‌، «كيليسلي‌ رفعت‌» در راه‌ چاپ‌ اين‌ اثر پيشقدم‌ شد، و با استفاده‌ از كپي‌اي‌ از روي‌ نسخة‌ كتابخانة‌ درسدن‌، آن‌ را با الفباي‌ عربي‌ منتشر كرد.
پس‌ از وي‌، دده‌‌قورقودشناس‌ صاحبنام‌ ترك‌، «اورهان‌ شايق‌ گوگياي‌»، به‌ تحقيق‌ و تتّبع‌ دربارة‌ اين‌ كتاب‌ پرداخت‌، و آن‌ را با حروف‌ لاتين‌ چاپ‌ كرد. بعد در سال‌ 1958، «محر‌ّم‌ ارگين‌» توانست‌ با تطبيق‌ نسخه‌هاي‌ موجود، متني‌ انتقادي‌ و علمي‌ از آن‌ پديد آورد.

علّت‌ نامگذاري‌ كتاب‌

شايد علّت‌ نامگذاري‌ اين‌ كتاب‌ به‌ «دده‌ قورقود» اين‌ باشد كه‌، وي‌ كه‌ مردي‌ زبان‌آور است‌ و در علوم‌ و معارف‌ زمانه‌ و همچنين‌ در دانايي‌ و حكمت‌ به‌ درجة‌ والايي‌ رسيده‌، در هر دوازده‌ قصّه‌، هرگاه‌ لازم‌ باشد، به‌ صحنه‌ مي‌آيد و داستانها مي‌سرايد؛ و انگار در اصل‌، او خالق‌ و به‌ نظم‌ درآورندة‌ اين‌ قصّه‌هاست‌.

دده‌ قورقود كيست‌؟

در ابتداي‌ كتاب‌، وي‌ كه‌ در ميان‌ اوغوزها پايگاه‌ ممتازي‌ داشته‌ و بدون‌ چاره‌گري‌ و يارمندي‌اش‌ كاري‌ از پيش‌ نمي‌رفته‌، و مهم‌تر از همه‌، آنان‌ به‌ كراماتش‌ اعتقاد فراوان‌ داشته‌اند، چنين‌ نموده مي‌شود:
«چيزي‌ به‌ ظهور پيامبر(ص‌) نمانده‌ بود كه‌ در قبيلة‌ بايات‌، مردي‌ به‌ نام‌ قورقوت‌ آتا پديد آمد. او در ميان‌ اوغوزها به‌ علم‌ از همه‌ پيش‌ بود. هرچه‌ مي‌گفت‌ به‌ كار بسته‌ مي‌شد. از غيب‌ خبرها مي‌داد. ايزد تعالي‌ الهام‌بخش‌ وي‌ بود و...»
بيشتر امثال‌ و حِكَمي‌ كه‌ به‌ وي‌ نسبت‌ داده‌ شده‌، به‌ دروس‌ اخلاقي‌ تُركان‌ در آن‌ روزگار شباهت‌ دارد:
هيچ‌ كاري‌ بي‌ياد خدا راست‌ نيايد.
با به‌ هم‌ پيوستن‌ و طغيان‌ رودها، دريا پر نمي‌شود.
خداوند آدم‌ گردنكش‌ را دوست‌ نمي‌دارد.
برف‌ هرقدر هم‌ كه‌ ببارد، تا تابستان‌ نمي‌ماند.
انبوه‌ علفهاي‌ سرسبز هم‌ تا پاييز دوام‌ نمي‌آورند.
دختر، تنها از رفتار مادرش‌ پند مي‌گيرد.
پسر، گشاده‌دستي‌ را تنها از پدرش‌ مي‌آموزد.
بهتر است‌ چادرهاي‌ سياهي‌ كه‌ هيچ‌ ميهماني‌ قدم‌ در آنها نمي‌گذارد، ويران‌ شوند.
بهتر است‌ كه‌ هيچ‌ دروغي‌ در اين‌ جهان‌ نباشد.

