|
چناق | ||
|
دکتر شریعتی : کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت.
چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم . [ پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391 ] [ 11:28 ] [ جلال ]
باغلاما چیست؟ تاریخچه ی ساخت باغلاما در حدود ۴۰۰ سال پیش در شهر فیرورق (پره) از نواحی خوی (۱۵ کیلومتر فاصله با خوی)می باشد.این ساز اصالتاً ترکی می باشد.باغلاما سازیست زهی که با مضراب پلاستیکی یا سرانگشتان دست (شلپه – شرپه) نواخته میشود و کاربرد اصلی آن در موسیقی ترکیه است. باغلاما در اصل ساز ملی قوم ترک و منطقه آناتولی است و در میان مردم ترکزبان و کردزبان ترکیه و شمال عراق رایج است. گمان میرود که باغلاما و سازهای همخانواده آن محصول تغییر و تحولاتی است که روی قوپوز صورت گرفته است. دیوان یا باغلاما از جمله سازهای مضرابی است. این ساز یک ساز ترکی وکردی است که در مناطق مختلف کردستان عراق و ترکیه استفاده می شود و انواع خاصی از آن در منطقه ی درسیم کردستان ترکیه وجود دارد و یا در شهر وروستاهای اطراف زاخو در کردستان عراق. این ساز هفت سیم دارد که به سه گروه سهسیم، دوسیم و دوسیم تقسیم میشود. نوع دیگر این ساز با دستهٔ بلندتر در ایران با نام دیوان شناخته میشود.اورهان گنجه بای، احمد کوچ، نشئت ارتاش، حسرت گؤلتکین، ارول پارلاک، عارف ساق، کارل ساندرز، ارکان اوغور و عثمان آکیول از نوازندگان چیرهدست باغلاما هستند. احمد کوچ نیز آهنگهای معروف جهان را برای این ساز تنظیم کرده و مینوازد. [ دوشنبه سیزدهم آذر 1391 ] [ 9:25 ] [ جلال ]
صدرالدین عینی (1954- 1878) نامورترین چهره و در واقع بنیان گذار ادبیات و فرهنگ تاجیکستان از کسانی است که میان ادبیات پیش و پس از انقلاب اکتبر پیوند ایجاد کرده است. به دلیل اهمیتش در تاریخ و فرهنگ تاجیک او را به نام «استاد» یا «پدر» ملت تاجیک میشناسند.
![]() «کسی که به ادبیات کهنه و نو فارسی و تاجیکی شناسایی دارد به خوبی می داند که در میان آنها فرق اساسی نیست. درست، اگر ما لهجه های محلی را در نظر بگیریم و به همان نگاه کرده زبانها را به گروه ها جدا بکنیم، نه این که در بین ایران و آسیای میانه، بلکه در بین خود اهالی تاجیکستان و ازبکستان هم خیلی لهجه های جداگانه می توان پیدا کرد. لیکن در دنیا هیچ قومی نیست که جداگانگی جزئی لهجه های محلی را در نظر گرفته برای هر لهجه یک زبان جداگانه ساخته برآورده باشد. یک تاجیک یا یک ایرانی اثرهای سعدی، حاف1 نظامی و مانند آنها را چقدر فهمیده و دوست داشته خوانده همانقدر هم اثرهای رودکی، کمال خجندی، عصمت بخارایی، سیف اسفرنگی و مانند اینها را فهمیده و دوست داشته و می خواند. یک تاجیک برای فهمیدن بعضی لغتهای فارسی قدیم گرفته شده ی فردوسی به چه اندازه به دشواری افتد، یک ایرانی هم برای فهمیدن آنها همان قدر دشواری می کشد. (زنده یاد صدرالدین عینی)». صدرالدین عینی (1954- 1878) نامورترین چهره و در واقع بنیان گذار ادبیات و فرهنگ تاجیکستان از کسانی است که میان ادبیات پیش و پس از انقلاب اکتبر پیوند ایجاد کرده است. به دلیل اهمیتش در تاریخ و فرهنگ تاجیک او را به نام «استاد» یا «پدر» ملت تاجیک میشناسند. وی نیمی از عمر را در عصر تحجر امیرسالاری بخارا پشت سرگذاشت و در نیمه دو حیات خود برای رهایی از عقب ماندگی فرهنگی و اقتصادی تلاشهای بسیاری از خود نشان داد. عینی در ولایت بخارا دیده به جهان گشود. پدرش کشاورزی جزء بود که گاهی به صنعتگری نیز میپرداخت، در عین حال در ادبیات و نویسندگی هم چیره دست بود. صدرالدین در یازده سالگی پدر خود را از داد، و هنگام تحصیل در مدارس بخارا، زندگی سختی را پشت سرگذاشت. او خواندن و سرودن شعر را وجهه همت قرار داد و عینی تخلص خود برگزید. مطالعه نوادر الوقایع احمد دانش، در روحیه وی تحولی شگرف پدید آورد و باورهای پیشین او را متلاشی کرد. با خواندن روزنامه حبل المتین و چهره نما نگرش او نسبت به حکومت و ارکان سیاسی آن زمان به کلی تغییر یافت. عینی بمانند بسیاری از روشنفکران آن روزگار به «تجددگرایان» پیوست و حمایت خود را از گسترش تعلیمات اعلام داشت. در سال 1916 امیر بخارا وی را به سمت مدرس مدرسه «خیابان بخارا» برگزید و گمان میکرد با این کار میتواند او را از فعالیت فرهنگی و سیاسی باز دارد. عینی به بهانه کسالت مزاج از قبول این شغل سرباز زد و از بخارا بیرون رفت. در سال 1917 دستگیر شد و در محکمه امیر بدون محاکمه شکنجه شد و تا حد مرگ ضربات شلاق را تحمل کرد؛ تا این که به کمک سربازان روس، نجات یافت. در سال 1918 به سمرقند رفت و برای سقوط حکومت ارتجاعی امیر بخارا کوشید و در مسیر تاسیس دولتی دموکراتیک از هیچ کوششی فرو گذار نکرد. عینی در سال 1918 مرثیه ای در سوگ برادر مقتول خود سرود که از مهمترین اشعار تاجیک به شمار می آید، وی در انتهای این مرثیه سقوط رژیم حاکم را پیشگویی کرده است. عینی در فاصله 1918 تا 1924 با مطبوعات همکاری داشت. در حدود سال 1920 اثر منثور خود، جلادان بخارا را نوشت که برای نخستین بار در سال 1922 در مجله انقلاب به زبان ازبکی و سالها بعد یعنی در سال 1935 به تاجیکی منتشر شد. تاثیر داستانهای کهن مانند طوطی نامه و چهار درویش در نثر و شیوه محاوره این کتاب، که در قالب گفتگو میان جلادان امیر بخارا انجام یافته، آشکار است. عینی در مقالات خود دعاوی برخی از ترکان شوونیست را، که وجود تاجیکستان را به رسمیت نمی شناختند، مورد انتقاد قرار داده است. او در کتاب مهم خود نمونه ادبیات تاجیک (1926) اثبات می کند که تاجیکان صاحب فرهنگی غنی و ادبیاتی کهن هستند، اما هرگز به تعصبات تاجیکی گرفتار نیامد، و در عوض بر نظریه « دوستی میان اقوام تاجیک و اوزبک » پای می فشرد. عینی پس از نوشتن کتاب آینه سرگذشت تاجیک کم بغل، که در آن از زندگی مردم ساده تاجیک و تحولات دهه 1920 سخن می راند، داستان غلامان(1934) را نوشت که در نویسندگی او مرحله ای کمالی به شمار می رود. عینی تقریبا استاد و راهنمای همه ادیبان تاجیک و بسیاری از ادبای اوزبک در دوران پس از انقلاب بود، به طوری که او را نه تنها از خلال آثار خودش، که از طریق آثار دیگر ادیبان تاجیک و اوزبک نیز میتوان باز شناخت. همزمان با سالهای جنگ جهانی دوم، در مطبوعات قلم می زد و شعر می سرود؛ که از آن میان « قصیده جنگ و ضفر » و « مارش انتقام » او شهرت یافته است. عینی در کار زندگینامه نویسی هم اهتمام داشت. زندگینامه های مکتب کهنه (1936) و مختصر ترجمه حال خودم (1940) روزگاری کودکی و زندگی در روستاها را تصویر می کند. کتاب پرحجم و پر آوازه یادداشتها (1950تا 1954) که آخرین فعالیت ادبی او به شمار میرود، برگیرنده نکته ها و گوشه هایی از مراحل مختلف زندگی او و حیات اجتماعی تاجیکان در روزگار نویسنده و از زمره شاهکارهای نویسندگی تاجیکی است. این کتاب مهم و خطیر از آثار نویسندگان پیشین زبان فارسی مانند چهار مقاله عروضی، گلستان سعدی، بدایع الوقایع واصفی، و نوادر الوقایع احمد دانش تاثیر پذیرفته است. این اثر بحق گنجینه ای است از زبان و فرهنگ مردم تاجیک که در آن ضرب المثلها، حکایتها، تعبیرات و گفته های عامیانه جابجا درج گردیده و بر شیرینی زبان و حسن تاثیر آن افزوده است. تا کنون به چندین زبان و از آن جمله فرانسوی ترجمه شده است. از او چند داستان کوتاه، اشعار و حکایتها و تمثیلهای کوتاه در نشریات تاجیکی و ازبکی به چاپ رسیده است. عینی که از تاریخ و فرهنگ تاجیکی و دانشهای زمانه آگاه بود، خود را پیرو گورکی و علاقه مند به شیوه او معرفی می کرد، با این حال چندین ویژه نوشت درباره دانشمندان و ادیبان پیشین از قبیل فردوسی، ابوعلی سینا، رودکی، سعدی، امیر علیشیر نوایی، بیدل و واصفی از خود به یادگار گذاشت، مخصوصا سلسله مقالاتی درباب تاثیر بیدل و بیدل گرایی در ادبیات تاجیکی به رشته تحریر در آورد. او دوستدار بزرگ موسیقی و دلبسته گونه های سنتی آن بود و درباب این هنر چندین رساله آموزشی نوشت. در توصیف مناظر و چشم اندازها چهره و هیات و خلقیات قهرمانان آثار خود چیره دست بود، از این حیث کارهای وی را به آثار بالزاک مانند کرده اند، که انگلس درباره آن می گفت:« از رهگذر آن آثار فرانسه را شناخنه است.» عینی تقریبا استاد و راهنمای همه ادیبان تاجیک و بسیاری از ادبای اوزبک در دوران پس از انقلاب بود، به طوری که او را نه تنها از خلال آثار خودش، که از طریق آثار دیگر ادیبان تاجیک و اوزبک نیز میتوان باز شناخت. برای آشنایی با سبک نویسندگی عینی که نمونه نثر تاجیکی نیز هست، قطعه ای از کتاب یادداشتها را در اینجا می آوریم: آرزو می کردم که کاری شده همه یان غم و کلفتها- هر چند یک چند دقیقه هم باشد- از یادم برآید، من اندکی روی آسایش را ببینم و با خواهش این آرزو، بیت زیرین یک غزل بیدل را - که پدرم در اینگونه موارد بسیار می خواند- به یاد آوردم و با آواز پست حزین زمزمه کردن گرفتم: ای فراموشی کجایی، تا به فریادم رسی باز اندوه دل غم پرورم آمد به یاد. در این وقت، سرود جفترانان(1) شنیده شده مرا به خود مشغول کرد. جفترانان ریان(2) غمجدوان عادة در شبهای تابستان در ساعت ده شب، گاو بسته، کار سر می کردند و زمین را پیش از برآمدن آفتاب دندانه و ماله کرده نمش را تماما در خودش نگاه می داشتند و از خشکاندن پرتو آفتاب ایمین می کردند. در شبهای دراز تیرماه باشد بعد از نیمه شب کار سرکرده پیش از طلوع آفتاب کارشان را تمام می نمودند. در این گونه وقتها یگانه تسلی بخش آن جفترانان- که با مجبوریت زندگی خواب شیرین را ترک کرده در شب تار کار می کردند- سرودخوانی بود. بیشترین دهقانان ریانهای غجدان و وابکند سرودخوان و شش مقام دان بودند. آنها با وجود بی سوادی شش مقام از غزلهای کلاسیکی از پدر و باباهاشان دهن به دهن آموخته بودند. مرگ او در پانزده ام جولای 1954، فرا رسید. پی نوشت ها: (1) جفترانان= کشاورزانی که با جفت گاو زمین را شخم می زنند. (2) ریان= بخش، ناحیه. tebyan.ne [ یکشنبه بیست و پنجم تیر 1391 ] [ 12:58 ] [ جلال ]
آذربایجان — در فارسی میانه آتورپاتگان میخواندندش نام ایالتی از ایران که آن را آذر و آذرباد و آذربادگان و آذرباذگان و آذربایگان و آذربیجان و اَذْرَبیجان بر وزن عندلیبان (معجم البلدان) نیز نامند. بهطور کلی به سرزمینی گفته میشود که از شمال به رود ارس، از جنوب به استانهای کردستان و زنجان، از شرق به استان گیلان (کوههای تالش و مغان) و از غرب به مرزهای ترکیه و عراق محدود میشود و نزدیک به ۱۰۰٬۰۰۰ کیلومترمربع مساحت دارد .درگذشته این نام به سرزمینی گفته میشدهاست که از شمال به اران، و از جنوب غربی به آشور و از مغرب به ارمنستان و کردستان ترکیه، محدود میشدهاست. و پای تخت آن شهر گنجک بودهاست در تخت سلیمان در جنوب شرقی مراغه و عرب آن را کزناو یونانیان گازا مینامیدهاند . از لحاظ تقسیمات سیاسی در سال ۱۳۱۶ خورشیدی استانهای آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی بهعنوان منطقهٔ آذربایجان شناخته شدند. در این تقسیمبندی استان اردبیل که در سال ۱۳۷۲ خورشیدی تأسیس شدهاست، جزء استان آذربایجان شرقی بودهاست. هماکنون نیز استانهای آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی و اردبیل بهعنوان منطقهٔ آذربایجان شناخته میشوند. آذربایجان از سمت شمال به جمهوری آذربایجان و ارمنستان، از سمت جنوب به استانهای کردستان و زنجان، از سمت شرق به استان گیلان و از سمت غرب به ترکیه و عراق محدود شدهاست. این منطقه از مناطق صنعتی، ترانزیتی، راهبردی و مرزی ایران است و منطقهای کوهستانی و نسبتاً پربارش میباشد. نام آذربایجان معرب آتروپاتکان (مکان آتروپات) است. ریشه نام به سردار پارسی هخامنشیان، آترپات برمیگردد . آتروپات ساتراپ (والی) ایرانی بود که بخشهای شمال ایران را در زمان زمان حمله اسکندر از اشغال حفظ کرد. در قرن اخیر پس از ظهور اتحاد جماهیر شوروی، واژه «آذربایجان جنوبی» نیز بعضاً استفاده شده است. البته عدهای معتقدند که این واژه غلط و دارای بار سیاسی است. در سال ۱۹۱۷ دولت مساوات در قفقاز نام آذربایجان نیز از آن جهت بر این مناطق گذاشته که گمان میرفت با برقراری جمهوری ای به نام آذربایجان، آذربایجان ایران و این جمهوری با هم یکی شوند و آذربایجان ایران از این کشور جدا شود.[۱۱] در همان زمان مخالفتهایی با این نام گذاری در ایران انجام شد.در همین راستا حتی مارکوارت آلمانی به این کار اعتراض کرد که این اعتراض در نشریه ایرانشهر ترجمه و چاپ گردید. در پیماننامههای ترکمنچای و گلستان به بخش شمالی رود ارس نام آذربایجان داده نشده است. تنها در قرن بیستم هست که نام آذربایجان و آذربایجانی ماهیت قومی بخود میگیرند. shahmarasi.blogfa.com [ پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391 ] [ 8:39 ] [ جلال ]
بعد از غلبه اسکندر مقدونی به ايران٬ سرداری به نام آتورپات در آذربايگان ظهور کرد و از اشغال آن توسط يونانی ها ممانعت بعمل آورد.از آن به بعد اين سرزمين به نام آتورپاتکان معروف شد.آتورپات به پادشاهی رسيد و آن ناحيه را مستقل اعلام نمود. در طول دوره سلوکی ها ٬ ناحيه آتورپاتکان همچنان مستقل ماند و يونانيان و جانشينان اسکندر نتوانستند آداب و رسوم و تمدن يونانی را در آن ناحيه اشاعه دهند.آذربايجان در اين زمان پناهگاه زردشتيان و تکيه گاه ايرانيت در مقابل يونانيت شد. حکومت جانشينان آتورپات در آذربايجان در زمان اشکانيان نيز ادامه يافت و اين منطقه توانست کماکان استقلال خود را حفظ کند.سرانجام اردشير بابکان موسس سلسله ساسانی بر حکمرانان آذربايجان استيلا يافت.از اين تاريخ اين منطقه استقلال خود را از دست داد. در دوره ساسانی معمولا يکی از مرزبانان را به حکومت اذربايجان می گماردند.در اواخر آن دوره حکومت آذربايجان در دست خاندان ( فرخ هرمزد) بود.و پايتخت آن (شيز) يا( گنزب ) نام داشت که مطابق با ويرانه های ليلان در جنوب شرقی درياچه اروميه گزارش شده است. پس از فتح اذربايجان به دست اعراب٬ قبايل عرب ار بصره و کوفه و شام و يمن برای سکونت به آنجا روی آوردندو با خريد زمين های وسيع ٬ کشاورزی را گسترش داده و افراد بومی را رعيت خود ساختند.امرای عرب برای حفظ زمين های خودئ احتمالا برای حفظ رعايای مسلمان خود از حملات ديگر مردم آذربايجان که به اسلام نگرويده بودند٬ باروهايی در اطراف املاک وسيع خود می کشيدند که بتدريج داخل اين باروها به صورت شهرهای نسبتا مهم در آمد. در سال ۱۹۸ هجری که مامون هنوز در خراسان بود و حسن بن سهل را به عراق فرستاده بود٬ عده ای از امرای عرب در آذربايجان دعوی استقلال داشتند٬ بابک خرمدين از ضعف خلافت مرکزی و دوری مامون از بغداد استفاده کرد و قسمت های مهمی از شمال شرقی اذربايجان را در اختيار گرفت.پس از قيام بابک ٬ سلطه دستگاه خلافت بر آذربايجان ضعيف شد. سلسله های ايرانی بعد از اسلام مانند طاهريان٬ صفاريان٬ سامانيان و غزنويان که از شرق ايران برخاستند و حکومت های مستقلی تشکيل دادند هيچگاه نتوانستند قلمرو خود را به آذربايجان برسانند.در اين مدت که از سال ۲۰۵ هجری ( تاسيس سلسله طاهريان) شروع و تا سال ۴۲۹ ( آخر سلسله سلجوقيان) ادامه می يابد٬ حکومت های محلی متعددی قدرت را در آذربايجان به دست گرفتند.آخرين حکام مقتدر اين ايالت٬ ساجيان(۳۱۷-۲۷۶ ه) بودند که آنها نيز خود عاقبت بر ضد خلفا قيام کردند.پس ازسقوط ساجيان ٬ سلسله های محلی ديگری در اذربايجان به قدرت رسيدند که رواديان ار آن جمله اند.در دوران حکومت ساجيان ( بنی ساج) حکومت بعد از آن حکمرانانی در قسمت شمالی رود ارس به حکام آذربايجان خراج می دادند که از معروف ترين انها شيروانشاهيان٬ خداوندان شکی٬ حکام گرجستان٬ رواديان و حکام ارمنستان بودند. در آغاز قرن يازدهم ميلادی ترکان غز به فرماندهی سلجوقيان ٬ نخست با دسته های کوچک و سپس با تعداد بيشتر ٬ آذربايجان را به تصرف در آوردند.در نتيجه اهالی ايرانی و نواحی ماورا قفقاز ٬ حکومت ترکان را گردن گذاشتند. در سال ۱۱۳۶ ميلادی آذربايجان به دست اتابک ايلدگز ( الدگوز) افتاد که تا حمله کم دوام جلال الدين خوارزمشاه (۱۲۲۵-۳۱ م)وی و اولادش بر آذربايجان حکومت کردند. با حمله مغولان و ورود هولاکو خان ايلخان ۱۲۵۶ م ٬ آذربايجان مرکز پادشاهی بزرگی شد که از آموی تا شام امتداد داشت. پس از ضعف ايلخانان مغول٬ در آذربايجان امرای مستقل حکومت يافتند.از آن جمله می توان به جلايريان٬ چوپانيان و ترکمانان اشاره کرد که در قسمتی از اين منطقه حکامی مستقل شدند. پس از تصرف آذربايجان به دست شاه اسماعيل اول صفوی۱۵۰۲ آذربايجان سنگرگاه اصلی و مرکز عمده گردآوری قوای نظامی برای شاهان صفوی شد.در زمان صفويه آذربايجان محل جنگ های خونين ميان سپاهيان ايران و عثمانی شد و عثمانيان بارها تبريز را به تصرف خود در آوردند. پس از سقوط دولت صفويه٬ در دوره ای که ايران عملا ميان روس، عثمانی و اشرف افغان تقسيم شده بود٬ آذربايجان در دست دولت عثمانی ماند٬ ولی ديری نپاييد که نادر شاه آن را از تصرف دولت عثمانی بيرون آورد و در صحرای مغان تاجگذاری کرد. کريم خان زند در سال ۱۷۵۵ میلادی آذربايجان را از دست خانهای محلی که پس از مرگ پادشاه قيام کرده بودند ٬ باز پس گرفت٬ اما پس از مرگ او باز خوانين محلی سر بر آوردند٬ تا اينکه آغا محمد خان قاجار در سال ۱۷۷۵میلادی موفق شد که آذربايجان را کاملا مطيع کند. و در سال ۱۸۱۳ و ۱۸۲۸ ميلادی دو عهدنامه ننگين گلستان و ترکمنچای به ايران تحميل شد و نواحی وسيعی از کشورمان توسط روس ها از ايران جدا شد.و بی کفايتی فتحعلی شاه عامل اين درد عميق بر دل ما می باشد که تا قرن حاضر نيز همچو دملی چرکين در روح هر ايرانی وجود دارد.و غمی جانکاه که تنها با بازگشت آن سرزمينهای دور از ميهن برطرف می شود. پس از سال ۱۹۰۵ مردم اذربايجان سهم موثری در انقلاب مشروطيت داشتند .پس از فتح تهران ٬ تبريز دارای مهم ترين نقش در پيروزی انقلاب مشروطيت بود که قسمت غربی آذربايجان را نيز به نوعی تحت تاثير قرار می داد با اشغال آذربايجان توسط روسها .آثار انقلاب مشروطيت در آن موقتا از ميان رفت.اين هجوم با همپيمانی دولت انگليس به بهانه حفاظت از اقليتهای خارجی مقيم آذربايجان ( به ويژه تبريز) در سال ۱۹۰۸ انجام گرفت. با آغاز جنگ اول جهانی آذربايجان مورد تهاجم نيروهای روسيه و عثمانی قرار گرفت٬ پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روس ها آذربايجان را تخليه کردند و ترکان عثمانی در تبريز حکومتی دست نشانده مستقرساختند.پس از شکست المان و متحدش عثمانی آذربايجان و سراسر ايران به دست انگليسی ها افتاد. رضا شاه در سال ۱۹۲۱ دوباره حکومت ايران را برقرار کرد.به دنبال شروع جنگ دوم جهانی در سال ۱۹۴۱ نيروهای شوروی وارد ولايات شمالی ايران از جمله اذربايجان شدند.اين نيروها در اغاز ماه مه ۱۹۴۶ به دنبال طرح مسئله آذربايجان در سازمان ملل متحد که به نخستين شکاف رسمی بين متفقين منجر شد.آذربايجان را تخليه کردند. shahmarasi.blogfa.com [ پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391 ] [ 8:36 ] [ جلال ]
The Gift I will never say goodbye to you my Father [ چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 ] [ 13:31 ] [ جلال ]
گئتمیسن سن قالمیشیخ غمده آتا قویموسان بیزلری ماتمده آتا نه قدر یاخجیلیغیندان دئسم آزدی یوخ سنه تای بوتون عالمده آتا *** آتا جان آلدی الیمدن سنی ظالیم بو فلک گؤز یاشیم سئل تک آخیر دوزمور هیجرانه اورک بیلمه دیم قدرینی من دونیادا اولدوخجا سنین ایندی حسرتله دوزم آیریلیقا منده گرک [ سه شنبه بیستم تیر 1391 ] [ 14:19 ] [ جلال ]