اوزان‌ (عاشيق‌) از ايلي‌ به‌ ايل‌ ديگر و از نزد بيگي‌ به‌ نزد بيگي‌ ديگر مي‌رود و كس‌ را از ناكس‌ باز مي‌شناسد.
با نگاهي‌ ديگر به‌ اين‌ قصّه‌ها مي‌توانيم‌ اوصاف‌ دده‌ قورقود را چنين‌ وصف كنيم:
دده‌ قورقود به‌ همه‌ چيز آگاه‌ است‌. ايزد تعالي‌ الهامبخش‌ اوست‌. چون‌ نزديك‌ به‌ زمان‌ آشكار گرديدن‌ دين‌ مبين‌ اسلام‌ و ظهور رسول‌ اكرم‌(ص‌) به‌ دنيا آمده است، چونان‌ مبشّري‌ مذهبي،‌ و از بندگان‌ خاصّ خداست‌. نزديكي‌ به‌ ايزدتعالي‌، پيامبر حق، و آشنايي‌ با اصول‌ و احكام‌ ديني‌ باعث‌ شده‌ وي‌ به‌ صورت‌ مردي‌ مقدس‌ درآيد كه‌ با زباني‌ سخته‌، استوار و آهنگين‌، اشعار تر بسرايد و قصّه‌هاي‌ ناب‌ نقل‌ كند. وي‌ صاحب‌ كرامات‌ است‌؛ چون‌ هر چه‌ مي‌گويد، همان‌ مي‌شود.
دده‌ قورقود داستانسرايي‌ قدرتمند و سخنوري‌ بزرگ‌ است‌. درواقع،‌ شاعر، حكيم‌ و عارف‌ زمان‌ خويش‌ است‌؛ عارفي‌ كه‌ ايزدتعالي‌ الهام‌بخش‌ اوست‌. پيرمرد شاداب‌، سرزنده‌ و سرحالي‌ كه‌ به‌ بنا به‌ قولي‌ دويست‌ و نود و پنج‌ سال‌ در اين‌ جهان‌ زندگي‌ كرده‌ است‌.
وي‌ مردي‌ است‌ مجر‌ّب‌ كه‌ دربارة‌ امور دولتي‌، جشنها و آداب‌ و رسوم‌ كُهن‌، كارزار و آشتي‌ و... آگاهي‌ فراواني‌ دارد، و به‌ خوبي‌ مي‌تواند از عهدة‌ رفع‌ مشكلات‌ بيگهاي‌ اوغوز برآيد.
مهم‌تر از همة‌ اينها، دده‌ قورقود يك‌ اوزان‌ است‌؛ اوزاني‌ كه‌ حكايتگر شاديهاي‌ و غمهاي‌ مردمانِ خويش‌ است‌. او در بيشتر صحنه‌ها، قوپوز (ساز) به‌ دست‌ ظاهر مي‌شود و از سرگذشت‌ مردان‌ جاودانِ حماسه‌ها و سنّتهاي‌ تركان‌ حرف‌ مي‌زند و نغمه‌هاي‌ شادمانه‌ و اندوهزا مي‌سرايد. از صداي‌ سازش‌ دلهاي‌ افسرده‌ و مرده‌ زنده‌ مي‌شوند، كوههاي‌ خشكيده‌، سرسبز مي‌گردند، درختان‌ خشكيده‌، غرق‌ در شكوفه‌ مي‌شوند، و آب‌ از چشمه‌هاي‌ خشكيده‌ بر مي‌جوشد.
دده‌ قورقود با زباني‌ غني‌، لطيف‌ و شاعرانه‌، از اسطوره‌ها، رؤياها، وقايع‌ فوق‌العاده‌، خلق‌ و خو، شيوة‌ تفكرات‌ و معتقدات‌ اوغوزها سخن‌ مي‌گويد، و كساني‌ را كه‌ در «خوشيهاي‌ متعفّن‌» غرق‌ گشته‌اند، به‌ سوي‌ برادري‌ مي‌خواند، و به‌ همة‌ آزادگان‌ جهان‌ سفارش‌ مي‌كند: «مبادا يكدم‌ از ياد مرگ‌ غافل‌ شويد و بگذاريد اين‌ دنياي‌ پرفريب‌ و گذران‌ و عالم‌ خاكي‌، فريبتان‌ دهد!»

پيشينة‌ اوزانها(عاشيقها)

بايد گفت‌ كه‌، قورقود آتا بيشتر به‌ شعرايي‌ شباهت‌ دارد كه‌ در دوران‌ پيش‌ از اسلام‌ در آن‌ خطه‌ها مي‌زيسته‌اند؛ شاعراني‌ چون‌: شامانِ توغوزها، كام‌ آلتاي‌ تركان‌، اؤيونِ ياقوتها، باقسئي‌ قرقيزها و...

دده‌ قورقود در افسانه‌ و تاريخ‌

بايد گفت‌ كه‌ اوغوزهايي‌ كه‌ در قصّه‌هاي‌ دده‌ قورقود حضور دارند، مسلمان‌ هستند؛ و دده‌ قورقود، در عين‌ حال‌ كه‌ يك‌ مبلّغ‌ مسلمان‌ است‌، ادامه‌ دهندة‌ راه‌ شعراي‌ قبل‌ از خود نيست،‌ و تفكرات‌ مذهبي‌اش، در سراسر كتاب‌ موج‌ مي‌زند. وي‌ كه‌ در برخي‌ از كتابهاي‌ معروف‌ يادي‌ از او رفته‌ و در شش‌ جا گورش‌ نمايانده‌ شده‌، چه‌ بسا ممكن‌ است‌ مردي‌ تاريخي‌ باشد، كه‌ بعدها و بر اثر گذشت‌ زمان‌، نامش‌ با افسانه‌ها درآميخته‌ و شخصيّت‌ اصلي‌اش‌ از يادها رفته‌ باشد.
نگارنده‌ قصّه‌هاي‌ دده‌ قورقود
شايد دده‌ قورقود، كه‌ قصّه‌ها و ماجراهاي‌ بيگهاي‌ اوغوز را با ساز مي‌سروده‌، نگارندة‌ اين‌ قصّه‌ها هم‌ باشد؛ و پس‌ از وي‌، اوزانها‌ (عاشيقها‌)ي ديگر، اين‌ قصّه‌ها (داستانهاي‌ خارق‌العاده‌) را سينه‌ به‌ سينه‌ نقل‌ كرده‌ و از نسلي‌ به‌ نسل‌ ديگر سپرده‌ باشند. اما اين‌ امكان‌ نيز وجود دارد كه‌ بعدها داستانسرايي‌ چيره‌دست‌، اين‌ قصّه‌ها را به‌ ترتيبي‌ كه‌ امروزه‌ در دست‌ ماست‌، تدوين‌ كرده‌ باشد.