سالدی هیجران اودونا اول بت مه پاره منی ائیله دی زولفوتک هیجرینده گونو قاره منی درد طغیانیمه بیجا یئره زحمت چکمه تاری شاهددی طبیب اؤلدورو بو یاره منی قیلدی کونلوم قوشونو حلقه زولفونده اسیر وار خیالی چکه منصور کیمی داره منی سرکویوندا وطن قیلمیش ایدیم دیلدارین اوزدو وصلیندن الیم ائیله دی آواره منی من تک عالمده غم و درده گرفتار اولسون کیم کی حسرت قویوب اول مهوش دلداره منی سن بو حسنیله زلیخای جهانسان ای مه نولا عشقین چکه یوسف کیمی بازاره منی واحدا زولف نیگاریم اینجه لدی تنیم کیم گؤرو بنزه دیر اول زولفده بیر تاره منی *** دیدیم: ای غنچه دهن، کونلومی قان ائیلهمیسن! دیدی: «بیجا یئره عشقمده فغان ائیلهمیسن»! دیدیم: انصاف ائیله اینجیتمه منی عاشقینم... دیدی: «گئت!،سرّیمی دنیایه عیان ائیلهمیسن» دیدیم: آغلاتما منی سرو بویون شوقینده! دیدی: «گوز یاشینی بیهوده روان ائیلهمیسن» دیدیم: آخر گوزلیم، باغ و بهاریم سنسن دیدی: «سن عمرینی حسرتله خزان ائیلهمیسن» دیدیم: آز چکمهمیشم گوزلرینین حسرتینی دیدی: «اؤز کونلونی یئر سیز نگران ائیلهمیسن» دیدیم: عشقینده اسیرم، منه بس خیری نهدیر؟ دیدی: «اولده بو سوداده زیان ائیلهمیسن» دیدیم: عشق آتشی نیلر منه؟ قورخان دهگیلم دیدی: «بیچاره یانارسان! نه گومان ائیله میسن»؟ دیدیم: ای گل! من ازلدنده گوزهل عاشقیم دیدی: «سن روحینی عشقائیله جوان ائیلهمیسن» دیدیم: هر گون سر کویینده دولانماقدر ایشیم دیدی: «واحد، نه گوزهل یئرده مکان ائیلهمیسن» *** بولبولون نالهی جـانسوزینه باعث گـول ایمیـش گوله هم عاشیقِ سـرگشتـه اولان بـولبـول ایمیـش من دئیردیم کی، او مه مهر و وفـا صـاحیبیدیـر دئمه بس، مهر و وفـادن او اوزی غافیل ایمیـش داشا تـأثیـر ائلـهدی آهیــم اودیـله یـاندی بیر اثر ائتمهدی اول شوخه، نـه آهـندل ایمیـش پیرِ میخانه سـوزون شیـخ قبول ائیلـهدی دون آدم اولادیدیر، حقّا کی، هلـه قـابـل ایمیـش یوخدور عاشیق، دئدی اول مه، منه سندن غیری گیزلی منـدن، دئمـه، بیگانهلـره مایل ایمیـش! عشقه دل ویرمز ایدیم، بارِ غمیـن بیلسـهایـدیـم نه بیلیم، عشقدن عشّاقـه بـلا حـاصیـل ایمیـش؟ واحـدا، مشکـل ایشـه خلقـده صبـر اوسـا اگر اولو تدریج ایله آسان، هـر ایـش مشکل ایمیـش *** عشقین تمام نشئهسی دیوانه لیکدهدیر میخانهنین ملاحتی مستانه لیکدهدیر جاهللر ایله عارفین اولماز علاقهسی حال اهلینین تکاملی فرزانه لیکدهدیر لعلین خیالی کونلومه دولسا، عجب دهگیل گیزلین خزینهنین چوخی ویرانه لیکدهدیر یئتمز وفاسی آخره نامرد اولانلارین شخصین بوتون دیانتی مردانه لیکدهدیر واحد! اگر چی صنعته قیمت وئریرسه خلق شعرین ده قدر و قیمتی دردانه لیکدهدیر *** کونول غم چکمه یار آچمیش جمالیندن نقاب ایندی خجالتدن اوزون تورپاغه سورتور آفتاب ایندی او سرو نازنینین قامتی سانکی قیامت دیر کی سالمیش خاطیر احبابه شوق انقلاب ایندی طواف کوی جانان قصدین ائتمیش عشق چاووشی بو یوزدن آذری اوغلو اولوبدور فیضیاب ایندی همیشه اهل عشقی بیریالیق نیکنام ائیلر نولا، عالم قیلور اهل ریادن اجتناب ایندی اومید وصلینه بیر نازنینه اعتماد ائتدیم بو شیدا کونلومه هجرینده ائیلر مین عذاب ایندی دم اورمش یوسف شادی زلیخای محبتدن اولور معشوقه سیندن خسته عاشیق کامیاب ایندی اول آهو گوزلونین گویا کی گورموش زلف پرچینین قاچوب دشت خطاده گیزلهنوبدیر مشکناب ایندی مریده بندهی پیر مغانم، عشق فیضیندن نه ایسترسهم، اولور میخانهلرده مستجاب ایندی من اول ساغرپرست و رند و عیاش کهن سالم منه حرمت قیلوب تعظیم ائدر جام شراب ایندی سیزینله بیز گوروشمگ آرزوسین چوخدان ائتمیشدیک داریخما، فطرته یازسنده، واحد، بیر جواب ایندی *** بیر نفر اهل وفا مین بیوفادن یاخشیدیر بیر صداقت اهلی مین اهل ریادن یاخشیدیر هانسی گول دیر حسنده سندن گوزهل دیر، سئوگیلیم هانسی بولبول عشقده من بینوادن یاخشیدیر قاشلارین چرخین هلالیندن، اوزین خورشیددن صورتین آیینهی گیتی نمادن یاخشیدیر بیر داها خالین گوزهللیک آرتیریر رخسارینه بیر غلط سوزدیر دیمشلر، آغ قارادان یاخشیدیر گوزلرین صحرای چین آهولریندن دل فریب عنبرین گیسولرین مشک خطادن یاخشیدیر صحتی بیمار، عشقین کعبهی کویندهدیر اهل درده خاک راهین توتیادن یاخشیدیر مین بلا طوفانی، قوپسا، ذره گلمهز عینیمه رخنه گورمز هر بنا کیم ابتدادن یاخشیدیر جاهله تبلیغ عرفان ایلهملک آسان دهگیل دیدهی خفاش ایچون ظلمت ضیادن یاخشیدیر واحد،انصافاً دیسین تبریزده دوستوم اعتماد گنجلرده هانسی شاعر «بیریادن» یاخشیدیر *** شراب اولا، من اولام، بیرده نازلی دلبر اولا بیر ئوزگه عالمی واردر، اگر میسر اولا صفای مجلس می مین، بهشتدن آرتقدر بیر الده گل توتا جانان، بیر الده ساغر اولا اولاندا مست، آچا زلفین نگار، نشئه سی وار عمومه ذوق ویره بزم می معطر اولا بساط باده ده حال اهلینین فداسی، اولوم شرابی قال ایله ایچمه، اگر پیمبر اولا اسیر زلفنم، ای شوخ، گل آجیقلانما اسیره حرمت ایدرلر، اگرچی کافر اولا نه لیلی سن کیمی اولمش، نه من کیمی مجنون نه کاره در گلوپ اونلار بیزه برابر اولا گورهنده، واحد، اوزون یاریمین اسیر کونلوم نه نوع ساکت اولار؛ اود اولا، سمندر اولا *** گول منی سن ایسته سن عومروم هدر اولماز صلح اولماسا، اولاد وطن بخته ور اولماز آزاده لیقی، صولحی سئویلر بیزیم ائللر بیر یئرده کی، صولح اولسا، او یئرده ضرر اولماز اودلار وطنین نازلی گوزه للر بورویوبدور ائللرده مثل وارکی، گوزل سیز شهر اولماز آهیم اودو بلکه ائله سین قلبینه تاثیر نیسان سویونو ایچمه یه داشدان گهر اولماز هیجران گئجه سی، من چکنی چکمه سین اغیار ظننیم جه قیامت گونو بوندان بتر اولماز زولفون اوزونو توتسادا، گویچک لیگین آرتیر ظلمت گئجه لر اولماسا آیدین سحر اولماز واحد سنه، غم چکمه رقابت ائدن اولسا مین گول قووشا بیر یئره، بحر خزر اولماز *** ایسته رم من او گولی اؤز گول خندانیم اولا اودا ئوز کونلونی وئرسین منه جانانیم اولا تک جانانیله بیر یئرده گونوم خوش گئچسین آرزو ایله مه رم باغ گلستانیم اولا قیمییان جانینه عاشق دگیل اؤز یاری ایچون من فدا ایلیه رم یاریمه مین جانیم اولا گونده مین یول ائده رم جانیمی قوربان او گؤله اودا بیر یول دولانیب باشیمه قوربانیم اولا بو پری چهره لرین بیرجه گؤزل لیک لری وار سومه رم هئچ بیرین الده اگر امکانیم اولا نیله ییم کؤنلومه بیر قویماده آسوده اولام گؤروم ای کاش کی ویران دل سوزانیم اولا واحد هر شوخه ایناندیم سا وفاسیز چئخدی بو گؤزل لرله منیم حشرده دیوانیم اولا *** کیمده واردیر گؤزلیم سنده اولان جاذبه لر سنه دنیاده مگر عاشق اولاندا غم ائلر؟ بس دیر اولدورمه یه جکسن گؤزلیم دنیانی هر یوزی گؤیچک اولا ندا بوقدر چم خم ائلر اینجیمه گؤز یاشیم آخسا سنی گؤردوکده گولوم گول آچیل دیکده باهار فصلی بولود شبنم ائلر ناز و غمزه ن، یئریشین، شوخ باخئشین عالم دیر بیرده زولفون اوزه توکسؤن اودا بیر عالم ائلر حیف سن گزمه یاراشماز سنه بیگانه ایله او آچیب سرینی دونیایه سنی محرم ائلر واحدم عمرومو من عشقیله صرف ایله میشم عشق یا اؤلدورر آخیر یا منی آدم ائلر *** موسیقی نشئه سی مین سوگیلی جانانه دگر اثر ناله نی عارف ایچون جانه دگر موسیقی اهلینه انصاف ایله قیمت قویماق لحن داود ایله مین تخت سلیمانه دگر بیخبرلر نه بیلیر لهجه خواننده نه دیر اهل حال اولسا، بو سؤز قدرده میلیانه دگر پرده غم داغیلیر تاره دگنده مضراب طره دلبره هردم نئجه کی شانه دگر موسیقیله اولار هر خسته یه عالمده علاج بو طبابت نئچه مین چاره لقمانه دگر بیزه بو علم حرام اولموش ایدی کئچمیشده یعنی شیطان ایشی دیر، رخنه سی ایمانه دگر یاشاشین قرمزی شهرتلی وطن قانونی بوسخاوت نئچه مین حاتم دورانه دگر قیلدی هر یئرده بنا موسیقی مکتب لرینی نغمه نین فایده سی ایندی هر انسانه دگر خلقیمیز موسیقی علمین اوخویور مین لر جه ئولکه میزچون بو شرف مهر درخشانه دگر موسیقیله منی دفن ایله سه لر واحد اگر قبریمین تورپاغی مین روضه رضوانه دگر *** shear.blogsky.com [ یکشنبه هجدهم تیر 1391 ] [ 9:54 ] [ جلال ]
نام: علی آقا نام خانوادگی: اسکندر اوف تخلص: واحد تاریخ و محل تولد: 1895 میلادی، روستای ماساچیر در حومه باکو تاریخ و محل وفات: 1965 میلادی، شهر باکو علی آقا در یک خانواده روستائی زاده شد. بعد از چند سال تحصیل، مدرسه را ترک کرده و در شهر باکو برای امرار معاش به بقالی و سپس نجاری و خراطی مشغول شد. به دلیل استعداد و شوقی که به ادبیات داشت، روزنامه ها و نشریات مختلفی را که در باکو چاپ و منتشر می شدند مطالعه می کرد. اشعاری را که سروده بود برای دوستانش می خواند و بر اثر تشویق همین دوستان، مدتی را در نزد شاعر بزرگ باکو، عبدالخالق یوسف به فراگیری فنون شعر پرداخت. در جلسات ادبی که در منزل استادش برگزار می شد شرکت می کرد و از محضر ادبا و شعرائی چون آقاداداش منیری و صمد منصوری و عبدالخالق بهره می جست. اشعار خود را نیز در همین مجالس عرضه می کرد. تخلس واحد را نیز در همین مجلس ادبی به او دادند. واحد در شعر و شاعری، در حدی بود که به وی{یادگار فضولی} می گفتند. اشعار او ورد زبان ها بود. بو فخر دیر منه واحد، کی خلق شاعری یَم بؤیوُک فضولی لرین خاک پای نیْن بیری یَم اوجالتدی عؤمروُموُ نَشو و نماسی اؤلکه میزین نَه قَدَر وار بو جهان، هرگز اؤلمَرَم دئییرَم «ترجمه» این برای من افتخاری است ای واحد که شاعر خلق هستم، یکی از خاک پاهای فضولی هستم، ترقی و پیشرفت کشورمان، عمر مرا طولانی کرد، می گویم هر قدر این جهان است، نمی میرم. و به راستی که واحد در بین اقوام ترک زبان جهان همیشه زنده است، چرا که اشعارش را مردم ازبر هستند و هنرمندان دنیای موسیقی بر شعر های واحد آهنگ می سازند و خوانندگان ترک زبان اشعارش را می خوانند. علی آقا واحد برای اولین بار یکی از اشعار خود را در روزنامه ی اقبال باکو به چاپ رساند و بعد از آن همه ناشرین مجلات و روزنامه ها طالب چاپ اشعار وی شدند. واحد در جوانی عاشق دختری به نام زلفیه شد. ولی زلفیه علی جوان را با همه ی احساسات پرخروش و عواطفی که مختص انسان هائی با روحیات شاعرانه است تنها گذاشت. علی بعد از شکست در عشق زندگی را طور دیگر می دید. و برای بیان دنیای تجرد خود به سرودن شعر روی می آورد. دیندیر مَدی ای دل سَنی جانان، عجب اولدی ائتدین نَه قَدَر ناله و افغان، عجب اولدی یوُز دفع دئدیم وصل تمناسینه دوُشمَه یاندیْردی سنی محنت هجران، عجب اولدی «ترجمه» ای دل، جانان با تو حرف نزد عجیب شد، هر قدر ناله و افغان کردی عجیب شد، صدبار گفتم که تمنای وصل نباش، تو را رنج دوری سوزاند عجیب شد(عَجَب اولدی به معنی خوب شد هم بکار می رود). واحد به شهریار، شاعر بزرگ جنوب آذربایجان ارادتی خاص داشت و همیشه آرزوی دیدار وی را داشت ولی افسوس که سیاست های آن زمان مانع از تحقق آرزوی علی آقا واحد شد. واحد شخصی وطن دوست است. اوُرَگیمده او قَدَر سئوگی واریْمدیْر وطنه نئجه کی بولبول شیدا اولور عاشق، وطنه «در دلم آنقدر مهر به وطن وجود دارد، همانطور که بلبل شیدا عاشق وطنش می شود» دوران زندگی شاعر شاعر با تحولات و رخدادها و دگرگونی های مختلف سیاسی و اجتماعی سپری شده است. قسمت های شمالی ارس و نواحی قفقاز که در اثر بی لیاقتی های شاهان قاجار از دامن ایران جدا و به روسیه ی تزاری الحاق شده، در ایام جوانی شاعر، دستخوش تحولات اجتماعی و سیاسی غیر قابل پیش بینی می شود. انقلاب بلشویکی لنین به دیار واحد می رسد و حکومت دیکتاتوری کمونیسم با نام اتحاد جماهیر شوروی همه سرزمین های روسیه و قفقاز را تحت تسلط خود در می آورد. با آغاز جنگ جهانی دوم و خود نمائی های استالین سبب حمله ی ارتش آلمان به شوروی و اشغال اراضی آن می شود. در چنین شرایطی جوانان جمهوری خود مختار آذربایجان... نیز به جبهه های جنگ با آلمان نازی اعزام می شوند. واحد هر روز خبر کشته شدن هم ولایتی های خود را می شنود و در تقبیح هیتلر چنین می گوید: بیلدی عالم هیتلرین خائنلیگین، ادنا لیغیْن یاغدیْریْر میلیونلا دونیا خلقی نفرت دوُشمنه حاضیْریْق واحد، صداقتله وطن اوغروندا بیز هر زمان گؤستَرمَگه قطعی جسارت دوشمنه «ترجمه» دنیا خیانت و پستی هیتلر را فهمید، میلیون ها خلق عالم نفرت خود را بر سر دشمن می ریزد، ای واحد، با صداقت در راه وطن ما حاضریم، هرزمانی جسارت خود را به دشمن نشان دهیم. بعد از پایان جنگ استالین استبداد را به حدی رساند که هیچ کس جز به خواست حکومت مرکزی قادر به تفکر و بیان نبود و صاحبان فکر و قلم حق ابراز نظر در امور اجتماعی مخالف میل حکومت استالین را نداشتند. در چنین اوضاع سیاسی علی آقا واحد در روزنامه ها و مجلات ترکی زبان فعالیت می کرد و چاپ اشعارش تضمینی برای فروش نشریه بود. و از آنجائیکه تعریف و تمجید از سیاست های حکومتی در رسانه ها، باعث ایجاد یک تفکر همگون با حاکمیت در جامعه می شود، علیهذا حکومت کمونیستی نیز سیاستی را در مدیریت رسانه ای پیش گرفته بود که تعریف و تمجید از استالین و خط فکری و سیاست های وی، به ابزاری برای ترقی و ارتقاء مقام و مال اندوزی برای دنیا طلبان شده بود و اکثر نویسندگان و ادبا قلم خود را در خدمت مجیز گویی به استالین و مداحی از حاکمیت کمونیستی به کار گرفته بودند. در چنین حالی واحد هرگز نخواست شعر خود را به دروغ و تملق آلوده کند و بر اثر همین رفتار کار خود را در مطبوعات از دست داد و علیرغم مراجعات مکرر ماموران حکومتی حاضر به همکاری و تعریف از حکومت کمونیستی و استالین در نشریات نشد. یکی از کسانی که به دستور استالین در جمع هیئات حاکمه ی باکو منصوب شده بود فردی به نام میر جعفر باقر اوف بود که به مرد خون آشام و جلاد معروف بود. وی چنان کرده بود که واحد تحت فشار مالی قرار گرفته و زندگی را به سختی می گذراند. دولتیم سیم و زریم اولماسا «واحد» خوش دور گنج طبعیم دولودور گوهر اشعاریله «ترجمه» اگر ثروت و سیم و زرم نباشد، واحد خوش است، گنجینه ی طبع من از گوهر اشعار پُر است. علی آقا واحد در هفتاد سالگی به سال 1965 میلادی چشم از جهان فرو بست. او تا آنجا مورد غضب عمال حکومت کمونیستی شوروی قرار داشت که وقتی در اتاق مخروبه اش جان سپرد دوستداران و علاقمندانش از ترس مامورین حکومتی جنازه اش را مخفیانه به قبرستان انتقال دادند. چون خوف این را داشتند که به دلیل کینه ورزی اجازه ی دفن جنازه ی واحد را در باکو ندهند. جسم او رفت ولی روحش از این شاد بود که اشعارش در این جهان خواهند زیست تا ذوق های ادبی را سیراب کنند. پرفسور بیگدلی در مرگ شاعر می نویسد: خبر مرگ استاد غزل «واحد» را شنیدم و به خانه اش رفتم. جنازه اش در داخل یک تابوت چوبی قرار داشت که با یک جاجیم کهنه پوشانده شده بود. محل زندگی واحد یک اتاق تنگ و تاریک و محقر بود. بعد از دیدن جنازه اش و با تأثر و تأسف فراوان این شعر را برایش سرودم: واحدی داخما دا یاتمیْـش گؤردوُم گنجی ویرانه دَه باتمیْـش گؤردوُم آیـیْن اؤرتموُشدوُ بولود چهرَه سینی گوُنَشی مغربَه چاتمیْـش گؤردوُم بو وفاسیْـز فَـلَـکین هرزَه ا َلین یوسفی درهَمَه ساتمیـْش گؤردوُم یئنَه باخدیْم، کیمی گؤردوُم هامیْ سیـْن بیر دَرین ماتَـمَـه باتمیـْش گؤردوُم گؤی گؤلوُ، خان آرازی، میل دوُزوُنـوُ بـوُسـبـوُتـوُن شَـنلیگین آتمیـْش گؤردوُم بیگدلی واحدیـمـیـز اؤلمـَز دی شاعری، شعری یـاتـمـامـیـْش گؤردوُم «ترجمه» واحد را در داخل دخمه در حال خواب دیدم، گنج را در ویرانه فرو رفته دیدم، چهره ی ماه را ابر پوشانده بود، آفتاب را به مغرب رسیده دیدم، دست هرزه ی این فلک بی وفا، یوسف را به دِرهَم فروخته دیدم، دوباره نگاه کردم هر کس را که دیدم، همه را، دریک ماتم عمیق فرو رفته دیدم، اهالی گؤی گؤل، خان آراز و میل دوزو(هر سه نام سه محله ی قدیمی شهر باکو هستنند)، همگی شادی خود را دور انداخته دیدم، بیگدلی واحد ما هرگز نمی میرد، شاعر و شعر را بیدار دیدم(یاتمامیش=نخوابیده– بیدار)
نمونه ای از شعرهای واحد: ای گول، سنی آخر، بیلیرم اویره دن اولدو سالدین منی هیجرانه، بو بیلمم، نه دن اولدو؟ دوزدوم نه قده ر زحمته، هر نازینی چکدیم کونلوم غمی - عشقینله اسیرئ - محن اولدو سن بویله وفاسیزدا دئییل دین، بیلیرم من ظنیمجه، سنی بو ایشه تحریک ائدن اولدو رسوایئ- جاهان ائیله دین آخر منی، گئتدین ایندی منه بیگانه گلیب طعنه زن اولدو بیر واخت پیشیمان اولاجاقسان بو عمل دن سندن بو ایشین، بلکه حسابین چکه ن اولدو گزدین، گوزلیم، غیرایله، من دردینی چکدیم گلدی نه بلا باشیما، بو غصه دن اولدو واحید او گولون وصلینه بیگانه یئتیشدی دردین چکه ن عالمده بیر آنجاق حسن اولدو
موسیقی نشئه سی مین سوگیلی جانانه دگر اثر ناله نی عارف ایچون جانه دگر موسیقی اهلینه انصاف ایله قیمت قویماق لحن داود ایله مین تخت سلیمانه دگر بیخبرلر نه بیلیر لهجه خواننده نه دیر اهل حال اولسا، بو سؤز قدرده میلیانه دگر پرده غم داغیلیر تاره دگنده مضراب طره دلبره هردم نئجه کی شانه دگر موسیقیله اولار هر خسته یه عالمده علاج بو طبابت نئچه مین چاره لقمانه دگر بیزه بو علم حرام اولموش ایدی کئچمیشده یعنی شیطان ایشی دیر، رخنه سی ایمانه دگر یاشاشین قرمزی شهرتلی وطن قانونی بوسخاوت نئچه مین حاتم دورانه دگر قیلدی هر یئرده بنا موسیقی مکتب لرینی نغمه نین فایده سی ایندی هر انسانه دگر خلقیمیز موسیقی علمین اوخویور مین لر جه ئولکه میزچون بو شرف مهر درخشانه دگر موسیقیله منی دفن ایله سه لر واحد اگر قبریمین تورپاغی مین روضه رضوانه دگر
سالدی هیجران اودونا اول بت مه پاره منی ائیله دی زولفوتک هیجرینده گونو قاره منی درد طغیانیمه بیجا یئره زحمت چکمه تاری شاهددی طبیب اؤلدورو بو یاره منی قیلدی کونلوم قوشونو حلقه زولفونده اسیر وار خیالی چکه منصور کیمی داره منی سرکویوندا وطن قیلمیش ایدیم دیلدارین اوزدو وصلیندن الیم ائیله دی آواره منی من تک عالمده غم و درده گرفتار اولسون کیم کی حسرت قویوب اول مهوش دلداره منی سن بو حسنیله زلیخای جهانسان ای مه نولا عشقین چکه یوسف کیمی بازاره منی واحدا زولف نیگاریم اینجه لدی تنیم کیم گؤرو بنزه دیر اول زولفده بیر تاره منی shear.blogsky.com [ یکشنبه هجدهم تیر 1391 ] [ 9:49 ] [ جلال ]
مطلبی را كه در پیش رو دارید مقدمة كتاب (سینهمین طاقچاسی سازدان دولودور) یا آنتولوژی غزل معاصر تركی است. [ یکشنبه هجدهم تیر 1391 ] [ 9:36 ] [ جلال ]
سنی تاری بایرام خانیم
راضی اولما من اوتانیم بایرام دا یوخدور تومانیم گئت تبریزه، گلمه بیزه من ده یوخ حوصله بایرام! الیم بوشدور هله بایرام! شیل اولاسان بئله بایرام گئت تبریزه، گلمه بیزه بایرام اگر گلسن بیزه بیر شال گتیر قارا قیزه گتیرمه سن، گت تبریزه گلمه بیزه، گلمه بیزه گلسن بیزه آغام جانی باشین یاررام، آخار قانی اوغلانین یوخدور تومانی گئت تبریزه، گلمه بیزه گؤرسن آخیر چرشنبهنی سؤیله اینجتمه سین منی پلووون یوخ یاغی– دنی گئت تبریزه، گلمه بیزه ساققیزی سالمیشام انگه اوغلان گتدی منی تنگه پول یوخدور وئرم فیشنگه گئت تبریزه، گلمه بیزه بایرام! واللاه یوخدور ناریم یاری گورمه یه آپاریم نار وئرمه سم، کوسر یاریم گئت تبریزه، گلمه بیزه وارلی یئییر یاغلی چیلوو یوخسول چکر، غصه– خینوو بیزده یوخدور، خوروز پیلوو گئت تبریزه، گلمه بیزه یوخسول مین درده توش اولار مئی ایچمه دن سرخوش اولار تبریز حالواسی خوش اولار گئت تبریزه، گلمه بیزه معجز شبستری shear.blogsky.com [ چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ] [ 10:22 ] [ جلال ]
دینجل سین قوی اوپوم گوزلرووی بلکه اورک دینجلسین سن ده بیر کلمه دانیش منده دیلک دینجلسین قوزا یئردن باشوو سال قولومون اوستونده قؤل دولاشسین بویونا یانقی بیلک دینجلسین باشووا دونمهده یورقون دگیلم آمما آخی اؤت قالا بیر دفعه وورقون کپهنک دینجلسین پیشمیشم گون آلوویلا دؤداغیم قوپ قورودو سنده بیر دامجی دامیز ساخسی سهنک دینجل سین شاعیر: شریفه جعفری ** گوزلرینین قاره سینه سوگیلیم زولفون توکوبدور گینه اول شانه سینه قوربانام زولفونه هم زولفو گزهن شانه سینه گئجه گوندوز گزرم دلبریمین کویینی من ...چونکی یوخ منده لیاقت گئدم اول خانه سینه دالیسیجان دوشرم فیکر و خیال ایلیهرم دوشجکدیر پس هاچان سایهم اونون سایه سینه حوری جنت ده گرک دیر گورورم حورینی من تا کی گوزلر ساتاشیر گوزلرینین قاره سینه دوزدی غمزه اوخونون یارهسی کار ائتدی منه لاکین آرزوم بو دی کی مرهم اولوم یاره سینه من گونش اولسام اگر سنده گرک مهپاره چونکی یئتمز اول گونش سئودیگی مهپاره سینه شاعیر: الهامی علمداری ** کور اغلو بسلهییب دیر سینه سینده چیلخا عصیانلار کوراوغلو قالدیریب دیر گؤزلرینده قانلی طوفانلار کوراوغلو دالغا دالغا آغ بولودلاردان قیرآتلان ایسلانیبدیر اورمان اورمان هایلاییبلار بارلی نیسانلار کوراوغلو پوتقو پوتقو کیشنهییب آت شئهلی یول لاردان کئچیب دیر چیرپینیبدیر چنلی بئل باغریندا وولقانلار کوراوغلو دالغالاندیرمیش عدالت بایراغین آل یوردو اوسته مینلر عشق اولسون گتیرمیش تازه دورانلار کوراوغلو تا گؤروبلر قان قیلینجین آل گونشده پارلادیبدیر سسلهییبدیر جان جییردن، زوغ زوغ اورمانلار کوراوغلو تورپاق اوسته لالهلردن ژاله ژاله عشق آخاندا سؤیلهییب قانلار کوراوغلو، دینلهییب جانلار کوراوغلو وار آدین زنگین قوپوزلاردان یاییلمیش ماهنی ماهنی هایدی بوی بوی سؤیلهییبلر اسکی دستانلار کوراوغلو بوردا بیر سورگون آتین کیشنرتی سسی داغلاردا قالمیش آختاریرلار هئی اودور ائللرده کروانلار کوراوغلو کاظم نظری(بقا) *** دگمز مین مین اوجالان قصر بیر آلچاق داغا دگمز ظلم اوسته دوران قله اسن چارداغا دگمز یوز پارچا تیکانلیق دره باغبان باخیمیندان بیر باغچا قرنفیل بیتیرهن توپراغا دگمز حشمتلی سرای لاردا کی مرمر پاسیولار دامان طبیعتده حصار سیز باغا دگمز اشداد الینین زینتی قیمتلی بیلرزیک احراره دهمیردهن دوزهلن قولباغا دگمز بی غیرت آدام قصرده اگلشسه ده آنجاق زنداندا شهامتله یاتان دوستاغا دگمز هر بیر یاراماز قولدورا تعظیمهانن باش ظالم باشینا اندیریلهن توخماغا دگمز ناحق لره یاردیملیقا قالخان یوموروقلار حق اوسته گناهسیز چکیلن دیرناغا دگمز ایش گورمهین آرتیق یئیهن آغ جانلی بیلهکلر بیر ایلمه سالان خیردا قابار بارماغا دگمز هرگون بو فنا دهرده مین رنگه دوشنلر یئللن دولانان یئرده گئدهن یارپاغا دگمز بو جرم و جنایت یئرینین جاه و جلالی مولا بویوروب بیرجه جیریق باشماغا دگمز خوشدور بو شعار: آزیاشا انسان یاشا«صادق» چوخ چوخ یاشایان گورموشم اوچ مترآغا دگمز علی عسگر صادقی(صادق) اردبیلی shear.blogsky.com
[ چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ] [ 10:21 ] [ جلال ]
سواره تیغ برق افشان سواره تیغ برق افشان الینده فکری دعوا دور مرصّع دور لجامی، مرکبون زینی مطلّا دور قزل جوشن وار اگنینده جلال و شأنی اعلا دور حسین ابن علی روح نبی دلبند زهرا دور بو وصفیلن گلوب میدان جنگه حیف تنها دور
سلاح جنگینون هر قطعه سی میراث سلطانی رسول اکرمون درّاعه و دستار شایانی جناب حمزه نون گوهر نشان نُه قبّه قلخانی علی المرتضی نون ذوالفقار تیز و برّانی طلابفت و جواهر کوب یک قبضه دو پهنا دور
هوایه ذوالجناحون نعل آلتدان کیمیا قالخار کانّه دنده ی سوهانیدن مغز طلا قالخار نئجه لاهوته گور ناسوتیدن نور خدا قالخار سوسوز لبلردن اما کلمهی انّی فدا قالخار کنایه بو مبارک کلمه دن ذبحاً عظیما دور
حسینه خارجی آدی قویوبدور زاده ی هنده شریحون خط و امضا سیله تکمیل اولدی پرونده او حکمون رو نوشتین یازدی اوراقه نویسنده سراسر مملکتده ائتدیلر پخش و پراکنده حسینون قتلی گویا مسلمینه فرض ایفا دور
یزیدون حیطهی حکمینده اسلامی اولان یئرلر نقاط آسیاده چینه پیوسته نئچه کشور حدود غربده اقیانوس اطلس، موج آور شمالاً انتهای سیبریه مرزیدی سرتاسر جنوباً استوائی خطه تاریخ حکمفرما دور
حبش نزدیک خط استواده خاک آفریقا اروپاده فرنگستانیدن بیر حَد مستثنی شمالیده وین اطریشده پاتختدور حالا هنودستاندا پاکستان فعلی خطّهی زیبا قدیمی نقشه لرده بو ممالک نصف دنیا دور
بو وسعتده ممالک ده دهستان واردی شهرستان گله هرتک تکیندن اون نفر تشکیل تاپار ملیان فریضه بیلدیلر حکم شریحی مردم نادان بلا صحراسینه لشکر شتابان اولدی هر یاندان گوروندی روز عاشورا قشون چوخ موج دریا دور
شیوخ نهروان قرآن حمایل آلنی برجسته سُنین نیزهلر بنذر زبان افعی مسته سه شعبه تیر و پیکان جعبه دانلاردا نئچه دسته قلجلار سوولانوب قول چمرانوب دامن بئله بسته امام ئولدورمگه الله اکبر گور نه غوغا دور
نقاب اعرفونی آتدی وجه الله جمالیندن او نابینالر آلسون فائده شمع وصالیندن یاغاردی دُرّ ابیض لعل و یاقوت اتصالیندن اولون آگه جماعت سیز حسینون شرح حالیندن بابام احمد آتام حیدر آنام زهرای کبرا دور
ندای اعرفونی دفعتاً ناقص قویوب لشکر آیاقلار بیر بیرینه دگدی سسلندی اوزنگیلر نئجه آهن دوگنده سسلنور دکان آهنگر پیاده صف لریندن ظاهر اولدی مختلف سسلر امامون حجتینه بو هیاهو عذر بی جا دور
بو وضع نامناسب شهریاری ائله دی وادار او قومه بیر نمونه قدرتیندن ائله سین اظهار بویوردی ایها الجند الشاطین اسکتوا زنهار واریمدور اقتداریم روحوزی الآن ائدیم احضار منیم حکمیم تمام انفاس و ارواح ایچره مجرا دور
نشست ائتدی او دم رعب امامت نحس دللرده تصرفله قوروتدی قوّهی روحی بدنلرده پیاده یا سواره دوردی ساکت دوردوقی یئرده یونولمیش داش تک هیکللر صف اندر صف برابرده فنا آیینه سینده هر بیری بیر صورت لا دور بو قدرتلن سیزی ائتدیم مخیّر اوچ سوزه لشکر گورون ذی نفع سوز هانسیندا اجرا ائیله یین سیزلر قیتسون یثربه منع ائتمیون تا آل پیغمبر وئرون یا بیر بیچیم سو تشنه دور تشنه یانور لبلر و یا گنجیمه گلسون بیر به بیر کیم مرد هیجا دور
قبوله یتمدی افسوس شرط اول و ثانی اوچومجی شرط قانون عرب جلب ائتدی اعدانی شجاعان مبرّز گلدی دوتدی راه نیرانی او روباهان کم جرئت تانیدی شیر میدانی غراب بی هنر هاردان حریف رزم عنقا دور
گوروب سعداوغلی تاپماز قصدی بو ترتیبلن انجام وئروب فرمان یئریندن اوینادی نیروی خون آشام قشون واحدلری جنگ وجود واحده اعزام او غیر عادلانه حمله که اونلار ائدوب اقدام نه قانون عرب طرز رسم ترسا دور
نئجه پوره وئرور یای فصلی پشَه شهد ناب اوسته اونون مثلینده لشکر حمله گتدی اول جناب اوسته نئجه بیر خشمگین شهباز اوچار فوج غراب اوسته اونون مثلینده حضرت زیندن قالخوب رکاب اوسته ملخ دن موردون زنبوردن شیره نه پروا دور
دوهلر صیحه سی آت شیهه سی آواز واویلا عربلر سسلنور طبل و دهل گرهاگر اعدا طنین اندازی دی آفاقه صوت غرّش و عرّا او ساعتدور اهم ساعت ساعات عاشورا هامی قدّوسیان حیرتده مشغول تماشا دور
هوانی توز دونوب یئللر اسور صحرا اولوب طوفان زرهلر سسلنور اوخلار یاغور ردّ ائیله ییر قلخان پاریلدار تیغلر آت دیرناقیندان برق اولور تابان حسینون صولتی فرداً به فردین ائیله ییب لرزان گوروندی هرباش اوسته بیر حسین بیر تیغ برّا دور
انا بن راکب الرفرف مقیمالعرش بالنعلین انا بن ضارب السیفین انا بن صاحب الرمحین انا بن فاتح خیبر انا بن فارس الصفین انا بن سیّد الکونین با کی العینین قریشون افتخاری خانه زاد حیّ یکتا دور
ابی مخنف دئیر بیر گوشه ده دور دوم تماشایه حسینون سینه سین گوردیم نشان تیر اعدایه اوخا پیوند اولوب اوخ تپراقا اوخلار سالوب سایه یوخیدی یاره سی دالدان دلیلیم وار بو معنایه او حضرت غیر فرّار اوغلیدور کرّار اعدا دور
قناد آچمیشدی اوخدان اوخشیوردی مرغ پرداره زره منفذلریندن قان آتاردی مثل فوّاره محاسن مولریندن قان سوزردی زین زرداره اولوبدور ذوالجناحون سینه بندی سینه ده پاره بویانمیش راکب و مرکوب چون یاقوت حمرا دور
بو حالتدن عجبتر حیرت آور بیر بو مطلب دور اؤلوب قارداشی اوغلی لشکری قانه مخضب دور قالان تنها اوزی دور بیر قلج دور بیرده مرکب دور سسینه سس وئرن عورت اوشاقدور بیرده زینب دور بو اوصافیله اعدا افکن و ضرغام غرّا دور
روایتدور چکردی اول جناب هر نعره که دلدن مبارزلر وئروردی اختیار مرکبی الدن چکیلدی کوفه سمتیتنه قاچان لشگر مقابلدن کنار اولدی او ساعت نور حق ظلمات باطلدن بلی دیجوردن شمس جهان آرا مبرّا دور
قیتدی مرکز میداندا دوردی مفخر لولاک آلیشمیشدی حرارتدن اورک، عطشان دوداقلار خاک قوری تخته کیمی آغزیندا دیلدن سس اولور ادراک خطابی لشکر سفیانه من الما دور
کئچوردی بیر نفر سیّاح دنیاگرد گردآلود الینده چوبدست آشفته مو چالاک و ره پیمود حمایل گردنینده سو دولی بیر قمقمه موجود غذا و قوتی همیانینده مست بادهی مقصود زمین کربلاده گوردی بیر محشر هویدا دور
داغیلمیش حربگاهه قولدی باشدی دوغرانان پیکر دایانمیش نیزیه بیر سیّد وظلوم و بی یاور دوداقینده دیلینی گزدیرور گویا که سو ایستر ولی تشخیص اولونماز پیکری پیکاندور اعضادور
چیخارتدی کیسه دن بیر ظرف چوبینه شتابیلن همان ظرفی لبالب ادی فی الفوری آبیلن مقابل اولدی سیاح احتراماً اول جنابیلن ایکی الده تعارف ائتدی عذر بی حسابیلن دئدی آل ای غریب ایچ بو سوئی خیلی گوارا دور
او میراب بهشتی ساقی کوثر دلارامی کمال لطف ایلن سیّاح الیندن آلدی اول جامی سوئی سپدی یئره سو ایچمدی بو تشنه هنگامی ایکی انگشت آرا سیندان ائدوب سیّاحه اعلامی بویوردی گور نه عالم سیر ائدورسن هانسی ماوا دور
امامون امرینه تسلیم اولوب سیّاح خوش کردار چکیلدی پردهی غفلت گوزیندن کشف اولوب اسرار باخاندا بیر مکان گوردی مشجر گلشن و گلزار ریاض جنت فیها عیون تجری الانهار قدحلر الده شربتلن دولی آماده حورا دور
دوباره ائیله دی سیّاحی آگه سرّ پنهاندان توکوب سو جامینه بیر قبضه حضرت ریگ میداندان قاماشدی مرد سیّاحون گوزی برق درخشاندان دولی گوردی سو جامین گوهر و لعل فروزاندان تمام الماس و مرجان و زبرجد درّ لالا دور
گورنده بو ایکی اعجازی غیبون پرده داریندن تعجب ائیله دی شاهون عجایب اقتداریندن بو ایستی بو عطش بو قدرت و صبر و وقاریندن ییخیلدی ذوالجناحون اوپدی سُمّ خاکداریندن دئدی جانیم سنه قربان بو نه سرّ معما دور
بویوردی من امام عالمینم ای سعادتمند فراتی قادرم آب حیاته ائیلهم پیوند علی اوغلی حسینم من بلاده شاکر و خرسند اوزوم اوز رغبتیمله دام عشقه اولمیشام دلبند شهادت شاهده شیرینتر از شهد مصفّا دور
بودور علت بو قدرتلن بئله عطشانم ای سیاح یازیلمیش عهدناممده سوسوز قربانم ای سیاح مقصرلر پناهی محرم دیوانم ای سیاح عزاداره جزاده شافع عصیانم ای سیاح بهشت اهلی دی کیم اهل بکا و او تباکا دور
شهادت امری صادر اولمادی سیاحه مولادن شفاعت قولین آلدی آغلادی گئتدی او صحرادن دولاندیردی لجام مرکبی حضرت او ماوادن وداع آخرین قصدیله اندی تلّ بالادن او تلّی که میان عرصه و اخیام طاها دور
خانم زینب دئییر خیمه قباقینده باخوردوم من گوروم آیا حسینیمله نه رفتار ائیلیه ییر دشمن سرازیر اولدی بیر تپراقلی طوفان تلّون اوستیندن گلور توز درک اولونماز بو نه توزدور قوزانور یئردن توز ایچره آت ایاقینون صدای نعلی پیدا دور
تعجب حالیله دقت ائدردیم تا ندور مطلب یاخونلاشدی توز آیریلدی نمایان اولدی بیر مرکب آت اوسته پارچا قاندان غیری بیر زاد گورمدیم یا رب صدا گلدی علیکن السلامی اختی یا زینب تانیدیم لهجه سیندن کیم حسین بو لفظه گویا دور
سیزی اللهه تاپشوردوم بویوردی شاه بی لشکر داخی یوخ صحبته فرصت منی زهرا آنام گوزلر فراز عرشدن جدّیم پیمبردور منی سسلر قیامتده عزاداریم اگر من گئتمسم نئیلر بو باش بو جان لو پیکر قیمت مقطوع سودا دور
ائله سرعتله آت سوردی حسین میدان دعوایه نه زینب یادینه دوشدی نه باخدی آه لیلایه دالیجان منده یوز قویدوم گوزی یاشلی او صحرایه دئدیم قارداش قسم وئررهم سنی مظلومه زهرایه حسین جان بیر توقّف قیل باجون صاحب تمنّا دور
حسینین ساخلادی یولدان شرار آهیلن زینب یول اوسته قول بویون اولدی او شاهنشاهیلن زینب ائدیبلر رمزلی صحبت ولیّ اللهیلن زینب قیتدی خیمه سمتینه دل آگاهیلن زینب او صحبتدن نتیجه هر بلالرده شکیبا دور
تمام ائت «یحیوی» تحریره یوخدور خامه ده یارا فصاحتله بو نظم آبداری ائیله دون انشا آپارسون فیض سرشارین مجالسده آتان یحیی چکوب زحمت بساط کربلائی ائتموسن احیا نقدری واردور آثارون آدون مشمول احیا دور *** نوحه عاشورا صحــرایــئ کــربــلاده، تــۇفانـدێ یـا محمـد گؤندهر کفهن حۆسئینه، عوریاندێ یا محمد
یـوم-ی- عـزادی یـاران، یا روز-ی-عئیـد-ی-اضحـی کـرب-وْ-بـلادی یـا رب، یا دشـت-ی-ذئبـح-ی-مینــا برهـم دی نظـم-ی-عالهم، قان آغلار اهل-ی-معنا ســر نئیــزه ده حـۆسئینیـن، باشـێ ائدهر تجهللا گـــۆن بیر جیدانێـــن اۆستــه، تابانــدێ یا محمــد
عباسیمیــن کسیلـــدی، بــــازوی-ی-بــاوفــاســێ باش کاسهسینده قاسیم، ایسلاتدێ توْی حناسێ مئیــدانــدا یاتمێـــش اکبـــر، آغــلار قالێب آناســێ خامــوش اوْلـــۇبـــدۇر اصغــر، حلقینده اوْخ یاراسێ پئستــان اوْ شیـــر-ی-خــواره، پئیکــاندی یا محمـد
گلسیــن بــۇ سرزهمیــن-ی-پــوْر اینقیـلابــه زهـــرا گؤرسۆن حۆسئینین عوریان، دۆشمۆش توْرابه زهرا سالسێــن یارالـــێ جیسمیــن تا رختیخـــابه زهـرا غـرق ائیلهسیـن یارسێن، سئیـل-ی-گــۆلابه زهــرا فــرزنــده اشـــک-ی-مـــادهر، درمــانــدی یا محمـد
شئمر-ی-جفا شوعارێن، آرتێرسێن حـق عذابیـن یاندێردێ خئیمـــهگاهیــن، پیراهــهن-وْ-طنــابیـن تالان ائــدیب آپــاردێ، اجنــاس-ی-بیحئسـابین پــردهنشیــن حرهملــهر، الــدهن وئریـب نیقـابیـن چؤللـــهرده باشـلار آچێــق، وئیــلانــدی یامحمـد
گل آخهر اهل-ی-بئیتین، شامـه گئدهر پییاده قوْلــلار طنــابه باغلـێ، غـرق-ی-غم-وْ-بـلاده صـد پـاره نعشلـهردیر، عوریـان دۆشـۆب آراده وئرمیشله دسته-دسته، قۇشلار قاناد-قاناده گۆلگــۆن بدهنلــهر اۆستـه، پررانـدی یا محمد
زهـرا ندهن دایانمێش، ترک ائیلهمــهز، جنانــی بیلمــهز مگــهر اوْ خــاتۇن، اوْضاع-ی-کربــلانی زینب قالێب کؤمهکسیز، سوزانـدی خانێمــانێ اوْد دان چێخــاردا بیلمیـر، بیمــار-ی-ناتــوانــی زینـب اوْ اوْد دان آرتێــق، سوزانــدی یا محمــد
بیــر آز قــابــاق گــؤرئیـدین، سـن نئینهوا چؤلینده ضعف ائیلهییب حۆسئینین اؤز قانلێ مقتـهلینــده نــه وار دیفــاعــه یــارا، نــه وار سیـــلاح الینـــده نئیــزه بــرابــهرینـــده، اوْخــــلار مــوقــابیـلینـــده سینـــه قێلێـــج دمینـــده، قلخــــانـدی یا محمــد
چکدین ایگیرمی اۆچ ایل، زحمهت قییام-ی-دینده وئرسین اوْ دینه تغییر، ایستهردی ابن-ی-هینـده بیر نئهضهت ائتدی برپا، اوْغلۇن اوْ مـرد-ی-رینـده سالـدێ اؤزۆن بـلایـه، ایسلامـی قێلــدێ زینـده گــؤردۆ شریعــهتــونـــده،بـــوْحــرانـدێ یا محمـد
لوْمهعات-ی-طور-ی-سینا، گوْدال-ی-طوره گلمیـش قــان پـرده-پــرده حاییــل، مئصبــاح-وْ-نــوره گلمیـش معشوقینه یئتیشسین، عاشیـق حوضـوره گلمیـش یوْخدۇر کمییهت هرگیز، وحــدهت ظوهـوره گلمیــش عبـدی اطعنـــی حتــــی، بـــــوْرهانــدێ یا محمــــد
شوْق-وْ-شعهفله تسلیم، اوْلدۇ حۆسئن قضایه عبدیت-ی-خۇدانـی سئیـر ائتــدی پایــه-پایـــه النفســـی مطمئنــــه شــأنینـــده دیــر بۇ آیه فخر ائیلهسین نقهدری، وار حققیــن انبیـایـــه اوْغلۇن قبول اوْلۇنمۇش، قۇربانـدێ یا محمـــد
سن رحمهت-ی-خۇداسان، محبوب-ی-ربیالعزت سن شافع-ی-جزاسان، دارای-ی-رحم-وْ-رأفهت اوْنــداکی حـؤکم-ی-حقلــهن برپا اوْلۇر قییامهت اوْنــدا شفــاعـــهتۇنــلا قێــل یحیـوینی راحهت مــوستهغـرهق-ی-خطـا-وْ-عوْصیاندی یا محمــد *** در وصف حضرت عباس صاحیب-ی-وقار عباس، میر-ی-تاجدار عباس حیـدرین رشیـد اوْغلۇ، شیـر-ی-نامـدار عباس
چکدی نقشهی-ی-جنگ، تۇتدۇ جنگه چون تصمیم سینه ایکی اللـهر، شاهه ائیلهدی تعظیم آلدێ تئشنه سولطاندان، اؤز وظیفهسین تعلیم رمز دفتهرین سولطان ائیلهدی اوْنا تسلیم اوْلدۇ ائحتیرامیلهن خئیمهدهن کنار عباس
بیر گئدیب آتێن تنگین، تۇتدۇ سر لجامیندهن گلدی تا عوبور ائتسین، تئشنهلهر مقامیندهن بیر بؤلۆک خانێم قێزلار، چێخدێ اؤز خییامیندهن یاندێم العهطهش یاندێم، سس گلیب سۇ جامیندهن اوْل سۇسۇز بالالاردان اوْلدۇ شرمسار عباس
جانێنێ گئروْ قوْیدۇ، ائتمهیین دئدی ناله قئیمهتی نه قدر اوْلسا، سۇ گتیررهم اطفاله من کی صادق-وْ-القوْلهم، قالدێ هیممهت ایقباله آفهرین بۇ کئرداره، آفهرین بۇ افعاله ائی جوان-ی-دریا دیل، ائی وفا شۇعار عباس
یئتدی پیش-ی-اعداده، رسمهن آت دوْلاندێردێ هر یانا ائدیب حمله، برق-ی-تیغی یاندێردێ پوْزدۇ دستهلهر نظمین، تا سیپاهێ سێندێردێ نهر-ی-علقهم اۆستۆنده، وۇردۇ بئیرهغین دۇردۇ بیر هدهفده دریانێ، ائیلهدی شیکار عباس
بیر اوْوۇج سۇدان گؤتدۆ، گتدی گؤز قاباغینه تئشنهلهر سسی دۆشدۆ، ناگههان قۇلاغینه باخدێ باطین عالهمده، اصغرین دوْداغینه ایچمهدی سۇیۇ آتدێ، مرکهبین ایاغینه دوْلدۇرۇب سۇدان چێخدێ، مشگین اشکبار عباس
خط-ی-سئیرینی سالدێ، نخلگاه آراسێندان دۆشدۆ لئشگهره وحشهت، سهمگین نداسێندان هئی تؤکهردی باشلارێ، تیغ-ی-جان روْباسێندان دوْلدۇ کربلا دشتی، الحهذهر صداسێندان یوْم-ی-حشری اعدایه، قێلدێ آشیکار عباس
اسدی توْند بیر تۇفان، اوْلدۇ رویئ عالهم تار گؤردیلهر کی دندانه، مشگینی آلێب سردار سینه ده علم قانلێ، بس هانێ اۇزۇن قوْللار؟ اوْغلۇنۇن اوْ وقتینی، فاطیمه دییهر آغلار سؤیلهیهر آنان قۇربان، ائی حۆسئینه یار عباس
بیر زامان حۆسئن تاپدێ، باش آچێق علمداری گؤردۆ قاندێ بیر پارچا، اوْل وۆجۇد-ی-گۆلنارێ بیریانا دۆشۆب مشکی، بیر طرهفده قوْللارێ بایراغین هارا دۆشمۆش، کربلا سیپههداری یاتما دۇر بئلیم سێندێ، اوْلدۇم ایندی خوار عباس
یحیوی یاز عباسه، نؤوحه عؤمر فۆرصهتدی وقتیکی احئببالهر دفن ائدیب سنی گئتدی اقرهبا اوْغۇل قارداش، سندهن اۇنسی ترک ائتدی اوْندا سن گؤرهرسن، بۇ زحمهته عوهض یئتدی یعنی باشێن اۆستۆنده بایراغێن وۇرار عباس *** نوحه معروف عاشورا آی باتدێ صۆبح آچێلـدێ، زینب نـوایــه گلـدی زهرا دئدی حۆسئن وای، عالهم صدایه گلـدی
چۆن یێخدیلار آتێندان، سولطان-ی-تیشنه کامی دونیایـــه اوْلــدۇ ائعــلان قتــلالحسیــن پیـامــی جننـاتیـدهن ائشیتــدی پئیغـهمبــهر-ی-گیـرامـی نعلئینسیز عباسیز کرب-وْ-بلایه گلدی
پئیمانه عالـهم اوْلـدۇ، جانـانـه وئــردی جانیــن شوْق-وْ-شرافهتینهن، طئی ائتدی ایمتیحانین شمر-ی-دغا تؤکهنده، خاک-ی-مینایـه قانیـن یۆز دۇتدۇ آسیمانه، حمد-وْ ثنایه گلدی
خـون-ی-خـۇدا تـؤکـۆلـدۆ، گــوْدال-ی-کربلایـه یئرلهر تزهللزول ائتدی، رعشه دۆشوب سمایه کرروبییان-ی-لاهـوت، آغلاشــدێ بۇ بلایـه یئل اسدی گۆن دۇتولدۇ ظۆلمهت فضایه گلدی
خون-ی-حۆسئین بوْغازدان، جاری اوْلان زمانی جئبریل آپاردێ عرشه، بیر شیشـه ده اوْ قانی اوْل شیشــهدهن نومــودار، اوْلدۇ بلا نئشانــی قوْزاندێ بویـئ ماتهم، اهلئ سمایه گلدی
نور-ی-حق اوْلدۇ لامئع، باشسێز قالان بدنـده رأس-ی-حۆسئینئ مظلوم، سر نیزیه گئدنده باد-ی-سییاه اسهنـده، یئر زلزهله ائدهنــده سێندی نظام-ی-دونیا حد-ی-فنایه گلدی
نزدیک ایدی یئریندهن، چیخسین مدار-ی-دونیا آل-ی-اۇمیه ائتسین، دستور-ی-شرعی مولغا سرنئیزه دهن ائدهنده نور-ی-حۆسئین تجهللا دین-ی-محمد اۆسته نورانی سایه گلدی
فـرمــان-ی-غـارتیلـــهن، تللــی آشێـب عربلــهر گؤردۆ اوْ های-وْ-هویو، اطفال-ی-زار-وْ-موْضطـهر قاچێیلا خئیمه گاهه، بیردهن اۇجالدێ سسلهر عممه آماندێ لئشگهر، خئیمه سرایه گلدی
صحـرانـــهوهرد عـربلــهر، خـرگاهــی یاندێـرانــدا باشــێ آچێق حرهملهر، اوْددان چێخیب قاچاندا قالخێـب بحتر-ی-آتــهش، گیزلهنـدیلـهر دۇمانـدا تـۆسدۇ اۇجالـدێ قاره، پـرده هوایــه گلدی
بیر خێردا قێز قاچێردێ، دۇتموش اله عباسیـن مرد-ی-یهودی دۇتدۇ، خاموش ائدیب لیباسین گتدی اله حۆسئینین، دیلبهندینین ریضاسیـن احسهن اوْ شئیخه موشکول، وقته هرایه گلدی
گر ائتمهسئیدی زینب، نسل-ی-حۆسئینه ایمداد اوْلمۇشـدۇ اوْد ایچینـده، سـۇزان امـام-ی-سجــاد قێلـدێ رشـــادهتیلـه، اوْددان ایمامـی آزاد بیر تازه زیندهقانلێق، زین-وْ-العئباده گلدی
زهــرا گزهردی گۆنـدۆز، اطـــراف-ی-مـاجــراده تا کـوفییـه حۆسئینیــن، گـئتـدی باشی جیـداده نعش-ی-حۆسئینی آخشام، باشسێز قوْیۇب آراده گۆن باتجاغێـن اوْ خاتــۇن، مطبهخ سرایه گلدی
حوران-ی-باغ-ی-جننهت، محـزون گیریفتــه سیمـا حووا خدیجــه خاتـون، مریهم جناب-ی-سارا آشوفته مو سییهه پوش، دیللهرده وای حۆسئن وا زهرایـه همـدهم اوْلسۇن، بزم-ی-عزایه گلدی
اللی اۆچ ایل قاپۇندا، وار یحیوی حـۆسئن جان نؤحه یازێب غمــوندا، اوْلمــۇش مریـض-وْ-نالان دست-ی-مـــوبــارهکونلا، دردینـه ائیله درمان اۇمید-ی-صئححهت ایله، باب-ی-شفایه گلدی *** نوحه زینب در قتلگاه کربلا گۆلۆستاندا آچێب گۆللر، گلیـب آوازه بۆلبۆللر ائدهر نوحه یانان دیللر، حسینیم وای حسینیم وای
غمون دونیانی آغلاتدێ، نه بۇ نالانێ آغلاتدێ آنان زهرانی آغلاتدێ، حسینیم وای حسینیم وای
باجۇن اؤلسۆن بۇ نه حالدی، آرادا پئکرون قالدێ منی چؤلدهن چؤله سالدێ، حسینیم وای حسینیم وای
جیداده اوْلدۇ مئعراجون، دۆشۆب الدهن اله تاجۇن طنابه باغلانێب باجۇن، حسینیم وای حسینیم وای
یوْخۇمۇش رحم «بجدل» ده، قالێبدێر بارماقۇن الده بیلهکلهر قانلێ مقتلده، حسینیم وای حسینیم وای
یوْخۇندۇر ساییبان گؤردۆم، سینوْندان اوْخلارێ دردیم یئرینه زۆلفۆمۆ سردیم، حسینیم وای حسینیم وای
قالێبدێر پئیکرون یئرده، چکیب قان یاروْوا پرده لیباسۇن قالمێش اللرده، حسینیم وای حسینیم وای
بالا قێزلار اسیر اوْلمۇش، حَرملر دستگیر اوْلمۇش باجۇن بیر گۆنده پیر اوْلمۇش، حسینیم وای حسینیم وای
ایکیمیز باغلادێق پئیمان، منیم صحرا، سنین مئیدان سن عریان، زینبون وئیلان، حسینیم وای حسینیم وای