فرم‌ قصه‌هاي‌ دده ‌قورقود

فرم‌ بيشتر اين‌ قصّه‌ها به‌ فرم‌ داستانهاي‌ امروزي‌ شبيه‌ است‌. در اين‌ قصّه‌ها، ماجراها زنده‌ و پرتحرّك‌ نمايانده‌، و با آب‌ و تاب‌ روايت‌ نمي‌شوند.
با اين‌ همه‌، قصّه‌هاي‌ دده‌قورقود را نمي‌توان‌ «داستان‌» ناميد. چون‌ بنياد آنها بر وقايعي‌ باورنكردني‌ گذاشته‌ شده‌ است‌ و بيشتر قهرمانان‌ اين‌ قصّه‌ها، به‌ جاي‌ آدمهاي‌ معمولي‌، ديواني‌ غول‌آسا و مرداني‌ تنومندند، كه‌ بسيار بلندقد بوده‌، قدرت‌ خارق‌العاده‌اي‌ دارند؛ و شايد با اندكي‌ گذشت‌، بتوان‌ آنها را «داستانهاي‌ خارق‌العاده‌» ناميد.
اين‌ قصّه‌ها در واقع‌ بيشتر افسانه‌هاي‌ عاميانه‌ را به‌ ياد مي‌آورند. اما چون‌ در برخي‌ از آنها به‌ لحظه‌پردازي‌، صحنه‌پردازي‌، خصوصيّات‌ ظاهري‌ (هر چند با گزافه‌گويي‌)، واكنشهاو دلهره‌هاي‌ عاطفي‌ قهرمانان‌ پرداخته‌ شده‌ و شيوة‌ سنّتي‌ قصه‌نويسي‌ بر آنها حكمفرما نگرديده‌، تا حدودي‌ به‌ فرم‌ داستانهاي‌ معاصر نزديك‌ شده‌اند.

تعداد قصّه‌ها

گمان‌ مي‌رود كه‌ تعداد قصّه‌هايي‌ كه‌ دده‌قورقود سرايندة‌ آنهاست‌، بيش‌ از دوازده‌ تا باشد. چون‌ قهرمانهايي‌ در برخي‌ از آنها وجود دارند كه‌ در طول‌ قصّه‌ها نامي‌ از آنان‌ برده‌ شده‌ است، ولي‌ قصّه‌اي‌ درباره‌شان‌ نقل‌ نمي‌شود. اگر قصّه‌هاي‌ ديگري‌ نيز موجود باشند، شايد روزي‌ در اثر پژوهش‌ محققان‌ و دانش‌پژوهان‌ به‌ دست‌ آيند. شايد هم‌، اكنون‌ اين‌ قصّه‌ها به‌ طور شفاهي‌ و سينه‌ به‌ سينه‌، در ميانِ تركانِ قفقاز و آناطولي‌ شرقي‌ نقل‌ شوند.

محلّ زندگي‌ اوغوزها و قهرمانان‌ كتاب‌ دده ‌قورقود

اوغوزها در مكانهاي‌ مشخصّ و معمولاً نزديك‌ به‌ همديگر مي‌زيند. پديدآمدن‌ اين‌ قصّه‌هاي‌ حماسي‌، در هر حال،‌ مقارن‌ با زماني‌ بوده‌ كه‌ پيامبراكرم‌ (ص‌) ظهور كرده‌ و آيين‌ نو اسلام‌، به‌ تازگي‌ و رفته‌ رفته،‌ در ميان‌ آنان‌ رواج‌ يافته‌ است‌. چون‌ هنوز برخي‌ از كارهاي‌ ناشايست،‌ از قبيل‌ نوشيدن‌ باده‌ و خوردن‌ شير ماديان‌، كم‌ و بيش‌ در ميانشان‌ رواج‌ دارد.
اوغوزها نيز همانند همة‌ تركان‌، در درون‌ نظامي‌ فئودالي‌ به‌ سر مي‌برند. بايندرخان‌، سر كردة‌ آنان‌، و سالورقازان‌، داماد قازان‌، نيز از عنوان‌ «بيگلربيگي‌» برخوردارند.
بيشتر مردان‌ حماسي‌ دده‌ قورقود، به‌ مردان‌ باورنكردني‌ افسانه‌اي‌ و نيمه‌افسانه‌اي‌ ماننده‌اند، و از بيگها و بيگ‌زاده‌ها و خاتونها، و خلاصه‌، از سلالة‌ بزرگان‌ هستند.
برخي‌ از اينان‌ قدرتي‌ مافوقِ قدرتِ انساني‌ دارند. مثلاً «قاراجيق‌ چوبان‌»، يكتنه‌ يا ششصد سوار كافر درمي‌آويزد، در فلاخنش‌ به‌ جاي‌ سنگ‌ْ گوسفند مي‌نهد، و به‌ سوي‌ دشمنان‌ پرتاب‌ كرده‌، آنان‌ را به‌ خاك‌ در مي‌غلتاند. درخت‌ تناوري‌ را كه‌ به‌ آن‌ بسته‌ شده‌، با يك‌ تكان‌ از ريشه‌ درآورده‌، بر پشت‌ مي‌نهد و به‌ سوي‌ دشمنان‌ به راه‌ مي‌افتد. «سگرك‌»، پسر «اوشون‌ قوجا» هم‌، درنبردي‌، صد تن‌ از كفّار را از دم‌ تيغ‌ مي‌گذراند.
پيكر برخي‌ از اين‌ قهرمانان،‌ پيكر ديوان‌ را به‌ ياد مي‌آورد. مثلاً «اوروز»، دايي‌ «قازان‌ بيگ‌»، آن‌قدر درشت‌ اندام‌ است‌ كه‌ پوستيني‌ كه‌ از پوست‌ شصت‌ بزِ نر دوخته‌ شده‌، به‌ زانوانش‌ هم‌ نمي‌رسد، و كلاهي‌ كه‌ از پوست‌ شش‌ بُز نَر دوخته‌ شده‌، حتي‌ گوشهايش‌ را هم‌ نمي‌پوشاند.
چون‌ دده‌قورقود حماسة‌ اوغوزهايي‌ را مي‌سرايد كه‌ به‌ تازگي‌ به‌ دين‌ اسلام‌ گرويده‌اند، در اين‌ قصّه‌ها، خدايان‌ و نيمه‌خدايان‌، ايفاگر نقشي‌ نيستند. تنها «ملك‌ الموتِ ريش‌ سفيد» كه‌ به‌ گاه‌ نبرد با «دومرول‌ ديوانه‌ سر» به‌ صورت‌ پرنده‌اي‌ درآمده‌ و از روزن‌ چادر بيرون‌ مي‌پرد، همانند خدايان‌ افسانه‌اي‌ يوناني‌ به‌ تصوير كشيده‌ مي‌شود.
همو كه‌، دست‌ آخر دومرول‌ گمراه‌ را بر زمين‌ مي‌كوبد و بر سينه‌اش‌ مي‌نشيند و مي‌خواهد جانش‌ را ـ به‌ امر ايزد تعالي‌ ـ بستاند.
«تپه‌ گوز» هم‌ از قدرت‌ مافوق‌ انساني‌ برخوردار است‌. او كه‌ در اثر گرد آمدن‌ چوپاني‌ با پري‌اي‌ پا به‌ عرصة‌ وجود گذاشته است‌، مادرش‌ انگشتري‌اي‌ به‌ او مي‌دهد كه‌ چون‌ آن‌ را در انگشت‌ مي‌كند هيچ‌ سلاحي‌ در وي‌ كارگر نمي‌افتد؛ و تا «بساط‌» نامي‌ از گرد راه‌ برسد و او را نابينا ساخته‌، از پاي‌ درآورد، جورهاي‌ زيادي‌ بر اوغوزها روا مي‌دارد.
انسانهاي‌ معمولي‌اي‌ هم‌ كه‌ در اين‌ كتاب‌ تصوير مي‌شوند، از نظر قدرت‌ بدني‌، بي‌نظيرند. بيشتر زنها دلاوراني‌ برتر، سلحشوراني‌ زورمند، و سواركاراني‌ ماهر و چالاك‌اند. پسران‌، پانزده‌ ساله‌ كه‌ مي‌شوند، مي‌توانند با مشتي‌، گاو نر خشمناكي‌ را از پاي‌ درآورند.
با اينكه‌ در بيشتر اين‌ قصّه‌ها نامي‌ از مكان‌ برده‌ نمي‌شود، اما با تأمل‌ بيشتر در آنها مي‌توان‌ دريافت‌ كه‌ اين‌ ماجراها در سرزمينهاي‌ پهناور اوغوزها روي‌ داده‌ است؛ و آنان‌ بيشتر در «آناطولي‌ شرقي‌» و «آذربايجان‌» مي‌زيسته‌اند.
شايد علّت‌ اينكه‌ اين‌ داستانهاي‌ تاريخي‌ و واقعگرا و اين‌ حماسه‌هاي‌ ماندگار، بر اثر گذشت‌ زمان‌ رنگ‌ اسطوره‌ و افسانه‌ به‌ خود گرفته‌اند، اين‌ باشد كه‌ اسطوره‌ و افسانه‌ و قصّه‌ جزء جدايي‌ ناپذيري‌ از فرهنگ‌ پويا و غني‌ تركان‌ است‌.