هاچان دردون چێخار یاددان، سنی اؤلدۆردیلهر عطشان آنام زهرا سنه قۇربان، حسینیم وای حسینیم وای
دۆشۆبسن گؤر نه احواله، باخان آغلار بۇ گوداله سنه دوشمن ائدهر ناله، حسینیم وای حسینیم وای
هواده قۇشلار آغلایێر، یئر اۆسته داشلار آغلایێر جیداده باشلار آغلایێر، حسینیم وای حسینیم وای
سنین ای «نیّر-ی-موکب» دۆزۆلمۆش دورهوه کوکب دالۇنجا سئیر ائدهر زینب، حسینیم وای حسینیم وای
یازێب سعد اوْغلۇ برنامه، دۆشۆب اهل-ی-حَرم دامه قطاریم باغلانێب شامه، حسینیم وای حسینیم وای
قێزێلقانۇن بۇ گیسوده، گئدیرهم ماتم آلوده حسین جان سن یات آسوده، حسینیم وای حسینیم وای
یانۇندا اکبرون قالسێن، سینوْندا اصغرون قالسۇن بلاده خواهرون قالسێن، حسینیم وای حسینیم وای shear.blogsky.com
[ چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ] [ 10:3 ] [ جلال ]
در جای جای فرهنگ و تمدن بشری و در سراسر دنیا از عصر حضرت آدم علیه السلام تا عصر حاضر که عصر تکنولوزی و نانوتکنولوژی و ارتباطات و....است؛ هیچ انقلاب و حماسهای به اندازه واقعه جاوید و ماندگار دشت کربلا و شهادت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران با وفایش در آن عصر خونین عاشورایی مورد توجه قرار نگرفته است. اگر همه مراثی و سروده های شاعران درباره انقلاب کبیر عاشورا در یک جا گردآوری شود، به یقین خود کتابخانه عظیمی را تشکیل خواهد داد و همین گستردگی نموداری است بر عظمت و شکوه جاودانه نهضت حضرت سیدالشهدا(ع) و یاران فدارکارش که مخلصانه دل به معشوق دادند و عاشقانه جان در طبق اخلاص گذاشتند و برای ماندگاری و پایداری دین مبین اسلام و آیین و فرهنگ محمدی و سیره علوی جان شان را تقدیم حضرت احدیت نمودند. اردبیل، این خاستگاه تشیع و مرکز تجلی شور و عشق حسینی، جایگاه عارف و سالک الی الله، سید جلیل القدر حضرت شیخ صفی الدین اردبیلی، مهد تندیس زهد و پارسایی محقق اردبیلی، دیار عارفان اهورایی و شاعران عاشورایی از قرنها پیش پاسدار میراث گرانقدر فرهنگ غنی و تاریخ ساز عاشورایی بوده و این فرهنگ با اعتقادات مذهبی و باورهای دینی مردم این سامان عجین بوده است. کهن شهر حسینی اردبیل که به دست فرزندان حضرت ابوالبشر علیه السلام بنیان نهاده شده و در طول تاریخ همواره به عنوان دارالارشاد و دارالامان و شهر مقدس مطرح بوده و هست، نقش ویژه و ممتازی را در تثبیت تشیع داشته و با نهایت افتخار و به دلیل عشق و علاقه وافر اهالی متدین و ولایتمدارش به خاندان رسول اعظم(ص) به مرکز و پایتخت عشق به اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام تبدیل شده است. این خطه که مهد و پایگاه بزرگانی چون شمس عطار اردبیلی، بیضای اردبیلی، حکیم الهی اردبیلی، رحیم موذنزادهاردبیلی و صدها شخصیت برجسته مذهبی، علمی، فرهنگی و حتی ورزشی است، عالمان، اندیشمندان، سخنوران و شاعران و مداحانی را در دامن خود پرورانده که هر یک در رشد و شکوفایی فرهنگ و تمدن اسلامی نقشی مهم و رسالتی سترگ و عظیم داشته اند. زنده یاد عباسقلی یحیوی شاعر با فضیلت و عاشق پیشه و حماسه سرای نامدار آذربایجان از جمله اوتاد و نوادر روزگار است که از این دیار مقدس برخاسته و حماسه بزرگ و همیشه ماندگار عاشورا را باشکوهی تمام و با خلق تصاویری بدیع و تاثیرگذار با زبان نافذ شعر در قالب تابلوهایی منحصر به فرد خلق کرده و ادبیات عاشورایی را جلوه و شکوهی دیگر بخشیده است. در تمامت ادبیات آذربایجان و شیعه، حادثه کربلا موضوع انواع ادبی گوناگونی بوده است. از قرن دوم هجری به بعد اکثر آثار ادبی در حوزه ادبیات شیعی آذربایجان به نوعی متاثر از این موضوع بودهاند. ظاهراً نخستین مجموعه مدون شعری، «شهدانامه» نشاط اردبیلی است که در زمان شاه تهماسب اول سروده شده است. ادبیات مرثیه در سدههای بعدی نیز در «حدیقـــهالسعدا»ی فضولی، «سحاب الدّموع» نخجوانی، «کنز المصائب» قمری و سرودههای راجی تبریزی، دخیل مراغه ای، کریم صافی، میرزا علی لعلی، دلریش، ذهنی، ذهنی زاده، هندی و صحاف اوج می گیرد و در سادگی و روانی نقل روایات و شرح حال اشخاص در سروده های تاج الشعرا به نهایت بلاغت و شیوایی خود می رسد. استاد یحیوی از بزرگترین شاعران حماسه سرای عاشورایی است که علاوه بر داشتن سبک و شیوه ای خاص، به لحاظ نوآوری و ایجاد تحول بنیادین در شعر عاشورایی و حماسی، سرآمد روزگار و پایهگذار مکتب شعری ویژهای است و آثار ارزشمندی که پیرامون این حماسه جاوید و شخصیتهای اسطورهای نهضت حسینی خلق کرده از هر حیث قابل ارج و احترام و تامل و تفقد است. این شاعر اهل بیت و منتسب به حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام 65 سال از 78 سال عمر با برکت خویش را به استان بوسی سید و سرور شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین صرف کرده و در این مدت آثار ارزشمند و منحصر بهفردی را آفرینش و به زیور طبع آراسته است. حماسه سرای نامدار آذربایجان، تاج الشعرای شاعران مرثیه سرای کشور در بیست و هفتیمن روز از اولین ماه دومین فصل سال 1280 هجری خورشیدی در کهن دیار اردبیل قدم به عرصه حیات گذاشت. وی یکی از بزرگترین شاعران عاشورایی معاصر است که علاوه برداشتن سبک خاص به لحاظ نوآوری و ایجاد تحول بنیادین در مرثیه سرایی، سرآمد روزگاز و پایهگذار مکتب شعری ویژهای است. در سن 13سالگی با الهام از حضرت اباعبدالله الحسین و هنرمند تشنه لب دشت نینوا حضرت ابوالفضل العباس چشمه شعر، در جانش جوشیدن گرفت و با تخلص احقر سرودن برای سید و سالار شهیدان و یاران با وفایش را آغاز کرد. حاصل 78 سال عمر و 65 سال سابقه سخن پردازی و عشق ورزی اش به خاندان رسول الله اعظم(ص) هشت جلد کتاب است که حاوی صدها قطعه اشعار فارسی و ترکی آذری است و همواره در محافل و مجالس بزرگداشت یاد و نام حماسه آفرینان دشت نینوا چاشنی زمزمههای عاشقانه و نالههای غریبانه عاشقان و سالکان کوی حضرت اباعبدالله الحسین و ورد زبان مادحان و واعظان است. بساط کربلا، اسرار عاشورا، پرچم عزا، آخرین آثار یحیوی، یادگار یحیوی، بهارستان یحیوی و نگارستان یحیوی از آثار تامل برانگیز استاد حاج عباسقلی یحیوی است. تاج الشعرا از دورانسازان شعر مرثیه در زبان ترکی آذربایجان و خالق سبک نوین در این رشته است. یحیوی، خود آگاه بر این بود که سبک جدیدی در شعر مرثیه ایجاد میکند. در چند جا اشاره به این دارد که شیوه نو و طرز جدید ابداع کرده است: آغلار گؤز ایلن یازدی چون یحیوی اشعاری بیر سبک جدید آچدی خلق ائتدیگی آثاری یحیوی روح حماسی فردوسی و صلابت بیان رودکی و تصویرگری نظامی را در قالب عاشورایی به منصه بروز رسانید و بزم و رزم را به هم آمیخت و ستون خیمه ادبیات مراثی گردید. یحیوی وقتی 13 یا ۱۴ ساله بود، اولین شعرش را سرود. هر چند سندی که مشخصی کننده اولین شعر یحیوی باشد، در درست نیست؛ اما آنچه که مشخص است، وی در ابتدا اشعارش را با تخلص «احقر» میسرود. از یحیوی دفترچه کوچکی باقی مانده است که محتوی سرودههای وی در دوران جوانی است. بعد از مدتی و در اوایل دوران جوانی، تخلص خود را به نام خانوادگی اش تغییر داد. تسلط یحیوی بر ادبیات مرثیه و حماسی، روح خیال پردازی، زمینه صحنه پردازی و استخوان بندی کلام وی باعث پایه گذاری سبکی نو در ادبیات مراثی کشور شد. یحیوی شعر را کلامی آراسته با زیباییهای اندیشه و تخیل و پیراسته از هرگونه ضعف ادبی و خرافات معرفی می کند که در قالب کلمات محکم و آهنگین جای گرفته و سرشار از تغزل و سوز و گداز است. در دیدگاه یحیوی، شاعر عاشورایی باید خلوص نیت و ارادت کامل به سیدالشهدا(ع) داشته باشد و با اخلاص و اشک چشم مرثیه پردازی کند. به گفته عباسعلی یحیوی، فرزند استادیحیوی؛ تاجالشعرا، اشعارش را بیشتر در مغازهاش میسرود. عموماً پاکنویس کردن اشعار هم توسط «داود یحیوی» صورت میگرفت. «میرزاآقا ذبیحی» هم اشعار تازه را با استفاده از کاربن در چند نسخه مینوشت و بین علاقهمندان توزیع میکرد و به نوعی توزیع اشعار را عهدهدار بود. «میرزامحمدعلیناطق» و «میرزا افضلعلی صدرالممالکی» اولین شنودگان تازهترین اشعار یحیوی بودند. سلیم موذنزادهاردبیلی سرشناسترین مداحی بود که اشعار یحیوی را با مهارت خاص و استواری لحن اجرا میکرد. حسینقلی داودی، رحیم حیدری و محمد باقر تمدنی نیز از مداحانی بودند که بیشترین ارتباط را با تاجالشعرا داشتند. به اذعان اغلب کارشناسان ادبیات مرثیه، تاجالشعرا خالق سبک و مکتب فکری نوینی در ادبیات مرثیه معاصر است. اغلب مرثیهسرایان بعد از تاجالشعرا از مکتب فکری و سبک خاص وی پیروی کردهاند. البته یحیوی هم به شاعران اهل بیت به دیده احترام مینگریست و به همه شاعران سفارش میکرد که در انسجام کلام و کشف مفاهیم تازه و معانی بکر و قوت طبع و بیان سلیس و روان کوشا باشند. مرحوم عباسقلی یحیوی در 26 آبان ماه سال 1358 بدرود حیات گفت و در «بهشت فاطمه» اردبیل به خاک سپرده شد. shear.blogsky.com [ چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ] [ 9:52 ] [ جلال ]
منیم پناهیم اُمیدگاهیم، دایان حسینیم سنه سوزوم وار اوپوم ایاقون یانان ددوداقون، امان حسینیم سنه سوزوم وار
دایــان بـــرادر عــزیــز مــادر، گلیـر دالـینجـا پیـاده زینب هـارا گئدیرسن؟ شتاب ائدیرسن، قالوبدی بحر بلاده زینب نـه چــاره ائیلیــم یانـیـر بـو قلبیـم، چکیبدی درد زیاده زینب وداع آخر توقف ائت بیر، زمان حسینیم سنه سوزوم وار
باجووا لطف ائت بیر آز دایان گئت، آماندی قارداش آماندی ئوللم گـوزومده یاشیـم آغـاردی باشیم، غمیم بیلیرسن گراندی ئوللم اَییلدی قدیم، یارالی قلبیم خـدنـگ ظلمــه نشاندیـر اوللم تـرحم ائیلــه آتــووا وئرمه، عنان حسینیم سنـه سـوزوم وار
بــو غمــده قیــزلار غمه گرفتــار، حرمسـراده قالیبـدیـر آغـلار او فوجی آیــا بــو چــولـده تنهــا، بلالـی زینب نه نوعـی ساخـلار تعـجــبیـم وار مگـــر آتالار، بالالارینـــی بــو نحوی یوخــلار کومکلری یوخ، بلالری چوخ، اینان حسینیم سنه سـوزوم وار
اگر برادر قییتماقیــن وار، او کهنــه کـوینک ندیـر بـدنـده ئورک سیخیلدی ایویم ییخیلدی، او کوینگی سن آلیب گینده منــه بس اولـدی، مشخـص اولدی، سنـی سویارلار یقیـن ئولنده همیشه مغموم همیشه مظلوم، اولان حسینیم سنه سوزوم وار
قیــزون رقیــه دیینـده عمـه، هانـی بابام بس ائدیم نـه چـاره نئجــه دئییـم مــن گئـدیبدیر الان، خیامــه گلمـز بابـون دوباره او باغــری قانـلار او آغلیانلار، بـالالاروندور ائدیـر نظاره آتیب گئدیرسن اوْلارا سن سن، گومان حسینیم سنه سوزوم وار *** نوحه علی اکبر (ع) از زبان مادرش ای حسینین دوْغرانان قۇربانێ، اکبر آچ گؤزۆن سالمـا گـؤزدهن بینـوا لیـلانـی، اکبـر آچ گؤزۆن
عؤمرۆم اوْلسا هر قدهر من آغلارام صبح-وْ-مساء لیلینی بیر درده سالدۇن ای شبیه-ی-مصطفیٰ درد-ی-جسمانی دگیل تاپسێن طبابَتلهن شفا بیر طبیب ایستهر اوْلا روحانی، اکبر آچ گؤزۆن
ای نــژاد-ی-هــاشمیـده نــورس-وْ-رعنــا قــَدیـم ائیله فکر ائتمه کی گلدۇن، خئیمییه من بیلمهدیم گلمهگۆن بیلدیم ولی عذریم وارێدێ گلمهدیم عفو ائله بۇ خانیمان ویرانی، اکبر آچ گؤزۆن
پاییـن-ی-پایـونـده اگلــهشـدیم مـن ای نورستـه گـۆل چون حیا مانعدی باشۇن اۆسته گئچسهم خوْش دگیل لاعلاجم سؤیلـه لیـلا باشینه تؤکسۆن نـه کـۆل گؤرمهرهم اوْل صورت-ی-تابانی، اکبر آچ گؤزۆن
آتش-ی-قلبیمه وۇرمۇش داغ-ی-هئجرانون اتک یاندێ قلبیم بۇ یانار اوْددان منی بیر یانه چک توْی ائدیبسهن، خلعتیم بس هانێ، اکبر آچ گؤزۆن
حقّی واردۇر لیلینین گؤزدهن تؤکه خون-ی-جیگر من سنی مئیدانه بۇ نوعی یوْلا سالدێم مگر باشۇن اۆسته آچماسئیدی باشێنێ عمّهوْن اگر زۆلفیمله پاک ائدهردیم قانێ اکبر آچ گؤزۆن
بیـر کنیــزهم بــاوفـــا اکبـــر قبـــول ائتسـوْن منــی سن بیلیرسن کی نه قدری ایستئییر قلبیم سنی قلبیمین بـاشینـه ضـم ائتـدیم بـۇ قانلێ چکمهنی تاکـی شـدّت ائتمــهسیـن جریانـی اکبر آچ گؤزۆن
قانلێ گؤزیاشێم سارالمێش روییمی وئرمیش سئله قلبیمی سێندێرما ائتمه نااۇمود اوْغلۇم بئله خواهیشیم واردۇر عبانی گۆل یۆزۆندهن ردّ ائله بیر منه گؤستهر رُخ-ی-زیبانی اکبر آچ گؤزۆن
ای جمال-ی-عالـم آراسـێ اوْلان شمــع-ی-ارم یارهوه قان پرده چکمیش قوْیمئیۇر حدّین بیلـهم بیـر عبــادور رؤیتـا" قێـرمێـز وجـودون گؤرمهرهم گیزلهدیبدیـر دوْغـرانان اعضـانـی اکبر آچ گؤزۆن
برگ تک قلبیم اسیر، هئجرونده اوْلمۇش قان اوْغۇل گۆل یۆزۆن گؤستهر آنوْندان ائیلهمه پئنهان اوْغۇل گلسه شهزاده سفردهن ذبح اوْلار قۇربان اوْغۇل ائیله قۇربان جانیوه بۇ جانی، اکبر آچ گؤزۆن
ثبت ائدهر «انور» سنین درد-وْ-ملالون دفتره توشه تا اخذ ائیلهسین دار-ی-فنادهن محشره زایر اوْلسۇن ایستهر بیرده مزار-ی-انوره اوْردادۇر چون دردینین درمانی، اکبر آچ گؤزۆن *** حضرت قاسم اهل-ی-اخبار مقاتیلده یازێب بۇ خبری مرغ-ی-روحین ائشیدهن وقته سینیر بال-وْ-پری یاندێران سؤزدۆ سالێر رقّته قلب-ی-بشری شام ویرانه اوْلان گۆنده ورود اُسراء یۆز وئریب قاسیم-ی-شهزادهیه بیر آیرێ بلا
خط-ی-سیر-ی-اُسراء دوْلمۇشۇدۇ میللتیله هرزه عورتلریله، مردُم-ی-کم همّتیله جشنه مشغولیدی شهر اهلی نه کیفیتیله گه باخۇردێلا یوْلۇن ساغینه، گاهی سوْلۇنا گؤزلری منتظریدی اُسرانین یوْلۇنا
ناگهان شهره ورود ائیلهدی بیر تیپ سوار اُمراء اوّل-ی-صفده گؤرۆنۆب مست-وْ-خومار ائتدی تشویق اوْ سرکردهلری فرقهی-ی-نار مرحبا صوتی بلند اوْلدۇ گؤگه هر یاندان مرکب اۆسته سئوینیب فخر ائلهدی شئمر-وْ-سنان
ازرقین زوجهسی بیر غرفه ده ائتمیشدی مقام اُمرانین صفینه باخدێ اوْ ناپاک حرام گؤرمهدی همسر-ی-خونخوارینی تئز ائتدی قیام اوْلدۇ آگاه اوْ ملعونه طریقت خطره غرفهنین پلّهلرین سرعتیله ائندی یئره
اؤزۆنۆ شئمر-ی-دغایه یئتیریب آلدێ خبر هانێ ازرق؟ هانی اوْغلانلارێم ائی منبع-ی-شر گؤرمۆرهم هئچ بیرینی ائیلیرهم اطرافه نظر اؤزلرین شامه اوْلار، فکر ائلئییردیم یئتیرهر سن کیمی هر بیریسی نئیزهده بیر باش گتیرهر
دئدی غفلتده سن عورت خبرون یوْخدۇ مگهر دؤرد جاوان اوْغلۇوۇلان ارزقی ائی خاک سییهر(سیر) بیر اوْن اۆچ سیننیده اوْغلان ولی مردانه سییهر رمهی-ی-روبههه حمله ائله بیل شیر ائلهدی بیربهبیر ییخدی یئره طُعمه-ی-شمشیر ائلهدی
دئدی عورت اؤزۆ بس نوْلدۇ اوْنۇن سؤیله منه نئیلهدوز سیز منیم اوْغلانلارێمی اؤلدۆرهنی دئدی آهۇ کیمی یێخدێق اوْنۇ دشت-وْ-دمنه نیگهران اوْلما اوْقدری، اوْنا دگمیشدی یارا عموسی ائیلییهبیلمیردی خییامه آپارا
دئدی گؤستهر یارالێ باشێنێ ائی هرزه روان قاسیمین باشێن اوْنا شئمر-ی-لعین وئردی نیشان اؤلدۆرۆبدۆر دئدی اوْغلانلارۇوۇ، باخ بۇ جاوان یارهلی باشه اوْ ملعونه نظر ائتدی بیر آز اینتیقام آلماسام الان دئدی قلبیم سوْیماز
قایێدێب منزیلینه قێزلارێنا قێلدێ خیطاب بیخبرسیز بیزی بۇ جنگ ائلهییب خانه خراب اینتیقامه اوْلۇن آماده دگیل موقع-ی-خواب یۆزه گؤرمۆرسۆز آنوْز اشکینی حسرهتله الور(الیر) آتا قارداشلارۇزۇ اؤلدۆرهنین باشێ گلور(گلیر)
دوْلدۇرۇن دامهنوزو سنگ-ی-عداوهتله هامۇز پیشوازینه گئدین قصد اهانتله هامۇز نئیزهنی دوْرهلئیین فیکر-ی-خییانتله هامۇز سنگ باران ائلهیین باشێنێ مقصوده چاتێن هر داشێکێ آتۇسۇز سعی ائلهیین محکم آتۇن
یاندێرێن ظلمون اوْدیلا اُسرانین جیگهرین سێندێرێن غصّهلی بولبوللرینین بال-وْ-پرین غرق-ی-اندوه ائلهیین خانه بئدوش عمّهلرین یارهلهنمیش باشێنێن نئیزهده آرتسێن یاراسێ ملهسین ناقه-ی-نوق اۆستۆنده پریشان آناسێ
یئتیریم بۇ سؤزۆ یاربّ نئجه پرده ایله باشا بیلمیرهم ائتدیله حمله نئچه یاندان اوْ باشا گؤزۆنۆ یۇمدۇ «سریه» باخا بیلمیری داشا کیم دؤزهر ایستهدیگین گؤز قاباغێندا وۇرالار بالا باشێن آنانێن اؤز قاباغێندا وۇرالار
اُسرا بیربیره دگدی، ائله سخت اوْلدۇ محن سسلهنیب زینب-ی-کبرا باجۇن اؤلسۆن حسن نه اوْلار، قاسیمیوی گؤرمهگه شامه گلهسن یوْخدۇ ایمداده گلهن فیکریمیزه سن قالاسان اوْغلۇوۇ بۇ داش آتانلارێن الیندهن آلاسان
داش آتان شخصلرین درک ائلهییبدیر عمهلین بوْینۇنۇ چیگنینه حسرهتله قوْیۇب تازه گلین قاره بختیم دئدی من بیربیرینه وۇردۇ الین دوشمهنین ایندی فلهک گؤر نئجه قوّتلی قوْلۇن هر طرهفدهن یۆزۆمه باغلادێلار، چاره یوْلۇن
رئشتهی-ی-عئشقی، عم اوْغلۇ! ائله فیکر ائتمه قێرام باشۇوۇ داشلێیالار ساکیت-وْ-آرام اوْتۇرام توْپراغا دَیمیر الیم، باشیمه توْپراق سوْوۇرام یانێرام اوْدلانێرام، باشۇوا ائتدیگجه نظر پر شیکهسته قۇشا تشبیههم الیمدهن نه گلهر؟
دؤزمیشهم شامه کیمی هر محنه دینمهمیشهم زجر چوْخ قمچی وۇرۇب یوْلدا منه دینمهمیشهم غرفهلردهن باشێما کۆل تؤکهنه دینمهمیشهم چوْخدۇ دردیم نه روا آیرێ سیتهم باشلێیالار من باخێرام نئزهنین اۆستۆنده سنی داشلێیالار
یوسئفیم غملی زولیخایه نیشان وئر اؤزۆوی گؤزۆمه تیرهدی دونیا نه یۇمۇبسان گؤزۆوی شامێن اهلی ائشیدیب اوْلما سنین توْی سؤزۆوی اوْدۇر ایستیلله تسلّی اوْلا غم یوْلداشۇوا داش آتێرلار سنه یا نُقل سپیرلر باشۇوا
کۆل ائدیب حیجلهمیزی آتهشیله اهل-ی-قیتال نه دانێشدێم سنیله، اوْلدۇ نه گوفتاره مجال نه گلینلر کیمی سالدێم باشێما قێرمێزێ شال توْی گۆنۆ تئللریمی شانهی-ی-محنت دارادێ دئمیرهم چوْخ سؤزۆ الآندا قۇلاغێم یارادێ *** نوحه حضرت قاسم گلین اشکیله یازاق، یۆزده رموز-ی-مئحنی باشلێیاق قاسیمێن آدیله بۇ گۆن سر سخنی مجلیسه دعوهت ائدهک شخصاً ایمام-ی-حسنی ساخلاسێن مد-ی-نظرده هر اۆرهک داغلێیانێ واردی گؤرسۆن نقهدهر؛ قاسیمینین آغلێیانێ گرم ائدیب قاسیمین عئشقی بیزی باشدان آیاقا الیمیز یئتمیر افسوس اوْ حنالی اوْتاقا حجلهگاهینده ایراده ائلییهک آغلاماقا بۇ یئری خئیمهی-ی-شاه-ی-شُهدا فرض ائدهریک قاره کؤینهکله موبارهکدی توْیۇن عرض ائدهریک توْی لیباسون، کفهنه توْی گۆنۆ تبدیل ائتدون مرگی پیشواز ائلهییب، جنگه زرهسیز گئتدون ائی وفا مجلیسینین شمع-ی-فروزان شییهمی یوسفه نیسگیل اوْلان طرّهسینین پیچ-وْ-خمی اکبرین راه-ی-شهادهتده اوْلان همقدهمی نامزد عئشقینی بئلمهرره یادیندان چێخادان مجلیس-ی-وصلهتینی آتلار آیاقێندا تاپان صبریده قوْیدۇ، زولیخانی عروسون حئیران نیده سن گزدون، اوْ صحرانی گزیب سرگهردان نیسگیلیزله دولۇدۇ سینهی-ی-صندوق جاهان پشت-ی-پا وصله وۇرۇب، صبریله یۇمدۇز گؤزۆزۆ دیللهره سالدێ زمانه نئجه گؤر توْی سؤزۆزۆ shear.blogsky.com
[ چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ] [ 9:47 ] [ جلال ]
بیر ملک گورکم لی سیما گورموشم ای جماعت بیر ملک گورکم لی سیما گورموشم درس آلین من دهن کی من صورت ده معنا گورموشم کیپریگ ایملن آچیمیشام بیر قاره زولفون حلقه سین اوردا افلاطون گزهن معنانی پیدا گورموشم قانلی اشک ایلن یویوب پاک ائتمیشم بو گوزلری باخمیشام زیبا اوزه جنات الاعلا گورموشم کیم دئسه یوخ دان وار اولماز سویله ین ای بی خبر من یوخو وار ائیله ین بیر چشم شهلا گورموشم سورماین محشر سوزون علامهدهن من دهن سورون من قیامت قالدیران بیر قد رعنا گورموشم یئرده هوندور داغلاری حیران ائدهن بیر سرو قد گوگ ده گون دهن باج آلان بیر ماه سیما گورموشم عارفه جان بخش ائده نده لطفی ای دل باخمیشام عاشق این جانین آلان دا حسنی جانا گورموشم کلمه کلمه لب لرین دهن سوز آچان چاغلاردا من شدده شدده گوهر و یاقوتی رسوا گورموشم عشق اوخوایلان کیپریگ این نقش ائتمیشم جان لوحینه غیب سرین نقش ده یا بیلمیشم یا گورموشم اولماسا علمایم ده دولغون تجربهام وار (شاهیا) باش دا کی آغ توک لریم سویلهر کی دنیا گورمیشم ************ ساغرینی حزن ایله دولدور گهل اورک ساغرینی حزن ایله دولدور حالا باخ آجی خول دان آسیلی جان کیمی شیرین بالا باخ ای الف قد دوشوب آردینجا اورکلر سورونور گورمهک ایسترسن اگر محشری دون بیر دالا باخ دئدیم ای پیر ایکی دنیا اولو بیر نقطه یه جمع دئدی شبههن وار اگر دلبر اوزونده خالا باخ آتام ائیلردی سفارش می و نی دن چکین ام زاهدین حرفی دی بو حرف کال اوغلو کالا باخ قوجا دنیا فئلی مغرور ائله میش شخصه دئین رستمین تورپاغینی بو یئله وئرمیش زالا باخ عاقبت داشدا دا تاثیر ائله دی شعرلریم حجت ایسترسن اگر شیخ ائدن استقبالا باخ هوس و حرص ایله شاهی ده دئدیم ال بیر اولوب دئدی قوزقونلارا گاهی قوشولان قارتالا باخ ************* گونش دوشمزدی گوزدن باشیم تک بیتدی آق توکلر قاشیم دان گئنه دیوانه لیک چیخماز باشیم دان اوتن گون اوز قولاغیم لن ائشیتدیم آراز ائیلردی صحبت گوز یاشیم دان سو اوستونده حیاتیم نقش لنمیش نصیبیم اوددو اما نقاشیم دان گلر بیر گون اوزوم دن اوپمه ین لر اوپرلر تورپاغیمدان یا داشیم دان گونش دوشمزدی گوزدن گر اولایدی ضیالی بیر گونوم آلتمیش یاشیم دان یاوان آلچاقدی یا منت لی یاغ لی جوابین تاپمیشام دن سیز آشیم دان من ایلن غم ائکیز قارداش دی شاهی شکایت ائتمه رم من قارداشیم دان ************* مدح امام رضا (ع) گوگ ده آدین تا گلیر تیتره یر عرش برین یئرده نه ده ن بیربئله منزلین اولموش درین سن ملکوت اهلی سن ای بشرجان من یئرده سنی حبس ائده ن نفس دیر ای نازنین نفسی کی ائتدین اسیر عالمه اولدون امیر مین صفتین اولدوبیر بیر ثمرین اولدو مین نفسی مسیح و خلیل عشق ایله ائتمیش ذلیل بخش ائله یب جبرئیل عاشقه حق الیقین روح وضو عشق دیر سرمگو عشق دیر واعتصموا عشق دیر عشق دیر حبل المتین سینه ده عشق اولماسا قلبین اولار بوش کاسا اوندا دوشرسن یاسا اولسادا فکرین درین اولماسا عشق ای فلان حاصلی یوخدوراینان یوز کره ن ائتسه ن بیان نعبدوا یا نستعین کیم گوره دلبر قاشین اگمه یه باش آت داشین اگمه دی شیطان باشین اولدو او نادان لعین باش دئییر آت آدیمی سالما یادا یادیمی روحووون اول خادمی تا اولا روح الامین حسن مکمل دی روح احمد مرسل دی روح یادائله اول حضرتی کئچ ملکوت عالمین ای سنه شاهی فدا ایسته سن عیش و صفا بسدی فقط مصطفی بس دی او نور مبین عرش وجودوندا غرق رام رکابینده برق وصفین ائده ر غرب و شرق مدحین ائده ر روم و چین هردم اوزون ده ن نقاب آچدی او عالیجناب آی دئدی یوز مرحبا گون دئدی مین آفرین لشکر اونا کاف و نون منبر اونا حا و میم شوکت اونا طا و ها دولت اونا یا و سین سوزدانیشیب دلربا وحی ائشیدیب دلپسند مکتب آچیب دلگشا دین گه تیریب دلنشین جلوه سی رضوان دا دیر وارثی ایران دا دیر ملک خراسان دادیر عالمه سالمیش طنین قدرینه حیران قضا مدحین ائده ر مرتضی شهرتی موسی الرضا تربتی مهر جبین گوزگوسو آهو گوزو ضامن آهو اوزو قرآنا قارداش سوزو دینه دایاق همچنین یئددی گویون سالکی آلتی مین این مالکی بئش گوزه له دین و جان دورد ملکه جان و دین عشقی وورار قلبه داغ داغی ائده ر قلبی باغ هم سویو ائیلر چراغ هم اودو ائیلر سرین امرینه باغلارمیان والشجر یسجدان قهرینه سویلر دومان یا مطرالمنظرین باغ دا آدین دوتسا باد باغ اوخویار و ان یکاد کیم اونو دوز ائتسه یاد اولدو من المکرمین قلب ده اود گوزده یاش سجده یه کی قویدوباش باشلادی ذکرین یاواش کئچدی سمادن یئیین درگهووه ای امام تا دوزه شمع و غلام هر گئجه اولدوزلارین چرخ ائیله یردست چین ای عربین ارشدی ای عجمین مرشدی سویله دایانسین زامان سسله دانیشسین زمین وصفووه عاجزدی دیل مطلب آغیرمن خجل مفتعلن مفتعل عهده لیک ائتسین چتین قلبیمه ای بخش ائده ن نور و ضیا عرش ده ن سال باشیما حشره جن کولگه سین اول دلبرین shear.blogsky.com
[ چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ] [ 9:40 ] [ جلال ]
جمالیندیر نگاریستان منیم ای نازلی دلداریم، منیم ای دردیمه درمان منیم ای دولتیم، واریم، باغیشلا، گئچ گناهیمدان سالاندا سن منی بنده، یاخینلیق اولماسا سنده اگر قانیمی توکسنده، یولومدان دونمرم بیر آن شیریندیر لبلرین دلبر، او گول رخسارینی گوستر یازیق کونلوم سنی ایستر، منی الدن سالیر هجران جمالین پرده یه سالما، بو عاشیقدن اوزاق قالم اگوزومدن انتقام آلما، منی قویما بئله حیران بدخشان لعلی سنسن یار، اوزون یاقوت کیمی پارلار سنون حسنونده دیر گلزار، جمالیندیر نگارستان منیم چین لیلی، عمر انسان، و یا بلقیس و صنعانسان یادا بیر ماه کنعانسان، سنه اولسون جانیم قوربان منی سن مجنون ائتمیش سن، حیاتدا محزون ائتمیش سن اوزونه مفتون ائتمیش سن، ائدیبسن قلبیمی بریان دئییردیم من سنین یارین؟ کی اولدوم ایندی بیمارین سنین نورانی رخسارین، منی یاندیردی، ای جانان نظامی اولدو بیچاره، ائدیب هجرانین آواره تاپیلمیر دردینه چاره، اولوب جاری گوزوندن قان *************** نگاریم گلدی
شمعی صوندور دخی پروانه کی یاریم گلدی گوله باخ آغلا بولوت نازلی نگاریم گلدی گئجه بایرام ائدرم جانیمی قربان سنه یار سروریم، تاجی سریم، باغلی باهاریم گلدی قامتین سرو سنین، جنتی گزدیم تایی یوخ چاکری اولدوغوم اول شاهی سواریم گلدی حسنونون شمعینه پروانه دئییب دوندی کوله آتشیم صوندورن اول لاله عذاریم گلدی دئدیم ای نازلی ملک سئو بو نظامینی دئدی: سنینم عهد ائله دی چشم خماریم گلدی *************** دیلبر آی اوزلو نگاریم کیمه مهمان اولاجاقسان بیر سویله کیمین شانینه شایان اولاجاقسان شاهلیق چتری وار باشین اوستونده بو آخشام عنبر چترینله کیمه سلطان اولاجاقسان شکر دئمیرم من سنه اوندان دا شیرین سن دلبر نئجه بیر بختوره جان اولاجاقسان ظلمت گئجه سن نورلی چیراغ، پیس گوزه گلمه ای آب حیات سن کیمه جانان اولاجاقسان گئتدین نئجه بس تاب ائله سین هجره نظامی او خسته ایکن، سن کیمه درمان اولاجاقسان **************** بوسه لبیندن حسنون گؤزل آیت لری ای سئوگلی جانان اولموش بوتون عالمده سنین شانینه شایان گل ائیله عنایت منه وئر بوسه لبیندن چونکی گؤزلین بوسه سیدیر عاشیقه احسان سوردوم کی کؤنول هاردادی آلدیم بو جوابی هئچ سورما تاپیلماز اونو آختارسادا انسان رحم ائیله دئییب سیل کیمی گؤز یاشیمی تؤکدوم گل قانیمله اَل یوما ای آفت دوران انصافین اگر اولسا آچیق سؤیله «نظامی» سنله نئجه رفتار ائلسین ای مهی تابان گل سؤیله جوابین نه اولار سورغو زمانی احوالیمی سندن سوروشارسا قیزیل اسلان *************** چشم خماریم گلدی شمعی صوندور دخی پروانه کی یاریم گلدی گوله باخ آغلا بولوت نازلی نگاریم گلدی گئجه بایرام ائدرم جانیمی قربان سنه یار سروریم، تاجی سریم، باغلی باهاریم گلدی قامتین سرو سنین، جنتی گزدیم تایی یوخ چاکری اولدوغوم اول شاهی سواریم گلدی حسنونون شمعینه پروانه دئییب دؤندی کوله آتشیم صؤندورن اول لاله عذاریم گلدی دئدیم ای نازلی ملک سئو بو نظامینی دئدی: سنینم عهد ائله دی چشم خماریم گلدی shear.blogsky.com
[ چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ] [ 9:27 ] [ جلال ]
گئتدی اول دلبر گئتدی اول دلبر، بسی درد و بلا قالدی منه، نی بلا، بل کیم، یوکوش جور و جفا قالدی منه مونجا گلدیم من گدایه هئچ عنایت قیلمادون، ائشیگونده قالدوغیم دست دعا قالدی منه مژده گلدی دلستانومدن کی، قتل اولدی رقیب، شکر کیم، بیگانه گئتدی، آشنا قالدی منه آنجه کوکب کیمی، یاش تؤکدی، غموندن گؤزلریم، یئر ایله، گؤگ ایله، کیواندا باخا قالدی منه ای "خطایی"! زولفو تک آریندی یوزدن زنگبار، دلبر چین و ختن، خوب "ختا" قالدی منه ************* جان اولماز ایسه جان اولماز ایسه، سن تکی جانان یئتر منه وصلین بو خسته کؤنلومه درمان یئتر منه هیجرون جفاسی ائیله یاخوبدور بو کؤنلومی، هر شب قاپوندا، ناله و افغان یئتر منه ظلمت ایچینده، آب حیات ایستمز کؤنول، لعلون، زلالی چشمه ی حیوان یئتر منه زاهد! قووارایسن منی میخانهدن بو گون! روز ازلده یار ایله پیمان یئتر منه گر چی،"خطایی"، گئتدی الوندن وصال دوست، هر دم خیال دیده ده مهمان یئتر منه *********** فتح الدی یوزمین باب لر رخلرون مصحف، نیگارا! خط لرون اعرابلر باخدوم، اول یوزون منه فتح اولدی یوزمین باب لر ذرّه ایدوم، گون تکی، عالمده مشهور اولموشام تا منه دوشدی سنون مهر رخندن تاب لر گر سنون یوزون دگول عاشیق لر ایچون قبله گاه پس ندن بولدی هلال قاشلارون محراب لر؟ تا سنون زولف و رخونی گورمیشیم هر صبح و شام گئجه- گوندوز، گریه دن گلمز گوزومه خواب لر چین زولفون بندینه دوشدی "خطایی" خسته دل شربت لعلوندور اونا قند ایلن عنّاب لر ************** یا علی المرتضی عرضه یازدیم من سنه، ای شاه خوبانیم مدد عرض حالیم سن بیلورسن، دین و ایمانیم مدد شرمسارم، پرگناهم، سن باغیشلا یا کریم! جمله لرنی یارلیغایین، کامل احسانیم مدد مست و مجنون اولمیشام من فرقتیندن یا حبیب! ای حقیقت عالمینده اینجه ارکانیم مدد بو الیم دور دامنینیز یا علیّ المرتضی بوی وصلیندور سنون هر درده درمانیم مدد هر یانا عزم ائیلر اولسان سوره ی فتح اولدی فتح آچیلور باغلو قاپی، دولتلی دربانیم مدد بو "خطایی" نین گناهین سن گتورمه یوزینه شاه مردان، شیر یزدان، سرّ سبحانیم مدد یارلیغایین= باغیشلایین ************* shear.blogsky.com [ چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ] [ 9:22 ] [ جلال ]
بیر بلادان قاچیبان یوز مین بلایا اوغرادیم بیر زامان شاد اولمادیم درد و بلایا اوغرادیم قان یوتوب هر لحظه بیر درد و بلایا اوغرادیم نئیله ییم ائى دوستان من بی وفایا اوغرادیم
خسته کؤنلوم بیر بلادن، غمدن آزاد ائتمه دى آیرى دوشدوم قووم و قارداشدان منى یاد ائتمه دى من تکین بختى قارانى خانه ویران ائتمه دى نئیله ییم ائى دوستان، من بى وفایا اوغرادیم؟
آه و ناله مدن یانیب شاه و گدا ییغلار منه دال ائدیپ بیگانه لر هر آشینا ییغلار منه رحم ائدیب هر مفلس و هر بینوا ییغلار منه نئیله ییم ائى دوستان، من بى وفایا اوغرادیم؟
هئچ موسلمان اولماسین من تک غم ایچره موبتلا لوطف ائدیب یا خیضرى پئیغمبر مدد ائت سن منا قالمیشام دار و فنا ایچره گیریفتار و بلا نئیله ییم ائى دوستان، من بى وفایا اوغرادیم؟ ترجمه اشعار: بهر فــرار از یک بلا، افتــــاده ام در صد بلا ناشــاد مــاندم هر زمــان، با درد و آلام و بلا خون خوردم اندر دل بسی، در موج غم ها غوطه ور گوئیــد با هر دوستی، گشتم اسیــر بی وفا
با قلب مملو از غم و بیداد ماندم هر زمــان در بند و دور از یاد هر، آزاد ماندم هر زمان در حسرت یک خانه آباد ماندم هر زمــان گوئید با هر دوستی، گشتم اسیــر بی وفا
از نالـه ام سوزد دل شهزاده و پیــر گـدا گرید بر احوال دلــم، بیگـانه و هر آشنــا آرد بحالم رحم دل، هر مفلس و هر بینــوا گوئید با هر دوستی، گشتم اسیـر بی وفـا
هرگز نگردد مسلـمی چون من به غم ها مبتلا ای خضر پیغمبر مـدد؛ بر حال من لطفی نمـا افتــاده ام مهــجور در آلام و اصــــرار بلا گوئید با هر دوستی، گشتم اسیــر بی وفـا ترجمه اشعار: بهر فــرار از یک بلا، افتــــاده ام در صد بلا ناشــاد مــاندم هر زمــان، با درد و آلام و بلا خون خوردم اندر دل بسی، در موج غم ها غوطه ور گوئیــد با هر دوستی، گشتم اسیــر بی وفا
با قلب مملو از غم و بیداد ماندم هر زمــان در بند و دور از یاد هر، آزاد ماندم هر زمان در حسرت یک خانه آباد ماندم هر زمــان گوئید با هر دوستی، گشتم اسیــر بی وفا
از نالـه ام سوزد دل شهزاده و پیــر گـدا گرید بر احوال دلــم، بیگـانه و هر آشنــا آرد بحالم رحم دل، هر مفلس و هر بینــوا گوئید با هر دوستی، گشتم اسیـر بی وفـا
هرگز نگردد مسلـمی چون من به غم ها مبتلا ای خضر پیغمبر مـدد؛ بر حال من لطفی نمـا افتــاده ام مهــجور در آلام و اصــــرار بلا گوئید با هر دوستی، گشتم اسیــر بی وفـا شاه اسماعیل صفوی shear.blogsky.com [ چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ] [ 9:14 ] [ جلال ]
اسماعیل، ملقب به ابوالمظفر بهادر خان حسینی، و معروف به شاه اسمعیل مؤسس سلسله صفوی به عنوان اولین سلسه تماماً ایرانی، حاکم بر سراسر ایران پس از اسلام است. وی با رسمی کردن مذهب شیعه و با زنده کردن هویت ایرانی مرزهای ایران را به حدود مرزهای ساسانیان رسانید و در واقع ایران را به عنوان یک واحد سیاسی مستقل پس از اسلام پس از حدود ۷۰۰ سال اشغال تأسیس و تثبیت کرد. از وی اشعاری به ترکی و به فارسی با تخلص «خطایی» بر جا مانده است. تبار: تبار اسماعیل به شیخ صفی الدین اردبیلی می رسد و فرزند شیخ حیدر است و مادرش مارتا دختر سلطان اوزون حسن آق قویونلو و کوراکاترینا شاهزاده یونانی ترابوزان بود. کودکی: اسماعیل در ۸۶۶ در اردبیل دیده به جهان گشود. پدرش شیخ حیدر به همراه مریدان خود، که به دلیل بر سر داشتن کلاه قرمز رنگ قزلباش(سرخ سر) خوانده می شدند، به عنوان جهاد با مسیحیان چرکس به نواحی قفقاز رفتند. توسعه طلبی حیدر باعث شد که با شیروان شاهان وارد جنگ شود و سلطان یعقوب آق قویونلو به کمک شروان شاهان رفت و نهایتاً حیدر تیر خورد و به اسارت در آمد و جان خود را در این مبارزه از دست داد و فرزندانش نیز به اسارت در آمدند. در این زمان اسماعیل کودکی شیرخوار بود. در فارس: اسماعیل به همراه مادر و دو برادرش در استخر فارس به مدت چهار سال و نیم زندانی شدند. در این دوره سلطان یعقوب آق قویونلو مرد و بین فرزندانش رستم و بایسنقر جنگ در گرفت و رستم برای مقابله با بایسنقر، «سلطان علی» برادر بزرگ اسماعیل و خانوادهاش را آزاد کرد، تا بتواند از پشتیبانی قزلباشان خانقاه اردبیل برخوردار شود. سلطان علی با شکوه فراوان وارد تبریز شد و با سپاهی از صوفیان بایسنقر را شکست داد. رستم از قدرت سلطان علی به وحشت افتاد و وی را در میانه راه تبریز و اردبیل به قتل رساند. سلطان علی برادر هفت ساله اش اسماعیل را به یاران صمیمی و وفادارش سپرد. در اردبیل و لاهیجان: اسماعیل مدتی پنهانی در اردبیل زیست و سپس برای امنیت بیشتر به لاهیجان رفت و نزد امیر آنجا «کارکیا میرزا» پناه گرفت. کارکیا میرزا علی، فرمانروای محلی لاهیجان و دیلمان، که شیعه و سید و دوستدار خاندان صفوی بود در تربیت اسماعیل خردسال اهتمام کرد. اسماعیل تا ۹۰۵(قمری) با مراقبت های شمس الدین لاهیجی که از فضلای آن دیار بود؛ فارسی، عربی، قرآن و مبانی و اصول شیعه امامیه را فرا گرفت. همچنین در این مدت، زیر نظر هفت تن از بزرگان صوفی لاهیجان فنون رزم آموخت. بدین ترتیب اسماعیل از یک سو تحت تأثیر فرهنگ صوفیانه خانقاه شیخ صفی بود و از سوی دیگر احتمالاً در گیلان با برخی آموزه های ایران باستان و تشیع امامی آشنا شده و مجموعه این آموزه ها او را برای بدل شدن به یک حاکم مقتدر، فرمانده نظامی و پیشوای مذهبی آماده ساخته است. از قیام تا پادشاهی: اسماعیل سیزده ساله مدتی در اردبیل اقامت کرد و گروه کثیری از صوفیان قزلباش به او پیوستند. او مانند پدرانش جنید و حیدر به قصد جنگ با مسیحیان گرجستان و در واقع برا ی انتقام گرفتن از «الوند بیک آق قویونلو» و شروان شاه اقدام به تدارک سپاه کرد. اسماعیل برای گردآوری سپاه بیشتر به آناتولی(قراباغ و وان) رفت و در سال ۹۰۶ ه.ق. همراه با هفت هزار سپاهی قزلباش به سمت شروان لشکر کشید. در جنگی که نزدیک قلعه گلستان روی داد، فرخ یسار با وجود بیست هزار جنگاور مغلوب و کشته شد. اما قلعه گلستان در مقابل سپاه صوفیان به مقاومت پرداخت و بلافاصله تسلیم نشد. با این حال باکو تسلیم شد و سردار خردسال به جای آنکه وقت خود را برای محاصره و تسخیر قلعه گلستان ضایع کند، از حوالی شروان عزیمت کرد و راه آذربایجان را پیش گرفت. در نزدیک نخجوان الوند بیگ آق قویونلو را مغلوب کرد(۸۸۰ش/۹۰۷ق/۱۵۰۱م) و خود پیروزمندانه وارد تبریز شد و سلطنت خود را با اعلام و اظهار سلطنت شیعه که به هر حال با آیین اکثریت اهل شهر مغایر بود، اعلام داشت. وی در حالی که چهارده سال بیشتر نداشت به کمک مریدانی که سخت به او معتقد بودند در سال هشتصد و هشتاد هجری شمسی شاه ایران شد و سلسله خویش را به نام جدش صفی الدین «صفویه» نامید که در تاریخ ایران به دو دلیل اهمیت بسیار دارد: یکی این که این سلسله اولین سلسله کاملاً مستقل ایرانی بعد از حمله اعراب به ایران(در سال ۳۲ ه.ق) بوده است. یعنی پس از هشتصد سال توانست با افتخار نام ایران را بر روی نقشه ها برگرداند. دوم اینکه مذهب تشیع در ایران توسط شاه اسماعیل مذهب رسمی اعلام شد و در واقع جانشین تسنن گشت. اعلام تشیع به عنوان مذهب رسمی: شاه اسماعیل در اولین اقدام مهم خود، در شهر تبریز مذهب تشیع را به عنوان مذهب رسمی دولت و مملکت صفوی اعلام نمود. نکته جالب این است که در آن هنگام اکثریت مردم تبریز نیز سنی مذهب بودند(چیزی حدود دو سوم). امرا قزلباش این مطلب را به شاه اسماعیل تذکر دادند اما شاه در پاسخ عنوان کرد که «در این کار خداوند و امامان او را یاری خواهند کرد و اگر مردم بخواهند در مقابل او کوچکترین اعتراضی کنند پاسخشان شمشیر خواهد بود»(ایران در عصر صفوی، راجر سیوری، چاپ سیزدهم، صفحه ۲۷). البته در سراسر ایران از سوی مردم عادی تقریباً هیچ مقاومتی نیز بر علیه این تصمیم وی نشد. پیوستن قبایل ترک آناتولی: ایلات ترک بهارلو(از اولاد بایرام خوجه بهارلو و از ایلات تشکیل دهنده قراقوینلوها بودند) قبل از تسخیر تبریز(۹۰۷ق/۱۵۰۲م) به سرکردگی حسن خان به شاه اسماعیل پیوستند. ایجاد وحدت ملی: پس از سقوط ایلخانان مغول و به مدت حدود دو قرن در ایران از بلخ تا دیاربکر وضعیت ملوک الطوایفی حاکم بود. «روملو» در خصوص سال ۸۸۰ ه.ش/۹۰۷ ه.ق مجموعه ای از حکام محلی را نام می برد، که مهمترین آنها عبارت بودند از: سلطان حسین بایقرا آخرین شاه تیموریان در خراسان، بدیع الزمان میرزا در بلخ، سلطان مراد در عراق عجم، حسین کیای چلاوی در سمنان، مرادبیک بایندر در یزد و شاه اسماعیل در آذربایجان. شاه اسماعیل با برخورداری از نیروی جان بر کف قزلباش عزم نمود، که ایران را متحد سازد. ابتدا سلطان مراد حاکم عراق عجم، که پسر سلطان یعقوب آق قویونلو بود، را در نواحی مابین همدان و بیجار شکست داد و سلطان مراد به شیراز گریخت. شاه اسماعیل او را تعقیب نمود و او از ترس به بغداد گریخت و شاه اسماعیل بدون جنگ شیراز را تصرف نمود و از آنجا به قم رفت. سپس بر حسین کیای چلاوی حاکم سمنان و فیروزکوه پس از جنگی سخت غلبه کرد و نهایتاً یزد و ابرقو را که در اختیار محمدکره بود، تصرف کرد و از شهری به شهری رفت و حکام محلی را برانداخت و یا تابع خود نمود. آنگاه در سال ۸۸۷ ه.ش(۹۱۴ه.ق) عازم عراق عرب شد و بغداد و نجف را نیز فتح نمود. بدین ترتیب او در مدت هفت سال تمام ایران بزرگ به جز برخی نواحی نظیر خراسان و ارمنستان را تصرف نمود و حکومتی واحد و مستقل را در آن برقرار ساخت و به عنوان پادشاه ایران تاجگذاری نمود. کشورداری: شیوه کشور داری شاه اسماعیل و ترویج مذهب شیعه احتمالاً مانع تجزیه ایران آشوب زده میان دو قدرت بزرگ عثمانی و ازبک شد. وی برای تعدیل سیاست های افراطی سران قزلباش، صوفیان و مریدان حیدری، علمای ایرانی و نیز جبل عامل، کوفه و بحرین را به تدوین کتابهای فقهی در زمینه شیعه جعفری دعوت کرد(ایران در روزگار شاه اسماعیل و شاه طهماسب، ص ۱۲۶). محقق کرکی که در نشر فقه و اصول مذهب جعفری شخصیت مهمی محسوب میشد، از جمله آنان بود. از جمله اقدامات شاه صفوی برای تجلیل از امامان شیعه ضرب سکه با نام ائمه اثنی عشری، قرار دادن نام ۱۲ امام معصوم به عنوان سجع مهر شاهی(درباره مهرهای شاه اسماعیل اول، صص ۱۸۲–۱۸۵)؛ تعمیر و توسعه آرامگاه امامان در شهرهای عراق و مشهد و نیز ایجاد ساختمان مقبره برای امامزادهها در شهرهای ایران و طرح آب رسانی از فرات به نجف بود. شاه اسماعیل کلیه وظایف اداری و کشوری را به ایرانیانی سپرد، که در اعتقادشان به تشیع جای شک و شبهه نبود و بسیاری از آنان پیشینه طولانی در کارهای دیوانی داشتند. نامدارترین رجال او عبارت بودند از: امیر زکریا تبریزی، محمود خان دیلمی، قاضی شمس الدین لاهیجانی، امیر نجم رشتی، امیر نجم ثانی، میر سید شریف شیرازی و شمس الدین اصفهانی. شاه اسماعیل به رسوم و آیین های مذهبی و ملی بسیار علاقه نشان میداد و به ایجاد آبادانی و بناهای یادبود اهتمام داشت. مهمترین آثاری که از دوران وی به یادگار مانده، عبارتند از: ۴ بازار دور میدان قدیم اصفهان؛ مدرسه هارونیه و بقعه امام زاده هارون در اصفهان. وی بناهای یادبودی هم در اوجان فارس و شیراز و آبادانی و ساختمان های متعددی در خوی و تبریز بنیاد کرد. جنگ با دشمنان خارجی: شاه اسماعیل که به سختی با مذهب تسنن دشمنی می کرد تبریز را به پایتختی برگزید و در همان سال تاجگذاری به جنگ قوم ازبک رفت(این قوم در شمال شرق ایران در ازبکستان فعلی ساکن بوده و هرگاه که فرصتی به دست می آورند به خاک ایران تجاوز می کردند). در این جنگ که در حوالی مرو رخ داد ۱۷۰۰۰ ایرانی توانستند ۲۸۰۰۰ سپاهی ازبک را در هم کوفته و فرمانروای آنان به نام محمد شیبانی که قصد فرار داشت را دستگیر و مقتول سازند. اما در همین هنگام با یورش عثمانی ها مواجه شد. خلیفه عثمانی به نام سلطان سلیم که شیعیان را کافر می دانست و خود را نیز خلیفه تمامی مسلمانان جهان می خواند به قصد اشغال کامل ایران به این کشور لشکرکشی کرد. شاه اسماعیل به قصد دفع حمله عثمانیان به غرب لشکر کشید و در نبرد چالدران(۸۹۳ ه.ش) آن چنان دلیرانه جنگید که علی رغم شکست خوردن، نبرد او در زمره نبردهای بزرگ تاریخ و از افتخارات ایرانیان محسوب می شود. در این جنگ ۲۹۰۰۰ سرباز ایرانی که تنها از سلاح های سرد مانند شمشیر و نیزه استفاده می کردند در برابر سپاه دویست هزار نفری عثمانی که مجهز به توپ و تفنگ بود به سختی ایستادگی کرده و کشتار زیادی از دشمن به عمل آوردند و از ایشان تنها ۸۵ نفر زنده ماندند اما حتی یک نفر اسیر هم ندادند. ترکان عثمانی در این جنگ قسمت بزرگی از آذربایجان را به اشغال خود در آورند، که البته با مقاومت دلیرانه مردم تبریز سلطان سلیم، مجبور به تخلیه شهر شد. اشغال بخش هایی از آذربایجان توسط عثمانی تا زمان شاه عباس کبیر ادامه داشت(البته پس از شاه اسماعیل نیز آنان هرگاه که فرصتی بدست می آوردند به ایران حمله می کردند و اختلافات مرزی و مذهبی دو کشور تا زمان سقوط امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول طول کشید). شاه اسماعیل توانست در مدتی کوتاه با تدابیر جنگی و نیز با خشونت هایی که به کار می برد ایران را متحد کرده و در برابر هجوم دشمنان داخلی و خارجی به خصوص ازبکان و عثمانی ها که از شرق و غرب به ایران حمله می کردند به خوبی مقاومت کند. سروده های شاه اسماعیل: وی مردی بسیار زیبا و خوش اندام بود، اشعار صوفیانه به ترکی آذربایجانی می گفت که تا به امروز نیز این اشعار باقیمانده است. مانند شعر زیر که وی آن را قبل از جنگ برای سلطان عثمانی فرستاد و سلطان نیز پس از خاتمه جنگ شعری به فارسی گفت و به عنوان پاسخ به شاه ایران داد. ترجمه فارسی شعر شاه اسماعیل از این قرار است: من به مرشد خویش به چشم جوهر و ذات وجود می نگرم، و خویشتن را در راه او قربانی می کنم، من دیروز به دنیا آمده ام و امروز خواهم مرد، بیا، اگر تو می خواهی بمیری، این پهنگاه مرگ است... مرگ شاه اسماعیل: سلطان سلیم اول که در فتح تبریز موفق شده بود که همسر محبوب شاه اسماعیل را به اسارت در آورد پس از خروج از ایران وی را گروگان گرفت و برای آزادی وی از شاه امتیازات کلانی خواست. اما اسماعیل برای به دست آوردن همسر محبوب خود حاضر نشد یک وجب از خاک ایران را به سلطان سلیم تسلیم کند و آن چنان که گفته شده از دوری همسر خویش در سن سی و پنج سالگی درگذشت. پس از وی فرزند وی شاه طهماسب اول به پادشاهی ایران رسید. منبع: shear.blogsky.com [ چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ] [ 9:12 ] [ جلال ]