جنگ‌، جنگاوري‌، شجاعت‌ و قهرماني‌

در قصّه‌هاي‌ دده‌قورقود، بيش‌ از همه‌، به‌ دلاوري‌ اهميّت‌ داده شده‌ است‌؛ و تركان‌، در تعليم‌ و تربيت‌، بيش‌ از همه‌، به‌ قهرماني‌ توجه‌ نشان‌ داده‌اند. حتي‌ توانگران‌ نيز بايد در جنگاوري‌ و سواركاري‌، مهارت‌ داشته‌ باشند.
بايد گفت‌ كه‌ در ميانِ تركاني‌ كه‌ زير نفوذ تعاليم‌ و احكام‌ اسلامي‌ بوده‌اند، بزرگاني‌ همچون‌ حضرت‌ علي‌(ص‌) و حمزة‌ سيّدالشهدا، همواره‌ به‌ بزرگي‌ و جوانمردي‌ شهره‌ بوده‌اند.
در اين‌ كتاب‌، آن‌قدر به‌ جنگاوري‌ اهميّت‌ داده‌ شده‌است، كه‌ آن‌ كه‌ نتواند از خود قهرماني‌ نشان‌ دهد، نمي‌تواند به‌ اسم‌ و رسمي‌ برسد، و حتي‌ جانشين‌ پدر شود.
مردان‌ و زنان‌ نيز همواره‌ در پي‌ برتري‌هايي‌ از قبيل‌ جسارت‌ وآيين‌ جنگاوري‌ مي‌گردند. چون‌ در آن‌ روزگار، نوع‌ زندگي‌ كوچ‌نشيني‌، چنين‌ ايجاب‌ مي‌كرده‌ است‌.
جنگاوري‌ و مهارت‌ در رزم‌، در ميان‌ اوغوزها ارزشي‌ معنوي‌ است‌. نيايش‌ آنان‌ نيز همه‌ از سر صدق‌ و صفا و از ته‌ دل‌ است‌.
آنان‌ هماره‌، بويژه‌ آن‌ دم‌ كه‌ با حريفي‌ زورمندتر از خويش‌ روبه‌رو مي‌شوند، مدام‌ نام‌ زيباي‌ محمد(ص‌) را بر زبان‌ آورده‌، بر وي‌ صلوات‌ مي‌فرستند. دده‌قورقود هم‌، در پايان‌ قصّه‌ها از گرد راه‌ مي‌رسد و چنين‌ مي‌سرايد:
كجايند بيگها و مرداني‌ كه‌ از آنان‌ سخن‌ گفتم‌؟
آنان‌ كه‌ مي‌گفتند: دنيال‌ مال‌ ماست‌.
اجلشان‌ فرارسيد، و خاك‌، آنان‌ را در سينة‌ خود نهان‌ كرد.
دنياي‌ فاني‌ به‌ كه‌ ماند؟
دنيايي‌ كه‌ او و هرچه‌ در اوست‌، درگذر است‌.
دنيايي‌ كه‌ آخر كارش‌، مرگ‌ است‌.
در قصّة‌ «دمرول‌ ديوانه‌ سر»، كه‌ بي‌ترديد يكي‌ از زيباترين‌ قصّه‌هاي‌ اين‌ مجموعه‌ است‌، به‌ برتري‌ دين‌ اسلام‌ اشاره‌، و از ايزد تعالي‌ به‌ عنوان‌ آفرينندة‌ هستي‌ و از رسول‌ گرامي‌ خدا به‌ نيكي‌ ياد مي‌شود، و اين‌ موضوع‌ كه‌ «خدا بر همه‌ چيز تواناست‌»، با ظرافت‌ و زيبايي‌ كم‌نظيري‌ به‌ خواننده‌ القا مي‌شود.
خانواده‌
در اين‌ قصّه‌ها، به‌ مسائل‌ خانواده‌ اهميّت‌ زيادي‌ داده‌ مي‌شود. بيشتر اين‌ مردان‌ نام‌ آور و دلير، تنها يك‌ زن‌ اختيار مي‌كنند؛ و عشق‌ براي‌ آنان‌، در دوست‌ داشتن‌ زن‌ و فرزندان‌ و زاد ـ بومشان‌ خلاصه‌ مي‌شود. زنان‌ احترام‌ و حرمت‌ زيادي‌ براي‌ مردان‌ خويش‌ قائل‌ مي‌شوند و در بيشتر كارها با آنان‌ مشورت‌ مي‌كنند. در عين‌ حال‌، هم‌ خود و هم‌ بچ‍ّه‌هايشان‌، به‌ طور‌ مطلق،‌ از مرد، كه‌ رئيس‌ خانواده‌ است‌، اطاعت‌ مي‌كنند.
بيشتر اين‌ زنان‌ پاكدامن‌ و قهرمان‌، كه‌ در حسن‌ و جمال‌ و پاكيزگي‌ نظير ندارند، و ادب‌ سلاح‌ و سواركاري‌ را نيك‌ مي‌دانند، بزرگزاده‌اند.
آنان‌ براي‌ نمودن‌ زورمندي‌ و چالاكي‌ خويش،‌ بر اسب‌ نشسته‌، تير مي‌اندازند، تيغ‌ مي‌زنند؛ و به‌ وقت‌ ضرورت‌، كشتي‌ مي‌گيرند. بدي‌ و كژي‌، راهي‌ در دل‌ آنان‌ ندارند. مردان‌ نيز حتي‌ نيم‌ نگاهي‌ به‌ ناموس‌ غير نمي‌اندازند؛ و تا زمان‌ پيري‌، با صداقت‌ و راستي‌ با همسران‌ خويش‌ به‌ سر مي‌برند.