ادبیات شفاهی آذربایجان در نوع خود بی نظیر و یا حداقل کم نظیر می باشد و یکی از غنی ترین و کهن ترین ادبیات شفاهی جهان به شمار می آید و در واقع شالوده ی ادبیات آذربایجان بر فولکلور بنا شده است. صاحب نظران و محققانی که با دامنه ی گسترده مهاجرت و پیشتازی تمدن شکوفا و نقش های تاریخی مردم ترک و قلمرو جغرافیایی آنها به خوبی واقفند، بر این واقعیت انکارناپذیر اذعان دارند که این منطقه وسیع خاستگاه بخش مهمی از ریشه دارترین، اثر گذارترین و اصیل ترین میراث های فرهنگی انسانی بوده است و هر کدام از دستاورد های ادبیات شفاهی و آثار مکتوب آن گنجینه ارزشمندی است که تاریخ نگاران واقع گرا و اندیشمندان حقیقت جو را با فرایند عظیمی از تکاپوهای فکری و آفرینش های اساطیری و حماسی و تلاش های خستگی ناپذیر انسان های آزاده و سرافراز روبرو می سازد. اسطوره ها، حماسه ها، داستان ها، روایات شفاهی و عامیانه، موسیقی و دیگر هنرها، باورهای دیرینه، آداب و رسوم و به طور کلی مجموعه بزرگ فرهنگ عامه غنی اقوام ترک، تجلی واقعیت های بوم شناختی و فرهنگی و تاریخی این مردمان می باشند. اگر نگاهی به حماسه کهن سومری قیل قمیش بیندازیم که کهن ترین و معروف ترین اثر به جای مانده در این زمینه یعنی ادبیات داستانی است، خواهیم دید که پژوهشگران و زبان شناسانی که در طی دوره های مختلف درباره تاریخ باستان زبان اقوام آسیای میانه و آذربایجان و دیگر سرزمین های ترک زبان به تحقیق پرداخته اند، عقیده دارند که زبان سومری نیز مانند زبان ترکی از شاخه زبان های اورال– آلتایی موسوم به یافثی یا قفقازی می باشد که به آن زبان های التصاقی نیز می گویند. به عبارت دیگر گروه زبان های ترکی جزء زبان های نشات گرفته از یک شاخه اصلی است که زبان سومری نیز یکی از آن هاست. علاوه بر این مناطقی که حوادث حماسه قیل و قمیش در آن ها روی داده است از بین النهرین موطن بعدی سومرها گرفته تا سرزمین آذربایجان و دریای خزر کشیده می شود. شایان توجه است که قیل قمیش در سر راه خود به سوی دریای خزر از کوه های میشو واقع در میان منطقه گونئی(شبستر) و مرند نیز عبور می کند. مردم آذربایجان نیز در طی حیات اجتماعی و فرهنگی خود، در کنار دیگر اقوام ترک گنجینه عظیمی از ادبیات فولکلوریک به وجود آورده اند تا آنجا که وسعت و تنوع ادبیات شفاهی مردم آذربایجان در اولین برخورد باعث شگفتی همگان می شود. ادبیات فولکلوریک آذربایجان شامل انواع مختلفی مانند اساطیر و افسانه ها، مثل ها(آتالارسوزی)، داستان ها، تاپماجاها(چیستان ها) و لطایف ادبی می شود که می توان آن ها را در دو قالب کلی ترانه های بومی آذری تحت عنوان قوشماها که شامل انواع شعرهای عامیانه مانند بایاتی ها، ماهنی ها، لایلاها و... می باشند و داستان ها که شامل داستان های کهن، باغلاماها، تعریف نامه ها و منظومه های دیگر است که توسط آشیق ها نقل می شوند. در میان انواع مختلف ادبیات فولکلوریک، قصه ها و افسانه های آذربایجان و به طور کلی داستان های عامیانه آذربایجان به این دلیل که جز کهن ترین و زیباترین این داستان ها و از دید مضمون جز بهترین و پر محتواترین داستان ها می باشند، ارزش و جایگاه ویژه ای در جهان دارند. در این داستان ها تصاویر روشنی از جهان بینی، طرز تفکر و خصوصیات ملی و آداب و رسوم و معیشت مردم آذربایجان در اعصار مختلف تاریخ ارائه می شود. تنوع موضوعات و قدمت تاریخی و وسعت اطلاعات ارائه شده در این داستان ها، آذربایجان را به عنوان یکی از مهم ترین کانون های آفرینش و تاثیرگذار داستان های عامیانه در جهان معرفی کرده است. داستان های عامیانه در ادبیات فولکلوریک مردم آذربایجان با همه گوناگونی و تنوع ظاهری دارای جنبه های مشترک و یکسانی می باشند. بیشتر این داستانها توسط سخن پردازان و نوازندگان هنرمند و چیره دستی که در گذشته اوزان نامیده می شدند و امروزه به نام آشیق شناخته می شوند نقل می گردند و به همراهی آهنگ دل نواز و سحرآمیز آلت موسیقی ویژه ای مرسوم به قوپوز(ساز) روایت می گردند. همه ی این داستان ها از دو قسمت نظم و نثر تشکیل یافته اند که معمولاً بخش های روایتی نثر و بخش های مربوط به گفتگوی دو شخصیت داستان به صورت نظم در آمده است و همچنین باید اضافه کرد که نثر آن توسط آشیق نقل می گردد و بخش های منظوم آن را نیز آشیق با همراهی سازش می خواند. از لحاظ مضمون داستان های فولکلوریک آذربایجان به دو دسته کلی تقسیم می شوند: دسته اول داستان های اسطوره ای، حماسه ای و قهرمانی می باشند که در آن ها مبارزات خلق به خاطر آزادی و وطن به تصویر کشیده شده است. اغلب این آثار تنها به توصیف رشادت های یک قهرمان کفایت نمی کنند و مبارزات عموم خلق را منعکس می کنند. داستان های دده قورقود، کوراوغلی، قاچاق نبی از نمونه های بارز این دسته می باشند. دسته دوم داستان های عاشقانه می باشند که از مهم ترین آن ها می توان عاشیق غریب، طاهر میرزا، اصلی و کرم، شاه اسماعیل ختایی و... اشاره کرد. نکته ی بسیار مهم و قابل توجه که می توان ذکر کرد این است که هیچ کدام از داستان های ذکر شده در بالا، در طول تاریخ نام هیچ نویسنده ای را با خود به یدک نکشیده اند و حتی در کتابی مانند دده قورقود نیز که تاکنون دو نسخه خطی از آن به دست آمده است، نام هیچ شخصی به عنوان نویسنده ی داستان ها ذکر نشده است. همین مسئله دلیلی واضح و محکم برای اثبات حقیقت مردمی بودن این داستان ها ارائه می کند. [ چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ] [ 8:38 ] [ جلال ]
1ـ كلمات فارسي كه با پسوند «آق»، «آغ»، «آك»، «اوْك» ختم ميشوند. مثال: اتاق، سراغ، الك، يدك، چابك و ساير... 2 ـ كلمات فارسي كه با پسوند «مَه//مِه» ختم ميشوند. مثال: دكمه//تكمه (دوگمه// دوكمه) ،(تؤكمه//توْكمه)، قيمه (قيمَه//قيمِه)، سرمه (سوْرمه//سوْرمِه)، چكمه، دلمه، چاتمه، قاتمه، چنباتمه و ... (با استثناء كلمات عرب دخيل در فارسي). 3ـ كلمات فارسي كه با پسوند «اوق»، «اوْق»، «ايق»، «اوْك» ختم ميشوند. مثال: قرق، اَغروق، ايليق، بلوك، چابك//چابوك و... 4ـ كلمات فارسي كه با پسوند «چي»، «چي» ختم ميشوند. مثال: سورچي، قورچي، يورتچي، ارابهچي، قهوهچي، يازيچي و ... 5ـ كلمات فارسي كه با پسوند «ليق»، «ليق»، «لوق» ختم ميشوند. مثال: بوزلوق، قارليق، باشلوق، اتاليق، باشليغ 6ـ كلمات فارسي كه با پسوند «لاق»، «لاخ» ختم ميشوند. مثال: ييلاق، قشلاق، باتلاق. پسوند «لاخ» از قديميترين پسوندهاي تركي است كه در زبان فارسي داخل گشته و در ساختار لغات بسياري كاربرد دارد. مثال: سنگلاخ، رودلاخ، نشيبلاخ، سولاخ//سوراخ، ديولاخ و .... 7ـ كلمات فارسي كه با پسوند «ماق»، «مق»، ختم ميشوند. مثلاً: چخماق، قيماق، تخماق و ... 8ـ كلمات فارسي كه با پسوند «آر»، «اَر» ختم ميشوند. مثال: قاتار (قطار)، چاپار، آچار، چپر، دچار و ... 9 ـ كلمات فارسي كه با پسوند « اِر»، «اوْر» ختم ميشوند. مثال: قاطر، چادر، بهادر و ... 10ـ كلمات فارسي كه با پسوند «اوْل»، «آول» ختم ميشوند. مثلاً: قراووْل، يساول، قرقاول و.. 11ـ كلمات فارسي كه با پسوند «داش»، «تاش» ختم ميشوند. مثلاً: داداش، آداش، سرداش، كونولتاش، يكتاش و... 12ـ كلمات فارسي كه با پسوند «غَه//غِه»، «قَه//قِه»، «كَه//كِه»، «گَه//گِه» ختم ميشوند. مثال: داروغه، يرقه(يورقَه//يورقِه)، اُلكه (اوْلكه)، الكا (اوْلكا)، جلگه (جوْلگه//جولگه) و... 13ـ كلمات فارسي كه با پسوند «قي»، «قو»، «غو» ختم ميشوند. مثال: قرقي (قئرقي)، برقو (بورغو)، يرغو (يوْرغو) و ... سؤزلر. 14ـ كلمات و افعالي كه در ساختار آنها حروف«ق» و «چ» باشد، تماماً منشأ تركي دارند. مثال: قاچاق، قيچي، قاچ، قارچ، چاقو 15ـ كلمات و افعالي كه در ساختار آنها حروف «ك» و «چ» باشد، منشأ تركي دارند. مثال: كوچ، كوچه، كوچك، چكول، چاك، چابك، كچل و ... 16ـ كلمات و افعالي كه در ساختار آنها حروف «ق»، «د»، «ت» باشد. مثال: قاتر، قاتوق، قرهقات، قوروت، آنقوت، قتار// قطار و ... 17ـ كلمات فارسي كه در ساختار آنها «انگ» و «نگ» باشد و يا كلماتي كه با اين پسوندها ختم شوند. مثال: سرنگ(سورماق)،النگو(النگ،ال در زبان ترکی به معنی دست)، فشنگ، تفنگ، سنگر،زرنگ ، قشنگ ،اوزنگ(افسار)و ..[ به استثناء كلمات دخيل سنسكريت وهندي) 18ـ كلماتي با حرف «ي» شروع ميشوند منشأ تركي دارند. مثال: يام، يامچي، يونجه، يالغ، يال، يله، يان//يون [(در تركي به معني اسب است) اين كلمه در فارسي به شكل «نريون» و «ماديون»//«ماديان» و با افزودن علامات جنسيّت «نر» و «ماده»//ماد به اشكال فوق در زبان فارسي وارد گشتهاند]. در بعضي از موارد به اوّل اين كلمات پروتئز «پ» علاوه ميشود مثال: «پياله»، «پيام» و.. لازم به ذكر است در بعضي از موارد حرف «ي» كلمات تركي با حروف«چ» و «ج» عوض ميشوند. مثال: يلقه به شكل جلقه// جليقه، «يرمه» به شكل «چرم»، «يادو» به شكل «جادو»، يده (سنگ مشهور) به شكل «جده» و ..... 19ـ كلمات و افعالي كه در ساختار آنها حروف «ق» و «ز» باشد تركي ميباشند: قاز، قوزك، قوزه، قزوين، قوز (اين واژه به شكل گوژ در زبان فارسي وارد شده است). 20ـ كلماتي كه در ساخترشان حروف «ت»، «پ» باشد تركي هستند. مثال: تپش، تپيدن، تپه، توپال 21- كلماتي كه در ساختارشان حروف «چ»، «پ» باشد منشأ تركي دارند. مثال: چاپار، چپاول، چپر، چاپ و.... 22ـ كلماتي كه در ساختارشان حروف «چ» و «غ»// «ج» و «غ» باشد منشأ تركي دارند. مثال: بوغچا//بقچه، غنچه، چاغ، چوغول//چغلي، جيغ، 23-كلمات فارسي كه با پسوند «مان»(مان در زبان ترکی پسوند شدت است). مثلا : آرمان ،سازمان،آسمان(بسیار آس=بسار آویزان) و... mazqamet.blogfa.com [ سه شنبه سیزدهم تیر 1391 ] [ 10:28 ] [ جلال ]
1.داستان آفرینش Yaratılış Destanı 2.داستان های ترکان سکایی Saka Destanları a.افسانه آلپ ار تونقا Alp Er Tunga Destanı b.افسانه شو Şu Destanı 3.داستان های ترکان هون Hun-Oğuz Destanları (افسانه های آذربایجان پیش از اسلام) a.افسانه اوغوزخان Oğuz Kağan Destanı b.داستان آتیلا Atilla Destanı 4.داستان های گؤک تورک ها Göktürk Destanları a.افسانه بذ قورد (گرگ خاکستری) Bozkurt Destanı b.افسانه ار گنه قون Ergenekon Destanı 5.داستان های سیامپی Siyempi Destanları 6.داستان های اویغور ها Uygur Destanları a.داستان توره یش(پیدایش,ظهور,رشد) Türeyiş Destanı b.داستان کابولو Mani Dininin Kabulü Destanı c.داستان گؤچ Göç Destanı 7.داستان محتشم دده قورقود (از افسانه های آذربایجان) Dede Korkut destani 8.و دیگر افسانه های ترکان پیش از اسلام(صد ها افسانه و داستان ترکی دیگر)
طبقه بندی کلی افسانه های ترکی پس از اسلام: 1.داستان آفرینش Yaratılış Destanı Altaylardan Verbitskiy'in derlediği yaradılış destanı özetle şöyledir: Yer gök hiç bir şey yokken dünya uçsuz bucaksız sulardan ibaretti. Tanrı Ülgen bu uçsuz bucaksız dünyada durmadan uçuyordu. Göklerden gelen bir ses Tanrı Ülgen'e denizden çıkan taşı tutmasını söyledi. Göğün emri ile oturacak yer bulan Tanrı Ülgen artık yaratma zamanı geldi diye düşünerek şöyle dedi : 2.داستان های ترکان سکایی Saka Destanları
.داستان های ترکان سکایی Saka Destanları
.داستان های ترکان هون Hun-Oğuz Destanları
6.داستان های اویغور ها Uygur Destanları
.داستان محتشم دده قورقود (از افسانه های آذربایجان) Dede Korkut destani
mazqamet.blogfa.com [ سه شنبه سیزدهم تیر 1391 ] [ 10:26 ] [ جلال ]
پیدایش ترکان خاستگاه ترکها ، آسیای میانه است . طبق آرای جان فاستر ، هون های ساکن در امپراتوری لیانگ ( لیان چائو ) در نیمه سده پنجم به سمت شمال غرب چین ( ایالت گان سو ) رهسپار شدند . آنها مجمعی از قبایل چادرنشین بودند . در این مجمع ( مجمع روران ) ، ترکها قبیله ایی کوچک از 5000 خانواده بودند و برای روران ، رعیتی و آهنگری میکردند . به نظر میرسد واژه " ترک " بمعنای کلاه ( خود ) به دلیل اینکه اطراف محل کار رعایا تپه هایی بشکل کلاه وجود داشت به آنها اطلاق میشد . ترک ها پس از اینکه قدرتمند شدند و جای محکمی در مجمع باز کردند خواهان وصلت با شاهزاده هون گشتند اما درخواست آنها رد شد . در سال 546 بین آنها جنگی در گرفت و ترکها ، اربابان خود را شکست دادند . از آن پس زبان ترکی در طی مهاجرتها و فتوحات از سیبری و آسیای میانه تا خاور میانه و شرق اروپا گسترش یافت . پادشاهی گوک ترکان ( ترکان آسمانی ) گوک ترکان تحت رهبری بومین خاقان ، در مجمع روران قدرت را بدست گرفتند . بدین ترتیب خاقانهای ترک به سمت سرزمینهای آسیای مرکزی گسترش یافتند . بین 552 تا 745 گوک ترکها قبایل ترک چادرنشین را تبدیل به یک امپراتوری کردند . گوک ترکها از طایفه آشینا منشا میگرفتند و به شمنیسم و تانگریسم اعتقاد داشتند . این طایفه در مجمع هسیونگ نو قرار داشتند . پس از آنکه امپراتور تای وو ( شاهنشاهی وی شمالی ) در سال 439 حکومت لیانگ شمالی را برانداخت ، طایفه آشینا با 500 خانوار به سوی خانات روران گریختند و در کوهستان آلتای جا گرفتند . آنها در کارهای فلزی و آهنگری مهارت داشتند . قبایل متعدد ترک علیه اربابان مجمع قیام میکردند . بومین خاقان برای حل مشکل در صدد وصلت با شاهزاده برآمد اما خان روران به سبب آنکه ترک ها رعیت او بودند این عمل بومین را توهین تلقی کرد . بومین خاقان با دولت وی غربی علیه روران جنگید ( 552 ) و پیروز شد . بومین پس از پیروزی ، خود را ایلیق خاقان و خان اتوکن ( otuken منطقه ای در غرب مغولستان ) نامید . او یکسال بعد مرد . پسر بومین ، موقان ، هپتالها و قرقیزها را شکست داد . تا 576 ایستمی خان – برادر بومین – قلمروی ترکان را تا کریمه ( اکراین ) رساند . در آنزمان آنها از سوی جنوب ازسوی امپراتوری ساسانی تهدید میشدند . پس از مرگ تاسپار خاقان به سال 584 ، شاهنشاهی دچار دودستگی شد . دسته ای هوادار آپا خاقان ( پسر موقان ) و دسته هوادار ایشبارا خاقان ( برادرزاده آپا ) شدند . فردی بنام تاردو نیز در شرق ادعای سلطنت داشت . با پیروزی ایشبارا خاقان و حمایت پادشاه چین ، امپراتوری دو تکه شد و بخش شرقی بدست ایشبارا افتاد . بخش شرقی از آن پس به امپراتور چین وابسته شد تا اینکه شیبی خان و ایلیق خاقان این وابستگی را قطع کردند .در سال 626 پایه های حکومت ایلیق با شورش فئودالها لرزید و در جنگ یین شان کاملا شکست خورد . بخش غربی نیز با امپراتوری بیزانس علیه ساسانی ها متحد شد و پس از پیروزی به مرزهای جنوبی اطراف تاریم و آمودریا رسید . در سال 627 تونگ یابغو به کمک خزرها و امپراتور هراکلیوس قفقاز را تصرف کرد اما پس از مرگش ، ترکان قفقاز را رها کردند . در قرون وسطا ( سده دهم ) ، قبایل اغوز به رهبری دودمان سلجوق از ترکستان خارج شده در خراسان ایران ساکن شدند و با ایرانیان درآمیختند . در آن حال ، اویغورها و قرقیزها هم با یکدیگر و هم با امپراتوری چین درگیر بودند . تاتارها با شکست بلغارهای ولگا در تاتارستان امروزی جا گرفتند . بلغارها در قرن 7 میلادی به جنوب شرق اروپا رفتند و با اسلاوها آمیختند . ترکها در همه جا با بومیان درآمیختند . ترکان پچنگ در سال 1090 به دیوارهای شهر قسطنطنیه رسیدند . گروه زبانهای ترکی ۱ – اغوز ( جنوب غربی ) که شامل اغوز غربی ( ترکی استانبولی ، ترکی آذری ، گاگاوز ) ، اغوز شرقی ( ترکمنی ، ترکی خراسانی ) و اغوز جنوبی ( ترکی افشاری و لهجه های قشقایی و سنقری ) 2 – قبچاق ( شمال غربی ) شامل قبچاق غربی ( کومیک ، قاراچای ، تاتاری کریمه ، کریمچاک ، اوروم ، قاراییم ) ، قبچاق شمالی ( تاتاری غازان ، باشقیری ، تاتاری سیبری ) و قبچاق جنوبی ( قزاقی ، قرقیزی ، نوگای و قاراقالپاک ) 3 – اویغوری ( جنوب شرقی ) شامل اویغوری غربی ( ازبکی ) و اویغوری شرقی ( سالاری ، اویغوری ، آینی ، ایلی ، ترکی باستان و جغتای ) 4 – سیبریایی ( شمال شرقی ) شامل چولیم ، آلتای و ینی سئی 5 – آرغو شامل زبان ترکی خلج ( در استان مرکزی ایران ) 6 – اوغور شامل چوواش ، خزری ، هونی و بلغاری اساطیر و حماسه های ترک الف : پیدایش انسان در اساطیر ترکی در آیین باستان ترکها ، ایزد خالق و خدای آسمان – تانری tanri – به شکل یک قوی سفید بر آبها ( زمان ) در حال پرواز است . آق آنا ( مادر سفید ) از او میخواهد موجودی خلق کند . تانری ، ار کیشی ar kishi را می افریند اما ار کیشی شروع به گمراه نمودن انسانها میکند . تانری میکوشد با فرستادن حیوانات بسوی انسانها ، آنها را از ارتکاب به گناه بازدارد . تانری ( گوک تانری ) ، همچنین خدای ملی گوک ترکان ، همسر یر تانری ( الهه زمین ) ، پدر کویاش ( خورشید ) ، آی تانری ( ماه ) ، اومای ( الهه باروری و دوشیزگی و حافظ مادینگان ) ، ارلیک ( ایزد مرگ و شر و نخستین گناهکار ) و بای اولگان ( ایزد ستارگان ) است . ب : حیوانات در اساطیر ترکی ، حیوانات جایگاه ویژه ای دارند . گرگ نماد افتخار و مادر ترک هاست . طبق افسانه ها ، در پی یک جنگ ، کودکی زنده می ماند . گرگ ماده ای کودک مجروح را مانند فرزند خود پرورش میدهد . پس از سالها آن دو از یکدیگر صاحب ده فرزند میشوند . یکی از این گرگ – انسان ها ، آشینا نام دارد که بعدها موسس طایفه آشینا و امپراتوری گوک ترکان میشود . اسب برای ترکان عنصر تکمیل کننده انسان است . اژدها یا مار ، نماد قدرت است . بر طبق افسانه ها ، اژدها ها در کوههای تیان شان ( تانری شان ) و آلتای زندگی میکنند . اژدها همچنین نماد خدا ( تانری tanri ) است . ج : اسطوره ها و حماسه ها افسانه اغوز خان اغوز خان ، خاقان افسانه ای و نیمه اساطیری ترکان است . طبق افسانه ها ، اغوز در آسیای مرکزی متولد میشود . پدر او ، قارا خان ، بزرگ ترکان است . او از همان کودکی سخن گفتن را می داند و بجای شیر مادر ، کیمیز ( نوعی شراب با شیر