دوستي‌ پدر و مادر، و عشق‌ به‌ برادر

در ميان‌ اوغوزها، دوستي‌‌خانواده، بويژه‌ برادر، از عشقهاي‌ هوسناك‌ برتر شمرده‌ مي‌شود. آنان‌ با اخلاق‌ و روشهاي‌ نكوهيده‌اي‌ چون‌ دروغ‌، حيله‌ و نيرنگ‌، دزدي‌ و نامردمي‌، سر سازگاري‌ ندارند؛ و اين‌ رذايل‌ اخلاقي‌ ـ جز در مواردي‌ اندك‌ ـ ، در بينشان ‌رواج‌ ندارد. اخلاقِ پست‌ و ناشايست‌، تنها زيبندة‌ كافران‌ است‌ و بس‌.

ميهمان‌ نوازي‌، كمك‌ به‌ درويشان‌، برپا كردن‌ جشنها و...

ميهمان‌نوازي‌، لباس‌پوشاندن‌ بر درويشان برهنه‌، برپا كردن‌ جشنهاي‌ با شكوه‌ و... در شأن‌ اين‌ بيگهاي‌ دلاور است‌. آنان‌ همواره‌ به‌ اين‌ پند دده‌قورقود فرزانه‌ گوش‌ فرا مي‌دهند كه‌ «مردي‌ كه‌ دلش‌ نيايد مالش‌ را خرج‌ كند، نام‌ آور نمي‌شود». دو‌مرول‌ ديوانه‌ سر، موقعي‌ كه‌ عزرائيل‌ مي‌خواهد ـ به‌ حكم‌ ايزدتعالي‌ ـ جانش‌ را بستاند، با التماس‌ چنين‌ مي‌گويد:
اي‌ خداي‌ جاوداني‌؛ اي‌ خداي‌ بخشنده‌!
براي‌ جلبِ رضاي‌ تو، عمارتها بنا كنم‌!
براي‌ جلبِ رضاي‌ تو، هرجا گرسنه‌اي‌ ببينم‌، سير كنم‌!
براي‌ جلبِ رضاي‌ تو، هر جا برهنه‌اي‌ ببينم‌، لباس‌ بپوشانم‌!
در اين‌ قصّه‌ها، اين‌ بيگها هستند كه‌ جشن‌ برپا مي‌كنند؛ در چادرهاي‌ زربفت،‌ كه‌ از حرير درست‌ شده‌ است مي‌نشينند؛ لباسهاي‌ زيبا و الوان‌ بر تن‌ مي‌كنند، و در ميانِ ثروت‌ و نعمت‌، عمر گرانبها را با شادي‌ و كامروايي‌ و در راه‌ به‌ دست‌ آوردن‌ نام‌ نيك‌ مي‌گذارنند.

بيماري‌ و تهيدستي‌

در ميانِ اوغوزها كه‌ همه‌ قوي‌، با نوا و غني‌ هستند، اثري‌ از ناداري‌، بيماري‌ و خستگي‌ نيست‌. آنان‌ دائم‌ در حال‌ حركت‌، تلاش‌ و تقلّا هستند؛ بي‌ خود و بي‌جهت‌ با هم‌ در نمي‌آويزند؛ و از قساوت‌ و سنگدلي‌ در ميان‌ آنان‌ خبري‌ نيست‌.

طبيعت‌، حيوانات‌ و پرندگان‌

حيوانات‌ در زندگي‌ اوغوزهاي‌ مهاجر، نقش‌ عمده‌ و تأثيرگذاري‌ دارند. بويژه‌ اسبها، كه‌ گاهي‌ همچون‌ برادري‌ به‌ ياري‌شان‌ شتافته‌، آنان‌ را از مهلكه‌ به‌ در مي‌برند، و برخي‌ پرندگان‌، خاصه‌ پرندگان‌ شكاري‌، در نزد آنان‌ از اهميّت‌ ويژه‌اي‌ برخوردارند. به‌ گونه‌اي‌ كه‌ برخي‌ از افراد قبيلة‌ اوغوزها، اسم‌ پرندگان‌ را براي‌ خود برمي‌گزينند. آنان‌ عاشق‌ طبيعت‌اند، و براي‌ هر كوه‌، دشت‌، نهر و چشمه‌اي‌، اسمي‌ زيبا و درخور برمي‌گزينند.

اُسلوبِ كتاب‌

با مطالعه‌ اين‌ قصّه‌ها‌، درمي‌يابيم‌ كه‌ م‍ُصنّف‌ همة‌ آنها، يك‌ نفر است‌. چون‌ سبك‌ و اُسلوب‌ همة‌ قصّه‌ها به‌ هم‌ ماننده‌ است‌. با اين‌ همه‌، مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ نگارندة‌ اين‌ قصّه‌ها، در عين‌ حال‌ كه‌ يك‌ محقّق‌ و پژوهشگر بوده‌،از ذوق‌ ادبي‌ هنرمندان‌ نيز بهره‌مند بوده‌ است‌.
در هر دوازده‌ قصّه‌، ماجراها به‌ شكل‌ منظوم‌ و منثور نقل‌ مي‌شوند: ماجراها و توصيفها بيشتر به‌ صورت‌ نثر و خطاب‌، و گفتگوها اغلب‌ به‌ نظم‌ بيان‌ مي‌شوند.

نثر كتاب‌، شعرها و...

نثر كتاب‌، نثري‌ حساب‌ شده‌، موزون‌، آهنگين‌ و متناسب‌ با قصّه‌هاست‌. در بيشتر مواقع‌، براي‌ آهنگين‌ شدنِ كلام،‌ از صنعت‌ قافيه‌ نيز استفاده‌ شده‌ است‌. به‌ همين‌ دليل‌، برخي‌ گمان‌ مي‌برند كه‌ اين‌ قصّه‌ها، از قصّه‌ منظومي‌ كه‌ مربوط‌ به‌ اوغوزها بوده‌ گرفته‌ شده‌، و سپس‌ به‌ صورت‌ نظم‌ و نثر نوشته‌ شده‌ است‌.
با اين‌ همه‌، در بيشتر مواقع‌، در اين‌ اشعار، هجاي‌ مصراعها با هم‌ نمي‌خواند. درواقع‌، اين‌ اشعار، بيشتر به‌ اشعاري‌ كه‌ در كُتب‌ كُهنِ هندوان‌ و بوداييها نقل‌ شده‌ است ماننده‌اند، و كاربرد وزن‌ و قافيه‌ در آنها اندك‌ است‌. به‌ همين‌ دليل‌، بيشتر، اشعار معاصر و نو را به‌ ياد مي‌آورند. شايان‌ ذكر است‌ كه‌ اين‌ شباهت‌، از مزي‍ّت‌ اين‌ اشعار به‌ شمار مي‌رود.
در اين‌ قصّه‌ها، جمله‌ها پويا، پر تحرّك‌ و كوتاه‌ هستند، و از فعل‌ زياد استفاده‌ شده‌ است‌. اعمال‌، احساسها، انديشه‌ها و جزئيات‌ زندگي‌ پهلوانان‌ آن‌ زمان‌ نيز، بسيار استادانه‌ و با دقّت‌ و ريزبيني‌ خاصي‌ بيان‌ گرديده‌ است‌. در نقل‌ ماجراها، بيشتر، از واژة‌ «گفت‌» استفاده‌ شده‌، و بيشتر ماجراها را (مثل‌ بيشتر داستانهاي‌ معاصر) ايفاگران‌ نقشها، خود روايت‌ كرده‌، با مهارت‌، تصاويري‌ گويا و ارزنده‌ از زندگي‌ خويش‌ ترسيم‌ مي‌نمايند؛ كه‌ ما از اين‌ طريق‌ مي‌توانيم‌ از احوال‌ روحي‌ و رواني‌ آنان‌ با خبر شده‌، در غمها و شاديهايشان‌ شريك‌ شويم‌.