اسب ) و گوشت میخورد . او در چهل روزگی همانند مرد بالغی رشد میکند . در زمان تولد او ، اژدهایی بنام کیات ، ترکان را وحشتزده میکند . اغوز به جنگ اژدها میرود و سرش را از تن جدا میکند . او تبدیل به قهرمان ملی میشود اما نامادری و برادر ناتنی چینی او به او رشک می ورزند و قاراخان را وادار به کشتن اغوز میکنند . قاراخان میکوشد پسر را در حین شکار بکشد اما پسر متوجه شده و پدر را میکشد و خود به قدرت میرسد . او پس از رسیدن به سلطنت به استپ رفته و تانری ( tanri ) خدای آسمان را سپاس می دارد. هنگام ستایش خدا ، دختری زیبا از آسمان بر او فرود می آید . اغوز دلباخته دختر شده و با او ازدواج میکند . و صاحب سه پسر بنامهای گون ( خورشید ) ، آی ( ماه ) و ییلدیز ( ستاره ) میشود . پس از مدتی اغوز به شکار میرود و اینبار با دختری زیبا در پشت درخت روبرو میشود . پس از ازدواج با او صاحب سه پسر دیگر بنامهای گوک ( آسمان ) ، داغ ( کوه ) و دنیز ( دریا ) میشود . پس از اینکه پسرانش متولد شدند او جشن ( toy ) برپا میکند و تمام بیگ ها ( بزرگان ) را دعوت میکند . و در جشن خود را خان و پادشاه جهان میخواند . آلتون خان ، پادشاه خاور ، او را به رسمیت میشناسد اما اوروم ، پادشاه غرب بر او میشورد . اغوز به جنگ با اوروم می رود و هنگام لشکرکشی ، گرگ خاکستری برای راهنمایی قشون ترکان به اغوز می پیوندد . جنگ در نزدیکی ولگا درمیگیرد و اغوز پیروز میگردد . شش پسر اغوزخان نیز با کمک گرگ مقدس در ترکستان ، هندوستان ، ایران ، آشورستان و مصر پیروز میشوند . اغوز بهنگام پیری پسران خود را به غرب و شرق میفرستد . سه پسر بزرگ یک کمان طلایی در شرق و سه پسر کوچک سه تیر نقره ای در غرب پیدا میکنند . پدر کمان طلایی را سه تکه میکند و به سه پسر بزرگ میدهد و سه تیر را به بین پسران کوچک تقسیم میکند . شش فرزند نماینده ی شش گروه ترک – اغوز ، قبچاق ، سیبری ، چاووش ، یاکوت ، قارلیک – میباشد . حماسه تپه گز göz در کتاب دده قورقوت در حمله دشمنان به اغوزها ( ی ساکن آناتولی و آذربایجان ) ، روستاییان عقب نشینی میکنند . پسر آروز گم میشود . شیری او را یافته و پرورش میدهد . پسر موجودی نیمه وحشی بار میآید که از خون اسب تغذیه میکند . شکارچیان ، پسر را گرفته و به آروز میدهند . آروز او را باسات ( بلع کننده اسب ) مینامد . پس از سالها یک چوپان با دیدن پری ای که یک غول زاییده پا به فرار میگذارد . بچه غول ( تپه گز : دارای چشمان برامده ) را به آروز میسپارند . او هر روز قویتر شده و همسایه ها را می آزرد . آروز مجبور میشود او را به غاری بیرون شهر بفرستد بشرط آنکه هر روز دو مرد و پانصد گوسفند برای غذای او آماده کند . سرانجام گوسفندان تمام میشوند و غول به سمت اغوزها حمله می آورد . قدرت تپه گز به حدی ست که کسی قادر به کشتن او نیست . قهرمانان بسیاری مانند آلپ رستم ، قیان سلجوق ، دمیر دون لو و اوشون قوجا بدست تپه گز کشته میشوند . تنها کسی که توان کشتن غول را دارد باسات ( پسر آروز ) است . باسات با هدف گرفتن چشم تپه گز ، او را ابتدا کور کرده و با شمشیر جادویی سر از تنش جدا کرده و ملت خود را از دست او خلاص میکند ..... داستان تپه گز یادآور جنگ ترکان اغوز با ترکان قبچاق است و از سیکلوپ ها در ادیسه هومر تاثیر پذیرفته . در داستان ، مهارت ترکان از قبیل اسب دوانی ، تیر اندازی ، کشتی ، پرتاب نیزه و چوگان به چشم میخورد . حماسه آلپامیش آلپامیش طبق رسوم طایفه از کودکی با بارچین نامزد است . پدران آن دو – بایبوری و بایساری – از قبیله کنگرات در آلتای بودند و تا مدتها بی فرزند . پس از نزاعی بین پدران آن دو ، بایساری و خانواده اش به سرزمین قالموق ( در نزدیکی رود ولگا ) کوچ میکنند . پس از سالها بارچین دختری زیبا شده و پادشاه قالموق ، تایچه خان ، شیفته او گشته . بارچین برای رهایی از دست او ، برای ازدواج شرط میگذارد و آن اینست که برنده اسب دوانی ، تیراندازی و کشتی و پرتاب نیزه میتواند با او ازدواج کند . بارچین که دل در گروی عشق آلپامیش دارد ، سفیرانی پنهان به دنبال آلپامیش میفرستد . آلپامیش با شکست دادن پهلوانی بنام کوکال داش ، به بارچین میرسد . آلپامیش و بارچین پس از ازدواج به کنگرات برمیگردند . آلپامیش برای بازگرداندن پدر بارچین به کشور قالموق میرود و اینبار بدست تایچه خان ، پادشاه آن دیار ، بمدت هفت سال اسیر میشود . دختر تایچه و شبانی بنام کی قباد ، پهلوان را از زندان فراری میدهند . آلپامیش پس از آزادی از زندان ، تایچه را میکشد و کی قباد را پادشاه آن دیار میکند . آلپامیش به کنگرات بازمیگردد غافل از اینکه برادرش اولتان تاز حکومت او و بارچین را غصب کرده ، ستم پیشه نموده و پدر و پسرش – یادگار – را زندانی کرده . آلپامیش با تغییر چهره و به یاری شبانی بنام کولتای ، اولتان تاز را میکشد و به حکومت خود میرسد . حماسه کور اوغلو قجا یوسف ( qoja yusef ) در شهر بولی ( ترکیه کنونی ) اصطبل دار خان است و پسری بنام روشن دارد . یوسف روزی کره اسبی که بنظرش قوی می آید به بیگ ( خان ) هدیه میدهد . بیگ که رابطه ش مدتی با سلطان ( پادشاه ) تیره بود برای بهتر شدن روابط ، کره اسب را به سلطان هدیه میکند . سلطان با دیدن کره اسب لاغر ، آزرده میشود . بیگ که از این موضوع خشمگین شده برای تنبیه یوسف ، او را کور میکند . روشن که از این پس کور اوغلو نام میگیرد ، از بیگ کینه به دل گرفته ، بهمراه پدرش از قلمروی خان می گریزد و پس از گذر از سرزمینهای بسیار در چنلی بل ( کمره مه الود ) که کوهستانی است سنگلاخ و صعب العبور مسکن میگزیند . یوسف از تکه سنگی آسمانی که در کوهستان افتاده شمشیری برای روشن ( کوراوغلو ) میسازد . کور اوغلو در قوشابولاق ( جفت چشمه ) در شبی معین آبتنی میکند و بدینگونه هنر عاشقی در روحش دمیده میشود . او کره اسب را به دست خود پرورش میدهد و او را قیرآت ( اسب خاکستری ) میخواند . سالها بعد قیرات که از نسل اسبان افسانه ایست تبدیل به مادیانی رهوار میگردد . از قضا خضر نبی در خواب به یوسف وعده میدهد که بزودی رود ارس طغیان میکند و اولین کسی که از آب آن رود بنوشد سلامتی خود را باز خواهد یافت . یوسف بهمراه قیرات و کوراوغلو بسوی ارس حرکت میکنند اما اسب کور اوغلو پیشدستی کرده و از آب میخورد . بدین ترتیب یوسف پیر این فرصت را از دست میدهد و مدتی بعد می میرد اما قبل از مرگ از پسر میخواهد که انتقام خود را از بیگ بگیرد . کور اوغلو با جمع آوری قشون ، سالها با بیگ می جنگد و سرانجام او را در چنلی بل می کشد . قیام او تنها بخاطر آزادی و شرافت انسانی ست . در همین دوران است که اسلحه گرم توسط تاجران وارد آناتولی میشود . با ورود اسلحه گرم و تحول در شیوه جنگ ، خانهای ترک به جان یکدیگر می افتند . کوراوغلو در میابد دیگر قادر به برگرداندن دنیای جوانی ش نیست و آن دوران جوانمردی و رشادت برای همیشه سپری شده ، مردان خود را رها میکند و در حالیکه شعری بجا گذاشته ، برای همیشه در تاریکی ناپدید میشود . داستان کوراوغلو بر اساس وقایع اجتماعی و سیاسی زمان و با الهام از قیام جلالی لر خلق شده که علیه مالیاتهای سنگین و ظلم خوانین در زمان صفویان شکل گرفته بود . شعر منتسب به کوراوغلو : دوشمن گلدی تابور تابور دیزیلدی ( دشمن گردان به گردان صف کشیده ) آلینیمیزا قارا یازی یازیلدی ( بر پیشانی مان بخت سیاه نوشته شده ) توفک ایجاد اولدو مردلیخ بوزولدو ( تفنگ اختراع شد ، مردانگی خاموش شد ) گایری ایری قیلیچ کیندا پاسلانمالیدیر ( شمشیر خمیده در غلافش زنگ میزند ) yekdaricheazadi.blogfa.com [ سه شنبه سیزدهم تیر 1391 ] [ 10:13 ] [ جلال ]
نیم نگاهی به کتاب «دده قورقود» كتاب «دده قورقود» از آثار كلاسيك جهان به شمار ميرود. اين كتاب شاملِ يك مقدمه و دوازده قصّة حماسي است، و با اينكه حماسة ملي تركان محسوب ميشود، تنها به تُركان تعلق ندارد، بلكه همانند كتابهايي چون «ايلياد»، «اديسه»، «دُن كيشوت»، «مهاباراتا»، «كمدي الهي»، «هاملت» و... متعلق به همة جهانيان است. دانشمندان و شرقشناساني چون «ديتس» و «بارتلد»، اوقات بسياري را براي پژوهش و تحقيق دربارة اين اثر صرف كردهاند، و نويسندگان همچون ياشار كمال در تركيه و انار و مولود سليمالي در جمهوري آذربايجان، با الهام از اين قصّههاي حماسي، آثار ارزشمندي پديد آوردهاند. اين كتاب، يكي ازشاهكارهاي «قصّههاي حماسي» جهان است، و تاكنون پژوهشگران غربي، تُرك، روسي، آذربايجان(شوروي) و ايراني و... دربارة ارزشهاي گوناگون اساطيري، ادبي، تاريخي، لغوي و... اين كتاب، مقالات ارزشمندي نگاشتهاند. iricap.com [ دوشنبه دوازدهم تیر 1391 ] [ 15:11 ] [ جلال ]
آیریلیق او سون گؤروش، او سون ویدا، سالیرسانمی منی یادا؟ آیریلاندا بیر الویدا، سؤیلهمهدیک، سن ده، من ده. سونو یوخ بو یالانلارین، آچیلاجاق صاباحلارین، آیری-آیری دونیالارین، اینسانیییق، سن ده، من ده. یازان یازیب یازیمیزی، کیم چکجک نازیمیزی، گل بو آیریلیغیمیزی، قبول ائدک، سن ده، من ده. turksher.mihanblog.com [ دوشنبه دوازدهم تیر 1391 ] [ 10:30 ] [ جلال ]
سئوگیلیم سنینله خوش کئچن او گؤروشلری، عومرومون ان شیرین یوخوسو ساندیم. سنی تانیدیغیم او گوندن بری، ائله بیل یوخودان بیردن اویاندیم. نه شیرین، نه گؤزل بیر رؤیا ایدی، شیرین صؤحبتلرین، شیرین وصالین. بو بیر دوستلوق ایدی، یا سئودا ایدی. ایلیشیب کؤنلومده قالدی خیالین. منی بو یوخودان اویاتماسینلار، خیالین کؤنلومدن قوی سیلینمهسین. یاندیرسین قلبیمی بو عشقین اودو، یاندیرسین، آشکاردا هئچ بیلینمهسین. turksher.mihanblog.com [ دوشنبه دوازدهم تیر 1391 ] [ 10:28 ] [ جلال ]
در سالهای اخیر، انتخاب رمانهای برتر تاریخ ادبیات، دلمشغولی بسیاری از رسانهها بوده است. روزنامه انگلیسی دیلیتلگراف هم ۱۶ ژانویه ۲۰۰۹، فهرستی از صد رمانی را منتشر کرد که به اعتقاد منتقدینش باید در کتابخانه هر خانهای باشند و خوانده شوند. طبیعی است که این ۱۰۰ رمان، نه بهترین رمانها، بلکه بهترینها از نظر منتقدین این روزنامه هستند.
۱۰۰- ارباب حلقهها نوشتهی جی آر آر تولکین
داستانی دربارهی موجوداتی خیالی که در جست و جوی جواهرات گم شده هستند. به اعتقاد دبلیو اچ ادن، این کتاب، یک شاهکار است.
۹۹- کشتن مرغ مقلد نوشتهی هارپرلی
روایت تعصب نژادی، و همسایههایی عجیب و غریب از نگاه یک کودک که در دهه ۱۹۳۰ و در ایات آلاباما میگذرد.
۹۸- خانه و جهان نوشتهی رابیندرانات تاگور
یک بنگالی شریف، شادمانه زندگی میکند تا اینکه انقلابی نژادی رخ میدهد.
۹۷- راهنمای مسیر راه شیری برای تواستاپزن نوشتهی داگلاس آدامز
زمین منفجر میشود تا یک مسیر سریعالسیر فضایی ساخته شود. وحشت نکنید.
۹۶- هزار و یک شب (نویسنده: ناشناس)
شهرزاد که میداند پس از همآغوشی با پادشاه ایرانی کشته میشود، هر شب قصهای میگوید تا مرگش را به تعویق بیندازد.
۹۵- اندوه ورتر جوان نوشتهی ولفگانگ فن گوته
ورتر عاشق شارلوت میشود، اما شارلوت درگیر رابطهای دیگر است. وای بر ورتر!
۹۴- بچههای نیمه شب نوشتهی سلمان رشدی
بچههای یک هندوی پیر و یک مسلمان ثروتمند در بدو تولد با هم عوض میشوند.
۹۳- تعمیرکار دورهگرد، خیاط، سرباز، جاسوس، نوشتهی جان لوکاره
شعری کودکانه به عنوان اسم رمز تعدادی از جاسوسان بریتانیایی که مظنون به خیانت هستند، در نظر گرفته میشود.
۹۲- مزرعه سرد آرامبخش نوشتهی استلا گیبونز
شخصیتِ اصلی رمان، دختر بچهای است که پدرش را از دست داده و یتیم شده است. او در دنبال این است که با یکی از خویشاوندانش زندگی کند. بالاخره او میپذیرد که با یکی از خویشاوندان مادریاش زندگی کند. یک عاشقانهی روستایی که بهصورت طنز روایت می شود.
۹۱- داستانی از گنجی نوشتهی موراساکی شیکیبو
زندگی و عشقهای پسر یک امپراتور. و اولین رمان جهان؟
۹۰- زیر تور نوشتهی اریس مرداک
نویسندهای ناموفق با یک ستاره سینما ارتباط بر قرار کرده. تلفیقی از فلسفه و کمدی.
۸۹- دفترچه طلایی نوشتهی دوریس لسینگ
لسینگ آنطور که مارگارت درابل، منتقد و نویسنده میگوید در«داستان فضای درونی» به کمونیسم و آزادی خواهی زنان میپردازد.
۸۸- یوگنی آنگین نوشتهی الکساندر پوشکین
احساسات، شعر و تپانچه در رمانی منظوم دربارهی عشقی ناکام.
۸۷- در جاده نوشتهی جک کرواک
پسران نسل بیت میخواهند «مثل شمعهای زرد و افسانهای روم باستان بسوزند، بسوزند و بسوزند.»
۸۶- بابا گوریو نوشتهی انوره دوبالزاک
داستانی رئالیستی دربارهی بازگشت بوربونها به قدرت در فرانسه. راستینگناک، ضدقهرمانی داستان، به خاطر بیرحمیهایش در راه ارتقای مدارج اجتماعی شهره خاص و عام شده است.
۸۵- سرخ و سیاه نوشتهی استاندال
قهرمان کتاب که متعلق به طبقهی متوسط است، علیه ماتریالیسم و ریاکاری جامعهی فرانسوی با «نیروی روح» خود میجنگد.
۸۴- سه تفنگدار نوشتهی آلکساندر دوما
تفنگداران داستان، سر یک زن اشرافی به نام میلادی با هم مبارزه میکنند «یکی برای همه و همه برای یکی»
۸۳- ژرمینال نوشتهی امیل زولا
ژرمینال، نوشتهای برای جوانه زدن تغییرات اجتماعی، مستندات قرص و محکمی از گرسنگی و بدبختی معدنکاران فرانسوی ارایه میکند.
۸۲- بیگانه نوشتهی آلبرکامو
یک فرانسوی دوست عربش را در الجزیره میکشد و «بیتفاوتی ملایم جهان» را میپذیرد.
۸۱- به نام گل سرخ نوشتهی امبرتو اکو
یک داستان پلیسی تاریخی و روشنگرانه که در صومعهای در قرن چهاردهم ایتالیا میگذرد.
۸۰- اسکار و لوسینا نوشتهی پیتر کری
یک استرالیایی که با پولی که به او به ارث رسیده، یک کارخانه شیشهسازی میخرد و در کشتی با کشیشی از کلیسای آنگلیکان آشنا میشود. هر دوی اینها که به قمار علاقمندند، شرط میبندند که او نمیتواند کلیسایی شیشهای را ۴۰۰ کیلومتر حرکت بدهد.
۷۹- دریای پهناور ساراگوسا نوشتهی جین ریس
به رمان جین ایر، که به زنی دیوانه در اتاق زیر شیروانی صدایی انسانی و رقت انگیز میبخشد.
۷۸- آلیس در سرزمین عجایب نوشتهی لویس کرول
منطق بازیگوشانهی کرول باعث میشود وقوع شش اتفاق غیر ممکن را پیش از صبحانه باور کنیم.
۷۷- مخمصه نوشتهی جوزف هلر
یوسرین احساس میکند میل شدیدی برای به مسلسل بستن غریبهها دارد. دیوانه نیست؟
۷۶- محاکمه نوشتهی فرانتس کافکا
«جوزف کی» وقتی به طور غیر منتظرهای بازداشت میشود، اعلام میکند که بیگناه و مبراست اما «مبرا از چی؟»
۷۵- شراب سیب با لاوری نوشتهی لوری لی
اولین تجربهی نوشیدن مخفیانه گیلاس بزرگ آتش زرین قهرمان داستان، زیر واگن حمل یونجه است.
۷۴- در انتظار مهاتما نوشتهی آرکی نارایان
یک کمدی ناب که در آن یک جوان هندی با الهام از گاندی به یک مبارز ضدبریتانیایی افراطی تبدیل میشود.
۷۳- در جبهه غرب خبری نیست نوشتهی اریش ریمارک
روایت وحشت جنگ بزرگ از چشمان یک سرباز جوان.
۷۲- شام در رستوران غربتزده نوشتهی آن تایلر
سه خواهر و برادر، هر یک به گونهای از جدایی مبهم والدینشان متاثر میشوند.
۷۱- رویای تالار سرخ نوشته کائو ژوکین
نگاهی دقیق و گسترده به جامعهی چین در قرن هجدهم
۷۰- پلنگ نوشتهی جوزپه توما سی دی لامپدوزا
با حمله نیروهای سرخپوش گاریبالدی به سیسیل، کدام دسته نجابت را کنار میگذارند: «شغالها»، یا «پلنگها»؟
۶۹- اگر شبی از شبهای زمستان مسافری نوشتهی ایتالوکالوینو
حقهی بینالمللی کتاب، در این پازل بازیگوشانهی پست مدرن نمایان میشود.
۶۸- تصادف نوشتهی جی جی بالارد
کارشناس سابق تلویزیون، موعظه سر میدهد که «گرایش جنسی جدیدی از یک تکنولوژی فاسد سر برآورده است.»
۶۷- خم رودخانه نوشتهی وی اس نایپل
یک آفریقایی هند و شرقی به نام سلیم به قلب آمریکا سفر میکند تا بفهمد«دنیا، چه دنیایی است»
۶۶- جنایات و مکافات نوشتهی فئودور داستایوفسکی
پسر به دیدارنزول خوار میرود. پسر نزولخوار را با تبر میکشد. احساس گناه، فروپاشی، سیبری و رستگاری.
۶۵- دکتر ژیواگو نوشتهی بوریس پاسترناک
بیرحمی انقلاب روسیه ایدهآلیسم رمانتیک دکتر جوان را لگدمال میکند.
۶۴- سهگانه قاهره نوشتهی نجیب محفوظ
محفوظ زندگی سه نسل از قاهرهایها را از جنگ جهانی اول تا کودتای سال ۱۹۵۲ دنبال میکند.
۶۳- مورد عجیب دکتر جکیل و مسترهاید نوشته رابرت لوییس استیونسون
داستان دیو، استیونسون در خواب به سراغش آمد.
۶۲- سفرهای گالیور نوشتهی جاناتان سوینت
هجویه سوینت بر سفرنامههای بلند جهانگردان (دادگاه لیلیپوتها در واقع دادگاه پادشاه جورج اول است)
۶۱- نام من قرمز است، نوشتهی اورهان پاموک
نقاشی در سال ۱۵۹۱ در استانبول به قتل میرسد. برخلاف انتظار، داستان را از زبان جسد میشنویم.
۶۰- صد سال تنهایی نوشتهی گابریل گارسیا مارکز
در این قصهی خانوادهای کلمبیایی، افسانه و واقعیت به شکل سحرآمیزی در هم میآمیزند.
۵۹- مراتع لندن نوشتهی مارتین امیس
رماننویسی ناکام، روز نوشتهای زنی را از سطل آشغال میدزدد که در آنها فاش شده که زن دارد قتل خود را طرح ریزی میکند.
۵۸- کارآگاهان وحشی نوشتهی رابرت بولانو
گروهی از شاعران آمریکای جنوبی به نقاط مختلف جهان سفر میکنند، در گوشه و کنار دنیا میخوابند و منتقدین را در دوئلها به چالش میکشند.
۵۷- بازی تیلههای شیشهای نوشتهی هرمان هسه
روشنفکران از زندگی بیرون میکشند، تا در یک بازی با قواعد ریاضیات و آهنگین شرکت کنند.
۵۶- طبل حلبی نوشتهی گونتر گراس
خاطرات از سالهای پیش از جنگ جهانی دوم از زبان یک کوتوله. طبل حلبی، متن کلیدی ادبیات رئالیسم جادویی اروپاست.
۵۵- آسترلینز نوشته دبلیو جی سبالد
در این رمان بدون پاراگراف، مورخی چکتبار، تاریخ خانوادگیاش را دنبال میکند تا به هولوکاست میرسد.
۵۴- لولیتا نوشتهی ولادیمیر ناباکوف
دل مشغولی سکسی پروفسوری میانسال نسبت به دختر بچهی ده دوازده سالهای به نام لولیتا با تمایل مادر دختر به پروفسور پیچیده میشود.
۵۳- داستان ندیمه نوشتهی مارگارت آتوود
پس از جنگ هستهای که بسیاری از انسانها را عقیم کرده، زنان بارور برای پرورش فرزندان به بردگی گرفته میشوند.
۵۲- ناتور دشت نوشتهی جی دی سالینجر
ضد قهرمان نوجوان داستان که از مدرسه ابتدایی اخراج شده، دورهی سختی را میگذراند.
۵۱- جهان دیگر نوشتهی دن دلیلو
از بیسبال گرفته تا زبالههای هستهای، کلیهی دغدغههای زندگی آمریکاییها در اواخر قرن بیستم در این رمان وجود دارد.
۵۰- دلبند نوشتهی تونی موریسون
سیری بیرحمانه و آزاردهنده دوران سیاه بردهداری در آمریکا.
۴۹- خوشههای خشم نوشتهی جان اشتاین بک
شهروندان اوکلاهما به خاطر قحطی ناشی از رکود اقتصادی بزرگ آمریکا، دیار خود را به جست و جویشان و دستمزد شرافتمندانه ترک میکنند.
۴۸- برو بر کوهها بگو نوشتهی جیمز بالدوین
کتاب، نقش کلیسای مسیحی را در جامعهی آفریقایی- آمریکاییها بررسی میکند.
۴۷- سبکی تحمل ناپذیر هستی نوشتهی میلان کوندرا
خیانت یک پزشک، همسرش را رنجور میکند. اما وقتی زندگی معنایی نداشته ندارد، این رنج هم نمیتواند اهمیتی داشته باشد.
۴۶- بهار زندگی خانم جین برودی نوشتهی موریل اسپارک
شاگرد محبوب یک معلم که راهبه میشود، به او خیانت میکند.
۴۵- نظارهگر نوشتهی آلن رب گریه
یک فروشنده دوره گرد، غرق شدن دختری سیزده ساله را نظاره میکند.
۴۴- تهوع نوشتهی ژان پل سارتر
یک تاریخنگار هر لحظه بیشتر از قبل با هستی خود به مشکل برمیخورد.
۴۳- سری کتابهای ربیت نوشتهی جان آپدایک
محدود شدن به فروشندگی حراجی، ستاره سابق بسکتبال دبیرستان را ناامید میکند.
۴۲- ماجراهای هاکلبری فین نوشتهی مارک تواین
یک پسربچه و بردهای فراری در نظر دارند از طریق قایقرانی رودخانه میسیسی پی از فرهنگ و تمدن آنتبلوم دور شوند.
۴۱- درندهی باسکویل نوشتهی آرتور کانن دویل
مردی معتاد نیمه شب، سگی ارواح مانند را در دشتها دنبال میکند.
۴۰- خانهی عیش نوشتهی ادیت وارتن
لیلی بارت در آرزوی عیش فراتر از آن است که به خاطر عشق ازدواج کند. رسوایی و قرصهای خواب از راه میرسند.
۳۹- همه چیز فرو میپاشد نوشتهی چینووا آچهبه
مرگ اتفاقی و حضور یک مبلغ مذهبی، رهبری محلی کشاورزی نیجریهای را که سیب زمینی میکارد، متزلزل میکند.
۳۸- گتسبی بزرگ نوشتهی اف اسکات فیتس جرالد
عشق یک میلیونر مرموز به«زنی سرشار از صدای پول»، او را به دردسر میاندازد.
۳۷- سرپرست نوشتهی آنتونی ترولوپ
دبلیو اچ اودن دربارهی این نویسنده گفت:« در میان تمام نویسندگان همه کشورها، ترولوپ بهتر از بقیه نقش پول را درک کرد.»
۳۶- بینوایان نوشتهی ویکتور هوگو
مجرم سابق داستان، میکوشد آدم خوبی باشد اما ماجرا پایان تلخی به دنبال دارد.