شباهت‌ قصّه‌هاي‌ دده ‌قورقود با قصّه‌هاي‌ اساطيري‌

تنها سه‌ قصّة‌ اين‌ مجموعه‌، آن‌ هم‌ تا حدودي‌، به‌ قصّه‌هاي‌ حماسي‌ ديگر شباهت‌ دارند: قصّة‌ «تپه‌ گؤز» (آن‌ كه‌ در پيشاني‌اش‌ چشمي‌ دارد)، قصّه‌ «دلي‌ دومرول‌» (دو مرول‌ ديوانه‌ سر) و قصّة‌ «بامسي‌ بيرك‌».
البته‌، نظير اين‌ قصّه‌ها، در ميان‌ تركان‌ و عربها وجود دارد.
قصّة‌ كشته‌ شدن‌ تپه‌ گؤز به‌ دست‌ بساط‌، تا حدودي‌ به‌ ماجراي‌ «پوليفم‌ غول‌» كه‌ در سرود نهم‌ «اديسة‌» هومر به‌ آن‌ پرداخته‌ شده‌ است‌، شباهت‌ دارد. در هر دو قصّه‌، ديوها، يك‌ چشم‌ بر پيشاني‌ دارند، و سلاحي‌ بر آنها كارگر نيست‌. تپه‌ گؤز و «سيكلوب‌» (غول‌ يك‌ چشم‌) هر دو بر سر كوهي‌ و در درون‌ غاري‌ به‌ سر مي‌برند. دست‌ آخر، بساط‌ و «اوليس‌»، هر دو، علاج‌ كار را در كور كردن‌ ديوان‌ غول‌آسا مي‌بينند؛ و تنها از اين‌ راه‌ بر آنان پيروز مي‌شوند. تپه‌ گؤز با سر نيزة‌ سرخ‌ شده‌، و سيكلوپ‌ با ميخ‌ چوبين‌ درخت‌ زيتون‌، بينايي‌شان‌ را از دست‌ مي‌دهند.
بساط‌، بزرگ‌ترين‌ و فربه‌ترين‌ قوچ‌ تپه‌ گؤز را مي‌كشد و پوستش‌ را كنده‌، در آن‌ فرود مي‌رود، و از دست‌ وي‌ مي‌گريزد. اوليس‌ لائرت‌ هم‌، تهيگاه‌ قوچي‌ را كه‌ از همه‌ قوچها بلندتر است‌ مي‌گيرد و زير شكم‌ پر پشمش‌ پنهان‌ مي‌شود؛ و از اين‌ راه‌، مي‌تواند از دست‌ پوليفم‌ غول‌، جان‌ سالم‌ به‌ در برد.
داستان‌ «دومرول‌ ديوانه‌ سر» به‌ ميتولوژي‌ يونان‌ و به‌ افسانه‌اي‌ به‌ نام‌ آلسست‌ (Alceste) شباهت‌ دارد.
دومرول‌، ابتدا با عزرائيل‌ به‌ نبرد برمي‌خيزد، و بعد به‌ گناه‌ خويش‌ پي‌مي‌برد و به‌ درگاه‌ ايزدتعالي‌ مي‌زارد. خدا را دل‌ بر او مي‌سوزد و عزرائيل‌ را به‌ سراغ‌ وي‌ مي‌فرستد و از او مي‌خواهد كه‌ جان‌ ديگري‌ عوض‌ جان‌ خويش‌ بيابد. دومرول‌ به‌ سراغ‌ پدر و مادر خويش‌ مي‌رود. اما آنان‌ به‌ دادن‌ جان‌ خويش‌ رضا نمي‌دهند، و بر وي‌ رحم‌ نمي‌آورند. دست‌ آخر، زن‌ وفادارش‌ بدين‌ كار تن‌ درمي‌دهد. محبّت‌، صداقت‌ و عشق‌ پايدار زن‌، خدا را خوش‌ مي‌آيد. به‌ دومرول‌ و زنش،‌ صد و چهل‌ سال‌ عمر مي‌دهد، و در عوض‌، جان‌ پدر و مادر وي‌ را مي‌ستاند.
در افسانه‌ «آلسست‌» نيز، آدمت (Admete) پادشاه‌ (Phereso) در «تسالي‌» تقاضاي‌ وصلت‌ با آلسست‌ را مي‌كند. «پلياس‌»، پدر آلسست‌، به‌ او مي‌گويد كه‌ تصميم‌ گرفته‌ است‌ دخترش‌ را به‌ كسي‌ بدهد كه‌ ارابه‌اش‌ با شير و گرازي‌ كه‌ به‌ يك‌ يوغ‌ بسته‌ شده‌ باشند، كشيده‌ شود. آدمت‌ به‌ كمك‌ «آپولون‌» از پسِ همة‌ آن‌ كارها برمي‌آيد. ولي‌ چون‌ در ضمن‌ مراسم‌ جشن‌ عروسي‌ از ياد مي‌برد كه‌ قرباني‌اي‌ به‌ «آرتميس‌» تقديم‌ كند، دچار غضب‌ وي‌ مي‌شود و در شب‌ زفاف‌، انبوهي‌ از ماران‌، اتاق‌ را فرا مي‌گيرند. آپولون‌ به‌ آدمت‌ وعده‌ مي‌دهد كه‌ خواهرش‌ را با وي‌ بر سر لطف‌ آورد، و در همان‌ حال‌ از «سرنوشتها» (Destins) قول‌ مي‌گيرد كه‌ مرگ‌ آدمت‌ را، در روزي‌ كه‌ «قضا» (Sort) تعيين‌ كرده‌ است‌، به‌ تأخير بيندازد. و قول‌ مي‌دهد كه‌ در آن‌ روز، كس‌ ديگري‌ را براي‌ مردن‌، تسليم‌ آنان‌ كند. آپولون‌، براي‌ جلب‌ موافقت‌ «سرنوشتها» حيله‌اي‌ به‌ كار مي‌برد، و آنها را به‌ حال‌ مستي‌ مي‌اندازد. ولي‌ در روزي‌ كه‌ براي‌ مرگ‌ آدمت‌ تعيين‌ شده‌ است‌، هيچ‌ كس‌ حاضر نمي‌شود بلاگردان‌ او بشود؛ و تنها همسرش‌، به‌ اين‌ فداكاري‌ تن‌ درمي‌دهد. اتفاقاً در همان‌ دم‌، «هراكلس‌»، دوست‌ قديمي‌ آدمت‌، سر مي‌رسد، و چون‌ همه‌ را در قصر، غمگين‌ و عزادار مي‌بيند، جوياي‌ علّت‌ مي‌شود. و چون‌ مي‌شنود ملكه‌ به‌ آن‌ حالت‌ جان‌ داده‌ است، به‌ اقامتگاه‌ ارواح‌ مي‌رود و آلسست‌ را، جوان‌تر و زيباتر از پيش‌، به‌ همراه‌ مي‌آورد. اين‌ قسمت‌، حكايتي‌ است‌ كه‌ «اوري‌ پيد»، در درام‌ خود، موسوم‌ به‌ «آلسست‌»، به‌ نقل‌ آن‌ پرداخته‌ است‌.
قصّة‌ «بامسي‌ بيرك‌» نيز شباهتهايي‌ با برخي‌ از قصّه‌هاي‌ قرآن‌ و تورات‌، از جمله‌ قصّة‌ يوسف‌ و زليخا دارد.
بامسي‌ بيرك‌ اسير مي‌شود، و دير زماني‌، خبري‌ از او باز نمي‌آيد. برادرش‌، «قوچار ديوانه‌سر»، وعده‌ مي‌دهد كه‌ هر كه‌ برود و او را بجويد و از مرده‌ يا زنده‌اش‌ خبري‌ بياورد، خواهرش‌ را به‌ عقد او درخواهد آورد. دروغزني‌ به‌ نام‌ «پالينجيق‌»، پسر «يالانچي‌»، به‌ قصد خيانت‌ پيشدستي‌ مي‌كند و پيراهني‌ را كه‌ بيرك‌ قبلاً به‌ وي‌ داده‌ است‌ به‌ خون‌ آغشته‌ كرده‌، نزد پدر و مادر نامزدش‌ مي‌برد. پدر بيرك‌، كه‌ از بسياريِ‌ گريه‌ بينايي‌اش‌ را از دست‌ داده‌ است‌، سرانجام‌ پيراهني‌ را كه‌ به‌ خون‌ آغشته‌ شده‌ بر ديدگانش‌ ماليده‌، بينايي‌اش‌ را باز مي‌يابد.
برادران‌ يوسف‌ نيز او را در چاهي‌ بر راه‌ گذر كارواني‌ مي‌افكنند. بعد پيراهنش‌ را به‌ خون‌ بزغاله‌اي‌ آغشته‌ كرده‌، پيش‌ پدرش‌، يعقوب‌ مي‌برند و مي‌گويند كه‌، گرگ‌ او را خورد. آن‌ بزرگوار، پير و گوژ و نزار مي‌گردد، و چشمش‌ از بسياريِ‌ گريستن‌ تاريك‌ مي‌شود. سرانجام‌، وقتي‌ كه‌ يهودا، پيراهن‌ يوسف‌ را به‌ دست‌ او مي‌رساند، بينا مي‌گردد.
البته‌ باز هم‌ مي‌توان‌ بين‌ قصّه‌ «بامسي‌ بيرك‌» و «آخرين‌ ماجراهاي‌ اوليس‌» شباهتهايي‌ يافت‌.
اينان‌ هر دو، ديرزماني‌ در حسرت‌ ديدار زاد ـ بوم‌ خويش‌ به‌ سر مي‌برند. هر دو، زناني‌ عفيف‌، شريف‌ و پاكدامن‌ دارند كه‌ بيش‌ از حدّ شيفته‌ و بي‌قرارشان‌ هستند و مشتاقانه‌ منتظر بازگشت‌ آنان‌ مي‌مانند. «پنلوپ‌»، زنِ اوليس‌، مادر «تلماك‌» است‌. نامزد بيرك‌ هم‌، «بانو چيچك‌» نام‌ دارد. هر دوي‌ آنها به‌ طور ناشناس‌ به‌ سرزمين‌ خود باز مي‌گردند: اوليس‌ چونان‌ گدايي‌ و بيرك‌ در هيئت‌ اوزاني‌ (عاشيقي‌) نامدار. هر دو، كمانهاي‌ محكمشان‌ را به‌ زه‌ مي‌كنند و در مسابقة‌ تيراندازي‌اي‌ كه‌ براي‌ ستاندن‌ زنانشان‌ برپا شده‌، شركت‌ مي‌كنند و تير در نشانه‌ مي‌زنند و دشمنان‌ نابه‌كار و بيم‌زده‌ را، خوار و پريشان‌ مي‌كنند.

iricap.com

[ دوشنبه دوازدهم تیر 1391 ] [ 15:11 ] [ جلال ]
 

آیریلیق

او سون گؤروش، او سون ویدا،

سالیرسانمی منی یادا؟

آیریلاندا بیر الویدا،

سؤیله‌مه‌دیک، سن ده، من ده.

سونو یوخ بو یالانلارین،

آچیلاجاق صاباحلارین،

آیری-آیری دونیالارین،

اینسانیییق، سن ده، من ده.

یازان یازیب یازیمیزی،

کیم چکجک نازیمیزی،

گل بو آیریلیغیمیزی،

قبول ائدک، سن ده، من ده.

turksher.mihanblog.com

[ دوشنبه دوازدهم تیر 1391 ] [ 10:30 ] [ جلال ]
 

سئوگیلیم

سنینله خوش کئچن او گؤروشلری،

عومرومون ان شیرین یوخوسو ساندیم.

سنی تانیدیغیم او گوندن بری،

ائله بیل یوخودان بیردن اویاندیم.

نه شیرین، نه گؤزل بیر رؤیا ایدی،

شیرین صؤحبتلرین، شیرین وصالین.

بو بیر دوستلوق ایدی، یا سئودا ایدی.

ایلیشیب کؤنلومده قالدی خیالین.

منی بو یوخودان اویاتماسینلار،

خیالین کؤنلومدن قوی سیلینمه‌سین.

یاندیرسین قلبیمی بو عشقین اودو،

یاندیرسین، آشکاردا هئچ بیلینمه‌سین.

turksher.mihanblog.com

[ دوشنبه دوازدهم تیر 1391 ] [ 10:28 ] [ جلال ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

چناق نام روستایی در منطقه خروسلو بیله سوار در استان اردبیل می باشد. اصالتاً اهل این روستا هستم. و این وبلاگ بیشتر به زبان و ادبیات ترکی و فارسی می پردازد.
امکانات وب