۳۵- جیم خوش شانس نوشتهی کینگزلی امیس
یک استاد تاریخ دانشگاه با رییساش اختلاف نظر پیدا میکند و…
۳۴- خواب بزرگ نوشتهی ریموند چندلر
در این کتاب نوآر جنایی هاردبویلد (Hardboiled)، «مردان مرده سنگینتر از قلبهای شکسته هستند.»
۳۳- کلاریسا نوشتهی ساموئل ریچاردسون
روایتی به شکل نامهنگاری که در آن رابرت لاولیس، صاحب روسپی خانه وحشیانه سینهبند قهرمان داستان را باز می کند.
۳۲- رقصی با موسیقی زمان نوشتهی آنتونی پاول
این کتاب دوازده قسمتی، داستانی است که مشهورترین شخصیت آن «نوعی اورکت نامناسب میپوشد.»
۳۱- عاقبت فرانسه نوشتهی ایرنه نمیروفسکی
این کتاب که شامل دو نوول کوتاه است و شش سال بعد از مسموم شدن نویسندهاش منتشر شد، زندگی شهری و روستایی در فرانسه تحت اشغال آلمانها را به تصویر میکشد.
۳۰- تاوان نوشتهی یان مک ایوان
بهترین رمان انگلیسیزبان کلاسیک که در خانهای ییلاقی میگذرد.
۲۹- زندگی: دستورالعمل یک مصرف کننده نوشتهی جورجز پرک
پازل زندگی در بلوک آپارتمانهای پاریسی به اضافه اتاقهای خالی
۲۸- سرگذشت تام جونز نوشتهی هنری فیلدینگ
این رمان کمدی فیلیدینگ که معمولاً به اختصار تام جونز نامیده میشود، داستان بچهای سرراهی است که یک آدم ثروتمند پیدایش میکند.
۲۷- فرانکشتاین نوشتهی مری شلی
تلاش انسان برای تمسخر مکانیسم شگفتانگیز خالق جهان، عاقبت ناگواری به همراه دارد.
۲۶- کرانفورد نوشتهی الیزابت گسکل
روستاییان شمال در مقابل تغییرات اجتماعی محصول انقلاب صنعتی مقاومت میکنند.
۲۵- سنگ ماه نوشتهی ویلکی کالینز
تی اس الیوت در تحسین این رمان گفته است: «اولین، قدیمیترین و بهترین رمان پلیسی مدرن انگلیسی زبان»
۲۴- اولیس نوشتهی جیمز جویس
بازنویسی مدرنیستی و شاهکارانه هومر با نوعی شوخ طبعی که یکی از طولانیترین زبان انگلیسی را با ۴۳۹۱ کلمه در خود دارد.
۲۳- مادام بوآری نوشتهی گوستاو فلوبر
خریدن رمانهای عاشقانه، همسر دکتری محلی را به خیانت و پایانی عذابآور میکشاند.
۲۲- گذر به هند نوشتهی ای ام فورستر
اتهامی ناروا، ظلم نژادپرستانهی بریتانیایی در هند را آشکار میسازد.
۲۱- ۱۹۸۴نوشتهی جورج اورول
در این رمان، ناظر کبیر (دیکتاتور) حتی منحوستر از آنی است که در سریال تلویزیونی اقتباسی از رمان تصویر شده است.
۲۰- تریسترام شندی نوشتهی لاورنس استرن
به اعتقاد ساموئل جانسون، این رمان تجربی و شنیع، بیش از حدِ کفایت، خاص و غریب است.
۱۹- جنگ دنیاها نوشتهی اچ جی ولز
اشغالگران مریخی خونآشام با چند فین دماغ نابود میشوند.
۱۸- خبر داغ نوشتهی اولین واگ
واگ این رمان را بر اساس ماجرای گزارشگر بخت برگشتهی تازهکاری نوشته که بیل دیوز، سردبیر سابق دیلی تلگراف را سرکار میگذارد.
۱۷- تس دوبرویل نوشتهی توماس هاردی
تس فرزند یک خانوادهی روستایی است که خانوادهاش میفهمند که نام او به یک نجیبزاده برمیگردد.
۱۶- صخره برایتون نوشتهی گراهام گریل
در خیمه شب بازی ادبی گریل، شخصیتی جامعهستیز گند میزند به جنایت و ازدواج.
۱۵- اسرار ووسترها نوشتهی پی جی وود هاوس
این کتاب، اولین بخش از مجموعه داستانهای قلعههای تاتلای است.
۱۴ـ بلندیهای بادگیر نوشتهی امیلی برونته
در دشتهای بادگیر، کاترین و هیثکلیف عاشق همدیگر میشوند، اما هیثکلیف نمیتواند با کاترین ازدواج کند.
۱۳ـ دیوید کاپرفیلد نوشتهی چارلز دیکنز
رنجهای کودکی که ناپادریاش بهطرز بیرحمانهای او را مورد آزار و اذیت قرار میدهد. رمان نیمهزندگینامه دیکنز در زمرهی رمانهای «کمال و رشد» دستهبندی میشود، محور اصلی است.
۱۲ـ رابینسون کروزوئه نوشتهی دانیل دفو
یک برده فروش که گرچه کشتیاش غرق میشود، در جزیرهی دور افتاده خدا را مییابد و با یک بومی آشنا میشود و دچار تحول میشود.
۱۱ـ غرور و تعصب نوشتهی جین آستن
رویارویی عاشقانه پسری ثروتمند با دختری مغرور از خانوادهای فقیر یکی از زیباترین داستانهای عاشقانه را رقم زده است.
۱۰ـ دن کیشوت نوشتهی میگوئل سروانتس
سلحشوری خیالپرداز و نیمهمجنون، در رمانی طنزگونه به جنگ آسیابهای بادی میرود.
۹ـ خانم دالووی نوشتهی ویرجینیا وولف
خانم قهرمان داستان که قرار است در یک جشن شرکت کند به قصدِ خرید گل از خانه بیرون میرود و با زوجی جوان که زندگی پرتلاطمی دارند، روبهرو میشود.
۸ـ رسوایی نوشتهی جی ام کوئتزی
یک استاد ادبیات انگلیسی در آفریقای جنوبی پس از دوران آپارتاید با فریفتن دانشجویش، همه چیزش را میبازد.
۷ـ جین ایر نوشتهی شارلوت برونته
آقای روچستر دل به زنی فقیر و ساده میبازد. اما جین متوجه میشود که روچستر ازدواج کرده و همسری دیوانه دارد.
۶ـ در جستجوی زمان از دست رفته، نوشتهی مارسل پروست
تفکری دربارهی خاطرات، رمانی هفت جلدی که مشهورترین کتاب در جهان ادبیات است.
۵ـ قلب تاریکی، نوشتهی جوزف کنراد
جوزف کنراد میگوید : «فتح زمین، چیز زیبایی نیست.»
۴ـ سیمای یک زن نوشتهی هنری جیمز
زنی آمریکایی که وارث ثروتی عظیم شده، با ازدواج با مردی خودخواه، زندگی خود را تباه میکند. منتقدی به نام هرولد بلوم گفته بود هنری جیمز در این رمان، خودش را در چهرهی یک زن تصویر کرده است.
۳ـ آنا کارنینا نوشتهی لئو تولستوی
زن جوانی از طبقه اشراف بدون عشق با مردی صاحب منصب ازدواج میکند اما گرفتار عشقی دیگر میشود.
۲ـ موبی دیک نوشتهی هرمان ملویل
جستجوی دیوانهوار کاپیتان آمب برای گرفتن انتقام از نهنگی که پای او را خورده است.
۱ـ میدل مارچ نوشتهی جورج الیوت
ویرجینیا ولف: «میدلمارچ
[ دوشنبه دوازدهم تیر 1391 ] [ 10:6 ] [ جلال ]
چينو آچه به (1930- ) فروپاشي : نيجريه هانس کريستيان آندرسن (1805- 1875 ) داستان ها و قصه ها : دانمارک جين اوستين (1775- 1817 ) غرور و تعصب : انگليس آنوره بالزاک (1799- 1850 ) بابا گوريو : فرانسه ساموئل بکت (1906- 1989 ) سه گانه ي مولي ، مالون مي ميرد ، بي نام : ايرلند بوکاچيو ( 1313- 1375 ) د کامرون : ايتاليا خورخه لوئيس بورخس ( 1899- 1986) مجموعه ي آثار : آرژانتين اميلي برونته ( 1818- 1848) بلندي هاي بادگير : انگليس آلبر کامو (1913- 1960) بيگانه : فرانسه پل سزان (1920-1970 ) اشعار : فرانسه/ روماني فرديناند سلين ( 1894- 1961 ) سفر به انتهاي شب : فرانسه ميگوئل سروانتس ( 1547- 1616 ) دون کيشوت : اسپانيا جفري چائوسر (1340- 1400) حکايت هاي کانتربوري : انگليس جوزف کنراد (1857-1924 ) نوسترومو : انگليس/ اوکراين دانته ( 1265- 1321 ) کمدي الهي – ايتاليا چارلز ديکنز ( 1812 1870 ) آرزوهای بزرگ : انگليس دنيس ديدرو (1713- 1784 ) ژاک قضا قدري و اربابش : فرانسه آلفرد دوبلين (1878- 1957 ) محله آلکساندر برلين : آلمان فيودور داستايوسکي ( 1821- 1881) جنايت و مکافات – ابله – تسخيرشدگان – برادران کارامازوف : روسيه جورج اليوت (1819- 1880 ) ميانه ماه مارش : انگليس رالف اليسون ( 1914- 1994) مرد نامرئي : آمريکا اورپيدو ( 480- 406 ق.م) مده آ : يونان ويليام فالکنر (1897- 1962 ) آبشالوم ، آبشالوم – خشم و هياهو : آمريکا گوستاو فلوبر (1821- 1880 ) مادام بواري – داستان مردجوان : فرانسه فدريکو گارسيا لورکا ( 1898- 1936 ) قصيده هاي کولي ها : اسپانيا گابريل گارسيا مارکز (1928 - ) صد سال تنهايي – عشق سالهاي وبا : کلمبيا گيل گمش ( 1800 ق.م ) يوهان ولفگانگ گوته ( 1749- 1832 ) فاوست : آلمان نيکلاي گوگول ( 1809- 1852 ) نفوس مرده : روسيه گونتر گراس (1927 - ) طبل حلبي : آلمان گويمارس روزا ( 1880- 1967 ) شيطان در راه : برزيل کنوت هامسون ( 1859- 1952 ) گرسنگي : نروژ ارنست همينگوي (1899- 1961 ) پيرمرد و دريا : آمريکا هومر (700 ق. م ) ايلياد و اوديسه : يونان هنريک ايبسن (1828- 1906 ) خانه عروسک : نروژ کتاب ايوب ( 400 ق. م ) فلسطين /اسرائيل جيمزجويس (1882- 1941 ) اوليس : ايرلند فرانتس کافکا (1883- 1924 ) مجموعه ي داستانها- مسخ – قصر : جمهوري چک کاليداس ( 400- ) بازشناسي ساکونتالا : هند ياسوناري کاواباتا (1899- 1972 ) صدايي از کوهستان : ژاپن نيکوس کازنتزاکيس (1883- 1957 ) زورباي يوناني : يونان ديويد. ه. لارنس (1885- 1930 ) پسران و عشاق : انگليس هالدور لاکسنس (1902- 1998 ) مردم مستقل : ايسلند گياکومو لئوپاردي (1798- 1837 ) مجموعه ي اشعار : ايتاليا دوريس لسينگ (1919- ) دفترچه طلايي : انگليس آستريد ليندبرگ (1907- 2002 ) پي پي جوراب بلند : سوئد لو خوان (1881- 1936 ) دفتر خاطرات مرد ديوانه و ديگر روايت ها : چين ماهابهاراتا ( 500 ق . م ) : هند نجيب محفوظ (1911- ) بچه هاي محله ما : مصر توماس مان (1875- 1955 ) خانواده بودنبروک – کوه جادويي : آلمان هرمان ملويل (1819- 1891 ) موبي ديک : آمريکا ميشل مونتاين (1533- 1592 ) مقالات : فرانسه السا مورنته (1918- 1985 ) تاريخ : ايتاليا توني موريسون (1931- ) عشق : آمريکا شيکيبو موراساکي (978- 1014 ) حکايتي از گنجي : ژاپن روبرت موسيل (1880- 1942 ) مرد بدون خاصيت : اطريش ولاديميرنابوکف (1899- 1977 ) لوليتا : روسيه / آمريکا حکايات نيوله س (1300- ) : ايسلند جورج اورول(1903- 1950) 1948 : انگليس اويد (43 ق. م تا 17 ب.م ) دگرديسي ها : ايتاليا فرناندو پسوآ (1888- 1935 ) کتاب نا آرامي ها : پرتقال ادگار آلن پو (1809- 1849 ) مجموعه ي داستانها – آمريکا مارسل پروست (1871- 1922 ) در جستجوي زمان هاي از دست رفته : فرانسه رابله (1495- 1553 ) پانتاگروئل و گارگانتوا : فرانسه خوان رولفو(1918-1986 ) پدروپارامو : مکزيک مولوي ( 1207- 1273 ) مثنوي ( قرآن پارسي ) : ايران سلمان رشدي (1947- ) بچه هاي نيمه شب : هند/ انگليس سعدي (1200-1292 ) گلستان : ايران طيب صالح (1922- ) کشش به سوي شمال : سودان خوزه ساراماگو(1922- ) کوري : پرتقال ويليام شکسپير (1564- 1616 ) هاملت – ليرشاه – اتللو : انگليس سوفکلس (496- 406 ق. م ) اديپ شهريار : يونان استاندال (1713- 1768 ) سرخ و سياه : فرانسه لارنس استرن (1713- 1768 ) تريسترام شندري : ايرلند ايتالو اسوو ( 1861- 1928 ) اعترافات زنوس : ايتاليا جوناتان سويفت (1667- 1745) سفرنامه گاليور : ايرلند لئو تولستوي (1828- 1910 ) جنگ و صلح – آناکارنينا- مرگ ايوان ايليچ و حکايات ديگر : روسيه آنتوان چخوف (1860- 1904) داستانها : روسيه هزار و يکشب (700- 1500 ) هند / ايران / عراق / مصر مارک تواين (1835- 1910 ) هاکلبري فين : آمريکا والميکي (300 ق. م ) رامايانا : هند پابلوس ويرژيل (70- 19 ق. م ) انئيد : ايتاليا والت ويتمن (1819- 1941) علف ها : آمريکا ويرجينيا وولف (1882- 1941 ) خانم دالووي – به سوي فانوس دريايي : انگلستان مارگريت يورسنار (1903- 1987 ) خاطرات آدرين : فرانسه khaleghilib.blogfa.com [ دوشنبه دوازدهم تیر 1391 ] [ 10:5 ] [ جلال ]
کوچ نشینی یک نوع حیات بشری است که پس از یکجا نشینی پدیده آمده است و قدمت آن به 12هزار سال پیش بر می گردد و تاریخچه عشایر شاهسون نیز به طوایف و ترکمانان وابسته به ترک های غز که از گذشته های دور در نواحی شرق دریای خزر زندگی چادر نشینی و شبانکاره داشته اند ارتباط پیدا می کند که در حدود 1000 سال قبل به خراسان عزیمت و پس از شورش و طغیان برعلیه محمد غزنوی به دشتها و دامنه های کوه سبلان رهسپار و برخی در اردبیل و عده ای در دشت مغان به زندگی مشغول شده اند و از همین زمان زبان ترکی بین اهالی و ساکنین آذربایجان رواج یافته که امروزه آن را زبان آذری می نامند . جمعیت جمعیت عشایر استان از دو ایل بزرگ به نام ایل شاهسون با 8/93 درصد و ایل قره داغ با 7/2 درصد جمعیت و دو طایفه مستقل شاطرانلو با 9/2 درصد و طایفه مستقل فولاد لو یا 6/0 درصد جمعیت از 10778 خانوار و 72213 نفر جمعیت که 37324 نفر یعنی 52 درصد مرد و 34889 یعنی 48 درصد زن هستند تشکیل شده است این تعداد عشایر در 572 قشلاق ، 7 زیست بوم ، 53 کانون توسعه و 1527 اوبه زندگی می کنند و در مجموع عشایر استان از 45 طایفه تشکیل شده است . از نظر مقایسه با عشایر استان 2/6 درصد جمعیت استان و در کل 6/5 درصد جمعیت عشایری کشور را تشکیل می دهد . وضعیت اقتصادی عشایر شاهسون : دشت حاصلخیز مغان در جلگه گسترده اردبیل و متاثر از آب و هوا و شرایط اقلیمی سبلان از پر محصول ترین نقاط کشور بوده و عشایر را در فصول پاییز و زمستان ، به عبارتی دوره قشلاقی را به خود اختصاص داده است . شغل اصلی و درآمد عمده عشایر در استان اردبیل دامداری است و زراعت ، باغداری ، صنایع دستی در درجه های بعدی اهمیت قرار دارند . کوچ یکی از ضروریات لازم زندگی عشایر است که به دو صورت شامل کوچ عمودی و کوچ افقی است که در استان اردبیل کوچ از نوع عمودی بوده و از کمترین ارتفاع (5مترازسطح دریا) شروع و تا ارتفاع 4500 متری ادامه داشته و طول این کوچ به بیش از 400 کیلومتر ادامه پیدا می کند . که شامل کوچ بهاره و کوچ پاییز است . کوچ بهاره معمولا براساس عرف و عادت محلی از 45 روز بعد عید شروع و به مدت 15 الی 20 روز طول می کشد و کوچ پاییز که از اواسط یا اواخر شهریور ماه شروع و به مدت 40 الی 45 روز طول می کشد البته ذکر این نکته ضروری است که زمان شروع کوچ بهاره و پاییزه و مدت اطراق در مراتع می یابند تابع شرایط اقلیمی و آب و هوایی است که این امر می تواند مدت کوچ را اندکی تغییر دهد . تاریخچه عشایر شاهسون شاهسونها گروههایی از طوایف ترک ایران هستند که از سوی شاه عباس اول سازماندهی شده اند تا موقعیت طوایف ترک قزلباش را احراز کنند . نادرشاه افشار برخی از این طوایف را تحت رهبری فردی به نام بدرخان از طایفه ساریخان بیگلو متحد کرد . در قرن هجدهم در اثر رقابت داخلی در خانواده بدر خان شاهسون به دو کنفدراسیون تقسیم شد که از آن زمان به بعد به نام شاهسونهای اردبیل و مشکین شهر نامیده می شود . در اویل قرن نوزدهم میلادی هرکدام از کنفدراسیونهای دو گانه که ال خوانده می شد به وسیله یکی ار اعقاب بدرخان با لقب ال بیگی رهبری می شد . در دوران حکومت قاجار فعالیتهای زیادی در قلمرو شاهسونان به وقوع پیوست به خصوص در زمان فتحعلی شاه با عقد قرارداد گلستان بین ایران و روس ، روسها در منطقه تالش و بخشهای شمالی مغان ساکن شدند و این امر باعث تهدید سرزمینهای قشلاقی شاهسونان گردید و بر اساس معاهده ترکمنچای مرزهای ایران از سمت شمال محدود به شکل هروی در آمد در نتیجه قسمت بزرگی از منطقه قشلاقی ایل شاهسون از دست رفت در دوره رضاخان پهلوی عشایر شاهسون به یک سیاست اجباری اسکان عشایر لطمات فراوانی از جهت ساختار اجتماعی – سیاسی و تولیدی متحمل شده و سیاست اجباری که در قلمرو شاهسون ها نیز به نخنه قاپو بودن بود . هویت ایلی شاهسونها را در نابودی کامل قرار داد . بعد از سقوط رضاخان ، محمدرضا پهلوی سیاستهای پدری را به شکلی دیگر با زیرکشت بردن اراضی واقعی آنها و دریغ حمایتهای دولت از شاهسونها ادامه داد . بعد از پیروزی انقلاب اسلامی سازمان امور عشایر متولی عشایر استان شده و با حمایت های خود و تشکیل شرکتهای تعاونی عشایری در جهت بهبود وضع زندگی آنها گام برداشت . معیشت معیشت عشایر ایل شاهسون صرفا از طریق دامداری با استفاده از مراتع ییلاقی و قشلاقی صورت می گیرد . گوسفند نژاد مغانی ترکیب اصلی دام آنها را تشکیل می دهد . تولید شیر و فرآورده های لبنی و صنایع دستی نیز در تامین بخشی از درآمد آنها نقش ایفا می کند . وضعیت دام و تولیدات : شواهد تاریخی گویای این مطلب است که عشایر شاهسون اردبیل دومین و به قولی سومین ایل بزرگ کشور بوده و بهترین نژاد گوسفند موجود در کشور به نام نژاد مغانی را که از نظر گوشت ، شیر ، پشم ، حائز اهمیت است ، را در دل خود جای داده است و از نظر جمعیت دام ، عشایر استان بیش از 3/2 میلیون واحد دامی داشته که از نظر متوسط تعداد دام هر خانوار در رتبه سوم کشوری قرار دارد که این تعداد دام در 670 هزار هکتار مراتع که 2/58 درصد مراتع استان را شامل می شود به تعلیف مشغول هستند . عشایر استان در حال حاضر با داشتن 40 درصد دام استان و حدود 10درصد دام عشایری کشور سالیانه با تولید 80هزارتن شیر ، 10هزارتن گوشت ، 1600 تن پشم یکی از تولید کنندگان عمده محصولات پروتئنی کشور و منطقه هستند و حدود 25 الی 30 درصد مواد پروتئینی مورد نیاز استان اردبیل و استانهای همجوار را تامین می نمایند که ارزش تقریبی تولیدات آنها 640 میلیارد در سال برآورد شده است که سهم هر خانوار عشایری حدود 60 میلیون ریال می باشد . مسکن مسکن اصلی ایل شاهسون آلاچیق می باشد که دارای سازه ای چوبی متشکل از 32 یا 28 یا 24 چوب صیقل یافته به نام چو بوغ ، با مرکزیت اتصال قسمت فوقانی این چوبوغها به نیم کره گنبدی شکل چوبی به نام چنبره می باشد . پوشش خارجی آن توسط نمد سفید تهیه شده از پشم حلاجی شده گوسفندان و با فرمول خاص خود آراسته می شود . پوشش خارجی و ظاهری ( نمد ) آن توسط مردان ایل شاهسون به قطعاتی منظم به نام ترک بریده شده و بعد متناوب با اندازه و شکل مورد نظر دوخته می شود که از 5 قسمت اصلی یانلیق در طرفین ، دالیق ، تپه لیک و قاپی لیق تشکیل شده است . آلاچیق محل اصلی زندگی و پذیرایی از مهمانان در جشنها و مراسم می باشد . سمت درونی آن را به وسیله دستبافهای خود پوشانده و یا می آرایند . نوع دیگر مسکن ایل شاهسون کومه است ، مسکنی طوسی و به شکل دالان که با استفاده از چوبوغهای جنگلی عمدتا بدون تلاش و صیقل و همچنین نمدهای مستعمل برای پوشش ظاهری آن می باشد . کومه اغلب به عنوان مطبخ و محل استحصال لبنیات و انجام کارهای زنان عشایراست . دربرخی موارد افراد کم بضاعت از آن به عنوان محل زندگی ، استراحت و انجام کارهای خود نیز استفاده می کنند . پوشاک شاهسونها در دوره معاصر پوشاک مردان و زنان شاهسون همانند پوشاک یکجا نشینان روستائی منطقه مشگین شهر ، مغان و ارسباران بوده و هرگونه تغییر و تحول که در نوع و شکل لباس روستائیان به وجود آمده است دامنه تغییرات آن به تدریج شکل ، ترکیب و نوع لباس شاهسون ها را نیز در برگرفته است . به طوریکه در اوایل صده شمسی معصر ، مردان منطقه نسز دارای لباس به خصوصی بوده اند که امروز حتی در دورافتاده ترین نقطه آذربایجان نیز هیچ اثری از آن پوشش مشاهده نمی شود . در حال حاضر پوشاک مردان شاهسون نیز همانند لباس مردان روستایی و شهری بوده و اگرچه بنا به مقتضیات شغلی ، شیوه معیشت و عادات و سلیقه ، پوشاک آنها رنگ و جلای لباس مردان شهری را ندارند ، ولی ترکیب لباس در تابستان یا زمستان یا انواع کلاه و کفش مورد استفاده با اندک تفاوتی در نوع جنس آنها ، با هم یکی هستند . با این وجود زنان شاهسون تا حدودی بافت سنتی پوشاک خود را حفظ کرده اند و حتی در مواردی نیز هیچ الگو یا ترکیب جدیدی را در بافت سنتی لباس خود راه نداده اند . پوشاک بانوان شاهسون 9 تکه است که عبارتند از : 1 – کوینک 2 – تومان 3 – یایلیق(روسری) 4 – آلین یایلیق 5 – آرخچن ( عرقچین) 6 – یل ( نیم تنه ساده ای است که زمستانها روی جلیقه پوشیده می شود ) 7 – جلقا ( جلیقه بی آستین ) 8 – جوراب 9 – باشماق ( کفش ) . موسیقی موسیقی متداول در میان ایل شاهسون موسیقی عاشیقی است . عاشیقیها راوی فرهنگ شفاهی ، تاریخ و بیانگر حماسه ها ، رزمها و رویدادهای مهم تاریخی ایل در منطقه آذربایجان می باشند . اشعار عاشیق ها هجائی است و از روی تعداد هجاها و مفهوم نامگذاری شده است . از مشهورترین اشعار و نوع موسیقی آن می توان ازگرایلی ، قوشی ، تجنیسی ، بایاتی، باغلاما، دیوانی ، خلق ماهنئسی و غیره را می توان نام برد . انواع دیگر موسیقی را دراین میان می توان در جشنها و سرودهای ملی و مذهبی ، عروسی ها ، نعزیه و لالایی های مادرانو یا نی لبک ( توتک) چوپان شنید . صنایع دستی صنایع دستی ایل شاهسون از چنان غنای فرهنگی و تمدن در ابعاد مختلف آن برخورداراست که هر قطعه از آن به تنهایی می تواند حاوی و معرف بسیاری از آثار تمدن آن منطقه باشد . صنایع دستی عشایر شاهسون از مواد اولیه عمدتا وابسته به دامهای عشایر می باشند . از مهمترین صنایع دستی رایج در مناطق عشایر می توان به ورنی، جاجیم ، گلیم ، فرش ، جوال ، خورجین ، قالی ، قالیچه ، دستکش ، شال گردن ، کلاه ، توبره ، جوراب ، زیلو ، گیوه ، پاپوش ، نمد و غیره ، اشاره نمود . لیست طوایف عشایر استان ( ایل شاهسون ) طایفه های : اجیرلو ، آرالو ، اودولو، ایواتلو، بالابیگلو، بیگ باغلو، بیگ دیلو، تلکه ، جعفر قلی خانلو، جعفرلو، جلودارلو، جهان خانیم لو ، حاجی خواجه لو ، حسین حاجی لو ، حسین کلو ، خامسلو ، خلیفه لو ، دمیر چی لو ، رضا بگلو ساربانلار، ساری خان بیگلو، ساری خانلو، ساری نصیر لو ، سید لر، شاه علی بیگلو، طالش میکائیلو، عربلو، علی بابالو، عیسی لو ، قره لر جبدرق ، قره لرخیاو ، قوتلار، قوجه بیگلو، کلاش، کورعباس لو ، گبلو، گیگلو، لاهرود، مرادلو، مستعلی بیگلو، مغانلو، هومون لو، یکلو . ardebilnews.blogfa.com [ دوشنبه دوازدهم تیر 1391 ] [ 9:10 ] [ جلال ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||